سرخط خبرها

ابعاد جهان مادی و عوالم مجرد از حیث طول و عرض و عمق و زمان و تعداد موجودات چگونه می باشد ؟

پرسش:

آیا جهان مادی محدود است یعنی آیا از هر طرف که در سماوات حرکت کنیم انتهایی مصور می شود با توجه به اینکه سلسله اعداد نامتناهی است ایا عالم خیال و عالم عقول نیز دارای حد می باشد.

پاسخ:
۱ـ نامحدود را با نامتناهی یا بی نهایت خلط نکنیم. برای نامتناهی و بی نهایت، بی نهایت مصداق وجود دارد، در حالی که نامحدود فقط یک مصداق دارد، که عبارت از خداوند متعال. البته اغلب در استعمالات عرفی، این دو اصطلاح را به جای هم به کار می برند، که همین امر ایجاد مشکل می کند.
توضیح:
خدا ، وجود محض ، صرف و مطلق است؛ یعنی وجودی است که هیچ قیدی برنمی دارد. مراد از نامحدود بودن خدا نیز همین است. نامحدود یعنی موجودی که حدّ ندارد. حدّ هر موجودی نیز ماهیّت آن موجود است. حدّ هر موجودی همان است که آن موجود را از دیگر موجودات جدا می کند. برای مثال آنچه میمون را از انسان متمایز می کند ، صرفاً شکل ظاهری آنها نیست ؛ بلکه ماهیّت آنهاست. لذا اگر با جراحی پلاستیک میمونی را به صورت انسان درآورند باز انسان نخواهد شد. بلکه همچنان میمون خواهد بود و در ضمن میمون بودن ، مجسمه ای متحرّک از انسان نیز خواهد بود. تمایز انسانها از همدیگر نیز به ماهیّات عرضی آنهاست مثل شکل و رنگ و… که آنها نیز حدودند. بنا بر این وقتی گفته می شود خدا موجودی نامحدود است مقصود این است که او ماهیّت نداشته و وجود محض است.
عدد بی نهایت است امّا نامحدود نیست. چون عدد، کمّیّت است ؛ و کمّیّت از ماهیّات عرضی است؛ لذا هر عددی محدود(ماهیّت) است. بزرگترین عدد نیز معنی ندارد ؛ نه این که معنی دارد ولی به ذهن نمی آید. سلسله ی اعداد گرچه بی نهایت است ولی محدود است؛ یعنی مرزی مشخّص با دیگر اشیاء دارد. باید توجّه نمود که نامحدود بودن، غیر از بی نهایت بودن بی انتها بودن است. هر نامحدودی ، بی نهایت یا بی انتها هم است؛ امّا نه به آن معنا که در امور دیگر به کار می رود. نامحدود، نامتناهی یا بی انتهاست به این معنی معنی که نهایت و تناهی در موردش فرض ندارد. پس به یک معنا، نامحدود، نامتناهی هم هست؛ ولی هر بی نهایت یا نامتناهی، نامحدود نیست. بی نهایت یا نامتناهی، به معنی خاصّ کلمه، عمدتاً در کمّیات به کار می رود چه کمّ منفصل که عدد است و چه کمّ متّصل که خطّ و سطح و حجم و زمان است. سلسله ی اعداد و خطّ و سطح و حجم و زمان، نهایت ندارند؛ یعنی آخر ندارد؛ ولی همه ی اینها حدّ دارد؛ یعنی سلسله ی اعداد یا خطّ ، سلسله اعداد یا خطّ است نه چیز دیگر مثل سلسله ی علل یا سلسله ی حوادث یا …؛ یعنی این امور با دیگر امور وجه تمایز دارند. یعنی مرزی عقلی دارند که آن را از دیگر امور جدا می کند. خطّ و سطح هر دو بی نهایتند ولی خطّ ، خطّ است و سطح ، سطح . همچنین خطّ ، سلسله اعداد نیست و بالعکس. پس هر کدام اینها تعریف و محدوده ی وجودی مخصوص خود را دارند. ولی موجود نامحدود، از هر تعریفی و از هرقید و حدّی منزّه است؛ یعنی نه اندازه و مقدار دارد نه رنگ و مزّه و بو و مکان و زمان . نه داخل در چیزی است نه خارج از چیزی است. نه درون دارد نه بیرون دارد و… و نه جوهر است و نه عرض. همچنین وقتی گفته می شود الله اکبر ، مقصود این نیست که او از همه چیز بزرگتر است. بلکه منظور این است که او برتر از آن است که با چیزی مقایسه شود ؛ و برتر از آن است که تعریف و توصیف شود. چنین نامحدودی را انسان نه تنها ادراک می کند بلکه ادراک او اساس تمام ادراکهاست. چون ادراک وجود بی قید ، ادراکی بدیهی و اساس تمام ادراکهاست. تا انسان وجود را ادراک نکند نمی تواند دیگر امور را ادراک نماید. لذا امام صادق (ع) فرمودند:« … مَعْرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جَاهِلٍ فَرْدَانِیاً لَا خَلْقُهُ فِیهِ وَ لَا هُوَ فِی خَلْقِهِ غَیرُ مَحْسُوسٍ وَ لَا مَجْسُوسٍ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ… ــــــ نزد هر جاهلى معروفست ؛ یکتاست ، نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش ، محسوس نیست و بلمس در نیاید، و دیدگان درکش نکنند، …» (کافی ، ج۱ ، ص۹۱)

