سرخط خبرها

چرا عذاب جهنم اتش است ؟

پرسش:

مسائل درد آور زیادی وجود دارد که تصور آن برای آدمی عذاب آور است، چرا خداوند جهنم را با آتش تداعی می کند؟! آیا این امر ارتباطی با موقعیت آب و هوایی عربستان دارد؟!

 پاسخ:

۱ـ خیر این امر ربطی به موقعیت آب و هوایی عربستان ندارد؛ اصلاً چنین ارتباطی معنی هم ندارد؛ چون مردم عربستان نسبت به ماها تحمّل بهتری در برابر حرارت دارند. آنها در هوای عربستان راحت زندگی می کنند در حالی که ما تحمّل آن گرما را نداریم.   

۲ـ اینکه فرموده اید: « چرا خداوند جهنم را با آتش تداعی می کند؟» در واقع ناشی از کم اطّلاعی شما بزرگوار از قرآن و روایات است. چون در قرآن کریم و روایات، عذاب جهنّم خلاصه نشده است در آتش؛ بلکه آتش تنها یکی از این عذابها و البته از شدیدترین آنهاست. حتّی در دنیا هم هیچ دردی با درد سوختن برابری نمی کند؛ بخصوص اگر این سوختن مداوم باشد و مرگی هم در کار نباشد. درد سوختن به قدری برای انسانها عذاب آور است که حتّی وقتی می خواهند شدّت دردهای دیگر را هم بیان کنند، آن را تشبیه می کنند به درد سوختن. مثلاً اگر دست کسی بریده شود و دردش شدید باشد، ناخود آگاه فریاد می زند که «سوختم». یا وقتی از درد شدید معده یا قلب به پزشک شکایت می کند، می گوید: « آقای دکتر، معده ام یا قلبم می سوزد.» یا وقتی کسی حرفی عذاب آور به ما می زند که قلبمان را شدیداً آزرده می کند، می گوییم: « فلانی با آن حرفش قلبم را آتش زد.» انسان حتّی درد چشم را هم سوزش چشم می گوید. یا وقتی کسی باعث می شود که زندگی خانوادگی کسی از هم بپاشد صاحب آن زندگی می گوید: « فلانی به زندگی ام آتش زد.» شگفتا! بشر حتّی وقتی می خواهد از عذاب آور بودن سرما هم سخن بگوید باز آن را تشبیه می کند به عذاب آتش؛ مثلاً می گوییم: « در سوز زمستان» یا می گوییم: « هوا به شدّت سوز دارد.» سوز، یعنی سوزش.

اینکه بشر این همه گسترده، دردها و رنجهای خود را به سوختن و آتش گرفتن تشبیه می کند برای آن است که درد سوختن را بدترین نوع درد و عذاب می شناسد. در جهنّم نیز عذابهای گوناگونی وجود دارند، امّا همه ی آنها در یک چیز مشترکند؛ اینکه همگی سوزاننده اند.

۳ـ عذابهای جهنّم

ـ برخی افراد به صورت حیوانات محشور می شوند. و از درون و عمق وجودشان می سوزند از این که با این قیافه محشور شده اند. تصوّر کنید انسانی صبح از خواب بیدار شود و ببیند که قیافه اش شبیه گراز یا کرگدن یا تمساح شده است؛ چه حالی پیدا می کند؟ حالتی پیدا می کند که مردم در بیان آن می گویند: « جگرش آتش می گیرد.» یا می گویند: « از شدّت ناراحتی دود از سذش بر می خیزد.» این تعابیر حکایت از نوعی آتش درون دارند، آتشی که نه بدن بلکه روح را می سوزاند. « کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَهِ (۴) وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَهُ (۵) نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ (۶) الَّتی‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ ـــــــــ چنین نیست که مى‏پندارد؛ بزودى در«حُطَمه» پرتاب مى‏شود.(۴) و تو چه مى‏دانى«حُطمه» چیست؟! (۵) آتش برافروخته ی الهى است، (۶) آتشى که از دلها سرمى‏زند.» حطمه، آتش معمولی دارای شعله نیست، بلکه آتشی است روحانی که فؤاد (قلب روحانی) را می سوزاند. آتش حسرت. وقتی شخص می بیند که آن همه تلاشش در دنیا به هدر رفته و هیچ عملی با خود به آخرت نیاورده است، آتش حسرت ابدی سراسر وجودش را می گیرد. این حسرت، حقیقتاً آتش است؛ تشبیه نیست. چون آتش اسمی است برای هر آنچه می سوزاند. می خواهد از درون بسازند یا از بیرون؛ می خواهد شعله داشته باشد یا نداشته باشد. می خواهد گرم باشد یا سرد باشد. هر چیزی که آن حسّ سوختن را تولید کند، آتش است.

۲ـ برخی افراد به نزدیک بهشت می آورند تا ببینند که چگونه دوستان و اقربا و فرزندان او در ناز و نعمت هستند. وقتی او اینها را می بیند، از درون آتش می گیرد. این هم نوعی آتش است.

۳ـ برخی ها را تشنه نگه می دارند به نحوی که از شدّت عطش جگرش کباب شود. این هم نوعی سوختن است. آنگاه رهایش می کنند به سوی برکه هایی پر از مس مذاب که به صورت آب برایشان نمودار می شود. با ولع تمام به سوی آن می روند و به خاطر شدّت عطش، آن مس مذاب را می نوشند. این هم نوعی آتش است. برخی ها هم چرک و عفونت و مایعات گندیده را می نوشند.

۴ـ عدّه ای را گرسنه نگه می دارند به نحوی که از شدّت گرسنگی انگار درونش آتش گرفته است. این هم نوعی سوختن است. آنگاه رهایش می کنند تا از میوه ی درخت ذقّوم تناول کند؛ میوه ای که از شدّت تلخی اش دل و روده ی اهل جهنّم آتش می گیرد. آیا وقتی فلفل می خوری نمی گویی سوختم؟! سوزندگی ذقّوم، میلیاردها میلیاردها برابر سوزندگی فلفل یا حنظل است. این هم نوعی سوختن است.

۵ـ عدّه ای را با شلّاقهای عظیم مجازات می کنند، به نحوی که فریاد سوختم سر دهند. خدا نیاورد آن روزهایی را که در مدرسه، با شلاق و ترکه ی معلّم و ناظم، کف دستانمان می سوخت و تاول می زد.

و …

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 3.5/5. From 4 votes.
Please wait...

4
دیدگاه ها

حالا

مزخرفه اولا بعد از مرگ روح که حافظش همون مغز انسان است از بین رفته دوم درد کشیدن از نظر روانشناسی نوعی واکنش عواطفی که اصطلاح عامیانه درد گفته میشه به صدمه ای که جسم میبینه در واقع واکنش رشته های عصبی که درقسمت هیپوتالاموس مغز که با از بین رفتن جسم دیگه روحی وجود نداره که هم حافظه داشته باشه که بدونه به کدوم انسان تعلق داشته و نه درود احساس میکنه

ی

غیر از مورد ۳ بقیه عجیب غریب بود