سرخط خبرها

چرا خداوند جلوی جنگ ها و قتل ها و بدی ها را نمی گیرد؟ چرا نباید شر را به خدا نسبت داد ؟

پرسش: 

ما چطور می توانیم در مقابل کسانی که می گویند خداوند متعال چرا انسان ها را از جنگ کردن باز نمی دارد و می گذارد که هزاران انسان بمیرند، مثال ایشان در جنگ جهانی دوم بود و می گفت که چرا هنگامی که در آزمونی قبول می شویم می گوییم که خدا ما را کمک کرده ولی در مواقع سختی چرا نه ؟
پاسخ:

۱ـ خداوند متعال انسانها را مختار آفریده و به آنها برنامه ی زندگی داده است ؛ و بر همین اساس نیز آنها مکلّفند ؛ و بر اساس همین تکلیف ، در برزخ و قیامت پاسخگوی اعمال خودشان خواهند بود.

 
حال اگر خداوند متعال بخواهد هر گاه آنها می خواهند کار خلافی انجام دهند مستقیماً دخالت نموده و مانع آنها شود ، نقض غرض لازم می آید ؛ یعنی در این صورت دادن اختیار به آدمی و مکلّف نمودن او معنایی نخواهد داشت. پس این انتظار که خدا هم انسان را مختار سازد هم نگذارد او طبق اختیارش رفتار نماید ، انتظاری است نادرست و متناقض. چون لازمه ی چنین انتظاری آن است که انسان هم مختار باشد ، هم مجبور. و روشن است که جبر و اختیار با یکدیگر جمع نمی شوند.

۲ـ امّا مردن یک امر طبیعی و سرنوشت محتوم بشر است ؛ و آنکه اجلش رسیده خواهد مرد و باقی همه بهانه است. و این عوامل مرگ چیزی نیستند جز ابزارهای امتحان الهی برای بشر. و امتحان نیز چیزی نیست جز وسیله ی رشد و ترقّی. حال اگر کسانی از این امتحان درست استفاده نکرده و مردود می شوند ، تقصیر امتحان گیرنده یا خود امتحان نیست ؛ بلکه تقصیر خود آنهاست.

پس چه جنگ باشد و چه نباشد انسانها خواهند مرد. جنگ و تصادفات رانندگی و بیماری و … صرفاً ظاهر قضیّه اند ؛ و گیرنده ی جانها کس دیگری است. چه بسا کسی دهها گلوله می خورد و نمی میرد امّا دیگری در اثر پریدن یک حبّه قند در گلویش می میرد. تا موعد مرگ کسی نرسیده ، اگر تمام خلق جهان نیز دست به دست هم دهند قادر به کشتن او نخواهند بود ؛ و اگر موعد مرگ او فرا رسیده باشد ، تمام خلق جهان نیز قدرت حفظ او را نخواهند داشت ؛ « وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَهً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ  ــــ براى هر قوم و جمعیّتى، اجل و سرآمد(معیّنى) است؛ و هنگامى که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتى از آن تأخیر مى‏کنند، و نه بر آن پیشى مى‏گیرند» (الأعراف:۳۴). این مردمان بی خبر از حقیقتند که خیال می کنند مرگ دست دیگری است و می تواند آن را جلو بیندازد یا از آن جلوگیری کند. خداوند متعال پدیده ی مرگ را اینگونه قرار داده تا مردمان طالب دنیا بتوانند خود را گول بزنند. چرا که لازمه ی مکلّف بودن همین است که شخص بتواند سر خودش نیز کلاه بگذارد. اگر قضیّه مرگ چنان روشن بود که هر کسی می توانست بفهمد که این پدیده فقط در دست خداست ، روشن است که بساط تکلیف برچیده می شد و  وعده و وعید خدا بیهوده می گشت. پس پدیده ی مرگ را چنان ساخت که طالبان دنیا و آنان که می خواهند خود را به خواب بزنند ، چنین بپندارند که مرگ افراد در گرو تصادف و گلوله و میکروب و گذر عمری مشخّص و … است. حال آنکه اینها صرفاً ابزارند نه فاعل مرگ. فاعل مرگ جناب عزرائیل است که به اذن پروردگار عالمیان قبض نفوس می کند و موجودات را از دار فنا به دار بقا سوق می دهد.

آنان که دنیا را خوب شناختند و در کار دنیا غور نمودند این حقیقت پنهان را خوب یافتند که وقتی فرشته ی مرگ اراده ی اماته نمود ، دیگر از هیچ کسی کاری ساخته نیست و تمام ابزارهای ظاهری برای مرگ فرد فراهم خواهند شد ؛ و اگر او اراده ی اماته نداشته باشد ، با فراهم بودن تمام ابزارهای ظاهری مرگ نیز آن شخص نخواهد مرد.

