سرخط خبرها

خواهشا درباره ی حدیث عجیب ” اگر ابوذر آنچه را در قلب سلمان است می‏دانست ، هر آینه ابوذر سلمان را می‏کشت ” کمی توضیح دهید ؟

پرسش:
می خواهم درباره این حدیث از رسول اکرم(ص) که فرموده اند:
لوعلم‌ ابوذر ما فی‌ قلب‌ سلمان‌ لقتله‌
(الصفار، محمد بن‌ الحسن‌، بصائر الدرجات/ ‌۴۵ )
یا در جای دیگر به این صورت است:
(به خدا قسم اگر ابوذر آن چه در قلب سلمان بود می دانست هر آینه او را می کشت) (اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۱؛ بصائر الدرجات، ص ۴۵)
من را راهنمایی کنید . مگه سلمان چی می دانست؟
در حالی که من شنیدم که هر دو آنها مومن واقعی هستند و پیامبر بین آنها پیمان برادری بسته است .

پاسخ:
طبق روایات، سلمان فارسى در درجه ی دهم ایمان بود ولى ابوذر در درجه ی نهم بود. در حدیثى از حضرت امام صادق(ع) آمده است: ایمان دَه درجه دارد. سلمان در درجه دهم، ابوذر در درجه نهم و مقداد در درجه هشتم قرار دارد.
از امام صادق(ع) نقل شده است که: روزى در نزد امام زین‏العابدین(ع) صحبت از تقیه شد، حضرت فرمود: به خدا قسم اگر ابوذر مى‏دانست آنچه را در قلب سلمان است، هر آینه او را مى‏کشت. در حالى که پیامبر(ص) عقد برادرى بین آن دو بست، پس گمان شما به سایر مردم چیست؟ علم علما (ائمه طاهرین) سخت و سنگین است و نمى‏تواند آن را تحمل کند؛ مگر نبی ‏مرسل یا ملک مقرب یا بنده ی مؤمنى که خداوند قلب او را براى ایمان امتحان کرده باشد. آن گاه فرمود سلمان از علما گردید چون شخصى از ما اهل بیت بود.(بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۳۴۳)
طبق این حدیث اگر ابوذر آنچه را در قلب سلمان است مى‏دانست ، هر آینه ابوذر سلمان را مى‏کشت. در این صورت، در مورد اینکه چه در قلب سلمان بوده است؟ آنچه از این روایات قابل استفاده است همین اندازه است که: علم سلمان برای ابوذر قابل درک نبوده و او گمان کفر، شرک و ارتداد در مورد صاحب این علم می برده است. و او را واجب القتل می دانسته است. چون در صورت ارتداد است که شخص مسلمان مهدور الدم می شود. از دیگر سو، ارتداد یا در صورت نفی اصل دین و ضروریات عملی آن است و یا در صورت نفی اصول اعتقادی دین ( توحید، نبوت و معاد ) است. در مورد سلمان احتمال نفی دین یا ضروریات دین احتمالی باطل و بی معناست. طبعا گمان ارتدادی که ممکن بوده ابوذر نسبت به سلمان پیدا کند، در حوزه توحید واصول اعتقادات بوده است و طبعا از علومی بوده است که مطابق اعتقادات رایج بین عموم مومنین نبوده و بطور عادی و بر اساس ظواهر آیات قرآن و بیانات نبی اکرم و ائمه ( علیهم السلام ) قابل درک نبوده است. اما اینکه جزئیات این علم چه بوده است برای ما هم معلوم نیست؛ و نمی تواند هم معلوم باشد؛ مگر اینکه به حدّ سلمان برسیم.
معنایی دیگر:
شاید هم ضمیر در «قتله» به خود ابوذر برگردد؛ یعنی: « اگر ابوذر آنچه را در قلب سلمان است مى‏دانست ، هر آینه آن علم، ابوذر را مى‏کشت.»
معارفی که در قلب سلمان بوده، بالاتر از معارفى بوده که ابوذر مى‏دانسته و دانستن این مطالب سبب کشته شدن خود ابوذر مى‏شد، از این جهت که نمى‏توانست آن اسرار را تحمل کند. نظیر آنچه در مورد صحابی امیرالمومنین ( ع )، همام، هنگام شنیدن صفات متقین روی داد؛ که جریانش در خطبه ی همان ( خطبه ۱۸۴ یا ۱۹۳) آمده است. در مورد ذعلب یمانی ـ از اصحاب امیر مؤمنان (ع) ـ نیز وارد شده که امیر مؤمنان(ع) معارفی از توحید برایش بیان نمود و ذعلب تاب نیاورد و از هوش رفت؛ ولی بعد از مدّتی به هوش آمد. ایمان داراى مراتب و درجاتى است. هر چه درجات ایمان بالاتر باشد، درک شخص از معارف الهى گسترده‏تر خواهد بود و این معارف براى کسانى که به آن نرسیده‏اند قابل تحمل نخواهد بود؛ چنان که اگر سلمان هم آنچه در قلب ائمه(ع) بود مى‏دانست، نمى‏توانست آن را تحمل کند.

