سرخط خبرها

شعور و تکلیف حیوانات در چه اندازه می باشد ؟ مورچه و هدهد حضرت سلیمان چطور ؟

پرسش:

۱- حیوانات تا چه سطحی از ادراک را دارند؟
۲- حیوانات و طبیعت چگونه تسبیح می گویند؟
۳-حیوانات از کجا به وجود خدا پی برده اند؟ذکر و تسبیح را(بدون تعلیم) چگونه فرا گرفته اند؟
۴- کمال حیوانات چیست؟و سطح کمالشان تا کجاست؟
۵- حیوانات عبودیت دارند؟
۶-می توانند کافر به خدا شوند؟
۷-نفس اماره دارند؟
۸-آیا حیوان و نبات مسخر انسانند و خادم اویند؟
۹-آیا وسوسه شیطانی می شوند؟شیطان را می بینند؟جنها را چطور؟
۱۰-اگر شعور دارند(به نظر عده ای) چرا نمی توانند آهنگهای پیچیده تولید کنند و مثلا بلبل فقط صدای ابتدایی تولید می کند؟
۱۱- زبانشان را چگونه و از کجا فرا گرفته اند؟آیا زبانشان سیر تکاملی دارد؟
۱۲-حرکات حیوانات در سیرک تقلیدی است یا از روی شعور و تعقل؟
۱۳-حجت خدا و امام را چگونه می شناسند؟
۱۴- مورچه سلیمان را از کجا شناخت؟واز کجا فهمید نبی خداست؟وچطور نفهمید نبی خدا لایشعرون نیست و گفت لایشعرون؟

پاسخ:
۱ـ بسته به نوع حیوان و فرد حیوان فرق می کند. مثلاً روشن است که یک میمون ادراکی فوق یک کرم خاکی دارد. همچنین روشن است که هدهد سلیمان(ع) خیلی فهمیده تر از یک هدهد عادی بوده است؛ سگ اصحاب کهف خیلی فهمیده تر از سگهای عادی بوده است؛ همان گونه که سطح ادراک افراد انسان هم یکسان نیست. برخی ها حتّی روشنترین امور را نمی فهمند در حالی که برخی عالی ترین مدرجات ادراکات عرفانی را دارند. لذا چه بسا حیواناتی که از برخی انسانها بیشتر می فهمند. لذا خداوند متعال برخی انسانها را همانند چهارپایان و بلکه پایین تر از آنها معرّفی نمود.
خلاصه آنکه در مورد سطح ادراکات حیوانات یک حکم کلّی نمی توان داد؛ همان گونه که در مورد سطح ادراک انسانها نمی توان حکم کلّی داد.

۲ـ همان گونه که من و شما تسبیح می گوییم. هر موجودی زبان مخصوص خود را دارد. لذا در روایات متعدّدی آمده که مثلاً حیوانی آواز سر می داد، و امام معصوم آواز او را به زبان انسانی ترجمه می نمود. پس منظور از تسبیح این موجودات، تسبیح تکوینی نیست.
خداوند متعال فرمود: « تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم‏ ــــ آسمانهاى هفتگانه و زمین و کسانى که در آنها هستند، همه تسبیح او مى‏گویند؛ و هر موجودى، تسبیح و حمد او مى‏گوید؛ ولى شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید» (الإسراء:۴۴)
آیا ما تسبیح تکوینی موجودات را نمی فهمیم؟ روشن است که می فهمیم. تسبیح تکوینی یعنی همین که موجودات طبق قوانین خاصّی عمل می کنند. آیا این چیزی که ما نفهمیم؟
پس یقیناً تسبیح مورد نظر قرآن، این نیست. این نوع تسبیح را نمی فهمند مگر آنها که مورد عنایت خدا قرار گرفته باشند و زبان موجودات را بفهمند؛ مثل حضرت سلیمان(ع). در قرآن کریم هدهد آن همه سخن گفته، مورچه آن همه سخن گفته؛ آیا ما از صدای هدهد چیزی جز مشتی صداهای نامفهوم متوجّه می شویم؟
« أَنَّ النَّبِی ص قَالَ لَا تَقْتُلُوا النَّمْلَهَ فَإِنَّ سُلَیمَانَ ع خَرَجَ ذَاتَ یوْمٍ یسْتَسْقِی فَإِذَا هُوَ بِنَمْلَهٍ مُسْتَلْقِیهٍ عَلَى قَفَاهَا رَافِعَهٍ قَوَائِمَهَا تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّا خَلْقٌ مِنْ خَلْقِکَ لَا غِنَى لَنَا عَنْ فَضْلِکَ اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنَا بِذُنُوبِ عِبَادِکَ الْخَاطِئِینَ وَ اسْقِنَا مَطَراً تُنْبِتْ لَنَا بِهِ شَجَراً وَ تُطْعِمْنَا بِهِ ثَمَراً فَقَالَ سُلَیمَانُ ع لِقَوْمِهِ ارْجِعُوا فَقَدْ کُفِینَا وَ سُقِیتُمْ بِغَیرِکُم‏ ــــــــ پیغمبر صلى اللَّه علیه و اله فرمودند: مورچه را نکشید چون سلیمان روزى براى درخواست باران بیرون شد، ناگاه مورچه‏اى دید که به پشت افتاده و دستها را بالا کرده و می گوید: بار خدایا ما از آفریده‏هاى تو هستیم؛ و از فضل تو بی نیاز نیستیم. خدایا ما را به گناه بنده‏هاى خطاکارت مگیر و بر ما باران فرست تا از آن درخت برویان برای ما و ما را از میوه‏اش خوراک ده ! سلیمان به قومش فرمود: برگردید، که ما را بس شد و به خاطر دیگرى شما هم به آب رسیدید و نوشانده شدید.»
ملاحظه می کنید که صحبت از دعا کردن و مناجات مورچه است، نه زبان حال و تکوین.