۲ـ ابعاد جهان
در مورد اینکه آیا جهان مادّی دارای ابعاد خاصّی است یا از حیث ابعاد چهارگانه(طول و عرض و عمق و زمان) نهایت ندارد، نظرات مختلفی وجود دارد.
از نظر حکمت متعالیه(مکتب فلسفی حکیم ملاصدرا)، جهان مادّی، نه آغاز زمانی دارد نه پایان زمانی. تک تک موجودات مادّی، آغاز و پایان زمانی دارند. عالم کنونی ما هم آغاز و پایان زمانی دارد؛ امّا اصل عالم مادّه و اصل زمان، نه آغاز زمانی دارد نه پایان زمانی. لذا تا کنون بی نهایت بار قیامت رخ داده و بی نهایت بار نیز قیامت رخ خواهد داد. یعنی قبل از هر عالم مادّی، یک عالم مادّی دیگر بوده؛ که در پی تخریب عالم سابق، عالم مادّی بعدی برپا شده است؛ یعنی عالم مادّی بعدی، همواره از مادّه ی عالم قبلی بنا می شود. لذا قیامت نیز به معنی عدم شدن عالم مادّه نیست؛ بلکه به معنی در هم ریختن نظام آن و متلاشی شدن صورت آن است.
خلاصه آنکه از حیث زمانی، جهان مادّی ما یک زمان و عمر مشخّص دارد؛ امّا اصل عالم مادّه، نه در جهت گذشته و نه در جهت آینده، نهایت ندارد.
امّا از حیث ابعاد حجمی(طول و عرض و عمق)؛
جهان خود ما، حجمی مشخّص دارد؛ و ابعاد آن بی نهایت نیست. امّا اصل عالم مادّه از هر سو بی انتهاست؛ و در این پهنه ی بی انتها، بی نهایت جهان مادّی مثل جهان مادّی ما وجود دارند. البته نظریّاتی مخالف این نظریّه نیز وجود دارند؛ و هر کدام نیز برای خود دلائلی دارند.

۳ـ عوالم مجرّد.
طبق مبانی حکمت متعالیه، هر موجود زمانی، ابتدا در عالم مثال نزولی است؛ و از آنجا به عالم مادّه نازل می شود. بعد از پایان عمرش نیز دوباره به عالم مثال صعودی مراجعه می کند.
از آن سو گفته شد که تا کنون بی نهایت جهان مادّی قیامت کرده اند. پس عملاً بی نهایت موجود مادّی از عالم مثال نزولی به عالم مادّه نازل شده اند و بی نهایت موجود نیز به عالم مثال صعودی بازگشت کرده اند. بر این اساس، در عالم مثال، بی نهایت موجود، بالفعل حضور دارند.
مطلب دیگر آنکه، در عالم عقول، کمّیّت به معنی حقیقی کلمه راه ندارد. لذا صحبت نمودن از تعداد عقول مجرّده، نوعی مجاز گویی است. همان گونه که در عوالم تجرّد، زمان به معنی حقیقی کلمه معنی ندارد، عدد نیز در موجودات عقلی به معنی حقیقی کلمه راه ندارد. در آن وادی، حکم وحدت غالب است؛ و تعدّد، امری اعتباری است. برای عقول، ابعاد حجمی نیز بی معنی است. لذا تناهی ابعاد نیز در مورد آنها معنی ندارد. امّا یک نحوه محدودیّت در آنها وجود دارد که عبارت است از محدودیّت از حیث شدّت وجودی.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها