سرخط خبرها

کیفیت خلق جو و نظریه فلک و خلقت از دود در شش روز را بیان نمایید ؟

پرسش:
میشه در باره این بخش از خطبه ۱ نهج البلاغه توضیح دهید ؟ آیا علم امروز منظور امام علی(ع) را فهمیده؟
سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت، و اطراف آن را باز کرد، و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید، و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود، که یکی بر دیگری می‏نشست، آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد، و باد را به باز گرداندن آن فرمان داد، و به نگهداری آب مسلط ساخت، و حد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود. فضا در زیر تندباد و آب بر بالای آن در حرکت بود، سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم ساخت و امواج آب را پی در پی درهم کوبید، طوفان بشدت وزید، و از نقطه‏ای دور دوباره آغاز شد، سپس به طوفان امر کرد، تا امواج دریاها را به هر سو روان کند و برهم کوبد، و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت، بر امواج آبها حمله‏ور گردد، از اول آن برمی‏داشت و به آخرش می‏ریخت. و آبهای ساکن را به امواج سرکش برگرداند. تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند، و چون قله‏های بلند کوهها بالا آمدند، امواج تند کفهای برآمده از آبها را در هوای باز، و فضای گسترده بالا برد، که از آن هفت آسمان را پدید آورد. آسمان پایین را چون موج مهارشده، و آسمانهای بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد، بی آنکه نیازمند به ستونی باشد، یا میخهایی که آنها را استوار کند، آنگاه فضای آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده، زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش، و ماهی درخشان، به حرکت درآورد، که همواره در مدار فلکی گردنده و برقرار و سقفی متحرک، و صفحه‏ای بی‏قرار، به گردش خود ادامه دهند.

پاسخ:
این حدیث شریف چه می گوید؟
طبق این حدیث،
۱ـ ابتدا زمین بوده و هنوز هوایی نبوده است؛ آنگاه خدای تعالی هوا را پدید آورده و در فضای اطراف زمین گسترانده است؛ آن هم به صورت طبقه طبقه.
این مطلب از نظر دانش امروز نیز مورد قبول است. در علوم جدید، طبقات جوّ را هفت طبقه دانسته به این صورت نامگذاری می کنند؛ ۱) تروپوسفر ۲) استراتوسفر ۳) ازونسفر ۴)مزوسفر ۵) یونوسفر ۶)ترموسفر ۷)اگزوسفر

۲ـ خلقت آب بعد از خلقت هوا بوده است؛ و آن آب ظاهراً روی زمین نبوده بلکه در هوا بوده است. آن هم آبی روان نه به صورت بخار؛ شاید به صورت قطراتی ریز مثل مه. این آب بسیار پرتلاطم و موّاج بوده است. این آب موجود در هوا، دائماً توسّط طوفانی عظیم در جریان بوده، لذا بر زمین نمی ریخته است.
در علم امروز بیان می شود که آب دریاها ابتدا به صورت بخار در هوا پراکنده بوده است؛ آنگاه که زمین هنوز داغ و مذاب بوده است؛ امّا هنوز کسی چنین نظری نداده که آن آب، حالت روان داشته است. امّا باید چنین بوده باشد. چون اگر امروز آب تمام دریاها و اقیانوسها بخار شوند، حجم این بخار به قدری زیاد خواهد بود، که عملاً نخواهد توانست حالت بخاری داشته باشد، بلکه به صورت ابری بسیار غلیظ خواهد بود که اگر کسی در آن قرار گیرد خیس آب می شود. یعنی حالتی بین بخار و آب. از نظر علمی می توان گفت که قسمتهای پایین این آب داغ بوده است؛ چون زمین هنوز حالت مذاب داشته است. لذا آب داغ شده دائماً بالا می رفته و آب سر بالایی به سمت پایین می آمده است؛ یعنی همان جریان همرفتی که در کتری آب در حال جوشیدن می بینیم. طبیعی است که چنین امری باید تولید یک طوفان بسیار عظیم را بکند، که کلام حضرتش به آن اشاره دارد.
پس در این کلام، حضرتش نظریه ای را بیان نموده اند که کاملاً منطقی است؛ ولی جالب آنکه در جهان علم هنوز کسی چنین نظری را بیان نداشته است؛ یا اگر گفته شده بنده خبر ندارم.

۳ـ حضرتش ظاهراً پیدایش چند گونه طوفان را در آن زمان بیان می کنند که هر کدام کاری می کرده است. این مطلب نیز چیز تازه ای است و لازم است که دانشمندان زمین شناس و هواشناس روی آن مطالعه کنند. اینکه فرمود« از اول آن برمی‏داشت و به آخرش می‏ریخت» کاملاً با حرکت همرفتی که در گازها و مایعات در حال گرم شدن رخ می دهد، مطابقت دارد. حتّی هنوز هم همین پدیده در هوا و دریا رخ می دهد؛ امّا نه به آن شدّتی که حضرتش برای زمان آغازین زمین توصیف نموده اند. حمل شدن آب توسّط طوفان نیز برای هواشناسی امروز، یک پدیده ی شناخته شده است. در طوفانهای اقیانوسی، گاه به اندازه آب یک دریاچه همراه طوفان بالا می رود و وقتی طوفان به خشکی می رسد و فروکش می کند تمام آن بر سطح زمین ریخته می شود. لذا حتماً در اخبارها دیده اید که بعد از هر طوفان اقیانوسی مثل طوفان کاترینا، سیلی عظیم نیز روان می شود.

۴ـ طبق کلام حضرتش، آب موجود در جوّ آنقدر با بادها کوبیده و به تلاطم در آمده که گازهای حلّ شده در آن به صورت کف در آمده اند. در این هنگام، این آب در سطوح پایین و نزدیک زمین در حرکت و تلاطم بوده است. کفهای حاصل شده از این آب، که پر از گازهای ناشی از غلیان موادّ مذاب زمین بوده اند، در اثر تفاوت جرمشان، روی هم انباشته شده و مانند کوهی شده اند؛ یعنی گازهای سنگینتر در پایین مانده اند و گازهای سبکتر در طبقات بالا قرار گرفته اند. آنگاه طوفانها این کفها را در فضا پراکنده نموده اند و حبابها ترکیده و گازها را آزاد نموده اند؛ و به این صورت جوّ کنونی ما در هفت طبقه شکل گرفته است.
در علم امروزی نیز همین مطلب بیان می شود؛ امّا اینها می گویند: این گازها از دریاها متصاعد شده اند؛ در حالی که طبق قول علی(ع) آن زمان دریا هنوز روی زمین نبوده است؛ بلکه در هوا و نزدیک زمین بوده است؛ و حالتی بین آب و بخار داشته است. در این باره نظر حضرتش خیلی منطقی تر به نظر می رسد. چون باید پروسه تبدیل بخار به دریاهای روی زمین، به صورت تدریجی بوده باشد. چون از دست رفتن حرارت زمین، به صورت تدریجی بوده است. لذا تا زمین تا حدودی داغ بوده ممکن نبوده دریاها شکل بگیرند.

۵ـ وقتی جوّ در هفت طبقه شکل گرفت، طبقه ی زیرین همچنان در تلاطم بود؛ که اکنون نیز چنین است؛ که ما آن را به صورت باد و طوفان و تغییر آب و هوا ملاحظه می کنیم؛ امّا این تلاطم طبقه ی پایین جوّ، کنترل شده است؛ و به اندازه ی دوره ی آغازین زمین شدّت ندارد. لذا حضرتش فرمود: « آسمان پایین را چون موج مهارشده، و آسمانهای بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد.» امّا طبقات بالای جوّ، نقش سقف را دارند که از برخورد شهاب سنگها و اشعه های مضرّ به زمین جلوگیری می کنند.
این مطلب حضرتش امروز نیز عیناً مورد قبول دانشمندان است.

۶ـ فرمودند: « آنگاه فضای آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده، زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش، و ماهی درخشان، به حرکت درآورد، که همواره در مدار فلکی گردنده و برقرار و سقفی متحرک، و صفحه‏ای بی‏قرار، به گردش خود ادامه دهند.»
دقّت شود! حضرتش نفرمودند که خورشید و ماه و ستارگان در آسمان پایین هستند؛ بلکه فرمود: خدا با اینها آسمان پایین را زینت داد. زینت لازم نیست در خود زینت شونده باشد؛ بلکه می تواند جدا از آن باشد. ما وقتی به آسمان بالای سر خود نگاه می کنیم چنین به نظر می رسد که ستارگان به آسمان چسبیده اند؛ و ماه و خورشید در آسمان ما طیّ طریق می کنند؛ و همین امر موجب زیبایی آسمان ما شده است. روشن است که قبل از شکل گیری طبقات جوّ، هنوز خورشید و ماه و ستارگان در آسمان قابل رؤیت نبوده اند. چون در آن زمان، زمین داغ مدام دود و خاکستر به هوا می پاشید؛ چرا که سراسر زمین مثل یک آتشفان بود. از آن طرف، لایه ای آب نیز بر بالای زمین توسّط طوفانها در حرکت و تلاطم بود. در نتیجه از روی زمین قطعاً نمی شده اجرام سماوی را دید. امّا وقتی زمین مقداری سرد شده و خاکسترها ته نشین شده اند و دود (مخلوط گازهای) حلّ شده در آب، از هم جدا شده و طبقات جوّ را ساخته اند، و آب بر زمین باریده و دریاها را شکل داده است، جوّ ما شفاف گشته و با ستارگان و خورشید و ماه زینت یافته اند.
این بیان مورد قبول دانشمندان امروزی هم هست.