این دو نگاه به پدیده ی مرگ ، همواره در طول تاریخ وجود داشته ؛ که انبیاء و پیروان صادقشان طرفدار یک طرف و مخالفان انبیاء (ع) ـ از هر قشری ـ طرفدار نگاه مقابل بوده اند.

پس مردن و هجرت از عالم مادّه به عالم برزخ ، سرنوشت قطعی و محتوم تک تک موجودات زنده در عالم مادّه می باشد ؛ و ابزارهای مرگ ، و از جمله جنگها ، صرفاً وسیله ی امتحان الهی و وسیله ی هشدار و وسیله ی غفلت زدایی می باشند. لذا خداوند متعال فرمود: « کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَهً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ ــــ هر کسی چشنده ی  طعم مرگ است ؛  و شما را با شرّ و خیر آزمایش مى‏کنیم؛ و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شوید» (الأنبیاء:۳۵)

و فرمود: « … وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى‏ أَجَلٍ قَریبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتیلاً (۷۷) أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً (۷۸) ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً ـــــ و گفتند: « پروردگارا! چرا جهاد را بر ما مقرّر داشتى؟! چرا این فرمان را تا زمان نزدیکى تأخیر نینداختى؟!» به آنها بگو: «سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است!و سراى آخرت، براى کسى که پرهیزگار باشد، بهتر است! و به اندازه ی رشته ی شکافِ هسته ی خرمایى، به شما ستم نخواهد شد! (۷۷) هر جا باشید، مرگ شما را درمى‏یابد؛ هر چند در برجهاى محکم باشید ؛ و اگر به آنها (منافقان) حسنه(و پیروزى) برسد، مى‏گویند: « این، از ناحیه خداست.» و اگر سیّئه(و شکستى) برسد، مى‏گویند: « این، از ناحیه توست.» بگو: « همه ی اینها از ناحیه ی خداست.» پس چرا این گروه حاضر نیستند سخنى را درک کنند؟! (۷۸)  (آرى،) آنچه از نیکیها به تو مى‏رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‏رسد، از سوى خود توست. و ما تو را رسول براى مردم فرستادیم؛ و گواهى خدا در این باره، کافى است» (سوره نساء)

آری افراد سست ایمان ، خیال می کنند که جنگ عامل قطعی مرگ است ؛ و می توان جلوی مرگ را گرفت. امّا خداوند متعال فرمود: « هر جا باشید، مرگ شما را درمى‏یابد؛ هر چند در برجهاى محکم باشید ». در زمان جنگ تحمیلی رژیم بعث بر جمهوری اسلامی ایران ، عدّه ای به روستاها فرار نمودند تا از بمباران در امان باشند ؛ و شنیدیم که یکی از اینها را گاو شاخ زد و کشت.

باز خداوند متعال فرمود: « ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَهً نُعاساً یَغْشى‏ طائِفَهً مِنْکُمْ وَ طائِفَهٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّهِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْ‏ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فی‏ صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ  ـــــ  سپس به دنبال این غم و اندوه، آرامشى بر شما فرستاد. این آرامش، به صورت خواب سبکى بود که(در شب بعد از حادثه احد،) گروهى از شما را فرا گرفت؛ امّا گروه دیگرى در فکر جان خویش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهاى نادرستى همچون گمانهاى دوران جاهلیت درباره خدا داشتند؛ و مى‏گفتند: «آیا چیزى از پیروزى نصیب ما مى‏شود؟!» بگو: « همه ی کارها(و پیروزیها) به دست خداست!» آنها در دل خود، چیزى را پنهان مى‏دارند که براى تو آشکار نمى‏سازند؛ مى‏گویند: « اگر ما سهمى از پیروزى داشتیم، در این جا کشته نمى‏شدیم!» بگو: « اگر هم در خانه‏هاى خود بودید، آنهایى که کشته‏شدن بر آنها مقرّر شده بود، قطعاً به سوى آرامگاه‏هاى خود، بیرون مى‏آمدند. و اینها براى این است که خداوند، آنچه در سینه‏هایتان پنهان دارید، بیازماید؛ و آنچه را در دلهاى شما(از ایمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سینه‏هاست، با خبر است » (آل‏عمران:۱۵۴)

آری اجل افراد با فرار از جنگ به تأخیر نمی افتد یا با قرار گرفتن در متن جنگ ، نزدیکتر نمی شود. لکن خداوند جریان مرگ را چنان با ابزارهای ظاهری مرگ پوشانده که افراد زمینه امتحان بیابند و بتوانند بر توهّمات خودشان در باب مرگ غلبه کنند ؛ و جز خدا را عامل مرگ نداند. نیز بتوانند بر ترس از مرگ غلبه نموده طالب شهادت در راه خدا شوند. نیز چنین کرده تا هشداری باشد برای غافلان.

