سرخط خبرها

ریختن آب دهان بر دهان امیر المومنین علی(ع) توسط رسول الله (ص) چه دلیلی عقلی و شرعی دارد ؟

پرسش:
چه دلیل عقلی و شرعی وجود داره که پیامبر در روز غدیر اب دهان حضرت علی را خورد؟
پاسخ:
۱ـ امور جزئی با دلیل عقلی اثبات پذیر نیستند. مثل این است که بگویی: به چه دلیل عقلی، نادرشاه، شاه ایران بوده است؟ پادشاهی نادرشاه را با سند تاریخی اثبات می کنند نه با دلیل عقلی. دلیل عقلی فقط در کلّیات کاربرد دارد نه در امور جزئیه.

۲ـ آنچه در روایات آمده، عکس مطلبی است که شما بزرگوار فرموده اید؛ یعنی امیرمؤمنان(ع) آب دهان رسول الله(ص) را تناول فرموده و معدن علم شدند نه بالعکس.

۳ـ این ماجرا ظاهراً در غدیر نبوده بلکه در محلّی دیگر بوده است.
« عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ هَبَطَ جَبْرَئِیلُ ع عَلَى النَّبِی ص وَ هُوَ فِی مَنْزِلِ أُمِ‏ سَلَمَهَ فَقَالَ یا مُحَمَّدُ مِلْؤُ مَلَائِکَهِ السَّمَاءِ الرَّابِعَهِ یجَادِلُونَ فِی شَی‏ءٍ حَتَّى کَثُرَ بَینَهُمُ الْجِدَالُ فِیهِ وَ هُمْ مِنَ الْجِنِّ مِنْ قَوْمِ إِبْلِیسَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ إِلَّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى الْمَلَائِکَهِ قَدْ کَثُرَ جِدَالُکُمْ فَتَرَاضَوْا بِحَکَمٍ مِنَ الْآدَمِیینَ یحْکُمُ بَینَکُمْ قَالُوا قَدْ رَضِینَا بِحَکَمٍ مِنْ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ ص فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیهِمْ بِمَنْ تَرْضَوْنَ مِنْ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ ص قَالُوا رَضِینَا بِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَأَهَبَطَ اللَّهُ مَلَکاً مِنْ مَلَائِکَهِ السَّمَاءِ الدُّنْیا بِبِسَاطٍ وَ أَرِیکَتَینِ فَهَبَطَ إِلَى النَّبِی ص فَأَخْبَرَهُ بِالَّذِی جَاءَ فِیهِ فَدَعَا النَّبِی ص بِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ أَقْعَدَهُ عَلَى الْبِسَاطِ وَ وَسَّدَهُ بِالْأَرِیکَتَینِ ثُمَّ تَفَلَ فِی فِیهِ ثُمَّ قَالَ یا عَلِی ثَبَّتَ اللَّهُ قَلْبَکَ وَ جَعَلَ حُجَّتَکَ بَینَ عَینَیکَ ثُمَّ عَرَجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ فَإِذَا نَزَلَ قَالَ یا مُحَمَّدُ اللَّهُ یقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یقُولُ لَکَ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ » ( بحار الأنوار، ج‏۶۰، ص: ۹۶)
ترجمه:
« جبرئیل در خانه ام سلمه به پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم نازل شد و گفت یا محمّد ستیزه میان اشراف فرشته‏هاى آسمان چهارم در گرفته که از جنّها قوم ابلیسند که خدا در قرآن در باره‏اش فرموده «جز ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش بیرون رفته»، خدا به فرشته‏هاى نامبرده وحى کرد بر چه ستیزه کردید با هم تراضى کنید به حکم یک آدمیزاده که میان شما قضاوت کند، گفتند راضى هستیم. خدا به آنها وحى کرد به چه کسى راضى هستید؟ گفتند به على بن ابى طالب. خدا یک فرشته ی آسمانى را از آسمان دنیا با یک بساط و دو تخت نزد پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرستاد و به او گزارش داد براى چه آمده؛ و پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم على بن ابى طالب علیه السّلام را خواست و او را بر بساط نشانید و به هر دو تخت بست و در دهانش آب دهان انداخت و فرمود: اى على خدا دلت را برجا دارد و حجّتت را میان دو چشمت نهد، و او را به آسمان بالا بردند. و چون فرود آمد گفت: اى محمّد خدا سلامت می رساند و می فرماید: بالا بریم‏ درجات هر کس را که بخواهیم و بالا دست هر عالمی، پر دانشى است.»

« عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ: لَمَّا بُویعَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع خَرَجَ إِلَى الْمَسْجِدِ مُتَعَمِّماً بِعِمَامَهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَابِساً بُرْدَتَهُ مُنْتَعِلًا بِنَعْلِ رَسُولِ اللَّهِ وَ مُتَقَلِّداً بِسَیفِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَجَلَسَ مُتَمَکِّناً ثُمَّ شَبَّکَ بَینَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا أَسْفَلَ بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ یا مَعْشَرَ النَّاسِ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی وَ هَذَا سَفَطُ الْعِلْمِ هَذَا لُعَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص هَذَا مَا زَقَّنِی رَسُولُ اللَّهِ زَقّاً زَقّاً سَلُونِی فَإِنَّ عِنْدِی عِلْمَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِیتْ لِی الْوِسَادَهُ فَجَلَسْتُ عَلَیهَا لَأَفْتَیتُ أَهْلَ التَّوْرَاهِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ أَهْلَ الْإِنْجِیلِ بِإِنْجِیلِهِمْ وَ أَهْلَ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ- وَ أَهْلَ الْقُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ حَتَّى ینْطِقَ کُلُّ کِتَابٍ مِنْ کُتُبِ اللَّهِ فَیقُولَ صَدَقَ عَلِی لَقَدْ أَفْتَاکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِی وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْقُرْآنَ لَیلًا وَ نَهَاراً فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ یعْلَمُ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَ لَوْ لَا آیهٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ لَأَخْبَرْتُکُمْ بِمَا کَانَ وَ مَا یکُونُ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى یوْمِ الْقِیامَه … » (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۱، ص۲۵۸)
ترجمه:
« از اصبغ بن نباته نقل است که گفت: چون با أمیر المؤمنین علیه السّلام بر خلافت بیعت شد عمامه ی رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را بر سر گذاشت و بُرده ی او را به تن نمود و کفش آن حضرت را به پا کرد و شمشیرش را به کمر بسته و به منبر رفت و با تمکّن جلوس نمود و انگشتانش را در هم نمود و زیر شکم نهاد و فرمود: اى گروه مردم! از من پرسش کنید پیش از آنکه مرا از دست بدهید! این سبد علم است و این آب دهان رسول خدا است، این است که رسول خدا به خوبى در ناى من فرو ریخته. از من بپرسید که علم اوّلین و آخرین نزد من است!!. به خدا سوگند اگر مسند برایم بیندازند و بر آن نشینم به أهل تورات و أهل انجیل و أهل زبور و أهل قرآن به کتب آسمانى خودشان به گونه‏اى فتوى دهم که هر کدام از آن کتب به زبان آمده و بگوید: «درست گفت علىّ، براستى شما را به همان فتوى داد که خداوند در من نازل فرموده»، و شما که شبانه روز قرآن مى‏خوانید در میان شما کسى هست که بداند چه در آن نازل شده؟ و اگر بیش از یک آیه در قرآن نبود شما را تا روز قیامت خبر می دادم به آنچه بود و باشد و خواهد بود.»

« عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع أَنَّهُ قَالَ یوْماً لِحُذَیفَهَ بْنِ الْیمَانِ یا حُذَیفَهُ لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِمَا لَا یعْلَمُونَ فَیطْغَوْا وَ یکْفُرُوا إِنَّ مِنَ الْعِلْمِ صَعْباً شَدِیداً مَحْمِلُهُ لَوْ حَمَّلْتَهُ الْجِبَالَ عَجَزَتْ عَنْ حَمْلِهِ إِنَّ عِلْمَنَا أَهْلَ الْبَیتِ سَینْکَرُ وَ یبْطَلُ وَ تُقْتَلُ رُوَاتُهُ وَ یسَاءُ إِلَى مَنْ یتْلُوهُ بَغْیاً وَ حَسَداً لِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ عِتْرَهَ الْوَصِی وَصِی النَّبِی ص یا ابْنَ الْیمَانِ إِنَّ النَّبِی ص تَفَلَ فِی فَمِی وَ أَمَرَّ یدَهُ عَلَى صَدْرِی وَ قَالَ اللَّهُمَّ أَعْطِ خَلِیفَتِی وَ وَصِیی وَ قَاضِی دَینِی وَ مُنْجِزَ وَعْدِی وَ أَمَانَتِی وَ وَلِیی وَ نَاصِرِی عَلَى عَدُوِّکَ وَ عَدُوِّی وَ … » (الغیبه للنعمانی، ص۱۴۲)
ترجمه:
« امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب علیه السّلام روزى به حذیفه بن یمان فرمود: اى حذیفه به مردم آنچه را که نمى‏دانند(نمى‏فهمند) مگو که طغیان می کنند و کافر می شوند که پاره‏اى از دانش‏ها سخت است و بارى است سنگین که اگر بر کوهها بار کنی از کشیدن آن ناتوانند. همانا به همین زودى دانش با اهل بیت انکار خواهد شد و باطلش خواهند پنداشت و بازگویانش کشته خواهند شد و با کسى که دانش ما را بخواند بد رفتارى خواهد شد از راه ظلم و حسد بر آنچه خداوند به عترت وصى یعنى وصى پیغمبر(ص) تفضّل فرموده است. اى فرزند یمان! همانا پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله آب دهان خود را به دهان من انداخت و دستش را بر سینه ی من کشید و عرض کرد بار الها! خلیفه ی مرا و وصى مرا و پرداخت‏کننده ی قرض مرا و به جا آورنده ی وعده و امانت مرا و ولىّ مرا و یاور مرا علیه دشمن تو و دشمن من، و زداینده غبار اندوه از چهره مرا عطا فرما آنچه را که به آدم عطا فرموده‏اى از دانش و آنچه را که به نوح عطا فرموده‏اى از برد بارى و آنچه را که به ابراهیم داده‏اى از اولاد پاک و بزرگوارى و آنچه را که عطا فرموده‏اى به ایوب از شکیبایى در بلا و گرفتارى و آنچه را که عطا فرموده‏اى به داود از پایدارى در نبرد با همگنان و آنچه را که عطا فرموده‏اى به سلیمان از فهم. بار الها! چیزى از دنیا را از دیدگاه على پنهان مدار تا همه ی دنیا را در پیش دیدگان او مانند سفره ی کوچکى که در جلوش گسترده باشد قرار دهى. بار الها! دلیرى موسى‏ را به او عطا کن و در نسل او قرار بده کسى را که شبیه عیسى علیه السّلام باشد. بار الها! تو خلیفه ی منى بر او و بر عترت و ذریه ی پاکیزه‏اش، عترتى که تو از آنان پلیدى را برده‏اى و بر خورد شیاطین را از آنان برگردانده‏اى. بار الها! اگر قریش در باره ی او ستم کند و دیگرى را بر او مقدّم بدارد او را به منزله ی هارون از موسى قرار بده هنگامى که موسى [از نزد هارون‏] غایب گشت. سپس مرا فرمود: اى علىّ ! چه بسیار از فرزندان با فضیلت تو باشند که کشته شوند و مردم، همچنان ایستاده و بى‏تفاوت تماشا کنند. زشت باد امّتى که ببیند فرزندان پیغمبرش به ستم کشته می شوند و آنان بى‏تفاوت باشند. همانا کشنده و کسى که دستور کشتن بدهد و کسى که ببیند و بى‏تفاوت باشد همگى در گناه و لعنت، برابر و شریکند. … »

« … فَجَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ جَمِیعَ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ [فِیهِمْ أَبُو طَالِبٍ وَ أَبُو لَهَبٍ‏] وَ هُمْ یوْمَئِذٍ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَدَعَاهُمْ رَسُولُ اللَّهِ وَ خَادِمُهُ [یوْمَئِذٍ] عَلِی ع وَ رَسُولُ اللَّهِ [یوْمَئِذٍ] فِی حَجْرِ عَمِّهِ أَبِی طَالِبٍ فَقَالَ أَیکُمْ ینْتَدِبُ أَنْ یکُونَ أَخِی وَ وَزِیرِی [وَ وَارِثِی‏] وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِی کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی فَسَکَتَ الْقَوْمُ حَتَّى أَعَادَهَا رَسُولُ اللَّهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ عَلِی أَنَا یا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیکَ فَوَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ رَأْسَ عَلِی فِی حَجْرِهِ وَ تَفَلَ فِی فِیهِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ امْلَأْ جَوْفَهُ عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُکْمَا ثُمَّ قَالَ لِأَبِی طَالِبٍ یا أَبَا طَالِبٍ اسْمَعِ الْآنَ لِابْنِکَ عَلِی وَ أَطِعْ فَقَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ مِنْ نَبِیهِ بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى‏ … » (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۷۷۹ ، الحدیث السادس و العشرون‏)
ترجمه:
« … پیامبر صلى اللَّه علیه و آله همه ی فرزندان عبد المطلب را ـ که از جمله آنان ابو طالب و ابو لهب بودند ـ جمع کرد، و آنان در آن روز، چهل نفر بودند. حضرت پیامبر(ص) آنان را دعوت کرد، و خادمش در آن روز، على علیه السّلام بود و آن حضرت تحت تکفّل عمویش ابو طالب بود. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: کدام یک از شما خود را برادر و وزیر و وارث و خلیفه ی من در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنى بعد از من معرّفى مى‏کند؟ افراد حاضر ساکت ماندند تا آنکه حضرت سه مرتبه سخن خود را تکرار کردند. على علیه السّلام عرض کرد: «من حاضرم یا رسول اللَّه، که صلوات خدا بر تو باد». پیامبر صلى اللَّه علیه و آله سر على علیه السّلام را بر زانوى خود گذاشت و آب دهان مبارکش را در دهان علی(ع) ریخت و فرمود: خدایا، باطن على را از علم و فهم و حکمت پر کن! سپس به ابو طالب فرمود: اى ابو طالب! اکنون سخن پسرت را گوش کن و از او اطاعت نما، چرا که خداوند او را نسبت به پیامبرش به منزله ی هارون نسبت به موسى قرار داده است. … .»
این چند مورد، نمونه ای از روایات اثبات کننده ی این ماجرا هستند؛ و غیر از اینها روایات دیگری هم آمده است. همچنین در برخی روایات، مشابه این کار رسول خدا(ص) با امام حسن(ع) و با امام حسین(ع) نیز کرده است. خود امیر المؤمنین(ع) نیز در دهان برخی اصحابشان آب دهان مبارک را ریختند و از این طریق علومی را به ایشان منتقل نمودند.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
Rating: 5.0/5. From 2 votes.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x