نوشته های وب گاه

ایا می توان بین علوم تجربی و قران رابطه ای پیدا کرد ؟ ایا گاها تناقض هم دارند ؟

پرسش:
ایا کار درستی است که بین پدیده های طبیعی و توجیه ان با قران دائما در حال پیدا کردن رابطه بود ؟ ایا صدمه ای به قران وارد نمی شود ؟ ایا می توان بین علوم تجربی و قران رابطه ای پیدا کرد ؟

پاسخ:
ــ معجزات علمی قرآن
در این باره دو رویکرد عمده بین علمای اسلام وجود دارد. برخی از علما مثل علّامه طباطبایی بر این باورند که چون علوم تجربی علومی هستند ذاتاً ظنّی و همواره در حال تغییر می باشند و دائماً نظریّه ای تجربی با نظریّه ی تجربی برتر از خود ابطال می شود ، لذا نمی توان یافته های آن را بر قرآن تطبیق نمود. چرا که چنین تطبیقی در حقیقت تحمیل است نه تطبیق. در مقابل گروهی دیگر سعی دارند تا چنین تطبیقی را انجام دهند و نشان دهنده که برخی از یافته های علوم تجربی پیشاپیش در قرآن مورد اشاره واقع شده است.
امّا رویکردی سوم نیز جدیداً پیدا شده که به رویکرد علم دینی معروف می باشد. صاحبان این نظر ، که هم به ماهیّت علوم تجربی نظر عمقی دارند هم به ماهیّت گزاره های علمی دین اسلام ، بر این باورند که علوم تجربی موجود ، بر پیش فرضهای سکولاریستی و بلکه بعضاً ضدّ دینی بنیان گذاشته شده اند. این علوم از نظر فلسفی تکیه بر فلسفه ی پوزیتویسم دارند که از یک طرف آموزه های عقل نظری را بی ارزش می شمارد و از طرف دیگر منکر وجود ماوراء طبیعت است ؛ و تنها روش تجربه را مفید یقین می داند. در مقام عمل نیز آنچه دانشمندان علوم تجربی امروزی به شدّت مراعات می کنند اصلی نامعقولی است به نام تیغ اوکام. ویلیام اوکام گفته:« اگر دو نظریه ی مشابه دارید که به نتیجه‌ای یکسان می‌رسند، آن که ساده تر است ارزش بیشتری دارد » ؛ از نتایج این نظریه آن است که اگر در یکی از این دو نظریّه پای ماوراء طبیعت باز شده است ، آن را باید کنار گذاشت ؛ چون ماوراء طبیعت را نمی توان با تجربه آزمود. لذا مشاهده می کنید که در این اصل ، به نحو نامحسوس انکار وجود خدا و ماوراء طبیعت گنجانده شده است.
بر همین اساس ، صاحبان این رویکرد نوین معتقدند که نمی توان بین اسلام مبتنی بر برهان عقلی و قائل به ماوراء طبیعت و علوم تجربی موجود ـ که مبتنی بر انکار برهان عقلی و ماوراء طبیعت است ـ آشتی برقرار نمود. اینها تطبیق گزاره ای را کاری ساده لوحانه دانسته و می گویند: علوم تجربی مجموعه ای از گزاره های جدا از هم نیستند که برخی از آنها را بر آموزه های دین تطبیق کنید. علم تجربی یک پیکر واحد و یک چهارچوب یکپارچه است. شباهت برخی گزاره های علوم تجربی با برخی آموزه های اسلامی نظیر شباهت قابلمه است با هواپیما. آیا به صرف اینکه در ساختمان هواپیما و قابلمه آلومینیوم به کار رفته می توان آن دو را مشابه هم دانست؟!!
راه حلّی که در این رویکرد ارائه می شود آن است که ما آموزه های اسلامی ناظر به طبیعت را گرد آورده ، طبقه بندی کنیم و آنگاه با تحقیق در مورد آنها به علوم تجربی جدیدی برسیم که می توان آن را علوم تجربی اسلامی نامید. برای مثال آیات و روایات طبّی اهل بیت (ع) را آیه الله محمّدی ری شهری استخراج نموده اند ؛ که همراه با ترجمه حدود ۱۳۰۰ صفحه شده و با عنوان « دانش نامه احادیث پزشکی » منتشر گشته است. اگر به این روایات نظر فرمایید خواهید دید که هر کدام آنها می تواند موضوع یک تحقیق علمی باشد. حال اگر صدها نفر بر روی این آیات و احادیث کار پژوهشی انجام دهند ، نظام طبّی خواهیم داشت بر مبنای آموزه های دین. و روشن است که چنین علمی نه تنها اعجاز علمی قرآن و روایات را نمودار خواهد کرد بلکه فراتر آن یک علم کاربردی و پرفایده را در اختیار ما خواهد گذاشت. برخی که مدام سعی می کنند بین قرآن و علوم تجربی امروزی تطبیق دهند صرفاً می خواهند حقّانیّت قرآن را از این راه اثبات کنند ؛ ولی عملاً فایده ی دیگری بر این کار مترتّب نیست. بلکه اساساً قرآن کریم نیازی به چنین اثباتی هم ندارد. چون اعجاز قرآن کریم به راحتی و با قطعیّت از راههای دیگر اثبات می شود. خود قرآن کریم نیز ادّعای اعجاز علمی نکرده ؛ بلکه ادّعا می کند که اگر می توانید یک سوره مثل سوره های قرآن بیاورید ! حال به هر زبان که باشد ؛ لذا حتّی ترجمه ی قرآن نیز در سطح خود قرآن ، از محالات می باشد.
پس این منطقی نیست که اعجاز قرآن را از راه علوم تجربی سکولار و ظنّی امروزی اثبات کنیم ؛ در حالی که خود همین علوم هر لحظه در معرض ابطال شدن قرار دارند. روش منطقی این است که ما ابتدا نبوّت رسول الله (ص) را اثبات کنیم ، یا اعجاز قرآن را اثبات کنیم ، آنگاه از بطن قرآن و روایات ، علوم تجربی اسلامی را استخراج نماییم. چون این آیات و روایات برای استفاده هستند نه صرفاً برای اینکه ما درستی آنها را به دیگران نشان دهیم.
در ادامه به برخی تطبیقات بین قرآن و علوم امروزی اشاره نموده ، در ضمن ، نقطه ضعفها و قوّتهای آن را هم متذکّر می شویم. چون قصد ما آن نیست که دانشجوی مسلمانمان را با تمسّک به فرضیه های نیوتن و اینشتین و هایزنبرگ و … مسلمانتر کنیم ؛ بلکه قصدمان این است که دانشجوی مسلمان را برانگیزیم تا به خودش جرأت نظریه پردازی بر اساس آموزه های وحیانی را بدهد.