۳ـ حیوانات هم تابع انبیاء و ائمه(ع) می باشند؛ و از ایشان تعلیم می گیرند. چه بسا بین خودشان هم رسولانی هستند که از رسول و امام انسانی مطالب را آموخته و به بقیه می رساند.
« عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَا یلْهُو وَ لَا یلْعَبُ- وَ أَقْبَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ صَغِیرٌ وَ مَعَهُ عَنَاقٌ مَکِّیهٌ وَ هُوَ یقُولُ لَهَا اسْجُدِی لِرَبِّکِ فَأَخَذَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ضَمَّهُ إِلَیهِ وَ قَالَ بِأَبِی وَ أُمِّی مَنْ لَا یلْهُو وَ لَا یلْعَب» (‏الکافی، ج‏۱، ص۳۱۱)
ترجمه:
« صفوان جمال گوید: از امام صادق علیه السلام در باره صاحب این امر (امامت) پرسیدم، امام فرمودند: صاحب این امر کسی است که نه بازى می کند نه سرگرم می شود. در این هنگام ابو الحسن موسى (فرزند امام صادق) که کودک بود و بزغاله‏اى مکّى همراه داشت وارد شد؛ در حالی که به آن بزغاله می گفت « پروردگارت را سجده کن!» امام صادق علیه السلام او را در آغوش کشید و فرمود: پدر و مادرم فداى کسى باد که نه بازى می کند نه اهل سرگرمی است.»
یعنی امام حتّی در ظاهر هم اگر با بزغاله بازی کند، در واقع بازی نمی کند بلکه معارف الهی را به او تعلیم می دهد.
هر هدهدی که هدهد حضرت سلیمان نمی شود. او شاگرد حضرت سلیمان بود که چنان شده بود؛ کما اینکه آن مورچه ای هم که با حضرت سلیمان(ع) گفتگو نمود و حکمتها بیان کرد، دریای علم بود. فقط از نظر ادبی، در همان یک جمله که به مورچه ها گفت، ده فنّ از فنون علم بدیع را به کار برده است.

۴ـ برای هر حیوانی کمالی است، همان گونه که برای هر انسانی کمالی است؛ و چنین نیست که سقف کمالی انسانها یکسان باشد. از آنچه هدهد گفته معلوم می شود که حتّی عرش خدا را هم ادراک می کند؛ پس تا آنجا امکان ترقّی دارد. آیا فراتر از آن هم می روند یا نه، الله اعلم.

۵ـ در تمام موجودات عبودیت وجود دارد؛ و هدف از خلقت تک تک موجودات این است که عبد خدا شوند. لذا این هدف، اختصاص به جنّ و انس ندارد.

۶ـ از روایات استفاده می شود که حیوانات هم کفر و ایمان و بهشت و جهنّم دارند. حتّی طبق برخی روایات، که کم هم نیستند، بین حیوانات هم شیعه و سنّی وجود دارد.

۷ـ نفس امّاره هم دارند. اگرمثل حقیر دهاتی بودی متوجّه می شدی که حیوانات هم اخلاقهای متفاوت دارند؛ مثلاً برخی سگها ترسو هستند؛ برخی دیگر بسیار جسور و درنده اند. برخی زیاد سر و صدا می کنند ولی طبل تو خالی اند. برخی سر و صدا ندارند بلکه ناگهان هجوم می آورند. برخی اصلاً علاقه ای به دوستی با انسان ندارند، امّا برخی دیگر خیلی علاقه دارند با انسانها انس بگیرند. برخی امین هستند به نحوی که اگر سفره ی غذا را باز بگذاری و دور شوی، با آن که گرسنه است به سفره نزدیک نمی شود، امّا برخی دیگر وقتی گرسنه اند، حتّی در حضور انسان هم سعی می کنند از سفره چیزی بدزدند.