۷ـ فرمودند: « همواره در مدار فلکی گردنده و برقرار و سقفی متحرک، و صفحه‏ای بی‏قرار، به گردش خود ادامه دهند.»
طبق این بیان ستارگان و ماه و خورشید، همگی اوّلاً حرکت دارند. ثانیاً هر کدام بر مداری گرد قرار دارند. ثالثاً آنچه حرکت می کند خود اینها نیستند؛ بلکه فلک است که می گردد و اینها به واسطه ی فلکشان می چرخند.
دو قسمت نخست این کلام مورد قبول علم امروزی هم هست؛ امّا قسمت سوم کلام حضرتش در علم امروزی مطرح نیست. در فرضیّه ی آلبرت انیشتین، گفته شده که وقتی جرمی در فضا قرار می گیرد، فضا را به صورت منحنی در می آورد؛ و با حرکت آن جرم، آن منحنی(فلک) نیز جابجا می شود؛ امّا علی(ع) عکس سخن انیشتین را ی فرمایند. حضرت می فرماند، هر جرمی در فلکی قرار دارد، که خود آن فلک، حرکت دارد؛ و جرم موجود در آن نیز به سبب حرکت فلکش حرکت می کند.
پس امیرمؤمنان(ع) در حقیقت نظریّه ای نو را ابراز نموده اند که سابقه ندارد؛ و تا کنون هم مورد مطالعه قرار نگرفته است. البته حقیر مدّتی است روی این نظریّه در حال تحقیقات هستم و به افقهای جالبی نیز رسیده ام؛ که فعلاً جای طرحش نیست.

ـ مطالبی دیگر از سایر احادیث، مرتبط با این بحث
ـ خلقت آسمان در شش روز
خداوند متعال می فرماید: « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما فی‏ سِتَّهِ أَیامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ ــــــ ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست در شش روز آفریدیم، و هیچ گونه رنج و سختى به ما نرسید.» ( ق:۳۸ )
ایضاً می فرماید: « قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یوْمَینِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ (۹) وَ جَعَلَ فیها رَواسِی مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فیها وَ قَدَّرَ فیها أَقْواتَها فی‏ أَرْبَعَهِ أَیامٍ سَواءً لِلسَّائِلینَ (۱۰) ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعینَ (۱۱) فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یوْمَینِ وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَینَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم‏ ـــــــــ بگو: آیا شما واقعا به آن کسى که زمین را در دو روز آفرید، کافر مى‏شوید و براى او همتایانى قرار مى‏دهید؟ او پروردگار جهانیان است. و در زمین کوه‏هاى ریشه‏دارى بر روى آن قرار داد و در آن خیر و برکت نهاد و رزق و روزى آن را در چهار روز درست به اندازه‏ى نیاز تقاضا کنندگان تقدیر نمود.سپس به آسمان پرداخت در حالى که دودى بود. پس به آن و به زمین گفت: با میل یا اکراه بیایید. گفتند: فرمانبردارانه آمدیم. پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان کرد و در هر آسمانى کار مربوط به‏ آن را وحى کرد، و آسمان دنیا را به چراغ‏ها آذین کردیم و حفاظت نمودیم‏. این تدبیر آن نیرومند داناست.» (فصلت)
۱ـ کلمه ی یوم در فرهنگ عرب و در قرآن کریم ،
اوّلاً به عنوان ظرف ظهور است ؛ و یکی از ظروف ظهور ، زمان می باشد ؛ چرا که اشیاء مادّی در ظرف زمان تحقّق یافته و به ظهور می رسند. لذا این کلمه به عنوان ظرف زمان نیز استعمال می شود .
ثانیاً لفظ یوم ، آنجا که در زمان به کار می رود ، برای مقدار زمان خاصّی وضع نشده؛ بلکه به پاره ای از زمان اطلاق می شود ؛ که آن پاره ی زمان ممکن است یک روز زمینی باشد یا قرنها و هزاره ها طول بکشد. این کلمه ، در قرآن کریم ، بارها در مورد قرون متمادی استعمال شده است. خداوند متعال می فرماید: « وَ تِلْکَ الْأَیامُ نُداوِلُها بَینَ النَّاس‏ » و نیز فرماید: « فَهَلْ ینْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِم‏» ؛ در هر دوی این آیات شریفه ، کلمه یوم به معنی یک دوره ی زمانی و پاره ای از زمان به کار رفته نه به معنی یک شبانه روز متعارف.
لذا در آیات فوق مراد از شش روز و دو روز و چهار روز ، پاره هایی از زمان می باشد نه روزهای متعارف ما انسانها که عبارت است از یک دور گردش زمین به دور خود.
۲ـ از این آیات شریفه استفاده می شود که خلقت آسمانها در دو روز و خلقت زمین نیز در دو روز بوده است ؛ که جمعاً می شود چهار روز. لذا خلقت ما بینهما (آنچه بین زمین و آسمان بوده ) نیز قاعدتاً در دو روزه بوده است. امّا تقدیر ارزاق ، که چهار روز بوده ، منافاتی با در شش روز بودن خلقت زمین و آسمان و ما بینهما ندارد ؛ چرا که شش روز ، مربوط به خلقت زمین و آسمان و موجودات بین آن است و تقدیر روزی غیر از خلقت می باشد. بنا بر این ، مساله تقدیر روزی ها در چهار روز ، بحثی جدا از خلقت آسمانها و زمین می باشد. نظر علّامه طباطبایی این است که مراد از این چهار روز ، همان چهار دوره ی زمانی متناوبی است که اصطلاحاً فصول چهارگانه نامیده می شوند. چون مهمترین علّت مناسب شدن زمین برای پیدایش حیات ، تغییر زاویه ی محور قطبی آن نسبت به مدار انتقالی زمین است که فصول چهارگانه نیز معلول همین تغییر می باشد. لذا اگر آن حرکت زاویه ای و به تبع آن فصول چهارگانه نبودند هیچ گیاه و حیوانی نیز در زمین به وجود نمی آمد.
۳ـ با توجّه به روایات اهل بیت (ع) استفاده می شود که زمین در بدو پیدایش خود حالت روان و پر تلاطم داشته و از آن پس حالت جامد به خود گرفته است. نظریّات علمی جدید نیز به همین نتیجه رسیده اند که زمین قبل از این ، حالت مذاب داشته است. لذا احتمالاً مراد از دو مرحله ی پیدایش زمین همین دو مرحله می باشد. در قسمتی از یک روایت آمده است : « … فَلَمَّا بَلَغَ الْوَقْتُ الَّذِی أَرَادَ قَالَ لِلزَّبَدِ اجْمُدْ فَجَمَدَ فَقَالَ لِلْمَوْجِ اجْمُدْ فَجَمَدَ فَجَعَلَ الزَّبَدَ أَرْضاً وَ جَعَلَ الْمَوْجَ جِبِالًا رَوَاسِی لِلْأَرْضِ ــــــ پس چون زمانی که خدا اراده کرده بود فرار رسید خداوند متعال به کف (کفی که روی زمین روان بود) فرمان داد که جامد شو! پس جامد گردید. پس به موج ( که روی زمین روان بوده ) فرمود: جامد شو! پس جامد شد. پس کف را زمین و موج را کوه استوار برای زمین قرار داد.» (بحارالأنوار ، ج۵۴ ، ص۷۱)
از این روایت معلوم می شود که آن بزرگواران ، حالت مذاب زمین را تشبیه به دریا نموده و امواج آن را تشبیه به موج آب و کف موادّ مذاب را تشبیه به کف روی آب دریا کرده اند. لذا منظور از آب در روایات ناظر به این مطلب ، آب متعارف نیست. قدما برای مادّه چهار حالت قائل بودند: جامد ، مایع ، گاز و پلاسما. مصداق بارز جامد ، خاک است. مصداق بارز مایع ، آب می باشد ؛ مصداق روشن گاز ، هواست ؛ و مصداق پلاسما ، آتش می باشد. لذا در بسیاری از متون قدما، واژه ی آب به معنی مایع استعمال شده است.
آنگاه که خداوند متعال زمین را جامد نمود ، به آسمان پرداخت در حالی که به شکل دود بود. ظاهراً منظور از این آسمان ، همان چیزی است که امروزه جوّ شده است که در آن هنگام به شکل دود بوده است. این حقیقت از روایات نیز استفاده می شود که موادّ آسمان یا بخشی از موادّ آن از همان دودها و بخارات متصاعد شده از زمین مذاب پدید آمده است. به تصریح آیات و روایات ، خداوند متعال این مادّه ی دود مانند را فرمان داد تا به صورت طبقه طبقه در آمده هفت طبقه را تشکیل دهند ؛ که ظاهراً این طبقه طبقه شدن در دو مرحله رخ داده است. شاید هم مراد از دو دوره ، مرحله دود بودن و دوره ی طبقه طبقه شدن باشد. امروزه نیز در برخی تقسیمات جوّی ، آسمان را هفت طبقه می شمارند ؛ که عبارتند از: ۱) تروپوسفر ۲) استراتوسفر ۳) ازونسفر ۴)مزوسفر ۵) یونوسفر ۶)ترموسفر ۷)اگزوسفر
ذیل آیه ی « کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ــــ آسمان و زمین بسته بودند پس آنها را گشودیم » نیز فرموده اند: « کَانَتِ السَّمَاءُ وَاحِدَهً فَفَتَقَ مِنْهَا سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ کَانَتِ الْأَرْضُ وَاحِدَهً فَفَتَقَ مِنْهَا سَبْعَ أَرَضِین ــــــ آسمان یکپارچه بود ؛ که از آن آسمان یکپارچه ، هفت آسمان گشود ؛ و زمین یکپارچه بود که از آن ، هفت زمین گشود.» ( بحار الأنوار ، ج‏۵۵ ، ۱۰۵) که مراد از هفت زمین یا طبقات و لایه های زمین است یا قارّه های هفتگانه ی زمین که قدما آنها را هفت اقلیم می گفتند ؛ چرا که قارّه ها نیز زمانی به هم چسبیده بوده اند.