به خاطر همین تفاوت درک نسبت به حقیقت است که گاهی برخی علمای اسلام نسبت به هم بدبین می شوند و همدیگر را محکوم می کنند، تا جایی که برخی فقها، حکمای قائل به اصالت وجود یا عرفای قائل به وحدت وجود را کافر و نجس می دانند. البته حقیقت، واحد است و اختلافی در حقیقت نیست ولی تفاوت در روش های شناخت، موجب تفاوت در دریافت و ادراک ما از حقیقت می شود.
از برخی‌ شواهد چنین‌ بر می‌آید که‌ از جمله‌ معارفی‌ که‌ سلمان‌ واجد آن‌ بود اما دیگران‌ و از جمله‌ شاید ابوذر ظرفیت‌ هضم‌ و پذیرش‌ آن‌ را نداشتند، مراتب ‌فضیلت‌ و مقامات‌ عالیه‌ امیر المؤمنین علیه السلام است‌. مرحوم‌ طبرسی‌ در کتاب‌ احتجاج‌از قول‌ سلمان‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند که‌ اگر من‌ همه‌ آنچه‌ را که‌ درباره فضایل‌امیرالمؤمنین‌ علی علیه السلام می‌دانم‌ برای‌ شما بازگو کنم‌، عده‌ای‌ از شما مرا مجنون‌ خواهید دانست‌ و عده‌ای‌ دیگر خواهید گفت‌: خدایا قاتل‌ سلمان‌ را بیامرز. ( احتجاج‌ طبرسی۱/‌ ۱۴۹)
علامه مجلسی‌ در بحار الانوار در ارتباط‌ با همین‌ حدیث‌ توضیحی‌ دارد که‌ خواندنی‌ است‌:
« بعضی‌ ازمتکلمان‌ و محدثان‌ در مسأله‌ غلو و مصادیق‌ آن‌ زیاده‌روی‌ کرده‌ و به‌ دلیل‌کوتاهی‌ و کاستی‌شان‌ در شناخت‌ ائمه علیهم السلام و مراتب‌ عالی‌ و مقامات‌ غریب‌ آنان‌، بسیاری‌ از راویان‌ ثقه‌ و معتمد را به‌ دلیل‌ آن‌که‌ معجزات‌ و امور خارق‌العاده‌ را از ائمه علیهم السلام نقل‌ کرده‌ بودند، غالی‌ دانستند با آن‌که‌ در روایات‌ متعددی‌ ازائمه علیهم السلام است‌ که‌ «ما را رب‌ّ و شریک‌ خداوند ندانید و هر آنچه‌ می‌خواهید،درباره (فضایل‌ و مقامات‌) ما بگویید که‌ هرگز به‌ نهایت‌ آن‌ نخواهید رسید» و نیزروایت‌ است‌ که‌ « امر ما [مقامات‌ و فضائل‌ ائمه علیهم السلام] به‌ گونه‌ای‌ سخت‌ و باورنکردنی‌ است‌ که‌ جز فرشته‌ای‌ مقرب‌ یا پیامبری‌ مرسل‌ و یا بنده مومنی‌ که‌خداوند دلش‌ را در ایمان‌ آزموده‌ است‌، تاب‌ تحمل‌ و باور آن‌ را ندارد.» و نیز ازهمین‌ مقوله‌ است‌ این‌ روایت‌ که‌ « اگر ابوذر بر آنچه‌ که‌ در قلب‌ سلمان‌ بود، اطلاع‌می‌یافت‌، او را می‌کشت» و روایاتی‌ دیگر از این‌ قبیل‌.»( بحارالانوار۲۵/ ۳۴۶)
البته گفتنی است که خود علّامه مجلسی (ره) هم در ترسیم حدّ و مرز غلوّ دچار لغزشهایی شده است. چرا که معرفت خودش هم به مقامات اهل بیت(ع) چندان بالا نبود. لذا ایشان هم همان برخوردی را با عرفا داشته که محدّثان با برخی راویان اهل معنا کرده اند.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.6/5. From 5 votes.
Please wait...

دیدگاه ها