پس مومنان ، مرگ را جز از جانب خدا نمی دانند ؛ لذا ترسی از جهاد ندارند ؛ امّا به این بهانه هر زمان و بی مهابانه به پیشواز مرگ نیز نمی روند ؛ بلکه حکم ظاهر را در میان اهل ظاهر مراعات می کنند. امّا نه از این جهت که برای عوامل ظاهری مرگ ، نقشی قائلند ؛ بلکه از آن جهت که از سوی خدا در این باب تکلیف دارند. چرا که حضرت خداوندی فرمود: « وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَه ـــ و خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید!» (البقره:۱۹۵)

یعنی شما مرگ را از غیر خدا ندانید ولی در عین حال طالب مرگ هم نباشید! بلکه بین این دو حالت زیست نمایید ؛ یعنی نه ترس از مرگ و نه طلب مرگ ؛ بلکه تسلیم در برابر امر پروردگار. پس اگر او  امر به جهاد نمود و شهادت نمود بی هیچ واهمه ای بروید و اگر امر به نشستن کرد ، اطاعت کنید !

این همان حالتی است که امیرمومنان (ع) و اصحاب خاصّ حضرتش داشتند ؛ که مولایمان این حالت را « انس با مرگ » نام نهادند. این همان حالتی است که باعث می شد آن بزرگوارن در عین حفظ خود از عوامل مرگ ، هراسی از مرگ نیز نداشته باشند. این همان حالتی است که امام حسین (ع) و اصحاب کرامش در کربلا از خود ظاهر نمودند.

۳ـ  پرسیده اید: « چرا هنگامی که در آزمونی قبول می شویم می گوییم که خدا ما را کمک کرده ولی در مواقع سختی چرا نه؟»

با نظر در عملکرد خودمان و مردم اطرافمان در می یابیم که این جمله کلّیّت ندارد. چون مردم در این مورد ، رویکردهای متفاوتی دارند.

برخی از مردم ، اگر با خیری مواجه شوند ، آن را از جانب خدا می دانند و اگر شرّی ظاهری به آنها برسد آن را هم از جانب خدا می دانند و می گویند: خداوند در پس این شرّ ، خیری لحاظ نموده ، هر چند که من ندانم ؛ و آنگاه این آیه را تلاوت می کنند: « کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ  ـــــ جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است ؛ و چه بسا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است ؛ حال آنکه  خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید» (البقره:۲۱۶) ؛ و اگر عمل یا اخلاق بد و شرّی از خود آنها صادر گردد ، آن را به خودشان نسبت داده و می گویند: این شرّ از جانب اختیار خودم بود ؛ لذا توبه می کنند از کرده ای خویش ؛ و این آیه را می خوانند که:« … وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً (۷۸) ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً ـــــ  و اگر به آنها (منافقان) حسنه(و پیروزى) برسد، مى‏گویند: « این، از ناحیه خداست.» و اگر سیّئه(و شکستى) برسد، مى‏گویند: « این، از ناحیه توست.» بگو: « همه ی اینها از ناحیه ی خداست.» پس چرا این گروه حاضر نیستند سخنى را درک کنند؟! (۷۸)  (آرى،) آنچه از نیکیها به تو مى‏رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‏رسد، از سوى خود توست. و ما تو را رسول براى مردم فرستادیم؛ و گواهى خدا در این باره، کافى است» (سوره نساء)

یعنی خیرات و شروری که باطنشان خیر است ، هر دو از جانب خدا هستند ؛ امّا بدیهایی که با اختیار خودتان حاصل می کنید از نفس خودتان می باشد.

این گروه دقیقاً تفکّری قرآنی دارند و البته بر این گفتارشان براهین عقلی نیز ارائه کرده اند.

امّا گروهی دیگر ، هر گاه خیری ببینند آن را به خدا نسبت می دهند ؛ و اگر شرّی عائد آنها شود آن را به دین یا مذهب یا علما نسبت داده و می گویند: دین یا مذهب ما مشکل دارد یا علما دین را طوری تبلیغ نموده اند که عمل این شرّ شده است. اینها همان منافقانند که ظاهری دینی و الهی از خود بروز می دهند ؛ ولی در باطن چنین نیستند. این گروه همانهایی هستند که در آیه فوق الذکر مورد اشاره واقع شدند که ، شرّها را به رسول خدا (ص) نسبت می دادند.