۱ـ گفته اند:
نسبت عمر دنیا به عمر زمین:
سوره ی ۵۰ (ق): آیه ی ۳۸:
ما آسمان ها و زمین و آنچه در میان آنهاست را در شش روز آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختی ای به ما نرسید
سوره ی ۴۱ (فصلت): آیه ی ۹:
بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار می دهید؟ او پروردگار جهانیان است!

امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمین را ۴٫۵ میلیارد سال پیش بینی می کنند.
این در حالی است که عمر دنیا ۱۳٫۵ میلیارد سال برآورد شده است.
در قرآن آمده که زمین در دو روز و دنیا در شش روز خلق شد. (عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است).
اگر این موضوع را با شواهد عینی امروز مقایسه کنیم هیچ کمبودی دیده نمی شود!
عمر دنیا (۱۳٫۵ میلیارد سال) را بر عمر زمین (۴٫۵ میلیارد سال) تقسیم کنید.
جواب ۳ بدست می آید.
این بدان معناست که علم امروز نیز به این مسئله رسیده که عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است!

ـ اشکالات این تطبیق
الف ـ آشنایان با کیهان شناسی می دانند اینکه گفته شده عمر جهان حدود ۱۳ و نیم میلیارد سال می باشد ، یک برآورد احتمالی است نه یقینی.لذا هر آن ممکن است این عدد تغییر نماید. بنده شخصاً در طول عمر خود بارها تغییر این عدد را مشاهده نموده ام. زمانی این عدد را ۲۰ میلیارد سال می گفتند ، برخی دیگر آن را ۱۸ میلیارد سال محاسبه کرده بودند و آنگاه به ۱۵ میلیارد سال رسید و امروز حدود ۱۳ میلیارد سال شده است.
ب ـ وقتی به روایات اهل بیت (ع) مراجعه می کنیم می بینیم منظور از خلقت زمین و آسمان در شش روز (شش دوره ی زمانی) نه کره ی زمین و نه جهان خلقت ، بلکه خشکی های کره ی زمین و جوّ زمین می باشد ؛ یعنی در شش دوره ی زمانی جوّ زمین ـ که زمانی دود غلیظی بوده ـ به صورت هفت طبقه درآمده و زمین که زیر آب بوده از زیر آب درآمده و سپس به هفت قارّه تقسیم شده است.
خداوند متعال می فرماید: « قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یوْمَینِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ (۹) وَ جَعَلَ فیها رَواسِی مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فیها وَ قَدَّرَ فیها أَقْواتَها فی‏ أَرْبَعَهِ أَیامٍ سَواءً لِلسَّائِلینَ (۱۰) ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعینَ (۱۱) فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یوْمَینِ وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَینَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم‏ ـــــــــ بگو: آیا شما واقعا به آن کسى که زمین را در دو روز آفرید، کافر مى‏شوید و براى او همتایانى قرار مى‏دهید؟ او پروردگار جهانیان است. و در زمین کوه‏هاى ریشه‏دارى بر روى آن قرار داد و در آن خیر و برکت نهاد و رزق و روزى آن را در چهار روز درست به اندازه‏ى نیاز تقاضا کنندگان تقدیر نمود.سپس به آسمان پرداخت در حالى که دودى بود. پس به آن و به زمین گفت: با میل یا اکراه بیایید. گفتند: فرمانبردارانه آمدیم. پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان کرد و در هر آسمانى کار مربوط به‏ آن را وحى کرد، و آسمان دنیا را به چراغ‏ها آذین کردیم و حفاظت نمودیم‏. این تدبیر آن نیرومند داناست.» (فصلت)
ـ کلمه ی یوم در فرهنگ عرب و در قرآن کریم.
اوّلاً یوم به عنوان ظرف ظهور است ؛ و یکی از ظروف ظهور ، زمان می باشد ؛ چرا که اشیاء مادّی در ظرف زمان تحقّق یافته و به ظهور می رسند. لذا این کلمه به عنوان ظرف زمان نیز استعمال می شود .
ثانیاً لفظ یوم ، آنجا که در زمان به کار می رود ، برای مقدار زمان خاصّی وضع نشده؛ بلکه به پاره ای از زمان اطلاق می شود ؛ که آن پاره ی زمان ممکن است یک روز زمینی باشد یا قرنها و هزاره ها طول بکشد. این کلمه ، در قرآن کریم ، بارها در مورد قرون متمادی استعمال شده است. خداوند متعال می فرماید: « وَ تِلْکَ الْأَیامُ نُداوِلُها بَینَ النَّاس‏ » و نیز فرماید: « فَهَلْ ینْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِم‏» ؛ در هر دوی این آیات شریفه ، کلمه یوم به معنی یک دوره ی زمانی و پاره ای از زمان به کار رفته نه به معنی یک شبانه روز متعارف.
لذا در آیات فوق مراد از شش روز و دو روز و چهار روز ، پاره هایی از زمان می باشد نه روزهای متعارف ما انسانها که عبارت است از یک دور گردش زمین به دور خود.
همینجا متذکر شویم که طبق این آیه غلط بودن محاسبه ی انجام شده در مطلب مورد نقد ما نیز روشن می شود. چون طبق این آیه خلقت آسمان در دو روز بوده نه در شش روز و خلقت ارزاق در چهار روز بوده. پس طبق محاسبه ی ناشیانه قائل باید نعمات روی زمین قبل از خود زمین خلق شده باشند. از همینجا می توانید ناشیانه بودن چنان محاسبات ساده لوحانه ای را متوجّه شوید.
ـ از این آیات شریفه استفاده می شود که خلقت آسمانها در دو روز و خلقت زمین نیز در دو روز بوده است ؛ که جمعاً می شود چهار روز. لذا خلقت ما بینهما (آنچه بین زمین و آسمان بوده ) نیز قاعدتاً در دو روزه بوده است. امّا تقدیر ارزاق ، که چهار روز بوده ، منافاتی با در شش روز بودن خلقت زمین و آسمان و ما بینهما ندارد ؛ چرا که شش روز ، مربوط به خلقت زمین و آسمان و موجودات بین آن است و تقدیر روزی غیر از خلقت می باشد. بنا بر این ، مساله تقدیر روزی ها در چهار روز ، بحثی جدا از خلقت آسمانها و زمین می باشد. نظر علّامه طباطبایی این است که مراد از این چهار روز ، همان چهار دوره ی زمانی متناوبی است که اصطلاحاً فصول چهارگانه نامیده می شوند. چون مهمترین علّت مناسب شدن زمین برای پیدایش حیات ، تغییر زاویه ی محور قطبی آن نسبت به مدار انتقالی زمین است که فصول چهارگانه نیز معلول همین تغییر می باشد. لذا اگر آن حرکت زاویه ای و به تبع آن فصول چهارگانه نبودند هیچ گیاه و حیوانی نیز در زمین به وجود نمی آمد.
ـ با توجّه به روایات اهل بیت (ع) استفاده می شود که زمین در بدو پیدایش خود حالت روان و پر تلاطم داشته و از آن پس حالت جامد به خود گرفته است. نظریّات علمی جدید نیز به همین نتیجه رسیده اند که زمین قبل از این ، حالت مذاب داشته است ؛ البته قصد تطبیق نداریم بلکه. لذا احتمالاً مراد از دو مرحله ی پیدایش زمین همین دو مرحله می باشد. در قسمتی از یک روایت آمده است : « … فَلَمَّا بَلَغَ الْوَقْتُ الَّذِی أَرَادَ قَالَ لِلزَّبَدِ اجْمُدْ فَجَمَدَ فَقَالَ لِلْمَوْجِ اجْمُدْ فَجَمَدَ فَجَعَلَ الزَّبَدَ أَرْضاً وَ جَعَلَ الْمَوْجَ جِبِالًا رَوَاسِی لِلْأَرْضِ ــــــ پس چون زمانی که خدا اراده کرده بود فرار رسید خداوند متعال به کف (کفی که روی زمین روان بود) فرمان داد که جامد شو! پس جامد گردید. پس به موج ( که روی زمین روان بوده ) فرمود: جامد شو! پس جامد شد. پس کف را زمین و موج را کوه استوار برای زمین قرار داد.» (بحارالأنوار ، ج۵۴ ، ص۷۱)