امّا دو دوره ی باقی مانده مربوط می شوند به خلقت موجودات ما بین زمین و آسمان که عبارت باشند از ملائک هر طبقه ی آسمان و گیاهان و حیوانات و جنّها و انسانها ؛ که احتمالاً خلقت ملائک ساکن طبقات آسمان یک مرحله و خلقت دیگر موجودات ، مرحله ی دیگر لحاظ شده است ؛ و الله اعلم.
۴ـ روایات ناظر به این بحث بسیار زیاد ولی از حیث محتوا بسیار دیر فهم می باشند. چرا که اوّلاً در این روایات ، حکم ظاهر و باطن زمین و آسمان درهم بیان شده و جدا ساختن اینها کار آسانی نیست. ثانیاً به نظر می رسد که روات حدیث به خاطر دشواری این مطلب نتوانسته اند حقیقت کلام امام را آنگونه که باید به ما منتقل نمایند ؛ لذا بین اینگونه روایات تفاوتهایی به چشم می خورد. لذا برای فهم کلّ حقیقت ، باید تمام این روایات در کنار هم قرار گرفته و با هم مورد ملاحظه قرار گیرند که این کار نیز بسیار وقت گیر خواهد بود. ثالثاً خود معصومین (ع) نیز به دلائلی در بیان اینگونه مسائل زبان خاصّی را به کار می برند که فهم مطلب را مشکل می کند. یکی از آن دلائل این بوده که حضرات معصومین باید مطلب را به گونه ای بیان می داشتند که هم مخالفت صریح با باورهای دانشمندان آن زمان نداشته باشد هم متأخرین نتوانند بر آن خرده بگیرند. در اینجا برای نمونه به یکی از این روایات اشاره می شود.
« أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا أَرَادَ خَلْقَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ خَلَقَ جَوْهَراً أَخْضَرَ ثُمَّ ذَوَّبَهُ فَصَارَ مَاءً مُضْطَرِباً ثُمَّ أَخْرَجَ مِنْهُ بُخَاراً کَالدُّخَانِ فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاءَ کَمَا قَالَ ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ‏ ثُمَّ فَتَقَ تِلْکَ السَّمَاءَ فَجَعَلَهَا سَبْعاً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ زَبَداً فَخَلَقَ مِنْهُ أَرْضَ مَکَّهَ ثُمَّ بَسَطَ الْأَرْضَ کُلَّهَا مِنْ تَحْتِ الْکَعْبَهِ وَ لِذَلِکَ تُسَمَّى مَکَّهُ أُمَّ الْقُرَى لِأَنَّهَا أَصْلُ جَمِیعِ الْأَرْضِ ثُمَّ شَقَّ مِنْ تِلْکَ الْأَرْضِ سَبْعَ أَرَضِینَ وَ جَعَلَ بَینَ کُلِّ سَمَاءٍ وَ سَمَاءٍ مَسِیرَهَ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ وَ کَذَلِکَ بَینَ کُلِّ أَرْضٍ وَ أَرْضٍ وَ کَذَلِکَ بَینَ هَذِهِ السَّمَاءِ وَ هَذِهِ الْأَرْضِ ثُمَّ بَعَثَ مَلَکاً مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ حَتَّى نَقَلَ الْأَرْضَ عَلَى مَنْکِبِهِ وَ عُنُقِهِ وَ مَدَّ الْیدَینِ فَبَلَغَتْ إِحْدَاهُمَا إِلَى الْمَشْرِقِ وَ الْأُخْرَى إِلَى الْمَغْرِبِ ثُمَّ بَعَثَ لِقَرَارِ قَدَمِ ذَلِکَ الْمَلَکِ بَقَرَهً مِنَ الْجَنَّهِ کَانَ لَهَا أَرْبَعُونَ أَلْفَ قَرْنٍ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفَ رِجْلٍ وَ یدٍ وَ بَعَثَ یاقُوتاً مِنَ الْفِرْدَوْسِ الْأَعْلَى حَتَّى یوضَعَ بَینَ سَنَامِ تِلْکَ الْبَقَرَهِ وَ أُذُنِهَا فَاسْتَقَرَّ قَدَمَا ذَلِکَ الْمَلَکِ عَلَى السَّنَامِ وَ الْیاقُوتِ وَ إِنَّ قُرُونَ تِلْکَ الْبَقَرَهِ لَمُرْتَفِعَهٌ مِنْ أَقْطَارِ الْأَرْضِ إِلَى تَحْتِ الْعَرْشِ وَ إِنَّ مَنَاخِرَ أُنُوفِهَا بِإِزَاءِ الْأَرْضِ فَإِذَا تَنَفَّسَتِ الْبَقَرَهُ مَدَّ الْبَحْرُ وَ إِذَا قَبَضَتْ أَنْفَاسَهَا جَزَرَ الْبَحْرُ مِنْ ذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَ لِقَرَارِ قَوَائِمِ تِلْکَ الْبَقَرَهِ صَخْرَهً وَ هِی الَّتِی حَکَى اللَّهُ عَنْ لُقْمَانَ فِی قَوْلِهِ فَتَکُنْ فِی صَخْرَهٍ فَیزِیدُ مِقْدَارُ سَعَهِ تِلْکَ الصَّخْرَهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ عَلَى مِقْدَارِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ ثُمَّ خَلَقَ حُوتاً وَ هُوَ الَّذِی أَقْسَمَ اللَّهُ فَقَالَ ن وَ الْقَلَمِ وَ النُّونُ الْحُوتُ وَ أَمَرَ تَعَالَى بِوَضْعِ تِلْکَ الصَّخْرَهِ عَلَى ظَهْرِ ذَلِکَ الْحُوتِ وَ جَعَلَ ذَلِکَ الْحُوتَ فِی الْمَاءِ وَ أَمْسَکَ الْمَاءَ عَلَى الرِّیحِ وَ یحْفَظُ اللَّهُ الرِّیحَ بِقُدْرَتِه‏.» ( بحار الأنوار ، ج‏۵۴ ،ص ۲۹ )
ترجمه: « چون خدا متعال خواست آسمان و زمین را بیافریند گوهر سبزى آفرید. سپس آن را ذوب کرد و آن مضطرب گشت و به لرزش در آمد ؛ سپس از آن بخارى برآورد چون دود و از آن دود ، آسمان را آفرید چنانچه فرمود «بر آسمان استوار شد و آن چون دودى بود» و آنگاه آن را شکافت و هفت آسمانش ساخت ؛ سپس از آن آب (مادّه ی مذاب) کفى برآورد و از آن کف زمین مکّه را آفرید ؛ سپس همه ی زمین را از زیر کعبه گسترش داد و از این رو مکّه را امّ القری (مادر قریه‏ها ) نامیدند ؛ زیرا اصل همه ی زمین است. سپس از آن زمین ، هفت زمین برشکافت و میان هر آسمانى تا آسمانى پانصد سال راه نهاد و همچنان میان هر زمینى تا زمینی ، و همچنان میان این آسمان و این زمین ، سپس فرشته‏اى از زیر عرش فرستاد تا زمین را بر شانه و گردن نهاد و دو دست را کشید تا یکى به مشرق و دیگرى به مغرب رسید، سپس براى قرارگاه قدم آن فرشته ، گاوى از بهشت فرستاد که چهل هزار شاخ و چهل هزار دست و پا داشت ، و یاقوتى از فردوس اعلى فرستاد و میان سنام و گوش آن جاى گرفت و دو پاى آن فرشته بر سنام و یاقوت استوار شد و به راستى شاخهاى آن گاو در اطراف زمین تا زیر عرش برافراشته و سوراخ بینى او برابر زمین است و چون دم برآرد دریا به مدّ آید و چون دم فرو کشد دریا به جز آید. سپس براى قرارگاه دست و پاى آن گاو ، صخره ای آفرید و همان است که خدا در سوره لقمان آیه ۱۶ از آن حکایت کرده « یا بُنَی إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی‏ صَخْرَهٍ » و پهناى آن سنگ هفت بار از هفت آسمان و هفت زمین فزون است، سپس یک ماهى آفرید که بدان سوگند خورده و فرموده «نون و القلم» که نون همان ماهى است و فرمان دادخدا که آن سنگ بر پشت آن ماهى قرار گیرد ؛ و آن ماهى در آب است و آب بر باد است و خدا باد را به قدرت خود نگه مى‏دارد.
همانطور که ملاحظه می شود ، بخشی از محتوای این حدیث مطابق با یافته های جدید علمی است ولی بخش دیگر آن ظاهراً به باطن عالم مربوط می شود و به راحتی قابل فهم نیست مگر برای اهل کشف و شهود.
در این روایت ، از آن حالت روان زمین ، یکبار تعبیر به آب شده و بار دیگر تعبیر به مادّه مذاب و فرموده « ذَوَّبَهُ فَصَارَ مَاءً مُضْطَرِباً ــ آن را ذوب نمود ؛ پس آبی پرتلاطم گشت» و از حالت گازی جوّ یکبار تعبیر به بخار شد و بار دیگر تعبیر به دود و فرمود: « أَخْرَجَ مِنْهُ بُخَاراً کَالدُّخَانِ فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاءَ ـــ از زمین مذاب بخاری خارج کرد همانند دود ؛ پس خلق نمود از آن آسمان را»
ــ سخنی دیگر :
دو احتمال دیگر نیز در باب خلقت آسمان از دود وجود دارد.