گروه سوم کسانی هستند که تمام امور را اعمّ از خیر و شرّ و اعمّ از اینکه عمل خودشان باشد یا غیر آن ، به خدا نسبت می دهند. اینها کسانی هستند که تفکّر جبرگرایی دارند ؛ مانند اشاعره و گروهی از مشرکان و یهودیان صدر اسلام ؛ و جمع کثیری از مردم زمان ما. مثلاً یهودیان انبیاء را می کشتند و می گفتند: دست ما نیست ، خدا قلبهای ما را بسته و نمی گذارد ایمان بیاوریم. « وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلیلاً ما یُؤْمِنُونَ  ـــــ و گفتند: دلهاى ما در غلاف است ؛ خداوند آنها را به خاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته، کمتر ایمان مى‏آورند» (البقره:۸۸)

گروه چهارم آنهایی هستند که خیرات را به خود نسبت می دهند و می گویند: اینها حاصل فکر و زرنگی و تلاش خودم بود. در مقابل ، شرّها را به خدا یا به دیگران ـ و به خصوص به طرفداران حقّ ـ نسبت می دهند. تعداد اینها نیز در جامعه کم نیستند. قارون از جمله ی این افراد بود که خداوند متعال در حقّ او فرمود: « قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد؛ ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهاى آن براى یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامى را که قومش به او گفتند: «این همه شادى مغرورانه مکن، که خداوند شادى‏کنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد! (۷۶) و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب؛ و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن؛ و همان‏گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن؛ و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد! (۷۷) (قارون) گفت: «این ثروت را بوسیله دانشى که نزد من است به دست آورده‏ام!» آیا او نمى‏دانست که خداوند اقوامى را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامى که عذاب الهى فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمى‏شوند. » (القصص)

گروه پنجم کسانی هستند که خیرات و شرور را یا به خود نسبت می دهند یا به دیگران. چرا که اساساً به خدایی اعتقاد ندارند تا چیزی را به او نسبت دهند. البته گاه اینها نیز اموری را به خدا نسبت می دهند. مثلاً می گویند: عامل فلان شرّ اعتقاد عدّه ای به خدای توهّمی است.

با این توضیح اگر کسی در هنگام مواجهه با خیری بگوید این از جانب خدا بود ؛ و هنگام مواجهه با شرّی که حاصل اختیار خود اوست ، بگوید این از جانب خود من بود ، سخنی به حقّ گفته است. چون خیر امر وجودی است و امر وجودی علّت می خواهد. پس هم اختیار خود شخص علّت آن است هم خدا. چرا که خدا علّت هر علّتی است. امّا شرّ ، در حقیقت امر عدمی است ؛ و امر عدمی علّت ندارد تا خدا علّت آن باشد. مثلاً اگر کسی درس را نخواند و در امتحان ، نمره ی کم گرفت. علّت آن نمره ی کم ، درس نخواندن است. امّا توجّه شود که نمره ی کم گرفتن ، یعنی بخشی از نمره را نگرفتن ؛ و نگرفتن چیزی نیست تا علّت داشته باشد. لکن از روی تسامح گفته می شود: علّت این نمره نگرفتن ، درس نخواندن است ؛ چرا که درس نخواندن نیز امر عدمی است. پس درس نخواندن چیزی نیست تا خدا علّت آن باشد ؛ امّا درس خواندن چیزی و علّت می خواهد. پس عدمها را نمی توان به خدا نسبت داد ؛ بلکه آنها را باید به نقص وجودی مخلوق نسبت داد ؛ چرا که نقص ، از سنخ عدم می باشد. بر همین است که می گوییم« سایه علّت ندارد. چون نه خورشید علّت سایه است نه شیء صاحب سایه. کار خورشید نور دادن است نه سایه دادن. کار سیء صاحب سایه نیز منعکس نمودن نور خورشید است نه درست کردن سایه. امّا سایه چیزی جز عدم نور نیست ؛ لذا علّت آن ، نرسیدن نور به زمین می باشد ؛ که خود همین نرسیدن نور نیز امر عدمی است. پس ما همانگونه که نبود نور را چیزی توهّم می کنیم ، نرسیدن نور را هم چیزی توهّم کرده ، اسم علّت روی آن می گذاریم. شرور نیز در حقیقت امور عدمی هستند و علّت حقیقی ندارند.
نگارنده مطلب : احد ایمانی

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 3 votes.
Please wait...

دیدگاه ها