از این روایت معلوم می شود که آن بزرگواران ، حالت مذاب زمین را تشبیه به دریا نموده و امواج آن را تشبیه به موج آب و کف موادّ مذاب را تشبیه به کف روی آب دریا کرده اند. لذا منظور از آب در روایات ناظر به این مطلب ، آب متعارف نیست. قدما برای مادّه چهار حالت قائل بودند: جامد ، مایع ، گاز و پلاسما. مصداق بارز جامد ، خاک است. مصداق بارز مایع ، آب می باشد ؛ مصداق روشن گاز ، هواست ؛ و مصداق پلاسما ، آتش می باشد. لذا در بسیاری از متون قدما، واژه ی آب به معنی مایع استعمال شده است.
آنگاه که خداوند متعال زمین را جامد نمود ، به آسمان پرداخت در حالی که به شکل دود بود. ظاهراً منظور از این آسمان ، همان چیزی است که امروزه جوّ شده است که در آن هنگام به شکل دود بوده است. این حقیقت از روایات نیز استفاده می شود که موادّ آسمان یا بخشی از موادّ آن از همان دودها و بخارات متصاعد شده از زمین مذاب پدید آمده است. به تصریح آیات و روایات ، خداوند متعال این مادّه ی دود مانند را فرمان داد تا به صورت طبقه طبقه در آمده هفت طبقه را تشکیل دهند ؛ که ظاهراً این طبقه طبقه شدن در دو مرحله رخ داده است. شاید هم مراد از دو دوره ، مرحله دود بودن و دوره ی طبقه طبقه شدن باشد. امروزه نیز در برخی تقسیمات جوّی ، آسمان را هفت طبقه می شمارند ؛ که عبارتند از: ۱) تروپوسفر ۲) استراتوسفر ۳) ازونسفر ۴)مزوسفر ۵) یونوسفر ۶)ترموسفر ۷)اگزوسفر
ذیل آیه ی « کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ــــ آسمان و زمین بسته بودند پس آنها را گشودیم » نیز فرموده اند: « کَانَتِ السَّمَاءُ وَاحِدَهً فَفَتَقَ مِنْهَا سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ کَانَتِ الْأَرْضُ وَاحِدَهً فَفَتَقَ مِنْهَا سَبْعَ أَرَضِین ــــــ آسمان یکپارچه بود ؛ که از آن آسمان یکپارچه ، هفت آسمان گشود ؛ و زمین یکپارچه بود که از آن ، هفت زمین گشود.» ( بحار الأنوار ، ج‏۵۵ ، ۱۰۵) که مراد از هفت زمین یا طبقات و لایه های زمین است یا قارّه های هفتگانه ی زمین که قدما آنها را هفت اقلیم می گفتند ؛ چرا که قارّه ها نیز زمانی به هم چسبیده بوده اند.
امّا دو دوره ی باقی مانده مربوط می شوند به خلقت موجودات ما بین زمین و آسمان که عبارت باشند از ملائک هر طبقه ی آسمان و گیاهان و حیوانات و جنّها و انسانها ؛ که احتمالاً خلقت ملائک ساکن طبقات آسمان یک مرحله و خلقت دیگر موجودات ، مرحله ی دیگر لحاظ شده است ؛ و الله اعلم.
ـ روایات ناظر به این بحث بسیار زیاد ولی از حیث محتوا بسیار دیر فهم می باشند. چرا که اوّلاً در این روایات ، حکم ظاهر و باطن زمین و آسمان درهم بیان شده و جدا ساختن اینها کار آسانی نیست. ثانیاً به نظر می رسد که روات حدیث به خاطر دشواری این مطلب نتوانسته اند حقیقت کلام امام را آنگونه که باید به ما منتقل نمایند ؛ لذا بین اینگونه روایات تفاوتهایی به چشم می خورد. لذا برای فهم کلّ حقیقت ، باید تمام این روایات در کنار هم قرار گرفته و با هم مورد ملاحظه قرار گیرند که این کار نیز بسیار وقت گیر خواهد بود. ثالثاً خود معصومین (ع) نیز به دلائلی در بیان اینگونه مسائل زبان خاصّی را به کار می برند که فهم مطلب را مشکل می کند. یکی از آن دلائل این بوده که حضرات معصومین باید مطلب را به گونه ای بیان می داشتند که هم مخالفت صریح با باورهای دانشمندان آن زمان نداشته باشد هم متأخرین نتوانند بر آن خرده بگیرند. در اینجا برای نمونه به یکی از این روایات اشاره می شود.
« أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا أَرَادَ خَلْقَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ خَلَقَ جَوْهَراً أَخْضَرَ ثُمَّ ذَوَّبَهُ فَصَارَ مَاءً مُضْطَرِباً ثُمَّ أَخْرَجَ مِنْهُ بُخَاراً کَالدُّخَانِ فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاءَ کَمَا قَالَ ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ‏ ثُمَّ فَتَقَ تِلْکَ السَّمَاءَ فَجَعَلَهَا سَبْعاً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ زَبَداً فَخَلَقَ مِنْهُ أَرْضَ مَکَّهَ ثُمَّ بَسَطَ الْأَرْضَ کُلَّهَا مِنْ تَحْتِ الْکَعْبَهِ وَ لِذَلِکَ تُسَمَّى مَکَّهُ أُمَّ الْقُرَى لِأَنَّهَا أَصْلُ جَمِیعِ الْأَرْضِ ثُمَّ شَقَّ مِنْ تِلْکَ الْأَرْضِ سَبْعَ أَرَضِینَ وَ جَعَلَ بَینَ کُلِّ سَمَاءٍ وَ سَمَاءٍ مَسِیرَهَ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ وَ کَذَلِکَ بَینَ کُلِّ أَرْضٍ وَ أَرْضٍ وَ کَذَلِکَ بَینَ هَذِهِ السَّمَاءِ وَ هَذِهِ الْأَرْضِ ثُمَّ بَعَثَ مَلَکاً مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ حَتَّى نَقَلَ الْأَرْضَ عَلَى مَنْکِبِهِ وَ عُنُقِهِ وَ مَدَّ الْیدَینِ فَبَلَغَتْ إِحْدَاهُمَا إِلَى الْمَشْرِقِ وَ الْأُخْرَى إِلَى الْمَغْرِبِ ثُمَّ بَعَثَ لِقَرَارِ قَدَمِ ذَلِکَ الْمَلَکِ بَقَرَهً مِنَ الْجَنَّهِ کَانَ لَهَا أَرْبَعُونَ أَلْفَ قَرْنٍ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفَ رِجْلٍ وَ یدٍ وَ بَعَثَ یاقُوتاً مِنَ الْفِرْدَوْسِ الْأَعْلَى حَتَّى یوضَعَ بَینَ سَنَامِ تِلْکَ الْبَقَرَهِ وَ أُذُنِهَا فَاسْتَقَرَّ قَدَمَا ذَلِکَ الْمَلَکِ عَلَى السَّنَامِ وَ الْیاقُوتِ وَ إِنَّ قُرُونَ تِلْکَ الْبَقَرَهِ لَمُرْتَفِعَهٌ مِنْ أَقْطَارِ الْأَرْضِ إِلَى تَحْتِ الْعَرْشِ وَ إِنَّ مَنَاخِرَ أُنُوفِهَا بِإِزَاءِ الْأَرْضِ فَإِذَا تَنَفَّسَتِ الْبَقَرَهُ مَدَّ الْبَحْرُ وَ إِذَا قَبَضَتْ أَنْفَاسَهَا جَزَرَ الْبَحْرُ مِنْ ذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَ لِقَرَارِ قَوَائِمِ تِلْکَ الْبَقَرَهِ صَخْرَهً وَ هِی الَّتِی حَکَى اللَّهُ عَنْ لُقْمَانَ فِی قَوْلِهِ فَتَکُنْ فِی صَخْرَهٍ فَیزِیدُ مِقْدَارُ سَعَهِ تِلْکَ الصَّخْرَهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ عَلَى مِقْدَارِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ ثُمَّ خَلَقَ حُوتاً وَ هُوَ الَّذِی أَقْسَمَ اللَّهُ فَقَالَ ن وَ الْقَلَمِ وَ النُّونُ الْحُوتُ وَ أَمَرَ تَعَالَى بِوَضْعِ تِلْکَ الصَّخْرَهِ عَلَى ظَهْرِ ذَلِکَ الْحُوتِ وَ جَعَلَ ذَلِکَ الْحُوتَ فِی الْمَاءِ وَ أَمْسَکَ الْمَاءَ عَلَى الرِّیحِ وَ یحْفَظُ اللَّهُ الرِّیحَ بِقُدْرَتِه‏.» ( بحار الأنوار ، ج‏۵۴ ،ص ۲۹ )