اوّل آنکه مراد ، خلقت کلّ جهان مادّی باشد از گاز هیدروژن ؛ که بعد از انفجار بزرگ پدید آمده بود.
دوم آنکه مراد ، خلقت منظومه ی شمسی باشد از سحابی ها ، که توده های غبار کیهانی هستند و شبیه دود می باشند.
لکن برای این دو احتمال شاهدی نقلی نیافتیم.
ــ سخن دیگر:
از برخی روایات شاید بتوان استفاده نمود که زمین و جوّ آن روزی چنان به هم پیوسته بوده اند که عملاً نمی شد آن دو را جدا از هم دانست. آنگاه زمین جامد شده و جوّ آن رقیق شده و به صورت امروزی درآمده است.
معصوم (ع) فرمودند: « کَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ مُلْتَزِقَتَینِ فَلَمَّا رَفَعَ اللَّهُ السَّمَاءَ وَ أَبْعَدَهَا مِنَ الْأَرْضِ فَکَانَ فَتْقَهَا الَّذِی ذَکَرَ اللَّهُ ـــ آسمانها و زمینها به هم چسبیده بودند ؛ پس زمانی که خداوند آسمان را بالا برد و از زمین دور نمود ، آن را از زمین جدا کرد ؛ آنچنان که خدا ذکر نمود » (بحارالأنوار ،ج۵۵ ،ص۱۰۵)
شاید بتوان گفت که آسمان به هنگام دود بودن ، بسیار غلیظ و چگال و کم ارتفاع بوده است. چرا که پر از ذرّات معلّق ناشی از غلیان زمین بوده است. تقریباً شبیه گدازه های آتشفشانی که بسیار غلیظ و سنگین می باشند. آنگاه غبارها ته نشین شده و گازها به حسب چگالی شان طبقه طبقه شده اند.
سخن دیگر:
از برخی روایات نیز استفاده می شود که افزون بر زمین و آسمانهای هفتگانه مادّی ، زمین و آسمانهای هفتگانه معنوی نیز وجود دارند ؛ که در برخی روایات ، حکم این دو باهم بیان شده است. لذا فهم این گونه روایات برای ناآشنایان با مبانی فلسفه و عرفان نظری بسیار دشوار شده است.
نیز گاهی مراد از آسمانها در روایات ، کلّ عالم خلقت است ؛ که همگی از آب آفریده شده اند ؛ لکن نه آب متعارف ؛ بلکه از حقیقتی که آن را وجود منبسط و حقیقت محمّدیّه نیز می گویند.
رسول خدا (ص) درباره ی گفتار خداوند که فرمود: « وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَی‏ءٍ حَی ــ و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم » فرمودند: « کُلَّ شَی‏ءٍ خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ ـــ خداوند همه چیز را از آب آفرید » (بحارالأنوار ،ج۵۴ ،ص۲۰۸)
توجّه شود که: « کُلَّ شَی‏ءٍ » شامل تمام موجودات عالم می شود ؛ از جمله همین آب متعارف زمینی. لذا این آب نمی تواند باشد مگر همان حقیقتی که عرفا آن را حقیقت محمّدیّه یا حقیقت مائیّه گویند و فلاسفه آن را وجود منبسط یا صادر اوّل خوانند. قبل از این حقیقت متعالی ، تنها عرش خدا موجود بوده ؛ که علم خداست. لذا فرمود: « وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّهِ أَیامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماء ـــــ او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ در حالی که عرش او، بر آب بود»(هود:۷) ؛ یعنی عرش او برتر از آب بود. این حقیقت گسترده را مرکّب نیز می خوانند. آنگاه اوّلی خلقی که از این آب آفریده شد ، عقلّ اوّل یا قلم اوّل بود. پس آن مرکّب از این قلم سریان یافت و تمام کلمات وجودی از این مرکّب و به واسطه قلم اعلی تحقّق یافتند.
« أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْل‏ ــ اوّل چیزی که خداوند آفرید عقل بود » (بحار الأنوار ،ج‏۱ ،ص۹۷)
« إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَمُ فَقَالَ لَهُ اکْتُبْ فَجَرَى فِی تِلْکَ السَّاعَهِ بِمَا هُوَ کَائِن‏ ـــــ همانا اوّل چیزی که خدا آفرید قلم بود ؛ پس او را فرمود: بنویس ! پس در همان لحظه هر آنچه هست را نگاشت »( بحار الأنوار ، ج‏۵۴ ،ص۳۱۳)
سخن در باب کیفیّت خلقت عالم ـ اعمّ از دنیا و ملکوت و جبروت ـ فراوان است و در این مجمل نمی گنجد. فهم این معنا به حقیقت بدون آشنایی با حکمت و عرفان نظری و احادیث اهل بیت (ع) و نظریّات علمی روز ، ممکن نیست.

ـ فلک اسلامی و فلک بطلمیوسی
کلام امیرمومنان در نهج البلاغه چنین است:« … ثُمَّ زَینَهَا بِزِینَهِ الْکَوَاکِبِ وَ ضِیاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِیهَا سِراجاً مُسْتَطِیراً وَ قَمَراً مُنِیراً فِی فَلَکٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِیمٍ مَائِرٍ ـــــــ آنگاه فضاى آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و جاری ساخت در آن چراغى روشنایى پراکن (خورشید)، و ماهى درخشان ، در فلکى گردنده و سقفی سیر کننده و لوحی بی قرار.» ( نهج البلاغه ،خ یکم)
واژه فلک در متون اسلامی و در قرآن کریم به فراوانی استعمال شده ؛ ولی به احتمال قوی و قریب به یقین ، ربطی به اصطلاح بطلمیوسی آن ندارد. چون:
اوّلاً هنگام نزول قرآن و در زمان امیر مومنان (ع) هنوز عرب خبری از هیئت بطلمیوسی نداشت. این هیئت بعد از عصر ترجمه و با ترجمه ی کتاب « المجسطی » بود که وارد فضای ممالک اسلامی شد. لذا معنی متبادر از این واژه در ذهن عرب آن روز ، نمی توانست همان معنای یونانی فلک باشد. البته در اینکه بطلمیوس دقیقاً چه بیانی درباره ی فلک داشته نیز برای ما معلوم نیست. چون تنها چیزی که ما از بطلمیوس داریم ، ترجمه ی عربی کتاب اوست که معلوم نیست تا چه اندازه درست ترجمه شده است و مترجم تا چه اندازه توانسته است منظور نگارنده را بفهمد ؛ بخصوص که مجسطی کتاب بسیار دشواری نیز بوده است. چه بسا او منظور دیگری داشته که در ضمن ترجمه و شرحهای بعدی دچار تحریفات معنایی شده است ؛ مثل سخنان انبیای قبل و بعد از بطلمیوس که به شدّت تحریف شده اند ؛ و نیز مثل سخنان دیگر اندیشمندان یونانی که متأسّفانه حتّی امروز هم نادرست و ساده لوحانه تفسیر می شوند ؛ حال آنکه متضمّن معنای بلندی هستند. مثلاً تالس ، اصل هستی را آب می دانست که دقیقاً مطابق با قرآن و روایات شیعه است « أَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَاءُ فَکَانَ عَرْشُهُ عَلَیه‏ » (بحار الأنوار،ج‏۵۴ ،ص۳۱۲) ؛ و مراد از این آب ، وجه الله یا وجود منبسط است که حقیقت مائیّه نیز گفته می شود. برای این آب بیش از صد اسم است. یا حکمای یونان عناصر اصلی را چهار عنصر می دانستند که عبارتند از: « آب ، هوا ، خاک و آتش » ؛ و منظورشان همان مایع ، گاز ، جامد و پلاسما می باشد ؛ که حالتهای چهارگانه مادّه می باشند. امّا امروزه با تفسیر غلط این نظر ، آن حکمای بزرگ را چنان ساده لوح جلوه می دهند که گویی حتّی به اندازه ی یک عوام هم عقل و اندیشه نداشته اند ؛ در حالی که بسیاری از تعالیم آنها برگرفته از انبیای سلف بوده است ؛ و از اینجاست که قرابت شگفتی بین سخنان آنها و اهل بیت (ع) به چشم می خورد. البته عناصر چهارگانه بیانی عرفانی هم دارند که جای ذکرش نیست.
ثانیاً با توجّه به آیات و روایات ، به وضوح مشاهده می شود که در موارد فراوانی بین هیئت بطلمیوسی معروف در زمان ما و هیئت مورد نظر اسلام تفاوت وجود دارد. لذا صحیح نیست که هفت آسمان مورد نظر اسلام با نُه فلک مطرح در هیئت بطلمیوسی خلط گردد. مثلاً در هیئت بطلمیوسی ، فلک ستارگان فلک هشتم است و فلک آخر (فلک الافلاک یا فلک اطلس) فلکی است فاقد هر جرمی ؛ در حالی که در قرآن کریم به صراحت گفته شده که ستارگان در آسمان پایین قرار دارند. همچنین در هیئت بطلمیوسی ، زمین ثابت فرض می شود ؛ ولی قرآن کریم و روایات ، از حرکت زمین سخن گفته اند. یا در هیئت بطلمیوسی خرق و التیام افلاک و اجرام سماوی محال دانسته شده اند ؛ حال آنکه شقّ القمر از معجزات رسول خداست و قرآن کریم به صراحت خبر داده که جنّها از آسمانها گذر می کردند و اکنون توان گذر ندارند ؛ یا فرموده: « یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطان‏ ــــــ اى گروه جنّ و انس! اگر مى‏توانید از کرانه های آسمانها و زمین بگذرید، پس بگذرید، ولى هرگز نمى‏توانید، مگر با سلطانی (چیزی که به شما امکان سلطه می دهد) »(الرحمن:۳۳) ؛ پس گذر از آسمانها ممکن است لکن با وسیله ی خاصّ خودش.