۸ـ همه ی موجودات مسخّر همدیگرند؛ یعنی در کمال یافتن همدیگر نقش دارند. اینکه خدای تعالی فرمود موجودات را مسخّر انسان کردیم به خاطر آن بود که مخاطبش انسان بود. دقّت شود که تسخیر کننده خداست نه انسان؛ خدا تسخیر نموده به نفع انسان. کما اینکه خدا ما را هم تسخیر نموده به نفع حیوانات و گیاهان. لذا کمک می کنیم به رشد گیاهان و حیوانات. به نظر شما، گربه ها انسانها را رام کرده اند یا انسانها گربه ها؟ ظاهراً که گربه ها انسانها را رام کرده اند. چون گربه برای انسان فایده ی چندانی ندارد. امّا سگها متفاوتند؛ در مواردی آنها در تسخیر انسانند و در مواردی انسانها در تسخیر سگها. در مواردی هم تسخیر دو طرفه است.

۹ـ از برخی روایات استفاده می شود که برخی حیوانات قادر به دیدن جنّها و شیاطین هستند. امّا اینکه آیا شیاطین اجازه ی وسوسه ی آنها را هم دارند یا نه؟ الله اعلم. البته اگر در روایات تفحّص شود شاید بتوان پاسخی قطعی برای این سوال یافت.

۱۰ـ اینکه حیوانات شعور دارند جای تردید نیست. اگر کسی حیوانات را بی شعور بداند یقیناً خودش شعور ندارد. چون شعور داشتن آنها کاملاً واضح است.
امّا آهنگهای پیچیده. پس لابد موسیقی دانها خیلی باشعورند؛ و برخی عرفا که اصلاً موسیقی بلد نیستند، اصلاً شعور ندارند. ضمناً بلبل آهنگ نمی زند، بلکه حرف می زند.

۱۲ـ اکثر حرکاتشان در سیرک، در اثر شرطی سازی است؛ مثل خیلی از حرکات و رفتارهای ما انسانها که در واقع از باب شرطی شدن است. توجّه شود که بنا نیست آنها مثل ما باشند. آیا اینکه ما مثل مورچه نمی توانیم از دیوار راست بالا رویم یا نمی توانیم زنبور عسل درست کنیم، دلیل است بر بی شعور بودن ما؟ آنها اصلاً نیازی ندارند که به شیوه ی زندگی ما زندگی کنند.

۱۳ـ همان گونه که ما می شناسیم.