ترجمه: « چون خدا متعال خواست آسمان و زمین را بیافریند گوهر سبزى آفرید. سپس آن را ذوب کرد و آن مضطرب گشت و به لرزش در آمد ؛ سپس از آن بخارى برآورد چون دود و از آن دود ، آسمان را آفرید چنانچه فرمود «بر آسمان استوار شد و آن چون دودى بود» و آنگاه آن را شکافت و هفت آسمانش ساخت ؛ سپس از آن آب (مادّه ی مذاب) کفى برآورد و از آن کف زمین مکّه را آفرید ؛ سپس همه ی زمین را از زیر کعبه گسترش داد و از این رو مکّه را امّ القری (مادر قریه‏ها ) نامیدند ؛ زیرا اصل همه ی زمین است. سپس از آن زمین ، هفت زمین برشکافت و میان هر آسمانى تا آسمانى پانصد سال راه نهاد و همچنان میان هر زمینى تا زمینی ، و همچنان میان این آسمان و این زمین ، سپس فرشته‏اى از زیر عرش فرستاد تا زمین را بر شانه و گردن نهاد و دو دست را کشید تا یکى به مشرق و دیگرى به مغرب رسید، سپس براى قرارگاه قدم آن فرشته ، گاوى از بهشت فرستاد که چهل هزار شاخ و چهل هزار دست و پا داشت ، و یاقوتى از فردوس اعلى فرستاد و میان سنام و گوش آن جاى گرفت و دو پاى آن فرشته بر سنام و یاقوت استوار شد و به راستى شاخهاى آن گاو در اطراف زمین تا زیر عرش برافراشته و سوراخ بینى او برابر زمین است و چون دم برآرد دریا به مدّ آید و چون دم فرو کشد دریا به جز آید. سپس براى قرارگاه دست و پاى آن گاو ، صخره ای آفرید و همان است که خدا در سوره لقمان آیه ۱۶ از آن حکایت کرده « یا بُنَی إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی‏ صَخْرَهٍ » و پهناى آن سنگ هفت بار از هفت آسمان و هفت زمین فزون است، سپس یک ماهى آفرید که بدان سوگند خورده و فرموده «نون و القلم» که نون همان ماهى است و فرمان داد خدا که آن سنگ بر پشت آن ماهى قرار گیرد ؛ و آن ماهى در آب است و آب بر باد است و خدا باد را به قدرت خود نگه مى‏دارد.
همانطور که ملاحظه می شود ، بخشی از محتوای این حدیث مطابق با یافته های جدید علمی است ولی بخش دیگر آن ظاهراً به باطن عالم مربوط می شود و به راحتی قابل فهم نیست مگر برای اهل کشف و شهود. »
در این روایت ، از آن حالت روان زمین ، یکبار تعبیر به آب شده و بار دیگر تعبیر به مادّه ی مذاب و فرموده « ذَوَّبَهُ فَصَارَ مَاءً مُضْطَرِباً ــ آن را ذوب نمود ؛ پس آبی پرتلاطم گشت» و از حالت گازی جوّ ، یکبار تعبیر به بخار شد و بار دیگر تعبیر به دود و فرمود: « أَخْرَجَ مِنْهُ بُخَاراً کَالدُّخَانِ فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاءَ ـــ از زمین مذاب بخاری خارج کرد همانند دود ؛ پس خلق نمود از آن آسمان را»
ــ سخنی دیگر :
دو احتمال دیگر نیز در باب خلقت آسمان از دود وجود دارد.
اوّل آنکه مراد ، خلقت کلّ جهان مادّی باشد از گاز هیدروژن ؛ که بعد از انفجار بزرگ پدید آمده بود.
دوم آنکه مراد ، خلقت منظومه ی شمسی باشد از سحابی ها ، که توده های غبار کیهانی هستند و شبیه دود می باشند.
لکن برای این دو احتمال شاهدی نقلی نیافتیم.
ــ سخن دیگر:
از برخی روایات شاید بتوان استفاده نمود که زمین و جوّ آن روزی چنان به هم پیوسته بوده اند که عملاً نمی شد آن دو را جدا از هم دانست. آنگاه زمین جامد شده و جوّ آن رقیق شده و به صورت امروزی درآمده است.
معصوم (ع) فرمودند: « کَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ مُلْتَزِقَتَینِ فَلَمَّا رَفَعَ اللَّهُ السَّمَاءَ وَ أَبْعَدَهَا مِنَ الْأَرْضِ فَکَانَ فَتْقَهَا الَّذِی ذَکَرَ اللَّهُ ـــ آسمانها و زمینها به هم چسبیده بودند ؛ پس زمانی که خداوند آسمان را بالا برد و از زمین دور نمود ، آن را از زمین جدا کرد ؛ آنچنان که خدا ذکر نمود » (بحارالأنوار ،ج۵۵ ،ص۱۰۵)
شاید بتوان گفت که آسمان به هنگام دود بودن ، بسیار غلیظ و چگال و کم ارتفاع بوده است. چرا که پر از ذرّات معلّق ناشی از غلیان زمین بوده است. تقریباً شبیه گدازه های آتشفشانی که بسیار غلیظ و سنگین می باشند. آنگاه غبارها ته نشین شده و گازها به حسب چگالی شان طبقه طبقه شده اند.
سخن دیگر:
از برخی روایات نیز استفاده می شود که افزون بر زمین و آسمانهای هفتگانه مادّی ، زمین و آسمانهای هفتگانه معنوی نیز وجود دارند ؛ که در برخی روایات ، حکم این دو باهم بیان شده است. لذا فهم این گونه روایات برای ناآشنایان با مبانی فلسفه و عرفان نظری بسیار دشوار شده است.
نیز گاهی مراد از آسمانها در روایات ، کلّ عالم خلقت است ؛ که همگی از آب آفریده شده اند ؛ لکن نه آب متعارف ؛ بلکه از حقیقتی که آن را وجود منبسط و حقیقت محمّدیّه نیز می گویند.
رسول خدا (ص) درباره ی گفتار خداوند که فرمود: « وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَی‏ءٍ حَی ــ و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم » فرمودند: « کُلَّ شَی‏ءٍ خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ ـــ خداوند همه چیز را از آب آفرید » (بحارالأنوار ،ج۵۴ ،ص۲۰۸)
توجّه شود که: « کُلَّ شَی‏ءٍ » شامل تمام موجودات عالم می شود ؛ از جمله همین آب متعارف زمینی. لذا این آب نمی تواند باشد مگر همان حقیقتی که عرفا آن را حقیقت محمّدیّه یا حقیقت مائیّه گویند و فلاسفه آن را وجود منبسط یا صادر اوّل خوانند. قبل از این حقیقت متعالی ، تنها عرش خدا موجود بوده ؛ که علم خداست. لذا فرمود: « وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّهِ أَیامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماء ـــــ او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ در حالی که عرش او، بر آب بود»(هود:۷) ؛ یعنی عرش او برتر از آب بود. این حقیقت گسترده را مرکّب نیز می خوانند. آنگاه اوّلین خلقی که از این آب آفریده شد ، عقلّ اوّل یا قلم اوّل بود. پس آن مرکّب از این قلم سریان یافت و تمام کلمات وجودی از این مرکّب و به واسطه قلم اعلی تحقّق یافتند.
« أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْل‏ ــ اوّل چیزی که خداوند آفرید عقل بود » (بحار الأنوار ،ج‏۱ ،ص۹۷)
« إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَمُ فَقَالَ لَهُ اکْتُبْ فَجَرَى فِی تِلْکَ السَّاعَهِ بِمَا هُوَ کَائِن‏ ـــــ همانا اوّل چیزی که خدا آفرید قلم بود ؛ پس او را فرمود: بنویس ! پس در همان لحظه هر آنچه هست را نگاشت »( بحار الأنوار ، ج‏۵۴ ،ص۳۱۳)
سخن در باب کیفیّت خلقت عالم ـ اعمّ از دنیا و ملکوت و جبروت ـ فراوان است و در این مجمل نمی گنجد. فهم این معنا به حقیقت بدون آشنایی با حکمت و عرفان نظری و احادیث اهل بیت (ع) و نظریّات علمی روز ، ممکن نیست.
نتیجه ی بحث آنکه:
چنین محاسبه های ناشیانه ای را نمی توان به پای اعجاز قرآن نوشت. از مطالب فوق که تقدیم حضور شد یقیناً متوجّه شده اید که قرآن کریم و اهل بیت (ع) نظریّه خاصّی در باب خلقت زمین و آسمان دارند که بخشهایی از آن ظاهراً با یافته های امروزی دانشمندان سازگار است ؛ امّا بخشهای دیگر چون معمّایی هستند حلّ نشده. امّا حقیقت این است که این آیات و روایات ، مؤیّد کشفیّات جدید نیستند بلکه شباهتی با آن دارند مانند شباهت قابلمه با هواپیما. باید این آیات و روایات را گرد آورده در آنها تحقیقی دامنه دار و گروهی انجام داد تا حقیقتاً معلوم شود که جهان خلقت طبق بیان وحی چگونه است و چگونه پدید آمده است.