تفصیل این مطلب را با ارائه ی ترجمه و شرح نهج البلاغه ی علّامه محمّدتقی جعفری ـ قدس سرّه ـ ، ج۲ ، صفحه ی ۱۱۳ پی می گیریم.
ایشان فرموده اند: « مى‏دانیم که در گذشته گروهى از دانشمندان اسلامى کوشش داشتند موضوع هفت آسمان را با هیئت بطلمیوس تطبیق کنند و در این تطبیق در مشاجرات و گفتگوهاى بى سر و ته غوطه‏ور مى‏گشتند. در صورتى که نه تنها چنین جبر و ضرورتى وجود نداشت، بلکه با نظر به سایر آیات قرآنى تقلید از هیئت مزبور کاملا نابجا بوده است. از آن جمله در باره زمین آیه ۸۸ از سوره نمل است: وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَهً وَ هِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ (و تو کوه‏ها را مى‏بینى و گمان مى‏کنى که آنها راکد و متوقفند در حالى که مانند ابر درگذرند) ؛ و آیه ۲۵ از سوره المرسلات: أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً. (آیا ما زمین را در حرکت سریع قرار ندادیم).
توضیح ـ در کتب لغت چنین آمده است: کفت کفتا و کفاتا و کفیتا و کفتانا الطّائر و غیره اسرع فى الطّیران. (ماده مزبور با مصدرهایى که ذکر شد به معناى سرعت در حرکت و طیران است).
همچنین موقعیت زمین در فضا بطورى که مولوى مطرح مى‏کند، در مقابل هیئت قدیم کاملا تازگى دارد.
« چون حکیمک اعتقادى کرده است ــ کاسمان بیضه،زمین چون زرده است گفت سائل چون بماند این خاکدان ــ در میان این محیط آسمان ؟
همچو قندیلى معلق در هوا ــ نى به اسفل مى رود نى بر علا
آن حکیمش گفت کز جذب سما ـــ از جهات شش بماند اندر هوا
همچو مغناطیس قبه ریخته ـــ در میان ماند آهنى آویخته »
همچنین در باره آسمانها، منطق قرآن غیر از هیئت بطلمیوس است.
آیا این آیه:« وَ السَّماءَ بَنَیناها بِأَیدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ. ـــ ما آسمان را با قدرت خود آفریدیم و ما آن را گسترش مى‏دهیم » (الذاریات آیه ۴۷) با هیئت ما قبل اسلام سازگار است؟ و بطور کلّى اگر بعضى از علماى اسلامى در مسائل مربوط به زمین و آسمان از بطلمیوس پیروى کرده‏اند، به هیچ وجه بیان کننده ی ایده ی اسلام در باره آن هیئت نمى‏باشد.
موضوع آسمان‏هاى هفتگانه که بنا به آیات دیگر که همه ستارگان را در آسمان پائین معرفى مى‏کند، از نظر علمى مردود نیست: « إِنَّا زَینَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَهٍ الْکَواکِبِ. ـــ ما آسمان پائین را با زینت ستارگان آراستیم » (الصافات آیه ۶). زیرا هنوز دانش بشرى از قلمرو کهکشان‏ها تجاوز ننموده است، تا روشن شود که وضع ماوراى ستارگان چیست.
« بِغَیرِ عَمَدٍ یدْعَمُها وَ لا دِسارٍ ینْظِمُها ـــ بدون ستونى که آنها را برپا دارد و بدون میخ و طنابى که آنها را به هم به پیوندد» (نهج البلاغه ،خ۱)
گفته شده است این جمله مى‏تواند آیه ی:« اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ــــ خداوندى که آسمانها را بدون ستونى که ببینید برافراشته است» را تفسیر نماید. توضیح این که بعضى از مفسرین گفته‏اند: جمله ترونها صفت کلمه «عمد» است. در این صورت معناى آیه چنین مى‏شود که «خداوند آسمانها را با ستون غیر قابل رؤیت آفریده است»، از این تفسیر جاذبیت را استنباط مى‏کنند که واقعیتى نامحسوس است و ما تنها اثر آن را مى‏بینیم. امّا جمله امیر المؤمنین علیه السلام هر گونه ستونى را که آسمان‏ها را بر پاى بدارد نفى مى‏کند. این مضمون مطابق جمله دوم است: وَ لا دِسارٍ ینْظِمُها (و بدون میخ و طنابى که آنها را بهم بپیوندد).
بعضى از آیات دیگر است که مى‏گوید: إِنَّ اللَّهَ یمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا ـــ خداوند آسمانها و زمین را از پاشیده شدن و گسیختن نگه می دارد»
ظاهر این آیه نشان مى‏دهد که نگهدارى آسمانها و زمین بطور مستقیم تحت مشیت الهى است. از طرف دیگر موضوع جاذبیت که از دیدگاه جهان‏بینى جلال الدین مولوى ، و سپس با تفکرات علمى نیوتن وارد معارف بشرى شده است، آن‏ اندازه هم روشن و بدیهى نیست و بعضى از سئوالات مربوط به موضوع مزبور بى‏جواب مانده است.
بعضى از مطّلعین مورد اطمینان ابراز کرده‏اند که «نیوتن» در اواخر زندگیش در این که یگانه عامل نگهدارى کرات در وضع معین نیروى جاذبیت مى‏باشد، تردید داشته است. و بهر حال با نظر به وابستگى مستمر وجود همه اجزاء و قوانین طبیعت به خدا، جاذبیت هم یکى از عوامل طبیعى بوده، محکوم بحکم مزبور مى‏باشد.»
بنده عرض می کند که: در فیزیک نوین به جای جاذبه ی مورد نظر نیوتن ، مساله ی انحنای فضا وارد آموزه های فیزیکی شده ؛ که ادّعا می کند: اجرام سماوی همچون خورشید و زمین و ماه ، فضا را دچار انحنا می کنند ؛ لذا اجرام متحرّک دیگر ، اگر از کنار آنها گذر کنند ، در داخل آن انحنا افتاده و در مرکز آن سقوط خواهند نمود. البته اگر سرعت کافی داشته باشند ، دور آن جرم خواهند چرخید و اگر سرعتی زیادتر از حدّ داشته باشند ، می توانند از آن انحنا و چاله ی فضایی فرار نمایند. مثلاً خورشید ، همانند توپی که بر یک سطح افقی الاستیکی قرار گرفته ، در زیر و اطراف خود انحناء و چاله ای عظیم ایجاد نموده که سیّارات بر دیواره ی آن گردش می کنند ؛ مانند تیله ای که بر روی دیواره ی داخلی یک کاسه یا بشقاب می گردد و در مرکز کاسه یا بشقاب سقوط نمی کند ، مگر اینکه سرعتش کم شود ؛ و البته اگر سرعتش زیادتر شود از کاسه به بیرون پرت خواهد شد. اگر این جرم آسمانی ، بسیار پرجرم و در عین حال بسیار چگال (فشرده) باشد ، انحنایی که ایجاد می کند ، چنان عمیق خواهد بود که حتّی نور هم نمی تواند از آن فرار کند ؛ لذا ستاره در این حالت تبدیل می شود به سیاهچاله. البته دقّت شود که این انحناها و چاله ها ، دیگر موجوداتی سه بعدی نخواهند بود ؛ بلکه اموری چهار بعدی هستند. چون از انحناء بعد سوم ، بعد چهارم پدید می آید ؛ همانگونه که از انحای بعد دوم ، بعد سوم حاصل می شود.
ضمناً زمین در عین اینکه بر دیواره ی انحنای درست شده توسّط خورشید می گردد ، خودش نیز انحنایی بر همان دیواره ایجاد می کند ، که ماه هم بر دیواره ی ایجاد شده توسّط زمین می چرخد. و البته خود ماه نیز چاله ای در همان دیواره ی حاصل شده توسّط زمین ایجاد می کند.
در این نظریّه ــ که همان نظریّه ی مشهور نسبیّت عامّ اینشتین می باشد ــ فضا همچون دریایی است با خاصّیّت الاستیکی که هر گاه جرمی در آن قرار می گیرد ، سطح آن دچار انحنا می شود ؛ و حالتی موج گونه ـ ولی به صورت موج وارونه ـ پدید می آورد ؛ که این انحنا ، از جهاتی شبیه کشتی نیز می باشد ؛ چنانکه گویی خورشید در وسط یک کشتی واقع شده و زمین نیز بر دیواره ی درونی آن کشتی ، دوباره کشتی کوچک دیگری ایجاد نموده و در آن قرار دارد ؛ و ماه نیز کشتی کوچکتر دیگری بر دیواره ی کشتی زمین ایجاد نموده و در آن قرار دارد.
با این نحوه بیانی که ما از نظریّه نسبیّت عامّ ارائه دادیم ، می توان هر کدام از آن انحناهای ایجاد شده توسّط اجرام فضایی را یک فلک نامید. چون فَلَک ـ با فتحه ی اوّل ـ با واژه ی فُلک به معنی کشتی ـ با ضمّه ی اوّل ـ از یک ریشه اند. البته واژه ی فَلک به موج دریا نیز اطلاق می شود ؛ که گفتیم ، انحنای فضا در نسبیّت عامّ ، همچون موجی وارونه است. « قال بعض العرب الفَلَکُ هو الموج إذا ماج فی البحر » (لسان العرب)
امّا اینکه آیا خود فلک نیز طبق نظر فیزیک جدید حرکت دارد یا نه؟ عرض می شود که چون خود خورشید دور مرکز کهکشان می چرخد ، لذا با حرکت او ، انحنای تولید شده توسّط او نیز در حال حرکت است ؛ امّا نه به آن معنا که در هیئت بطلمیوسی بود. نیز با حرکت زمین ، فلک آن نیز جابجا می شود ؛ و چون فلک ماه بر دیواره ی فلک زمین است ، لذا آن را هم با خود به گرد خورشید می چرخاند ؛ در عین اینکه فلک ماه نیز همراه خود ماه گرد زمین می چرخد.