۱۴ـ همان گونه که سلمان فارسی وقتی رسول خدا(ص) را دید بدون معرّفی شناخت. چون ملهم به الهامات غیبی بود. شرح حال آن مورچه در روایات، گواه آن است که آن بزرگوار در بین مورچه صاحب مقامات معنوی بالایی بوده است.
« عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها قَالَ لَمَّا قَالَتِ النَّمْلَهُ یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یحْطِمَنَّکُمْ سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ حَمَلَتِ الرِّیحُ صَوْتَ النَّمْلَهِ إِلَى سُلَیمَانَ وَ هُوَ مَارٌّ فِی الْهَوَاءِ وَ الرِّیحُ قَدْ حَمَلَتْهُ فَوَقَفَ وَ قَالَ عَلَی بِالنَّمْلَهِ فَلَمَّا أُتِی بِهَا قَالَ سُلَیمَانُ یا أَیتُهَا النَّمْلَهُ أَ مَا عَلِمْتِ أَنِّی نَبِی وَ أَنِّی لَا أَظْلِمُ أَحَداً قَالَتِ النَّمْلَهُ بَلَى قَالَ سُلَیمَانُ فَلِمَ حَذَّرْتِهِمْ ظُلْمِی وَ قُلْتِ یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ قَالَتْ خَشِیتُ أَنْ ینْظُرُوا إِلَى زِینَتِکَ فَیفْتَتَنُوا بِهَا فَیعْبُدُونَ غَیرَ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ ثُمَّ قَالَتِ النَّمْلَهُ أَنْتَ أَکْبَرُ أَمْ أَبُوکَ قَالَ سُلَیمَانُ بَلْ أَبِی دَاوُدُ قَالَتِ النَّمْلَهُ فَلِمَ زِیدَ فِی حُرُوفِ اسْمِکَ حَرْفٌ عَلَى حُرُوفِ اسْمِ أَبِیکَ دَاوُدَ ع قَالَ سُلَیمَانُ مَا لِی بِهَذَا عِلْمٌ قَالَتِ النَّمْلَهُ لِأَنَّ أَبَاکَ دَاوُدَ دَاوَى جُرْحَهُ بِوُدٍّ فَسُمِّی دَاوُدَ وَ أَنْتَ یا سُلَیمَانُ أَرْجُو أَنْ تَلْحَقَ بِأَبِیکَ ثُمَّ قَالَتِ النَّمْلَهُ هَلْ تَدْرِی لِمَ سُخِّرَتْ لَکَ الرِّیحُ مِنْ بَینِ سَائِرِ الْمَمْلَکَهِ قَالَ سُلَیمَانُ مَا لِی بِهَذَا عِلْمٌ قَالَتِ النَّمْلَهُ یعْنِی عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ لَوْ سَخَّرْتُ لَکَ جَمِیعَ الْمَمْلَکَهِ کَمَا سَخَّرْتُ لَکَ هَذِهِ الرِّیحَ لَکَانَ زَوَالُهَا مِنْ یدِکَ کَزَوَالِ الرِّیحِ فَحِینَئِذٍ فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها.» (علل الشرائع، ج‏۱، ص۷۲)
ترجمه:
« حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام از پدرشان جعفر بن محمّد علیهما السّلام نقل کردند که در ذیل کلام خداى عزّ و جلّ که فرمود « فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها ــــ سلیمان از سخن مورچه بخندید» فرمودند: وقتى مورى به موران دیگر گفت: « یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یحْطِمَنَّکُمْ سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ ــــ اى موران همه به خانه‏هاى خود روید مبادا سلیمان و سپاهش ندانسته شما را پایمال کنند.» باد که حضرت سلیمان را در هوا حمل مى‏کرد صداى مور را به آن حضرت رساند، بلافاصله سلیمان توقف نمود و فرمود: مور را نزد من حاضر کن وقتى مور را نزد آن جناب آوردند، حضرت فرمود: اى مور مگر نمى‏دانى من پیامبرم و به کسى ظلم و ستم نمى‏کنم؟ مور گفت: چرا مى‏دانم. سلیمان فرمود: پس چرا موران را از ستم من بر حذر داشته و گفتى: اى موران به منزل‏هاى خود روید؟ مور گفت: ترسیدم به شکوه و زینت تو نظر کرده و فریفته ی آن شده در نتیجه غیر خداى متعال را عبادت کنند (تو را به خدایی گیرند). سپس گفت: آیا تو بزرگتری یا پدرت(داود)؟ سلیمان گفت: البته پدرم داود علیه السّلام. مور گفت: پس چرا در حروف اسم تو حرفى زائد بر حروف اسم پدرت مى‏باشد؟ سلیمان فرمود: نمى‏دانم. مور گفت: جهتش آن است که پدرت داود جراحتش را با «ودّ» (محبّت خدا) مداوا نمود پس داود نامیده شد. و امیدوارم که تو به پدرت ملحق شوى. سپس مور گفت: مى‏دانى چرا از میان همه ی موجودات تحت فرمان تو باد مسخّر و رام تو گشت؟ سلیمان فرمود: نمى‏دانم. مور گفت: خداوند عزّ و جلّ مقصودش این بود که به تو بفهماند اگر تمام مملکت مسخّر تو شوند زوالشان همچون زوال و رها شدن باد از دست تو است، در این وقت بود که سلیمان از سخن مور بخندید.»
توضیح:
سلیمان در اصل به صورت سلیمن نوشته می شود مثل الرحمن. لذا پنج حرف دارد. و داود در اصل باید «داوود» می شود. لکن داود(ع) یک واو از اسم خود حذف نمود تا مرکّب باشد از «دا» به معنی بیماری و «ود» به معنی محبّت. چون دوست داشت بیماری اش را با محبّت خدا درمان کند. لذا اسم آن حضرت که در اصل پنج حرفی بود چهار حرفی شد.
چرا مورچه این دو حکمت را به سلیمان(ع) گفت؟
خواست محترمانه بفهماند که اگر من گفتم «لایشعرون » بی راه نگفته ام. و خواست بفهماند که از علومی ویژه آگاهی دارد. بلکه چه بسا خواست رسالت خود در میان مورچگان را اثبات کند. و از این باب بود که از توحید آنها حفاظت نمود.

سخن آخر:
بشر نادان اگر خود شیفتگی را کنار بگذارد، جهان را غیر از آن می یابد که گمان می کند.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
Rating: 5.0/5. From 2 votes.
Please wait...
Voting is currently disabled, data maintenance in progress.
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x