۲ـ سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی:
سوره ی ۸۶ (طارق): آیات ۱ تا ۳:
سوگند به آسمان و کوبنده ی شب! و تو نمی دانی کوبنده ی شب چیست. همان ستاره ی ثاقب است!
در عربی ثقب به معنای چاله و ثاقب به معنای چیزی است که چاله را ایجاد می کند.
نسبیت عام پیش بینی می کند که سیاه چاله ها از ستاره های نوترونی بوجود می آیند. ستاره های نوترونی اکثرا قابل رویت نیستند و تنها با امواج رادیویی (پالس ها) رصد می شوند.
امواج دریافتی از این ستاره ها طوری به نظر می رسد که کسی به جایی می کوبد! (ستاره ی کوبنده).
باور ندارید؟ گوش کنید!

الف ـ اینکه سیاهچاله ها از ستاره ی نوترونی ایجاد می شوند درست نیست. ستاره در حال مرگ اگر خیلی بزرگ باشد ، هنگام رمبش تبدیل به سیاهچاله می شود ؛ ولی اگر بزرگ باشد تبدیل به ستاره ی نوترونی می شود.
ب ـ این تفسیر هیچ شاهد قرآنی یا روایی ندارد که هیچ ، بلکه شواهدی بر ضدّ این تفسیر نیز وجود دارد. چون طبق روایات اهل بیت (ع) منظور از نجم ثاقب ، سیّاره ی زحل است.
امام صادق (ع) به منجمی یمنی فرمود:«… فَمَا زُحَلُ عِنْدَکُمْ فِی النُّجُومِ؟ فَقَالَ الْیمَانِی نَجْمٌ نَحْسٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا تَقُلْ هَذَا فَإِنَّهُ نَجْمُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ص وَ هُوَ نَجْمُ الْأَوْصِیاءِ ع وَ هُوَ النَّجْمُ الثَّاقِبُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِی کِتَابِهِ فَقَالَ الْیمَانِی فَمَا مَعْنَى الثَّاقِبِ فَقَالَ إِنَّ مَطْلِعَهُ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَهِ فَإِنَّهُ ثَقَبَ بِضَوْئِهِ حَتَّى أَضَاءَ فِی السَّمَاءِ الدُّنْیا فَمِنْ ثَمَّ سَمَّاهُ اللَّهُ النَّجْمَ الثَّاقِبَ ـــــ زحل در نزد شما چگونه است؟ یمانى گفت: زحل ستاره نحس است. امام صّادق علیه السّلام فرمودند: اى یمانى این سخن را مگو ! زیرا که آن ، نجم أمیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه است، و آن ستاره ی أوصیاء (ع) است. او آن نجم ثاقبی است که خداوند متعال آن را در کتاب خود مذکور گردانید. یمانى گفت: معنى ثاقب چیست؟ امام علیه السّلام فرمودند: مطلع آن ستاره در آسمان هفتم است. چون زحل طالع گردد روشنائى آن از تمامى آسمان درگذرد و همه سموات را سوراخ کند تا آنکه به آسمان دنیا (زمین) رسد ؛ پس از این جهت خداوند آن را نجم ثاقب نام نهاد.» (الإحتجاج على أهل اللجاج ،ج‏۲ ،ص۳۵۳)
و از امام معصوم (ع) نقل شده که در تفسیر « وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ »فرمودند: « الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ وَ هُوَ نَجْمُ الْعَذَابِ وَ نَجْمُ الْقِیامَهِ وَ هُوَ زُحَلُ فِی أَعْلَى الْمَنَازِل‏ ـــ طارق همان نجم ثاقب است ؛ که آن همان ستاره ی عذاب و ستاره ی قیامت می باشد ؛ او همان همان زحل است که در بلندترین منازل قرار دارد » (بحارالأنوار،ج۷،ص۱۰۸)
طبق این روایات ، ثاقب یعنی سوراخ کننده و نفوذ کننده ؛ و زحل را نجم ثاقب گفته اند ؛ چون دورترین سیّاره ای است که نور آن از آسمان گذر نموده و به زمین می رسد.
نیز در برخی روایات آمده که نجم ثاقب امیرمومنان (ع) می باشد. چون نور هدایت او نفوذ کننده می باشد ؛ و به سبب ولایت اوست که مردم به دو گروه جهنّمی و بهشتی شکافته می شوند.
باز آمده که زحل در روز قیامت رفیق انبیاء (ع) خواهد بود. یعنی روز قیامت زحل در قامت موجودی ظهور خواهد نمود که با انبیاء (ع) نشست و برخاست خواهد داشت. عرفا را نیز در این باب لطایفی است و آنان حقیقت ملکوتی زحل را به همین گونه مشاهده می کنند. کما اینکه جناب مشتری معلّم نجوم است و هر که با ملکوت مشتری ارتباط پیدا کند عالم به علم احکام نجوم می شود و می تواند از راه ستارگان امور آینده را پیشگویی نماید.

ـ بیگ بنگ – بیگ کرانچ و انبساط دنیا:
سوره ی ۵۵ (الرحمن): آیه ی ۳۷:
آسمان ها روزی دوباره شکاف برمی دارند و مانند گل سرخی باز می شوند!
سوره ی ۵۱ (الذاریات): آیه ی ۴۷:
و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا کردیم و همواره آن را وسعت می بخشیم!
سوره ی ۲۱ (الانبیا): آیه ی ۱۰۴:
در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می پیچیم هماگونه که آفرینش را آغاز کردیم آنرا باز می گردانیم. این وعده ای است که بر ماست و قطعا آنرا انجام می دهیم!
با بیان تئوری بیگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.
مدتی بعد به کمک تحقیقات عده ای از دانشمندان مشخص شد که علاوه بر بیگ بنگ پدیده ای به نام بیگ کرانچ هم باید وجود داشته باشد. و همانطور که دنیا باز شده روزی به همان نقطه ی آغاز جمع می شود. (انا لله و انا الیه راجعون).
قرآن این موضوع را در ابتدا به باز شدن یک غنچه ی گل رز تشبیه می کند و بیان می دارد که با قدرت بی انتهای خویش در حال گسترش (انبساط) دنیا است!
و روزی همانطور که این دنیا را باز کرد دوباره مانند طوماری آنرا در هم خواهد پیچید. (بیگ کرانچ).
و این سخن حقیقت است!
ترجمه و گردآوری: علیرضا یعقوبی: dr_ayt@yahoo.com
منبع اصلی: http://www.speed-light.info

« سوگند به خورشید و پرتو آن ــ و به ماه وقتیکه آنرا بازتاب می دهد ــ و به روز وقتیکه آنرا متجلی می کند ــ و به شب وقتیکه آنرا می پوشاند»
نکته آیات: روز پرتو خورشید را متجلی می کند و شب آنرا می پوشاند: تصویری که می بینیم تصویر کره زمین است که از فضا گرفته شده است. چنانکه می بینیم فضا در اصل سیاه و تاریک است، هر چند نور و پرتو خورشید در فضا وجود دارد اما متجلی نیست، ولی آن بخشی از زمین که روبروی خورشید قرار دارد و روز نامیده می شود آن را متجلی می کند. که ارتفاع آن حدوداً ۱۰۰ کیلومتر از جـو است. و با چرخش زمین و رفتن روز بجای شب، شب آن بخش متجلی پرتو خورشید را می پوشاند.

حرکت خورشید
«و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است»!
نکـتـه آیـه: خورشید در قرار گاه خود در حرکت است:
واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ یا فـرد در آن است ضمن اینکه به اینطرف و آنطرف نیز رفت و آمد می کند. خورشید همانطور که آیه توصیف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است.
«مستقـر» آن مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر ۲۷ تا ۲۸ روز یک دور است و حرکت دیگر آن حرکت در مداری در کهکشان راه شیری اسـت که با سرعـت ۹۰۰۰۰۰ کـیلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و ۲۲۵ یا ۲۵۰ میلیون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نیز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشید تا کنون ۱۸ دور در مدار خود دور زده است.
(بنابر عـلم نجوم عصر پیامبر: زمین مرکز جهان بود و خورشید و سیارات بدور آن می چرخیدند. این تئوری تا سال ۱۵۴۳ بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشید را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بیان کرده است).
نوع کار خورشید وشراره های آن
« و چراغ (خورشید) روشنگری با شراره های بزرگ قرار دادیم».
نکات آیـه:
۱ــ خورشید بمثابه چراغ می ماند:
تشبیه خـورشـیـد بـه چـراغ بـه ایـن مـعنی است که خورشید سوختی را می سـوزانـد و نـور و گرما میدهـد. خـورشـیـد از عنصر هـیدروژن و هـلیوم تشکـیـل شده. به دلـیل دمای بسـیار زیاد درون آن، پیوسته بخشی از هـیدروژن می سوزد و به هـلـیـوم تبدیل می شود و مقادیر زیادی نیز انرژی مانند گرما و نور و تشعشعات آزاد می کند. و به این ترتیب بمثابه چراغ می ماند. ۲ـــ خورشید پیوسته شراره دارد:
سـطح خـورشـیـد نـیـز هـمـانگـونه کـه قـرآن آن را توصیف نموده، از جمله به شکلی که در تصویر می بینیم شراره های بزرگ دارد.
(در رابطه با سرنوشت خورشید در مبحث قـیامت صحبت شده است).
دور بردنِ گرما
« آیا نمی بینی خدا چگونه (تا کجا) گرما را کشید و دور برد؟ و اگر می خواست آنرا یکنواخت می کرد. افزون بر آن، خورشید را نیز دلیلی برای آن قرار دادیم ـــ سپس آنرا در چنگ خود به طرف خود کشیدیم کشیدنی نامحسوس».
ظِـلّ اسم است بمعنی: چیز یکنواخت، یکسان، یکسانی و یکنواختی. در معنی دوم خود از جمله به سایه اطلاق شده (به اعتبار: یکنواختی حرکت آن و یا یکنواختی و یکسانی آن با صاحب خود) ـــ و بعد به گرما اطلاق شده، (که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به: رفتن به سایه). در آیه به بمعنی گرما بکار گرفته شده است. و گرما در آیه مجاز است. یعنی منظور از دور بردن گرما دور بردن زمین است. (در مقدمه در رابطه با مجاز صحبت شده).
حرف « ثـُمّ » پیش از فعلِ «جَعَـلـنـا» برای بیان رده و رتبه است. که چیزی را بالاتر یا افزون بر چیزی قرار می دهد.
«قبض» بمعنی: در چنگ داشتن و در چنگ خود گرفتن است. و این به این معنی است که زمین در چنگ خورشید است. (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم).
نکات آیه:
۱ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده. ۲ـــ علاوه بر دور بردن گرما خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده. ۳ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود.
۱ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده:
زمین در آغاز پیدایش و شکل گیری خود در نزدیکی خورشید بوده است. بعد دور برده شده و مداری تقریباً بیضی شکل برای آن در نظر گرفته شده تا به خورشید دور و نزدیک بشود و گرمای زمین متغیر باشد. منظور از چگونه دور بردن گرما در آیه نیز تا کجا بردنِ آن است. که منظور این است که زمین حساب شده از خورشید فاصله داده شده است. یعنی اگر مثلاً دورتر برده می شد آبهای کمتری از سطح زمین تبخیر می شد و یا اگر نزدیکتر از آنچه هست قرار داده می شد آبهای بیشتری تبخیر می شد، و وضعیت آب و هوائی زمین به گونه فعلی خود که بهترین وضع است نمی بود.

۲ـــ علاوه بر دور بردن گرما، خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده:
نقاط سیاهی که روی خورشید می بینیم مناطقی هستند که سردتر از بقیه سطح خورشید هستند. از آنجا که خورشید به دور خود می چرخد (تقریباً هر ۴ هفته یک دور به دور خود می چرخد)، گاهی آن نواحی از خورشید روبروی زمین قرار می گیرند و گاهی نیز نیستند. وقتی روبروی زمین هستند گرمای کمتری به طرف زمین می آید. و به این شکل خود خورشید نیز در عدم یکنواختی گرما نقش دارد.
۳ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود:
گرما (که پیش از این گفتیم منظور از آن زمین است) در چنگ خورشید است (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم). و خورشید زمین را به طوریکه برای ما نامحسوس است بطرف خود می کشد، و ما به خورشید نزدیک تر می شویم و هوا گرمتر می شود، که همان فصل تابستان است.
مـاه
خورشید و ماه در تناسب می باشند
« خورشید و ماه در تناسب هستند».
چه تناسبی میان ماه و خورشید وجود دارد؟
قطر خورشید ۱۴۰۰۰۰۰ کیلومتر است قطر ماه ۳۵۰۰ کیلومتر. فاصله خورشید تا زمین ۱۵۰۰۰۰۰۰۰ کیلومتر است. و یکی از فاصله های متوسط ماه تا زمین ۳۷۵۰۰۰ کیلومتر است.
تناسبی که مـیان آنها وجـود دارد این است که: قطر خورشید ۴۰۰ بار از قطر ماه بزرگ تر است و ۴۰۰ بار نیز از ماه دورتر است! به این خاطر تقـریباً به یک اندازه به نظر می آیند و در خسوف کامل تقـریباً بر هم منطبق می شوند.
نور خورشید نور اصلی و نور ماه نور بازتابی است
«اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».
«ضیاء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شئ ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور» روشـنـائی و تابـشی است که از خـود شئ ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضیاء است. و اینکه آیه می گوید: خـورشـیـد «ضیاء» است و ماه «نور»، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نیست بـلـکه بازتاب تابش خورشید است. (این موضوع در سوره نوح و به نقـل از حضرت نوح آمـده. یعـنی وی چند هـزار سال پـیش از میلاد حضرت مسیح به مـردم گـفـتـه بـوده که: تـابـش خـورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است. ولی مردم طـبـق معـمـول به وی می خندیده اند).

« روز رستاخیز نزدیک شد و ماه شکافته شد».
در بررسی هـائی کـه در سال ۱۹۷۰ از ماه شـد شکـافی به طول ۱۶۰ کـیلـومتر در ماه مـشـاهـده شـد. همینطور اثر جوش خوردگی نیز در سلسله کوههای ماه، و ادامه آن در اعماق ماه دیده شده است. برخی از محققین معتقدند که ماه شکافته شده بوده و دوباره جوش خورده بوده است.
خـورشـیـدهـا و مـاهـهـا
« نه به خورشید و نه به ماه هیچکدام سجده نکنید، بلکه به خدائی سجده کنید که آنها را (یعنی: ماهها و خورشیدها را) آفـرید».
نکـتـه آیه: خورشیدها و ماهها وجود دارد:
در زبان عربی «ضـمـیـر» برای مفـرد (یکی) و برای مثنی (دوتا) و برای جمع (سه تا و بالاتر از آن) صـرف مـی شود. آیـه از مـاه و خـورشـیـد که دوتا هستند صحبت می کند ولی بجای ضمیر دوتائی مناسبِ آنها که «هُـمـا» به معنی «آنـدو» باشد، ضمیر جمع «هُـنَّ» به معنی «آنـهـا» بکار برده است. یعنی می گوید: به خدائی سجده کنید که خورشـیـدها و ماهـهـا را آفـرید.
در زمـان محـمـد و تا پیش از اختراع تـلـسـکـوپ کـسـی خورشـیدی و ماهی غیر ماه و خورشیدی که می بینیم را نمی شناخت. از زمـان اختراع و بکارگیری تـلـسـکـوپ (هـزار س ـال پـس از محمد) تا کـنون (در منظومه شمسی) دهـها ماه کشف شـده است. تعداد ماه های سیاره مـشـتری که تا کنون شـنـاخـتـه شده ۱۶ تا است، مریخ دو تا، کـیوان ۱۹ تا، اورانـوس ۱۵ تا و نپتون ۸ تا.
خـورشـیـد نـیـز چنانکه آیـه آنرا جمع بسـته تنها خورشید منظومه شمسی ما نیست، بلکه در هـسـتی مـیـلـیاردهـا خـورشـیـد وجود دارد.

سخن آخر:
۱ـ مطالب اخیر نیز همگی قابل نقدهای جدّی می باشند ؛ و می توان به رجوع به روایات اهل بیت (ع) اثبات نمود که اکثر این حرفها تفسیر به رأی می باشند. لکن فراوانی سوالات عزیزان فرصت این کار را برای ما نگذاشته.
۲ـ ما اعجاز علمی قرآن را قبول داریم امّا نه بدان معنا که فرضیّات غیر قطعی دانشمندان پوزیتیویست را قرآن تحمیل کنیم. بلکه قرآن را باید در کنار روایات اهل بیت (ع) و عقل برهانی دید ؛ و بر اساس این سه مؤلفه باید دست به فرضیّه ی سازی علمی زد و با آزمایشهای تجربی آنها را ارزیابی نمود تا بتوانیم به نظریّه های تجربی اسلامی دست پیدا کنیم. پس اگر این شیوه را پی گرفتیم و به علمی ارزشمند رسیدیم می توانیم آن را اعجاز قرآن بنامیم. و باور حقیر که عمری را در علوم طبیعی و فلسفی و نقلی سپری نموده ام چنین امری شدنی است ؛ لکن کاری گروهی و نظام مند می طلبد که متأسفانه از آن محرومیم.
برای مطالعه بیشتر مراجعه فرمایید به منابع زیر.
ـ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (دو جلد) ، دکتر محمّد علی رضایی اصفهانی
ـ از علم سکولار تا علم دینی ، دکتر مهدی گلشنی (فیزیکدان)
ـ قرآن و علوم طبیعت ، دکتر مهدی گلشنی
ـ تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، دکتر مهدی گلشنی
ـ علم دینی ،سیّد حمید رضا حسنی و …
ـ نیاز به علم مقدس ، سیّد حسن نصر (فیلسوف و فیزیکدان) ، ترجمهٔ حسن میانداری
ـ دین و نظام طبیعت، سیّد حسن نصر (فیلسوف و فیزیکدان) ، ترجمهٔ مصطفی شهرآیینی
ـ گامی به سوی علم دینی (۱): ساختار علم تجربی و امکان علم دینی ، حسین بستان نجفی، محمد فتحعلی خانی، ابوالفضل گائینی، محمود رجبی (زیرنظر)
ـ هویت علم دینی: نگاهی معرفت شناختی به نسبت دین با علوم انسانی ، خسرو باقری

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...
انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

هفده − 12 =