حال جای آن است که ببینیم آیا قرآن و روایات نیز چنین تصویری از فلک ارائه می دهند یا نه؟
خداوند متعال می فرماید: « وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ اللَّیلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ یسْبَحُونَ ـــــ او کسى است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید؛ هر یک در فلکی شناورند » (الأنبیاء:۳۳)
« لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ یسْبَحُون‏ ــــــ نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى مى‏گیرد؛ و هر کدام در فلکی شناورند. (یس:۴۰)
لفظ « یسبحون » از مادّه ی سبح است به معنی شنا نمودن ؛ لذا در این آیه ، فضا همچون دریایی لحاظ شده که خورشید و ماه در آن شناورند ؛ لکن غرق در فضا نیستند ؛ بلکه هر کدام بر چیزی سوارند که بسان کشتی یا موج وارونه می باشد.
« عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع قَالَ إِنَّ مِنَ الْآیاتِ الَّتِی قَدَّرَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ مِمَّا یحْتَاجُونَ إِلَیهِ الْبَحْرَ الَّذِی خَلَقَهُ اللَّهُ بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ قَالَ وَ إِنَّ اللَّهَ قَدَّرَ فِیهِ مَجَارِی الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ الْکَوَاکِبِ ثُمَّ قَدَّرَ ذَلکَ کُلَّهُ عَلَى الْفَلَکِ ثُمَّ وَکَّلَ بِالْفَلَکِ مَلَکاً مَعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ فَهُمْ یدِیرُونَ الْفَلَکَ فَإِذَا أَدَارُوهُ دَارَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْکَوَاکِبُ مَعَهُ فَنَزَلَتْ فِی مَنَازِلِهَا الَّتِی قَدَّرَهَا اللَّهُ فِیهَا لِیوْمِهَا وَ لَیلَتِهَا وَ إِذَا کَثُرَتْ ذُنُوبُ الْعِبَادِ وَ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یسْتَعْتِبَهُمْ بِآیهٍ مِنْ آیاتِهِ أَمَرَ الْمَلَکَ الْمُوَکَّلَ بِالْفَلَکِ أَنْ یزِیلَ الْفَلَکَ الَّذِی عَلَیهِ مَجَارِی الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ الْکَوَاکِبِ فَیأْمُرُ الْمَلَکُ أُولَئِکَ السَّبْعِینَ الْأَلْفَ الْمَلَکِ أَنْ یزِیلُوا الْفَلَکَ عَنْ مَجَارِیهِ قَالَ فَیزِیلُونَهُ فَتَصِیرُ الشَّمْسُ فِی ذَلِکَ الْبَحْرِ الَّذِی یجْرِی الْفَلَکُ فِیهِ فَیطْمِسُ ضَوْؤُهَا وَ یغَیرُ لَوْنُهَا فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یعَظِّمَ الْآیهَ طَمَسَتِ الشَّمْسُ فِی الْبَحْرِ عَلَى مَا یحِبُّ اللَّهُ أَنْ یخَوِّفَ خَلْقَهُ بِالْآیهِ فَذَلِکَ عِنْدَ شِدَّهِ انْکِسَافِ الشَّمْسِ وَ کَذَلِکَ یفْعَلُ بِالْقَمَرِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یخْرِجَهُمَا وَ یرُدَّهُمَا إِلَى مَجْرَاهُمَا أَمَرَ الْمَلَکَ الْمُوَکَّلَ بِالْفَلَکِ أَنْ یرُدَّ الشَّمْسَ إِلَى مَجْرَاهَا فَیرُدُّ الْمَلَکُ الْفَلَکَ إِلَى مَجْرَاهُ فَتَخْرُجُ مِنَ الْمَاءِ وَ هِی کَدِرَهٌ وَ الْقَمَرُ مِثْلُ ذَلِکَ ثُمَّ قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ ع أَمَا إِنَّهُ لَا یفْزَعُ لَهُمَا وَ لَا یرْهَبُ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَافْزَعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَاجِعُوا قَالَ وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْأَرْضُ مَسِیرَهُ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ الْخَرَابُ مِنْهَا مَسِیرَهُ أَرْبَعِمِائَهِ عَامٍ وَ الْعُمْرَانُ مِنْهَا مَسِیرَهُ مِائَهِ عَامٍ وَ الشَّمْسُ سِتُّونَ فَرْسَخاً فِی سِتِّینَ فَرْسَخاً وَ الْقَمَرُ أَرْبَعُونَ فَرْسَخاً فِی أَرْبَعِینَ فَرْسَخاً بُطُونُهُمَا یضِیئَانِ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ ظُهُورُهُمَا لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ الْکَوَاکِبُ کَأَعْظَمِ جَبَلٍ عَلَى الْأَرْضِ وَ خَلَقَ الشَّمْسَ قَبْلَ الْقَمَر
از امام سجّاد علیه السّلام فرمودند: راستى از آیاتى که خدا براى مردم مقدّر کرده و بدان نیاز دارند دریایی است که میان آسمان و زمین آفریده، فرمود: خدا در میان آن ، محل جریان خورشید و ماه و اختران را مقدّر کرده، و همه را در فلک مقدر کرده و بر آن هفتاد هزار فرشته گماشته که فلک را می چرخانند و چونش بچرخانند خورشید و ماه و اختران و کواکب با او بچرخند، و در منازل شبانه روزى خود که خدا براى آنها معین کرده فرود آیند. و چون گناهان بنده‏ها فزون گردد، و خدا خواهد آنان را بیک آیه از آیاتش سرزنش کند به آن فرشته‏ها که بر فلک گماشته فرماید فلک را از مجارى خود زائل کنند و خورشید در دریائى که فلک در آن جاریست افتد و نورش برود و رنگش بگردد، و چون خدا خواهد آیت خود را بزرگ نماید خورشید چنانچه خدا خواهد خلقش را بترساند در دریا محو شود، و این درگاهى است که خورشید بسختى گرفته شود، و با ماه هم چنین کند، و چون خدا خواهد آنها را برآورد و به مجراى خود برگرداند، فرشته را فرماید که گماشته بر فلک است، خورشید را به مجراى خود برگرداند و فرشته فلک را به مجرایش برگرداند، و از آب تیره برآید، و ماه هم چنین است. سپس امام علیه السّلام فرمود: آگاه باش که هراسان و ترسان نشود از آن دو ، جز کسى که شیعه ما است، و چون چنین شود به خدا پناه برید، و به او برگردید. » (بحار الأنوار ، ج‏۵۵، ص ۱۴۶)
در این روایت شگفت نیز از فضا تعبیر به دریا شده و نیز از موادّ موجود در فضا تعبیر به آب تیره شده ، که هنوز ماهیّتش برای فیزیکدانها معلوم نیست. آلبرت اینشتین ، فضا را چیزی غیر از خلاء صرف می دانست. در نظریّه ی نسبیّت عامّ ، فضا خود حقیقتی فیزیکی دارد ، که چون دریایی است ؛ امّا دریایی از چه چیز؟ معلوم نیست. فیزیکدانها این مساله را صرفاً یک فرض و مدل می دانند که به طرز شگفتی پاسخگوی سوالات و مشاهدات ماست ؛ ولی این که حقیقت فضا چیست؟ پاسخی در علوم امروزی ندارد. فقط می دانیم که تصوّر فضا به این شکل ، به طرز شگفتی ، جهان را برای ما قابل فهمتر می کند و مشاهدات و رصدهای ما را قابل توجیه می سازد.
همچنین در این تعبیراتِ حضرت سجّاد (ع) بیان شده که خورشید و ماه ، گاه از فلک خویش خارج شده و در فضا غوطه می خورند و به این سبب نورشان زائل می گردد. در هیئت بطلمیوسی چنین امری محال پنداشته می شود. در علم امروزی نیز این مطلب امر غریبی است. البته فیزیکدانها واقفند که بر سطح خورشید لکّه هایی وجود دارند ؛ و منشاء آنها را هم به درستی نمی شناسند ؛ و رصدها نشان داده که گاه لکّه های خوشیدی چنان زیاد می شوند که تغییر محسوسی در نور آن مشاهده می شود. لکن هنوز معلوم نیست سبب این لکّه ها چیست و چرا برخی اوقات به شدّت زیاد می شوند؟ ولی به نظر می رسد که طبق کلام امام (ع) ، این پدیده ربطی به انحنای فضا و اغتشاشات آن دارد. لذا جا دارد که دانشمندان فیزیک ، این فرض را هم مورد مداقّه قرار دهند.
ضمناً در فیزیک امروزی ، جابجایی انحنای فضا ، تابع حرکت اجرام فضایی شمرده می شود ؛ ولی در سخن امام (ع) حرکت اجرام تابع حرکت فلک دانسته شده است. نیز بعید نیست که بتوان از کلام امام (ع) حرکت وضعی فلک و به تبع آن حرکت وضعی اجرام سماوی را هم برداشت نمود.
« قَالَ الصَّادِقُ ع فَکِّرْ یا مُفَضَّلُ فِی النُّجُومِ وَ اخْتِلَافِ مَسِیرِهَا فَبَعْضُهَا لَا تُفَارِقُ مَرَاکِزَهَا مِنَ الْفَلَکِ وَ لَا تَسِیرُ إِلَّا مُجْتَمِعَهً وَ بَعْضُهَا مُطْلَقَهٌ تَنْتَقِلُ فِی الْبُرُوجِ وَ تَفْتَرِقُ فِی مَسِیرِهَا فَکُلُّ وَاحِدٍ مِنْهَا یسِیرُ سَیرَینِ مُخْتَلِفَینِ أَحَدُهُمَا عَامٌّ مَعَ الْفَلَکِ نَحْوَ الْمَغْرِبِ وَ الْآخَرُ خَاصٌّ لِنَفْسِهِ نَحْوَ الْمَشْرِقِ کَالنَّمْلَهِ الَّتِی تَدُورُ عَلَى الرَّحَى فَالرَّحَى تَدُورُ ذَاتَ الْیمِینِ وَ النَّمْلَهُ تَدُورُ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ النَّمْلَهُ فِی تِلْکَ تَتَحَرَّکُ حَرْکَتَینِ مُخْتَلِفَینِ إِحْدَاهُمَا بِنَفْسِهَا فَتَتَوَجَّهُ أَمَامَهَا وَ الْأُخْرَى مُسْتَکْرَهَهٌ مَعَ الرَّحَى تَجْذِبُهَا إِلَى خَلْفِهَا فَاسْأَلِ الزَّاعِمِینَ أَنَّ النُّجُومَ صَارَتْ عَلَى مَا هِی عَلَیهِ بِالْإِهْمَالِ مِنْ غَیرِ عَمْدٍ وَ لَا صَانِعٍ لَهَا مَا مَنَعَهَا أَنْ تَکُونَ کُلُّهَا رَاتِبَهً أَوْ تَکُونَ کُلُّهَا مُتَنَقِّلَهً فَإِنَّ الْإِهْمَالَ مَعْنًى وَاحِدٌ فَکَیفَ صَارَ یأْتِی بِحَرَکَتَینِ مُخْتَلِفَتَینِ عَلَى وَزْنٍ وَ تَقْدِیرٍ فَفِی هَذَا بَیانُ أَنَّ مَسِیرَ الْفَرِیقَینِ عَلَى مَا یسِیرَانِ عَلَیهِ بِعَهْدٍ وَ تَدْبِیرٍ وَ حِکْمَهٍ وَ تَقْدِیرٍ وَ لَیسَ بِإِهْمَالٍ کَمَا تَزْعُمُهُ الْمُعَطَّلَهُ ـــــــــ امام صادق علیه السّلام فرمود: اى مفضّل بیندیش در اختران و اختلاف حرکتشان برخى از مرکز خود جدا نشوند و به صورت جمعی بچرخند، و برخى آزادانه در بروج جابجا شوند و در سیر خود از هم جدا باشند، هر کدام دو گردش مختلف دارند، یکى عمومى به همراه فلک بسوى مغرب، و دیگرى ویژه ی خودش بسوى مشرق، مانند مورچه ی روى سنگ آسیاب که سنگ بسوى راست بچرخد و مورچه بسوى چپ برود و دو حرکت داشته باشد یکى از خود بسوى پیش و دیگرى بناخواه او است و سنگ آسیا آن را پس می برد بپرس از آنها که پندارند ستاره‏ها بیخود و بى‏سرپرست بدین وضع موجود درآمدند، چرا همه بر جاى خود نیستند و چرا همه جابجا نمیشوند؟ چون سر خود بودن یکى است، و چرا دو حرکت جدا دارند با سنجش و اندازه؟ این خود روشن میکند که روش هر دو دسته بفرمان و تدبیر است از روى حکمت و اندازه‏گیرى، نه بیخودى چنانچه منکرین صانع پندارند. » (بحار الأنوار ، ج‏۵۵، ص۹۸)
فرمودند: «… وَ جَعَلَهُمَا یجْرِیانِ فِی الْفَلَکِ وَ الْفَلَکُ بَحْرٌ فِیمَا بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ مُسْتَطِیلٌ فِی السَّمَاءِ اسْتِطَالَتُهُ ثَلَاثَهُ فَرَاسِخَ یجْرِی فِی غَمْرَهِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى عَجَلَهٍ یقُودُهُمَا ثَلَاثُمِائَهِ مَلَکٍ بِیدِ کُلِّ مَلَکٍ مِنْهَا عُرْوَهٌ یجُرُّونَهَا فِی غَمْرَهِ ذَلِکَ الْبَحْرِ لَهُمْ زَجَلٌ بِالتَّهْلِیلِ وَ التَّسْبِیحِ وَ التَّقْدِیسِ لَوْ بَرَزَ وَاحِدٌ مِنْهُمَا مِنْ غَمْرِ ذَلِکَ الْبَحْرِ لَاحْتَرَقَ کُلُّ شَی‏ءٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ حَتَّى الْجِبَالُ وَ الصُّخُورُ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَی‏ءٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ وَ النُّجُومَ وَ الْفَلَکَ ـــــــ و آن دو (خورشید و ماه ) را چنان قرار داد که جریان می یابند در فلک ؛ و فلک دریایی است در آنچه که بین آسمان و زمین می باشد و فراگیر است در آسمان ، که فراگیری اش تا سه فرسخ است در فرو گرفتن خورشید و ماه. هر کدام آن دو در شتابند و سیصد فرشته آنها را مى‏کشانند، که در دست هر فرشته حلقه‏ای است که آنها را در قعر این دریا روانه دارند هر کدام جنجالى در تهلیل و تسبیح و تقدیس دارند. اگر یکی شان از قعر آن دریا درآید هر چه بر روى زمین است مى‏سوزد، تا برسد به کوه‏ها و سنگها و هر چه خدا آفریده‏ » (بحار الأنوار ، ج‏۵۴ ،ص۹۳ )
این تعریف از فلک نیز ابداً با تعریف بطلمیوسی آن سازگار نیست. فلک بطلمیوسی از جنسی سخت و صلب است ؛ در حالی که طبق تعریف امام (ع) فلک ، خود از جنس دریا (فضا) است ؛ همانگونه که موج ، غیر از آب ولی از آب است ، انحنای فضای مورد نظر فیزیک نوین نیز ، در عین اینکه خواصّ مخصوص خود را دارد ، لکن حقیقتش چیزی غیر از فضا نیست ؛ یعنی همانگونه که موج آب ، به خاطر حالت هندسی خود ، خواصّی ویژه دارد که آب راکد آن خواصّ را ندارد ، انحنای فضا نیز خواصّی دارد که فضای غیر منحنی فاقد آن است. لذا در فیزیک نوین ، گفته می شود: « نیروی گرانش ، ناشی از خاصّیّت هندسی فضاست»
« عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ‏ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ سَارَ إِلَى الْکُوفَهِ فَهَدَمَ بِهَا أَرْبَعَهَ مَسَاجِدَ وَ … وَ وَسَّعَ الطَّرِیقَ الْأَعْظَمَ وَ … وَ لَا یتْرُکُ بِدْعَهً إِلَّا أَزَالَهَا و … فَیمْکُثُ عَلَى ذَلِکَ سَبْعَ سِنِینَ مِقْدَارُ کُلِّ سَنَهٍ عَشْرُ سِنِینَ مِنْ سِنِیکُمْ هَذِهِ ثُمَّ یفْعَلُ اللَّهُ مَا یشَاءُ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَکَیفَ تَطُولُ السِّنُونَ قَالَ یأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى الْفَلَکَ بِاللُّبُوثِ وَ قِلَّهِ الْحَرَکَهِ فَتَطُولُ الْأَیامُ لِذَلِکَ وَ السِّنُونَ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ یقُولُونَ إِنَّ الْفَلَکَ إِذَا تَغَیرَ فَسَدَ قَالَ ذَلِکَ قَوْلُ الزَّنَادِقَهِ فَأَمَّا الْمُسْلِمُونَ فَلَا سَبِیلَ لَهُمْ إِلَى ذَلِکَ وَ قَدْ شَقَّ اللَّهُ الْقَمَرَ لِنَبِیهِ ص وَ رَدَّ الشَّمْسَ مِنْ قَبْلِهِ لِیوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَخْبَرَ بِطُولِ یوْمِ الْقِیامَهِ وَ أَنَّهُ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّون‏ ـــــــــــ ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام در حدیثى طولانى روایت نموده که فرمود: هنگامى که قائم ما قیام کرد چهار مسجد را در کوفه منهدم مى‏کند و …شاهراه‏ها را توسعه می دهد… هر بدعتى را برطرف مى‏سازد و … و به این ترتیب هفت سال امامت کند که هر سال برابر ده سال از سالهاى شما است. سپس خداوند آنچه خواهد انجام دهد، گوید: عرض کردم: قربانت گردم چگونه سالها دراز و طولانى شوند؟ فرمودند: خداوند به فلک دستور دهد درنگ نموده و به کندى حرکت کند، و در نتیجه روزها و سالها دراز و طولانى شوند. عرض کردم: مردم گویند: اگر در گردش فلک تغییرى پیدا شود تباه شود؟ فرمود: این گفتار بی دینان است، اما مسلمانان چنین نگوید. با اینکه خداوند ماه را براى پیغمبرش (ص) به دو نیم کرد، و پیش از آن خورشید را براى یوشع بن نون علیه السّلام برگرداند ، و از درازى روز رستاخیز خبر داده که آن روز مانند هزار سال شما است. » (الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‏۲، ص ۳۸۵)
در این روایت شریف:
اوّلاً هیئت بطلمیوسی مورد انکار امام واقع شده ؛ چون در آن هیئت ــ آنچنان که به دست مسلمین رسیده است ــ اعتقاد بر این بود که اجرام سماوی قابل خرق و التیام نیستند و حرکت فلک ، دائمی و زوال ناپذیر و غیر قابل تغییر است.
ثانیاً در این حدیث پیش بینی شده که در زمان ظهور امام (ع) طول سال ، ده برابر زمان فعلی خواهد شد. و این امر ــ طبق معلومات امروزی بشر ــ نمی شود مگر در دو حالت ، یا باید مدار زمین بزرگتر شود و تا نزدیکی های کرّه مشتری برسد ، یا حرکت انتقالی آن کند شود که اگر چنین شود ، زمین بعد از مدّتی روی خورشید سقوط می کند. و چون قیامت نزدیک ظهور خواهد بود ، بعید نیست که فرض دوم درست باشد. البته احتمال سومی نیز وجود دارد ؛ و آن اینکه بین زمان و حرکت فلک رابطه ای وجود داشته باشد که برای بشر امروز معلوم نیست.
البته توجّه شود که مطلب فوق مبنی بر شمسی دانستن سال در کلام امام (ع) بود ؛ امّا اگر مراد امام (ع) سال قمری باشد ــ که احتمالش زیادتر است ــ در آن صورت مدار ماه است که باید دچار تغییراتی شود. البته ممکن با کند شدن حرکت وضعی زمین نیز چنین حالتی را بتوان تصویر نمود ؛ که البته این مورد اخیر سابقه نیز داشته است. چون در جریان ردّ الشمس ، که دوبار رخ داده ، در حقیقت حرکت وضعی زمین برای دقایقی وارونه شده است. عجیب اینکه در علائم ظهور امام زمان (ع) نیز اشاراتی شده است به بروز تغییراتی در مدار حرکت اجرام سماوی ؛ مثلاً گفته شده که در آخر ماه قمری خسوف ماه می شود و در نصف ماه ، کسوف خورشید رخ می دهد ؛ که با وضع فعلی منظومه شمسی امری است غیر ممکن ؛ چون ماه در آخر ماه قمری فعلی دیده نمی شود تا خسوف داشته باشد. ثعلبه ازدى گوید: امام باقر علیه السّلام فرمودند:« آیتَانِ تَکُونَانِ قَبْلَ الْقَائِمِ کُسُوفُ الشَّمْسِ فِی النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْقَمَرِ فِی آخِرِهِ قَالَ قُلْتُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَنْکَسِفُ الشَّمْسُ فِی آخِرِ الشَّهْرِ وَ الْقَمَرُ فِی النِّصْفِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَنَا أَعْلَمُ بِمَا قُلْتُ إِنَّهُمَا آیتَانِ لَمْ تَکُونَا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ (ع)‏ ــــــــــ دو نشانه است که پیش از ظهور حضرت قائم علیه السّلام خواهد بود: گرفتن خورشید در نیمه ی ماه رمضان، و گرفتن ماه در آخر آن. ثعلبه گوید: عرض کردم: خورشید در آخر ماه می گیرد و ماه در نیمه آن. فرمودند: من داناترم بدان چه می گویم، آن دو نشانه‏اى است که از روز هبوط آدم (ع) چنان اتفاقى نیفتاده است.» ( الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ،ج‏۲ ،ص۳۷۴)
از این کلام امام باقر (ع) چنین بر می آید که در آن روز ، ماه مدار فعلی خود را نخواهد داشت ؛ بلکه مداری بزرگتر خواهد داشت.
« عَنْ هِشَامٍ الْخَفَّافِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَیفَ بَصَرُکَ بِالنُّجُومِ- قَالَ قُلْتُ مَا خَلَّفْتُ بِالْعِرَاقِ أَبْصَرَ بِالنُّجُومِ مِنِّی- فَقَالَ کَیفَ دَوَرَانُ الْفَلَکِ عِنْدَکُمْ- قَالَ فَأَخَذْتُ قَلَنْسُوَتِی عَنْ رَأْسِی فَأَدَرْتُهَا قَالَ فَقَالَ- فَإِنْ کَانَ الْأَمْرُ عَلَى مَا تَقُولُ- فَمَا بَالُ بَنَاتِ نَعْشٍ وَ الْجَدْی وَ الْفَرْقَدَینِ- لَا یرَوْنَ یدُورُونَ یوْماً مِنَ الدَّهْرِ فِی الْقِبْلَهِ- قَالَ قُلْتُ وَ اللَّهِ هَذَا شَی‏ءٌ لَا أَعْرِفُهُ- وَ لَا سَمِعْتُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْحِسَابِ یذْکُرُه‏ ــــــــ هشام خفاف گفت حضرت صادق به من فرمود از علم نجوم چقدر اطلاع دارى؟ گفتم در عراق کسى از من واردتر در علم نجوم نیست. فرمود گردش فلک چگونه است؟ من شب کلاه را از سرم برداشتم و چرخى داده گفتم این طور. فرمود اگر گردش فلک این طور باشد پس چرا ستاره‏هاى بنات النعش و جدى و فرقدین از طرف قبله یک روز گردش نکرده‏اند. عرض کردم به خدا قسم تا کنون متوجه آن نشده‏ام و نه از کسى که وارد بحساب نجوم بوده در این مورد چیزى شنیده‏ام.» (بحار الأنوار ، ج‏۴۷ ،ص۲۲۴)
به نظر می رسد پاسخ هشام خفاف مبتنی بر هیئت بطلمیوسی بوده ، لذا حضرت آن را نقد می کند و هشام خفاف متوجّه ایراد آن نظریّه می شود و اعتراف می کند که هیچکدام از اهل هندسه و هیئت متوجّه این اشکال نبوده اند.
امام صادق (ع) فرمودند: « … إِنَّ الْأَشْیاءَ تَدُلُّ عَلَى حُدُوثِهِا مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَکِ بِمَا فِیهِ وَ هِی سَبْعَهُ أَفْلَاکٍ وَ تَحَرَّکُ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیهَا وَ انْقِلَابُ الْأَزْمِنَهِ وَ اخْتِلَافُ الْوَقْتِ وَ الْحَوَادِثُ الَّتِی تَحْدُثُ فِی الْعَالَمِ مِنْ زِیادَهٍ وَ نُقْصَانٍ وَ مَوْتٍ وَ بَلًى وَ اضْطِرَارِ النَّفْسِ إِلَى الْإِقْرَارِ بِأَنَّ لَهَا صَانِعاً وَ مُدَبِّراً أَ مَا تَرَى الْحُلْوَ یصِیرُ حَامِضاً وَ الْعَذْبَ مُرّاً وَ الْجَدِیدَ بَالِیاً وَ کُلٌّ إِلَى تَغَیرٍ وَ فَنَاءٍ ـــــــــ با اینکه موجودات خود گواهى مى‏دهند بر آفریده شدن از گردش افلاک و آنچه در میان آنها است که هفت فلک است و حرکت زمین و هر کس در روى آن است و تغییر زمان و اختلاف وقت و اتفاقاتى که در جهان به وقوع مى‏پیوندد از افزایش و نقصان و مرگ و کهنگى که تمام اینها موجب مى‏شود اقرار کنیم آنها داراى صانع و آفریننده حکیم و دانا است نمى‏بینى شیرینى تبدیل به ترشى مى‏گردد و طعم خوشگوار تلخ مى‏شود و تازه کهنه مى‏گردد و تمام رهسپار جانب تغییر و فنا هستند.» (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۲، ص۳۳۸)
در این بیان نیز امام (ع) هیئت بطلمیوسی را نقض نموده اند. چون در هیئت بطلمیوسی تعداد افلاک نه عدد است امّا امام (ع) آنها را منحصر نمود به هفت فلک. ثانیاً در هیئت بطلمیوسی زمین ثابت فرض می شود ؛ ولی امام (ع) به صراحت از حرکت زمین سخن گفته اند.
حاصل کلام آنکه:
نظریّه اسلام در باب افلاک:
اوّلاً غیر از نظریّه ی بطلمیوسی و در مورادی ناقض آن است.
ثانیاً ماهیّت فلک در این دو هیئت نیز تفاوتی فاحش دارد ؛ و نظر اسلام در این باب به نظر فیزیک نوین نزدیکتر است.
ثالثاً نظر اسلام در مورد بزرگ و کوچک شدن مدارات اجرام سماوی و خرق و التیام آنها و … نیز در مواردی قابل تطبیق بر جدیدترین نظریّات کنونی است ؛ و هیئت بطلمیوسی معروف را نقض می کند. البته دقّت شود که تطابق این دو نظریّه (نظر اسلام و نسبیّت عامّ ) لزوماً به معنی عینیّت آن دو نیست ؛ بلکه چه بسا در آینده نظرات فیزیکی کاملتری ظهور کنند که با نظر اسلام انطباق کاملتری داشته باشند.
رابعاً نظریّه ی اسلام زوایای پنهانی نیز دارد که با علوم فعلی تعارض ندارد ولی با این اطّلاعات موجود بشر امروز ، قابل تفسیر نیز نمی باشند. لذا یا باید منتظر پیشرفتهای بشر بود یا بهتر از آن ، باید بر مبنای سخنان معصومین (ع) دست به نظریّه پردازیهای جدید زد. و این ایده ای است که اخیراً برخی اندیشمندان حوزه و دانشگاه پیگیر آن شده و بحث علم دینی در برابر علم سکولار را مطرح ساخته اند ؛ که امید است به زودی محصولات آن را در حیطه ی علوم تجربی ــ اعمّ از علوم تجربی انسانی و علوم تجربی طبیعی ــ مشاهده کنیم.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x