سرخط خبرها

ایا می توان برای اثبات کلام الله بودن قران به ایات تحدی بسنده کرد ؟

پرسش:
متن مقاله زندیق

ـ نگاهی نقادانه به تحدی قرآن

شبهه:

قرآن برای اثبات آسمانی بودن خود (و در نتیجه: نبوت محمد) تحدی (دعوت به رقابت در همانند‌آوری) کرده است. آیه ۸۸ سوره اسری می‌گوید:
[ای پیامبر به مردم] بگو اگر جن و انس دست به دست هم دهند تا «مثل» قرآن را بیاورند، هرگز نمی‌توانند از عهده این کار برآیند، هر چند همه به همدیگر کمک کنند.
آیات ۱۳ و ۱۴ سوره هود به رقیب تخفیف می‌دهند:
به آنان که می‌گویند [پیامبر آیات قرآن را] از خود می‌بافد و به دروغ به خدا نسبتش می‌دهد بگو: اگر راست می‌گویید، جز خدا هر که را که می‌توانید به یاری بطلبید و ده سوره «مثل» آن بیاورید؛ پس اگر شما را اجابت نکردند (اگر از عهده این کار برنیامدند)، بدانید که قرآن به علم خدا نازل شده است و نیز هیچ خدایی جز او نیست. آیا تسلیم نمی‌شوید [و یا: اسلام نمی‌آورید]؟
و اما آیات ۲۳ و ۲۴ سوره بقره در این مورد حرف آخر را می‌زنند:
و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده‌ایم شک دارید، سوره‌ای «مثل» آن بیاورید و جز خدا همه حاضرانتان را فرا خوانید اگر راست می‌گویید؛ و هرگاه چنین نکردید ـ که هرگز نتوانید کرد ـ پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردمان و سنگ‌ها هستند.
در مورد آیات فوق نکات زیر قابل تأمل است:

۱. در همه این آیات از مخالفان خواسته شده است تا متنی «مثل» قرآن بیاورند، اما معنای دقیق واژه «مثل» در این تحدی نامعلوم است. قرآن نگفته است که منظورش از «مثل» چیست، بنابراین دعوت به رقابت و مبارزه‌ای کرده که معیار و میزان داوری آن مشخص نیست. مخالفان هرچقدر هم متن‌های زیبا و فصیح و بلیغ و با مضامین عالی اخلاقی، اجتماعی و … بیاورند، پیروان قرآن به‌راحتی می‌گویند هیچکدام از این متن‌ها «مثل» قرآن نیستند. اما اگر از آنها سؤال شود که به چه دلیل و با کدام معیار و میزانی چنین حکمی صادر می‌کنید، خواهید دید که پاسخ دقیق و محکم و واحدی برای این سؤال وجود ندارد.
شاید توضیح دقیق‌تر این مطلب ضروری باشد. عموم عالمان اسلام معتقد به اعجاز لفظی و معنوی قرآن هستند. به اعتقاد آنها معنای آیات تحدی این است که هیچ بشری نمی‌تواند سوره‌ای بیاورد که به لحاظ زیبایی و فصاحت و بلاغت و عمق معانی مثل قرآن باشد. اما اولاً معلوم نیست چنین تفسیری از آیات تحدی با کدام دلیل قطعی و با استناد به کدام شواهد و قرائن محکم بدست آمده است. همانطور که گفتم خود آیات تحدی در این مورد سکوت کرده‌اند و در آیات دیگر قرآن نیز هیچ نشانه و اشاره‌ای در این مورد وجود ندارد.

پاسخ شبهه:
معنی واژه ی «مثل» کاملاً روشن است. اینکه طرّاح شبهه سواد مراجعه به لغتنامه را ندارد، خدا مقصّر نیست. از نظر اهل لغت، مثل یک شیء آن چیزی است که ویژگی های اصلی آن شیء را داشته باشد. لغتنامه ی التحقیق نوشته: « هو مساواه شی‏ء بشی‏ء فی الصفات الممتازه المنظوره ــ مثل ، تساوی چیزی است با چیز دیگر در ویژگی های ممتاز و شاخص آن».
قرآن کریم می فرماید اگر می توانید کلامی مثل قرآن بیاورید ؛ یعنی کلامی که مشخّصات اساسی سوره های قرآن را داشته باشد. حال باید دید مشخّصات اساسی سوره های قرآن چیست؟ این ویژگی ها زیادند ، که به برخی از آنها اشاره می کنیم.

ـ ویژگی نخست قرآن.
از نظر کسی که آشنا به زبان عربی است، شکّ نیست که قرآن کریم کلامی است فصیح و بلیغ ؛ و آنکه اهل ادب عرب باشد داند که فصاحت و بلاغت قرآن کریم ، نظیر ندارد. لذا در طول تاریخ ادب عرب، بسیاری از ادبا به صراحت اذعان بر این معنا نموده اند. امّا خود قرآن کریم، با اینکه فصیح و بلیغ است، ولی خود را تنها کلام فصیح و بلیغ نمی نامد؛ بلکه خود را فوق فصیح و بلیغ می نامد؛ یعنی خود را کلام مبین می خواند. کلام فصیح و بلیغ ، زیبا و رساست ولی لزوماً حقّ و روشن کننده و نورانی نیست؛ بلکه چه بسا کلامی از حیث لفظ، فصیح و بلیغ باشد ولی کلام مبین نباشد. قرآن کریم هم از حیث لفظ عربی مبین است ؛ یعنی کلامی است فصیح و بلیغ، و دارای روشنی و درخشش، هم از حیث مفهوم ، متعالی و روشنگر اموری است که بشر، نمی داند. چنین کلامی، فوق فصیح و بلیغ بوده کلام مبین می باشد. لذا طرّاح شبهه از این باب سخت دچار گزافه گویی شده است. و البته که باید چنین باشد. موش کور را نرسد که درخشش آفتاب را ادراک نماید.
شواهد قرآنی:
« هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِینْذَرُوا بِهِ وَ لِیعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِیذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ـــ این بلاغی است براى مردم (سخن بلیغی است برای مردم) ؛ تا همه به وسیله آن انذار شوند، و بدانند که او معبود یکتاست؛ و تا صاحبان خرد ناب پند گیرند» (إبراهیم:۵۲)
سخن بلیغ یعنی سخن رسا ، و بلاغ یعنی سخنی که مقصود را می رساند. در آیات متعدّدی قرآن کریم، خود را بلاغ می نامد.

« شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان‏ ـــ ماهِ رمضان ؛ ماهى که قرآن در آن نازل گشت، که هدایت است مردم را ، و روشنگری هایی است از هدایت، و فرقان است( تفکیک میان حق) » (البقره:۱۸۵)
قرآن بیّنات (سخنان روشن و روشنگر ) و فرقان است. لذا سخنی است فوق سخن فصیح و بلیغ.

« وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیهِمْ آیاتُنا بَیناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبینٌ ـــ هنگامى که آیات روشن ما بر آنان خوانده مى‏شود، کافران در برابر حقّى که براى آنها آمده مى‏گویند: «این سحرى آشکار است» » (الأحقاف:۷)
« وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیهِمْ آیاتُنا بَیناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ یریدُ أَنْ یصُدَّکُمْ عَمَّا کانَ یعْبُدُ آباؤُکُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلاَّ إِفْکٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ ـــ و هنگامى که آیات روشنگر ما بر آنان خوانده مى‏شود، مى‏گویند: «او فقط مردى است که مى‏خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى‏پرستیدند بازدارد!» و مى‏گویند: «این جز دروغ بزرگى که(به خدا) بسته شده چیز دیگرى نیست!» و کافران هنگامى که حق به سراغشان آمد گفتند: «این، جز سحری آشکار نیست» » (سبأ:۴۳)
قدرت روشنگری آیات الهی ـ چه در قرآن و چه در کتب آسمانی تحریف نشده ی گذشته و چه در معجزات ـ چنان قدرتمند و تأثیرگذار بوده که کفّار آن را سحر می نامیده اند. این لقبی که کفّار می دادند خود گواه است بر عاجز کننده بودن این آیات. اینها خواسته اند قرآن را مخدوش جلوه دهند ولی ندانسته اعجاز آن را آشکار نموده اند. چون آنها اعتراف نمودند که قرآن، خارق عادت است؛ ولی خارق عادتی از قبیل سحر؛ امّا ما امروزه شکّ ندانیم که قرآن سحر نیست. پس، از سخن آنها می ماند تنها خارق عادت بودن آن.

« هُوَ الَّذی ینَزِّلُ عَلى‏ عَبْدِهِ آیاتٍ بَیناتٍ لِیخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ ـــ او کسى است که آیات روشنى بر بنده‏اش نازل مى‏کند تا شما را از تاریکیها به سوى نور برد؛ و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است. » (الحدید:۹)
قرآن کریم، صرفا کلامی زیبا و رسا نیست، بلکه افزون بر اینها، در کسی که آن را بی غرض گوش می کند، ایجاد نورانیّت درون می کند؛ و حسّی متعالی در وی پدید می آورد. این است که آن را کلام مبین (روشن کننده) می نامند.

« الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبین‏ » (یوسف:۱)

« حم (۱) وَ الْکِتابِ الْمُبینِ (۲) إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (۳) وَ إِنَّهُ فی‏ أُمِّ الْکِتابِ لَدَینا لَعَلِی حَکیمٌ ــ حم. (۱) سوگند به کتاب مبین(روشنگر)، (۲) که ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم، باشد که تعقّل نمایید. (۳) و آن در أمّ الکتاب ، نزد ما بلندپایه و حکیم (استوار)است»
قرآن کریم قبل از آنکه عربی فصیح و بلیغ باشد، کتاب مبین می باشد؛ یعنی نوری است فرامادّی که در قالب کلام جای گرفته است. لذا اصل و باطن آن در علم خدا، علیّ و حکیم می باشد؛ یعنی بلند مرتبه و در نهایت استحکام وجودی است. هر سخن فصیح و بلیغی باطن نوری ندارد، بلکه تنها سخن مبین است که باطن نوری دارد.

« حم (۱) وَ الْکِتابِ الْمُبینِ (۲) إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیلَهٍ مُبارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ (۳) فیها یفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ ـــ حم(۱) سوگند به این کتاب روشنگر، (۲) که ما آن را در شبى پر برکت نازل کردیم؛ ما همواره انذارکننده بوده‏ایم! (۳) در آن شب هر امرى بر اساس حکمت(الهى) تدبیر و جدا مى‏گردد. »
قرآن کریم نه تنها مبین و حکیم می باشد، بلکه دقیقاً مطابق با نظام احسن و عالم خلقت است، که عالمی است حکیمانه و استوار. لذا فرمود: « … وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ ـــ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و هدایت و رحمت و بشارت است براى تسلیم شوندگان» (النحل:۸۹)

« وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما ینْبَغی‏ لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ ــــ ما هرگز به او (پیامبر) شعر نیاموختیم، و شایسته ی او نیست( که شاعر باشد)؛ این(کتاب آسمانى) فقط ذکر و قرآن مبین است» (یس:۶۹)
شعر کلام موزون و فصیح است؛ امّا قرآن کریم شعر نیست، کما اینکه با نثر رایج ادبیّات عرب نیز تفاوت جدّی دارد. لذا قرآن در هیچ قالبی از قالبهای ادبیّات عرب جای نمی گیرد. نه قبل از قرآن چنین کلامی گفته شده و نه بعد از آن کسی توانسته است در این قالب، کلامی فصیح و بلیغ بگوید. هر ادیب عربی خواسته در این قالب کلام فصیح بگوید، سخنش از دیگر کلمات خودش نیز پایین تر شده است. این خاصّیّت، از ویژگی های این قالب گفتاری است. لذا بعد از قرآن کریم، با اینکه ادبای عرب اعتراف به فصاحت و بلاغت قرآن داشتند، ولی در ادبیّات، از این سبک پیروی تامّ نکردند؛ بلکه هر کدام از ادبای عرب و عجم، تنها از برخی ابعاد ادبی قرآن تقلید نمودند. چون هر گاه می خواستند تمام ابعاد آن را تقلید کنند، کلامشان به شدّت افت می نمود و از کلمات عادی خودشان نیز پایین تر می شد.
حاصل سخن آنکه: یکی از ویژگی های قرآن کریم، کلام مبین بودن آن است. لذا آنکه می خواهد مثل قرآن را بیاورد باید کلامش کلام مبین باشد، یعنی حدّ اقلّ یک سوره بیاورد که افزون بر فصاحت و بلاغت ، محتوای متعالی نیز داشته باشد. محتوایی در حدّ محتوای قرآن کریم. محتوایی که به دور از تعصّبات و احساسات و عواطف و رسوبات ذهنی بتوان از آن دفاع عقلانی نمود.
خیلی ها تلاش نموده اند که محتوای قرآن را اموری غیر عقلانی جلوه دهند ولی وقتی در فضایی به دور از تعصّبات و احساسات و عواطف و با کنار نهادن رسوبات فرهنگی به محتوای قرآن کریم نظر می کنیم، آن را خالی از اشکال می یابیم ؛ و متوجّه می شویم که معیوب انگاری محتوای آن، ناشی از دخالت دادن عوامل مزاحمی چون تعصّبات و احساسات و عواطف و رسوبات فرهنگی و … است. لذا قرآن کریم، مدام ما را هشدار می دهد که مواظب عوامل مزاحم در داوری های خودتان باشید. مثلاً قرآن کریم جواز تعدّد زوجات را می دهد؛ که حکمی است سراسر حکیمانه و کاملاً قابل دفاع عقلانی. امّا عدّه ای روی پیش داوری ها خیال می کنند که قرآن کریم توصیه به تعدّد زوجات نموده است. حال آنکه جایز دانستن امری غیر از توصیه به آن است. عدّه ای نیز بر اساس عواطف و احساسات این مساله را بررسی نموده، داد و بیداد راه انداخته اند. امّا اگر برخی حقایق را بدانیم با محاسباتی عقلانی و واقع بینانه، خواهیم دید که این جواز، لازم و ضروری بوده است. حقایقی مثل اینکه: اوّلاً آمار زنان و مردان در شرائط عادی تقریباً برابر است؛ و عملاً شرائط تعدّد زوجات نمی تواند عمومیّت بیابد. ثانیاً در مواردی مثل وقوع جنگ و امثال آن، این تعادل به نفع زیادی زنان به هم می خورد؛ و زنان افزون آمده نیز حقّ شوهر داشتن و فرزنددار شدن دارند. ثالثاً برخی زنان عقیم می باشند؛ و شوهرشان حقّ فرزنددار شدن دارد. از طرفی اگر این گونه زنان طلاق داده شوند، شانس ازدواج نخواهند داشت. رابعاً برخی مردان، وفور شهوت دارند؛ و یک زن از عهده ی شهوت آنها بر نمی آید. لذا اگر به صورت ضابطه مند همسر دوم نداشته باشد، به زنا روی خواهد آورد. خامساً زنان دوران حیض و نفاس دارند. و برخی مردان دارای وفور شهوت، این مقدار محرومیّت را تاب نمی آورند. و … . اگر عقلا این واقعیّات را در نظر بگیرند، خواهند دید که بستن راه تعدّد زوجات، کاری است غیر حکیمانه. لذا قرآن کریم جواز آن را امضاء نمود امّا به آن توصیه نکرد ؛ و البته شروطی نیز برای آن گذاشت. امّا کسانی که مغرضانه داوری می کنند، بی آنکه این واقعیّات را در نظر گرفته با محاسبات عقلایی داوری کنند، با تکیه بر عواطف و احساسات و رسوبات فرهنگی مخاطبین خودشان، این حکم را به باد انتقاد می گیرند.

ـ ویژگی دوم قرآن:
« أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً ـــ آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند.» (النساء:۸۲)
ویژگی دیگر قرآن آن است که آیات آن با یکدیگر در تضادّ و تناقض حقیقی قرار نمی گیرند. تا کنون خیلی ها تلاش نموده اند که از درون قرآن تناقضاتی را استخراج نمایند؛ امّا هر چه آنها تراشیده اند، با پاسخ قاطع از سوی قرآن شناسان مواجه گشته است.
پس آنکه می خواهد مثل یک سوره را بیاورد، باید کلامی بیاورد که افزون بر فصاحت و بلاغت و مبین بودن، دارای اختلاف درونی نیز نباشد.

ویژگی سوم قرآن:
« المر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ الَّذی أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یؤْمِنُون‏ ــــ المر، اینها آیات کتاب است؛ و آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حقّ است؛ ولى بیشتر مردم ایمان نمى‏آورند» (الرعد:۱)
ویژگی سوم قرآن آن است که حقّ می باشد؛ یعنی محال است بتوانیم بر خلاف آن برهان قطعی عقلی اقامه کنیم. لذا یکی از وجوه اعجازی قرآن، وجه منطقی آن می باشد. چون هیچ گزاره ای در آن یافت نمی شود که یکی از قوانین منطق عقلی را نقض نماید. لذا مخالفین قرآن، به جای اینکه برهانی بر ضدّ قرآن اقامه کنند، از ابزارهای احساسی یا از مغالطات کمک می گیرند.
پس آنکه می خواهد مثل یک سوره را بیاورد، باید کلام او حاوی سخنی خلاف قواعد منطق عقلی و خلاف برهان قطعی نباشد. البته توجّه شود که نظریّات علوم تجربی، برهان نیستند. نظریّات همواره در معرض ابطال و جایگزینی با نظریّات برتر از خود می باشند.

ویژگی چهارم قرآن:
قرآن کریم حدود ۱۴ قرن است که بین ماست و تا کنون هیچ کشف قطعی علمی با آیات آن در تضادّ قرار نگرفته است. البته توجّه شود که نظریّات، امور ظنّی اند نه قطعیّات؛ لذا دائماً در معرض جایگزینی با نظریّه برتر می باشند. قرآن کریم این همه در مورد آسمان و زمین سخن گفته ؛ و شگفت آنکه آیات آن نه در زمان نزول با باورهای مردم آن زمان در تضادّ روشن قرار گرفته و نه امروز با یافته های قطعی ما در تضادّ روشن قرار می گیرد. بلکه فراتر از این، قرآن کریم ، هزار و چهارصد سال قبل، از اموری پرده برداشته که امروزه علم روز ، تازه آنها را کشف می کند.
پس کسی که می خواهد سوره ای مثل سور قرآن بیاورد، باید چنان سخن بگوید، که افزون بر ویژگی های سابق، کلامش در مدّتی طولانی با کشفیّات قطعی مورد خدشه واقع نشود. حال آنکه می دانیم، حتّی سخن بزرگترین دانشمندان نیز چند صباحی بیشتر اعتبار نمی یابد، و بخشی از کلام آنها در گذر زمان ، مخدوش می شود.

ویژگی پنجم قرآن:
بسیاری از آیات قرآن ذو وجوه می باشند؛ یعنی یک یا چند آیه با توجّه به قواعد زبان عربی معانی ظاهری متعدّدی پیدا می کنند. گفتن چنین جملاتی که چند معنی داشته باشند، از عهده ی برخی افراد بر می آید، لکن اگر بنا شود که کسی چهار ویژگی سابق را هم مراعات نماید، گفتن چنین جملاتی بسیار دشوارتر خواهد شد. امّا اگر بنا شود که کسی افزون بر رعایت ویژگی های سابق ، چنان سخن بگویند، که مثلاً هفت سطر از کلام او، هزاران وجوه معنایی داشته باشد، آنگاه هر منصفی تصدیق می کند که چنین سخن گفتنی از عهده ی افراد عادی خارج می باشد. طبق ادّعای علّامه طباطبایی ، آیه ی ۱۰۲ سوره بقره ـ که حدود هفت سطر می باشد ـ طبق قواعد زبان عربی، یک میلیون و دویست و شصت هزار وجه معنایی دارد. همچنین پنج آیه ی نخست سوره بقره ، بیش از یک میلیون وجه معنایی دارد.

ویژگی ششم قرآن:
اخیراً در قرآن کریم شگفتی هایی عددی نیز یافت شده است؛ که برخی آن را عجاز عددی نامیده اند. طبق این کشفیّات ـ که هنوز روند آن ادامه دارد ـ بین کلمات مرتبط نوعی تناسب عددی نیز به چشم می خورد.
پس آنکه می خواهد مثل قرآن را بیاورد، باید در ضمن گنجاندن ویژگی های گذشته در کلام خودش، این ویژگی را هم در کلامش لحاظ نماید. البته گنجاندن پنج شش مورد هم قبول است. چون با حفظ ویژگی های سابق، گنجاندن چند مورد اینچنینی هم کار را بر نویسنده صدها برابر دشوارتر خواهد ساخت. شاید با مثالی بهتر بتوانم این معنا را برسانم.
فرض کنید کسی می خواهد یک کتاب بنویسد که فصیح و بلیغ باشد. روشن است که کار دشواری است و تنها نوابغی توانسته اند چنین کتابهایی بنویسند. حال با او شرط می کنیم که کلامش باید بسیار پرمحتوا و ممتعالی نیز باشد. روشن است که باز هم کار بر او دشوارتر می شود. با همین دو شرط، تنها کسانی همچون سعدی و حافظ و نظامی و امثال اینها هستند که توانشتن دارند. حتّی کسی مثل مولوی نیز ساقط می شود؛ چون در عین تعالی محتوا، فصاحت و بلاغت چندانی ندارد. حال شرط سوم را اعمال می کنیم. در اینجا حتّی امثال سعدی و حافظ و نظامی نیز ساقط خواهند شد. ولی اگر جمعی از نوابغ جمع شوند می توانند از عهده برآیند. با شرط چهارم، کمر جمع نوابغ نیز می شکند. چون حتّی جمع نوابغ نیز نمی توانند چنان سخن بگویند که چند صد سال بعد همچنان معتبر بماند. با شرط پنجم، ستون فقرات هر بشری خواهد شکست؛ و اگر شرط ششم را هم اضافه کنیم، و والا خواهد بود. البته هنوز ویژگی های دیگر مانده اند.

ویژگی هفتم قرآن:
قالب بیان قرآن کریم، قالبی است منحصر به فرد. این قالب نه شعر است و نه نثر متداول در ادبیّات عرب. این سبک بیان، در زبان عربی سابقه نداشته و بعد از قرآن نیز لاحقه ندارد. چنین قالبی در سایر زبانها نیز وجود ندارد. ادبای عرب اذعان دارند که قرآن کریم، فصیحترین و بلیغترین کلام عربی است؛ و می دانیم که ادبا معمولاً سعی می کنند از قالبهای فصیح و بلیغ تقلید نمایند؛ مثلاً ببینید حافظ و سعدی و فردوسی و … چقدر مقلّد در سبک دارند. امّا شگفت آنکه قالب قرآن به گونه ای است که اگر فصحترین و بلیغترین افراد نیز بخواهند در آن قالب سخن بگویند، سخنشان از نظر فصاحت و بلاغت مخدوش می شود. لذا نه تنها قبل از قرآن کسی در این قالب سخن نگفت، بلکه حتّی بعد از قرآن نیز فصحا و بلاغای عرب این قالب را برای بیان سخنانشان انتخاب نکردند. چون به وضوح می یافتند و می یابند که سخنشان در این قالب، نه تنها فصیح و بلیغ نمی شود، بلکه حتّی سخنانشان در این قالب، از سایر سخنان خودشان نیز کم ارزشتر می شود. البته توجّه شود که منظورمان از قالب قرآن، مسجّع بودن نیست. سجع قبل و بعد از قرآن نیز وجود داشته است. منظورمان از سبک چیزی است که در فنّ سبک شناسی از آن بحث می شود.

اینها شمّه ای از ویژگی های قرآن حکیم است که هماوردی کننده با قرآن، باید آنها را در کلام ابداعی خود مراعات نماید. اگر کسی هست که با این مشخّصات بتواند یک سوره مثل سور قرآن بیاورد، بسم الله؛‌ این گوی و این میدان. قرآن کریم نمی گوید حتماً به زبان عربی مثل قرآن را بیاورید، بلکه به هر زبانی که می خواهید بیاورید. حتّی قرآن این اجازه را می دهد که مضمون، از خود قرآن گرفته شود. لذا حتّی ترجمه ی قرآن در سطح خود قرآن نیز محال می باشد؛ چه به زبان عربی و چه به زبانی دیگر. بلکه به جرأت می گویم که تا کنون حتّی یک ترجمه ی مطابق با اصل از آیه « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم » دیده نشده است. لذا تمام ترجمه های این آیه مشکل دارند.

شبهه:

ثانیاً اوصاف مذکور (زیبایی، فصاحت، بلاغت و عمق معانی) هیچکدام معیارهای دقیق و قابل اندازه‌گیری ندارند تا با آنها بتوان معلوم کرد که به عنوان مثال اشعار ابن‌فارض (از جهات یاد شده) مثل اشعار دعبل خزایی هست یا نه، و اگر این دو مثل هم نیستند، کدام یک برتر از دیگری است. قضاوت در چنین مواردی بستگی به سلیقه‌ها، ذوقیات، روحیات و پیش‌فرض‌ها و پیش‌زمینه‌های فکری، تربیتی، اخلاقی، روحی و روانی انسان‌ها دارد و چون این امور در انسانها یکسان نیستند، قضاوت‌ها نیز متفاوت از آب در می‌آید. اشتباه نشود. منظور من این نیست که فصاحت و بلاغت هیچ ضابطه و قاعده و قانونی ندارد. میگویم: این قواعد، خصوصاً در هنگام مقایسه شاهکارهای ادبی نمی‌توانند نقش خط‌کش و ترازو را بازی کنند و میزان زیبایی و فصاحت و بلاغت یک متن را به گونه‌ای دقیق نشان دهند. بسیاری از انسان‌های معمولی توانسته‌اند و می‌توانند با رعایت همین قواعد، متن‌هایی زیبا، فصیح، بلیغ و مشتمل بر مطالب عمیق اخلاقی، عرفانی و … خلق کنند (همانطور که کرده‌اند و نمونه‌های آن فراوان است). اما سخن من این است که هیچ‌گاه نمی‌توانیم بطور محکم و قاطع (درست همانگونه که وزن یا ابعاد دو جسم را با خط‌کش و ترازو اندازه گرفته و مقایسه می‌کنیم) معلوم کنیم که آیا این متن‌ها مثل قرآن (و یا برتر از آن) هستند یا نه. بنابراین در تحدی قرآن معیار و میزان داوری معلوم نیست و این اشکال بزرگی است که پاسخ می‌طلبد.

خوب است به یک نمونه از مواردی که مخالفان برای پاسخ به تحدی قرآن اقدام به ساختن سوره‌هایی مثل سوره‌های قرآن کرده‌اند اشاره کنیم و پاسخ مسلمانان را نیز بشنویم: یکی از نویسندگان مسیحی که مدعی معارضه با قرآن است، در مقابل سوره حمد با اقتباسی که از خود سوره داشته است سوره خودساخته‌ای عرضه نموده است:
الحمدللرحمن، رب الاکوان، الملک الدیان. لک العباده و بک المستعان اهدنا صراط الایمان.
و در مقابله با سوره کوثر گفته است: انا اعطیناک الجواهر، فصل لربک و جاهر، ولا تعمتد قول ساحر! این فرد با تقلید کامل از نظم و ترکیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن به مردم چنین تلقین می‌کند که با قرآن معارضه نموده است. همین بافته‌هایش را نیز از مسیلمه کذاب به سرقت برده است. مسیلمه در برابر سوره کوثر گفته بود: انا اعطیناک الجماهر، فصل لربک و هاجر، ان مبغضک رجل کافر . (۱)
مبهم بودن معنای «مثل» در آیات تحدی و عدم وجود معیاری معلوم و مشخص برای داوری پیرامون سوره‌هایی که مخالفان برای معارضه با قرآن ارائه داده‌اند، در اینجا آشکار می‌شود. یک مسیحی سوره‌ای شبیه سوره کوثر در قرآن ساخته که البته شبیه آن چیزی درآمده که مسیلمه در گذشته ارائه داده است، ولی هیچکدام از این دو مورد قبول واقع نمی‌شوند، به این دلیل که «با تقلید کامل از نظم و ترکیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن» ساخته شده‌اند؟! به عبارت دیگر، آقایان از مخالفان می‌خواهند سوره‌ای مثل قرآن بسازند، اما الفاظ و عبارات و نظم و ترکیب آن «مثل قرآن» نباشد، چرا که اگر چنین باشد این کار تقلید از قرآن تلقی می‌شود و در آزمون تحدی تغلب به حساب می‌آید؟! اما سوال این است که چگونه می‌توان متنی نوشت که الفاظ و عبارات و نظم و ترکیب آن متفاوت با قرآن باشد (تا تقلید و تغلب محسوب نشود) و در عین حال «مثل قرآن» هم باشد؟ به عنوان مثال چگونه می‌توان آیه‌ای «مثل» آیه «الحمد لله رب العالمین» ساخت که همه کلمات و عبارات و همچنین لحن و نظم و ترکیب کلمات و عبارات آن با آیه مذکور متفاوت ولی در عین حال «مثل» آن هم باشد؟ آیا این تناقض نیست؟ آیا این سخن مانند آن نمی‌ماند که بگویم: متنی «مثل قرآن» بنویسید که «مثل قرآن» نباشد؟ با شرایطی که در اینجا آمده است، هیچ‌کس نمی‌تواند «مثل» هیچ متن دیگری را بیاورد و این دیگر منحصر به قرآن نمی‌شود. شما این شعر حافظ را در نظر بگیرید:
از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند
حال آیا می‌توان یک بیت شعر سرود که الفاظ و عبارات و نظم و ترکیب کلمات و وزن شعری آن همگی کاملاً متفاوت با این شعر باشد (تا تغلب و تقلید محسوب نشود) ولی در عین حال «مثل این شعر» هم باشد؟

پاسخ شبهه:

۱ـ قرآن کریم کجا گفته که دقیقاً از الفاظ قرآن استفاده بکنید یا نکنید؟ طبق ادّعای قرآن، فقط کافی است ویژگی های اعجازی قرآن در کلام شما باشد همین و بس. حتّی ما تخفیف هم می دهیم؛ یعنی مثلیّت در قالب و سبک را برمی داریم. پس می خواهید در قالب شعر بگویید، می خواهید نثر بگویید ؛ می خواهید با سجع و قافیه و موزون سخن بگویید و می خواهید بدون سجع و قافیه بگویید. شما به هر زبان و با هر لفظ و با هر معنا و در هر قالب که می خواهید سخن بگویید ولی چنان بگویید که از حیث فصاحت و بلاغت ، مبین بودن ، و محکم بودن (حکیمانه) ، غیر مخالف با برهان عقلی بودن ، غیر مخالف با قواعد منطقی بودن ، عدم تضادّ با قطعیّات علمی و … ، به پای قرآن برسد.
واقعاً جای شگفت است از طرّاح شبهه که می گوید: در فصاحت و بلاغت معیار درستی در دست نیست. اینکه شما سواد این کار را ندارید آیا دلیل می شود که معیاری وجود ندارد. بلی آنجا که فصاحت و بلاغت دو کلام خیلی نزدیک به هم است، قضاوت دشوار می شود، امّا کدام ادیبی است که در قیاس سخن فردوسی با سخن مولوی دچار تردید شود؟ فصاحت و بلاغت شگفت فردوسی کجا و کلام موزون جناب مولوی کجا؟ بلی کلام جناب مولوی بسیار عمیق و پر محتواست؛ امّا اگر کسی کلام او را افصح از کلام فردوسی بداند، از نظر اهل فنّ مستحقّ تیمارستان رفتن خواهد بود. بین حافظ و سعدی ، قضاوت دشوار می باشد؛ امّا بین این دو بزرگوار و جناب فردوسی ، باز اهل ادب دچار تردید نمی شوند. کما اینکه اهل ادب و خود این سه بزرگوار (فردوسی و سعدی و حافظ) حتّی از خیالشان نیز نمی گذرد که کلام این سه افتخار ادب فارسی را همپایه ی قرآن کریم بدانند. لذا بی استثنا هر سه بزرگوار، خود را شاگرد قرآن دانسته اند.
۲ـ امّا در خصوص سوره هایی که در هماوردی با قرآن ساخته شده اند.
اوّلاً اگر اینها همپایه قرآن بودند، چرا به اندازه ی قرآن، عرب را جذب خود نکردند؟ حال آنکه می دانیم که عرب در مقابل قرآن حقیقتاً سر فرود آورد ؛ و آنها هم که آن را نپذیرفتند، آن را سحر و جادو گفتند؛ که خود این تهمت، دلالت روشنی دارد بر شگفتی و خارق عادت بودن سور قرآن. اگر کسی ادیب باشد و ادبیّات عرب را بداند، از شنیدن این جملات او را خنده می آید. با اینکه گوینده سعی نموده از سبک قرآن پیروی کند.
ـ نقد سوره های ابداعی مخالفین
الف: گفته شده: « الحمدللرحمن، رب الاکوان، الملک الدیان. لک العباده و بک المستعان اهدنا صراط الایمان.»
الله ، اسم جامع است، لذا خودش صفت هیچکدام از اسماء الهی قرار نمی گیرند، در حالی که تمام اسماء می توانند صفت برای الله باشند. لذا الله جامع جمیع صفات خداوند متعال می باشد. و تک تک صفات کمال خدا نیز محمود می باشند؛ ولی هر صفتی به تنهایی محمود مطلق نیست. امّا الله ، به خاطر جامع کمالات و صفات بودنش ، محمود مطلق می باشد. لذا صحیح است که گفته شود: « الحمد لله ــ تمام حمدها برای الله است». امّا الرحمن اسمی از اسماء الله است نه خود الله. لذا الرحمن ، محمود مطلق نیست. از اینرو نمی توان گفت: « الحمد للرحمن ».
پس این جمله (الحمدللرحمن) سخنی است غیر حکیمانه و خلاف عقل. امّا قرآن حکیم است؛ لذا حتّی یک بار هم واژه ی «الحمد» را برای اسماء الله به کار نبرده و آن را تنها برای « الله» به کار برده است. و هر جا واژه ی « حمد » را برای اسماء الله به کار برده، بدون « ال » بوده است؛ که حمد مقیّد است نه حمد مطلق.
« رب الاکوان »
ربّ العالمین یعنی کسی که عالم مادّه را ترقّی وجود می دهد به سوی ملکوتی شدن؛ و عالم ملکوت را ترقّی وجود می دهد به سوی جبروتی شدن ؛ و عالم جبروت را ترقّی وجود می دهد تا فانی در عالم اسماء الله شوند ؛ و نظام اسماء را باز می گرداند به اسم جامع الله. لذا فرمود: « … أَلا إِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْأُمُورُ ـــ آگاه باشید که تمام امور، به سوی الله در تکاپو هستند» (الشورى:۵۳).
امّا از « ربّ الاکوان » چه می فهمیم؟
اکوان یعنی بودها. و ربّ یعنی پرورش دهنده و ترقّی دهنده ؛ حالا ربّ بودها ، یعنی چه؟ یعنی بودها را چه می کند؟ کجا می برد؟ در لفظ عالمین ، تعدّد عوالم ملحوظ می باشد؛ و از آیات دیگر می دانیم که عالمها (ناسوت و ملکوت و جبروت) در طول هم قرار دارند، لذا ربّ که کارش پرورش و ترقّی دادن است، عوالم را مرتبه مرتبه بالا می برد تا مقام فناء فی الله. امّا از اکوان چنین معنایی بر نمی آید. چون در معنی اکوان، مراتب داشتن ملحوظ نیست. تعبیر « ربّ الاکوان » چنان تعبیر غریب و نافصحیی است که به جرأت می توان گفت ، در کلمات فصحای عرب چنین تعبیری را نخواهید یافت. ما هر چه در نرم افزرهای عربی ـ که حاوی هزاران کتاب هستند ـ گشتیم چنین تعبیری را نیافتیم.
الملک الدّیّان
این تعبیر ، تعبیر زیبایی است ؛ ولی آن مقدار معنا که در « مالک یوم الدّین» جمع شده در این تعبیر وجود ندارد. الملک الدّیّان یعنی سلطان جزا دهنده. امّا مالک یوم الدّین ، یعنی صاحب ظرف ظهور حقیقت دین ؛ یعنی صاحب ظرف ظهور فطرتها. چون دین طبق گفتار قرآن کریم، همان فطرت الله می باشد. « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها ــ پس روی خویش را خالصانه جانب دین کن! همان فطرت الله که خدا مردم را بر اساس آن سرشت » (الروم:۳۰)
یک دنیا حکمت در این آیه است که آن مقدار معنا در تعبیر « الملک الدّیّان » وجود ندارد.
« لک العباده و بک المستعان »
این کجا و « إِیاکَ نَعْبُدُ وَ إِیاکَ نَسْتَعین » کجا؟
« لک العباده» ، یعنی بندگی فقط شایسته ی توست. امّا از این عبارت برنمی آید که همه فقط خدا را عبادت می کنند. بلکه می گوید: تنها خدا شایسته ی عبادت می باشد. امّا « ایّاک نعبد » یعنی من و تمام قوای وجودی من، و تمام مخلوقات، فقط و فقط تو را بندگی می کنیم ، آن هم دائماً. چون فعل مضارع دلالت بر استمرار و دوام دارد. یعنی حتّی کفّار هم دائماً بندگی تو را می کنند. چون در مقام تکوین، هیچ موجودی نیست مگر آنکه بند به اراده ی تکوینی خداست ؛ و بنده یعنی آنکه بند به دیگری است. انصافاً این معنا کجا و آن معنا کجا؟
« بک المستعان »، این تعبیر نیز قابل قیاس با تعبیر « إِیاکَ نَسْتَعین » نیست. « بک المستعان » یعنی کمک خواستنها به سبب تو است. امّا « إِیاکَ نَسْتَعین » یعنی من و تمام قوای وجودی من، و تمام مخلوقات، فقط و فقط از تو کمک می خواهیم ، آن هم دائماً. چرا که غیر او همه محتاجند. پس چگونه می توانند کسی را کمک کنند. لذا ما حتّی آنگاه هم که از دیگری کمک می خواهیم باز از تو کمک می خواهیم ، اگر چه ندانیم. حتّی کفّار نیز دائماً از تو کمک می خواهند بی آنکه بدانند. قضاوت با خود شما.
« اهدنا صراط الایمان »
صراط المستقیم ، خود ایمان است. ایمان ، همان راه مستقیم می باشد. پس صراط الایمان یعنی صراط صراط المستقیم. خنده دار نیست؟ از نظر ادبی نیز پیوند معنایی بین صراط و مستقیم بسیار تنگاتنگ می باشد. در حالی که بین ایمان و صراط ، چنین پیوند معنایی وجود ندارد. لذا ما کلّ بحار الانوار را ـ که ۱۱۰ جلد است ـ با نرم افزار گشتیم و حتّی یک مورد هم تعبیر صراط الایمان را نیافتیم. اگر چنین تعبیری منطقی بود، لااقلّ در این همه روایات یکبار مورد استفاده قرار می گرفت.
از این گذشته، صراط المستقیم ، همواره حقّ است؛ امّا صراط الایمان ، همواره حقّ نیست. مگر مسیحی و یهودی و زرتشتی و بودایی و بت پرست در صراط الایمان نیستند؟ اینها نیز راه ایمان خودشان را می رود ؛ و البته راه ایمان اینها باطل است. پس تفاوت بین صراط المستقیم و صراط الایمان، به اندازه تفاوت حقّ و باطل است.
امّا بافته هایی که در برابر سوره ی کوثر گفته اند، مضحکتر از آن است که نیاز به نقد داشته باشد. تازه آن مقدار نقدی هم که به بافته های فوق داشتیم ، تنها اندکی از بسیار بود؛ و نخواستیم وارد مباحث تخصّصی ادبی بشویم.

شبهه:

۲. فرض کنید یک مسیحی عرب‌زبان در پاسخ به تحدی قرآن متنی زیبا، بلیغ، فصیح و حاوی مضامین عالی اخلاقی و عرفانی ارائه می‌دهد و مدعی می‌شود که این متن، حتی از قرآن هم بهتر است، اکنون داوری در این مورد را به عهده چه کسی باید گذاشت؟ پیداست که داور نباید از میان طرفین دعوا باشد. بنابراین دو حالت می‌ماند: یا باید یکی از پیروان ادیان دیگر (مثلاً: یک یهودی) دراین مورد داوری کند و یا شخصی بی‌دین و لائیک. اما اولاً این دو نیز هیچکدام نمی‌توانند بی‌طرفانه قضاوت کنند، زیرا هر دو به دلیلی با قرآن مخالفند و آن را ساخته دست بشر می‌دانند و ثانیاً افراد منصف و بی‌غرض هم، ممکن است قضاوت‌های مختلف داشته باشند و این نکته‌ای فوق‌العاده مهم و قابل‌تأمل است. اگر پذیرفته باشیم که افراد مختلف، قضاوت‌های مختلف دارند، آنگاه این سؤال پیش می‌آید که قضاوت کدامیک از آنها حجت است و به چه دلیل؟ و آیا هنگامی که کار داوری به اختلاف نظر و مشاجرات و مباحثات داغ می‌کشد، می‌توان انتظار نتیجه‌ای قطعی را داشت، بگونه‌ای که همه را قانع و راضی کند؟ تقریباً در تمام کتب کلامی و تفسیری مسلمانان گفته می‌شود که:
شهادت ادیبان بزرگ عرب از صدر اسلام تا کنون، بر فوق توان بشر بودن فصاحت و بلاغت قرآن، بهترین دلیل خدایی بودن قرآن از این جهت است (۲)
اما با تأمل در نکاتی که آمد، سستی این استدلال آشکار می‌شود. «ادیبان بزرگ عرب از صدر اسلام تاکنون» به دو دسته تقسیم می‌شوند: مسلمان و غیرمسلمان! شهادت مسلمانان در چنین جایی البته چیزی را اثبات نمی‌کند، اما برای پی بردن به نظرات ادیبان غیرمسلمان (چه در قرن‌های گذشته و چه در زمان حاضر) بهترین و منطقی‌ترین راه، رجوع مستقیم به آثار مکتوب و رسمی خود آنان است، نه اعتماد به منابع تاریخی، کلامی و تفسیری مسلمانان و یا نقل‌قول‌های عالمان و مفسران مسلمان. اگر با این روش در این مورد تحقیق شود، آنگاه معلوم می‌گردد که چه تعداد از این ادیبان و تا چه مقدار برای متن قرآن ارزش ادبی قائلند و چند نفر در میان آنها پیدا می‌شوند که فصاحت و بلاغت قرآن را در حد اعجاز و فوق توان بشر بدانند. تحقیق در این مورد را به عهده خواننده اندیشمند و جستجوگر می‌گذارم.

پاسخ شبهه:

داور معلوم می باشد. دارو نه مسلمانان هستند و نه غیر مسلمانان؛ در مباحث علمی، داور ، قواعد قطعی علوم است. در این ماجرا ، داور ما قواعد قطعی زبان (صرف و نحو) ، قواعد قطعی فصاحت و بلاغت ( علم معانی و بیان) ، قواعد قطعی علم منطق و قواعد استدلال برهانی است. وقتی ملاکهای مشترکی برای قضاوت بین مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد و کتب فراوانی در این علوم نوشته شده اند، دیگر جایی برای اختلاف وجود ندارد. اگر هم در مواردی اختلافی پیدا شد، آنها را کنار می نهیم و قطعیّات این علوم را برای قضاوت به کار می گیریم. مگر قرار است که مسیحی یا یهودی منکر قواعد قطعی یک علم باشد؟! در مسابقات ورزشی ، چه بسا شخص داور طرفدار یک طرف مسابقه باشد، امّا دست او صد در صد برای قضاوت متعصّبانه باز نیست. چون با قواعدی قضاوت می کند که دیگران نیز آن قواعد را می شناسند. لذا اگر متعصّبانه قضاوت نماید، دیگران متوجّه می شوند. بخصوص آنجا که یکی از طرفین مسابقه برتری واضح بر طرف دیگر دارد، داور دستش برای تعصّب ورزی بسته می شود.
قرآن کریم به منکرین پیشنهاد می دهد که هر کس را می خواهید ، از جنّ و انس ، گرد آورید و با کار فردی و جمعی همانند قرآن را بسازید. و اهل فنّ از خودتان را که در نزد خودتان اهل انصاف می باشند، فراخوانید تا قضاوت کنند. این همان کاری است که اعراب کافر صدر اسلام می کردند؛ و قرآن را به فصحا و بلغای خود عرضه نموده از آنها قضاوت می خواستند. و آنها دو گروه بودند؛ منصف و غیر منصف. منصفها تأیید می کردند که فصاحت و بلاغت قرآن، فوق توان بشر است. لذا نمی تواند کار بشر باشد. اینها بعد از فهم این معنا خودشان نیز ایمان می آوردند. امّا غیر منصفها ، بعد از اعتراف به فصاحت و بلاغت فوق العاده قرآن، آن را سحر و جادو می خواندند. لذا قضاوت اینها نیز برای ما سودمند است. چون در کلام اینها نیز اعتراف به فصاحت و بلاغت فوق عادی قرآن وجود دارد. امّا برای توجیه فوق عادی بودن آن ، نظری نیز ارائه نموده اند که بطلان آن برای ما روشن می باشد. چون به وضوح می بینیم که قرآن ، سحر و جادو نیست بلکه کتابی است روشن.
فصاحت و بلاغت قرآن کریم آن اندازه بارز است که نه موافق در آن شکّ دارد نه مخالفی که اهل فنّ باشد. لذا از حیث داوری در این باب دچار مشکل نخواهیم بود. داورها همین اندازه که اهل فنّ و منصف باشند، کافی است. اهل فنّ که معنایش روشن است؛ اهل انصاف را هم خود قضاوت خواهها می شناسند. از این گذشته می توان داورهای متعدّدی را فراخواند تا قضاوت آنها به حدّ تواتر برسد.
در باب وجوه اعجازی دیگر قرآن نیز باید از اهل فنّ در همان وجوه استفاده نمود. لذا هیأت داوری باید مرکّب باشد از فصحا و بلغا و اهل منطق و فلسفه و دانشمندان علوم تجربی و … . خود همین ترکیب نیز تا حدودی مانع از ورود تعصّب در قضاوتها می شود. به هر حال اگر اجحافی در قضاوت هم رخ دهد، اجحاف به قرآن خواهد بود نه به طرف مقابل ؛ و قرآن کریم با وجود چنین احتمالی بازهم دعوت به مبارزه می کند. خود همین امر گواه آن است که قرآن کریم به غلبه ی تامّ خود یقین دارد. وقتی یکی از طرفین کشتی طرف دیگر را در همان ثانیه ی اوّل، ضربه ی فنّی می کند، دیگر ترسی از قضاوت متعصّبانه داور نیست.

ـ اعترافات شخصیّتهای مطرح غیر مسلمین
در اینجا برای اینکه نشان دهیم در بین غیر مسلمین نیز افراد منصف و بدون تعصّب وجود دارند، که حاضرند یافته های خود را در باب قرآن و اسلام بیان نمایند، نمونه هایی چند از کلماتشان را ذکر می کنیم.
برای پرهیز از تطویل مطلب، آدرس تک تک این سخنان را نمی آوریم ؛ ولی در پایان این بخش، منابعی را معرّفی خواهیم نمود که می توانید این اعترافات را همراه با آدرسهایشان در آنها بیابید.

کارلایل در کتاب معروف الابطال می‏گوید :
« یک چیز را نباید فراموش کنیم و آن اینکه محمد هیچ درسی از هیچ‏ استادی نیاموخته است ، صنعت خط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود . به عقیده من حقیقت این است که محمد با خط و خواندن آشنا نبود ، جز زندگی صحرا چیزی نیاموخته بود.»

ویل دورانت در تاریخ تمدن می‏گوید :
« ظاهراً هیچ کس در این فکر نبود که وی ( رسول اکرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربها اهمیتی‏ نداشت‏، به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمی‏دانستند . معلوم نیست که محمد شخصا چیزی‏ نوشته باشد . از پس پیمبری کاتب مخصوص داشت . معذلک معروف‏ترین و بلیغ‏ترین کتاب زبان عربی به زبان وی جاری شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت.»

جان دیوت پورت
GHON DAVEN PORT
دانشمند و اسلام شناس نامدار انگلیسى (۱۷۸۹ – ۱۸۷۷ م)
« براى این که قدر و منزلت قرآن به خوبى دانسته شود باید در نظر داشت هنگامى که پیامبر (ص) قیام نمود، فصاحت و بلاغت کلام، اهمیتى به سزا داشت، و شعر و خطابه به اوج اعتبار رسیده بود. قرآن تا آن حد معجزه جاوید شناخته شده است که محمد (ص) آن را دلیل قوى و مؤید رسالتش اعلام نمود، و آشکارا فصیح‏ترین مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت کرد، تا یک سوره مانند قرآن بیاورند و نتوانستند بیاورند.»

جان دیون پورت در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن می‏گوید :
« درباره تحصیل و آموزش ، آنطوری که در جهان معمول است ، همه‏ معتقدند که محمد تحصیل نکرده و جز آنچه در میان قبیله‏اش رایج و معمول‏ بوده چیزی نیاموخته است.»

جان دیون پورت باز می گوید:
« قرآن محسّنات زیادی دارد و دو نکته آن بسیار مهم است. اول تکریم وتعظیم نسبت به خداوند و منزه دانستن او از صفات نقص و جنبه های اغراض نفسانی. دوم، وارستگی قرآن از بیان و اندیشه مخالف تقوا، حیا و عفت. در حالی که این نواقص در کتب یهود زیاد دیده می شود.»

کونستان ورژیل گیورگیو در کتاب محمد پیغمبری که از نو باید شناخت‏ می‏گوید :
« با اینکه امّی بود ، در اولین آیات که بر وی نازل شده صحبت از قلم‏ و علم ، یعنی نوشتن و نویسانیدن و فرا گرفتن و تعلیم دادن است . در هیچیک از ادیان بزرگ این اندازه برای معرفت قائل به اهمیت نشده‏اند و هیچ دینی را نمی‏توان یافت که در مبدا آن ، علم و معرفت اینقدر ارزش و اهمیت داشته باشد . اگر محمد یک دانشمند بود ، نزول این آیات در غار ( حرا ) تولید حیرت نمی‏کرد ، چون دانشمند قدر علم را می‏داند ، ولی او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنیت‏ می‏گویم که در مبدا دین آنها کسب معرفت اینقدر با اهمیت تلقی شده»

گوستاو لوبون در کتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب می‏گوید :
« این طور معروف است که پیغمبر امّی بوده است ، و آن مقرون به قیاس‏ هم هست ، زیرا اوّلاً اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به‏ هم بهتر می‏شد ، بعلاوه آن هم قرین قیاس است که اگر پیغمبر امّی نبود نمی‏توانست مذهب جدیدی شایع و منتشر سازد ، برای اینکه شخص امی به‏ احتیاجات اشخاص جاهل بیشتر آشناست و بهتر می‏تواند آنها را به راه‏ راست بیاورد . به هر حال ، پیغمبر امّی باشد یا غیر امی ، جای هیچ تردیدی‏
نیست که او آخرین درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است»
گوستاو لوبون به علت آشنا نبودن با مفاهیم قرآنی ، و هم به خاطر افکار مادّی که داشته است سخن یاوه‏ای درباره ارتباط آیات قرآن و درباره عاجز بودن عالم از درک احتیاجات جاهل می‏بافد و به قرآن و پیغمبر اهانت‏ می‏کند ، در عین حال اعتراف دارد که هیچ گونه سندی و نشانه‏ای بر سابقه‏ آشنایی پیغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد .

ادموند بورگ
ADMOND BORG
شخصیت سیاسى انگلستان
« قرآن یا قانون محمدى قانونى است که شامل تمام طبقات اجتماع گردیده و آن ها را به یکدیگر پیوند مى‏دهد، قانونى است که به عالى‏ترین نظام قضائى و بهترین روش علمى و بزرگترین رسم قانون‏گذارى ترتیب و تنظیم یافته است»

پرفسور مونتگمرى وات
monte gmary watt
محقق انگلیسى
« قرآنى که فعلاً در دست است خواه به زبان اصل عربى باشد یا ترجمه انگلیسى آن مجموعه‏اى است از وحى و الهاماتى که محمد (ص) دریافت داشته است به طور کلى خدا گوینده است و مخاطب آن ها محمد (ص) یا مسلمانان یا عموم خلایق مى‏باشند. بنابر عقیده مسلمانان قرآن کلام خداست و محمد (ص) خود نیز با این دید به آن مى‏نگریسته. مخاطب قرآن عرب قرن هفتم است لذا نه تنها مى‏بایست کاملاً به زبان عربى باشد بلکه مى‏بایست خود به خود به شما نمایانده شود، و همین خود ارزش مهم غیر از ارزش ادبى است.اگر کتابى از قلب بیرون آمده باشد به تمام قلب ها نفوذ خواهد کرد. تمام صنایع و شاهکارهاى نویسندگى در مقابل آن بسیار کم ارزشند، مى‏توان گفت: که اولین صفت مشخص سادگى و روشنى قرآن است و با چنین طرزى آغاز مى‏گردد. حقیقت و واقعیت به تمام معنى به نظر من یکى از شؤون بزرگ قرآن است. بالاخره این اولین و آخرین هنر کتابى است که موجب بروز انواع هنرها مى‏گردد و هرگونه ارزش و احترام را براى پیرو خود به وجود مى‏آورد.»

لادین کوبولد
Isdien Kobold
انگلیسى
« تأثیر قرآن در پیشرفت عرب و ایجاد تمدن بزرگ قانون قابل انکار نیست. قرآن عرب ها را به جهانگردى وادار نمود، به آن ها نیرو و توانائى الهى بخشید تا توانستند به سهولت امپراطوری هاى بزرگى را نابود سازند و در مقابل حکومت عادلانه‏اى را تشکیل دهند . بزرگ ترین فاتحان و جنگجویان با سال ها صدمات و فداکاری ها نتوانستند چنین قدرتى را از خود در تاریخ باقى گذارند. به راستى قرآن را جمال و زیبائى خیره کننده است که زبان از تقریر و خامه از تحریر آن عاجز است زیبائى، گیرائى، شیرینى و نظم صحیح که تأثیر آن را هیچ کتابى ندارد. این کتاب از بسیار خواندن کهنه نمى‏شود، کلمات با وزن و سجع دارد ولى در آن سجع و وزنى پیدا نیست، شیرین‏تر از شعر است ولى شعر نیست این اعجاز فقط از آن قرآن است.»

سر ویلیام موئیس
SIR WILLIAM MAUIES
دانشمند و مورخ انگلیسى (۱۸۱۹ – ۱۹۰۵ م)
« قرآن محمد (ص) کتابى است پر از دلائل واضح منطقى و مسایل بى شمار علمى و قوانین قضائى و حقوقى و دستورات عالیه که براى حفظ حیات اجتماعى و مدنى در این کتاب مقدس با عبارات ساده و در عین حال محکم و منظم آمده است که خوانندگان را مجذوب مى‏نماید.»

لورد هیدلى
LOARD HEADLY
متفکر و دانشمندان بزرگ انگلیسى
« قرآن بزرگ ترین فضیلت تقوا و نیکوکارى را به برادران مسلمان و پیروان اسلام مى‏آموزد در این موضوع پاى حقیقت و عدالت را سخت بالا گرفته مى‏گوید: مبادا نفرت و خصومت شما اى گروندگان به اسلام نسبت به تقوى از اجراى عدالت و انصاف بازتان دارد، سعى کنید عدل را در هر نقطه و درباره هر کس مى‏باشد مراعات کنید.
در قرآن مکرر از توحید سخن مى‏راند ظاهراً چنین فهمیده مى‏شود که خداوند گذشته از توحید و یگانگى خودش نظر دیگرى داشته است: او مى‏خواهد یک حس اصالت بزرگ و وحدت خلقت و تساوى مردمان را به بشر تعلیم دهد تا اجتماع کنونى «سوسیالیزم و یا کمونیزم و دموکراسى» که امروزه ضمانت زندگى بشر را عهده‏دار شده‏اند جمله از این قانون و مساوات و تعمیم او سرچشمه گرفته‏اند. بنازم به عظمت قرآن و قوانین متین و بى نظیر او.»

برسورت اسمث
ber sort smess
عالم انگلیسى (۱۸۱۵ – ۱۸۹۲ م)
« معجزه خالده پیامبر که مدعى آن بود قرآن است و پیامبر با قرآن فرستاده شده است در حالى که این کتاب مشتمل بر دستور شرائع و عبادات، اخبار امم، روشن کننده مملکت و حقائق است، و این بزرگ ترین معجزه براى پیامبر، حضرت محمد (ص) بود و الحق مى‏توان گفت این معجزه است.»

فردگیوم
Fred Gium
استاد دانشگاه لندن، دانشمند انگلیسى (متولد ۱۸۸۸ م)
« قرآن، کتابى است جهانى، که ادبیات خاصّى دارد که نمى‏توان تأثیر آن را در ترجمه حفظ کرد. قرآن آهنگ خاص و زیبائى عجیب و تأثیر عمیقى دارد، که گوش انسان را نوازش مى‏دهد. بسیارى از مسیحیان عرب، تحت تأثیر شیوه ادبى قرآن قرار گرفته‏اند. قرآن بسیارى از مستشرقین را نیز به خود جلب کرده است، هنگامى که قرآن خوانده مى‏شود ما مسیحیان مى‏بینیم که اثرى جادویى دارد که توجه شنونده را به سوى جملات عجیب و اندرزهاى عبرت‏انگیز خود، جلب مى‏کند. وجود چنین امتیازاتى این طرز تفکر را مى‏بخشد که قرآن قابل رقابت نیست. و حقیقت این است که در ادبیات عربى با آن همه گستردگى که در نثر و شعر دارد چیزى که بتواند مقارنه و موازنه با قرآن کند یافت نمى‏شود.»

استانلى لین پول
stanley lane poole
دانمشند انگلیسى (۱۸۳۲ – ۱۸۹۵ م)
« پیامبر اسلام یکى از بزرگ ترین و عالى‏مقام‏ترین شخصیت هاى تاریخ جهان است و کتابش همان قرآن مى‏باشد که مجموعه‏اى از وحى‏هاى الهى و شاهکار زبان عربى است.بر مبنا و اساس این کتاب (قرآن)، فرهنگ و تمدنى به وجود آمد که مغرب زمین هم به آن مدیون است.»

جان ویلیام در پر
Draper .G.W
دانشمند انگلیسى
« قرآن تذکرات عالى اخلاقى و دستورات زیادى دارد. سبک انشاء قرآن طورى تنظیم شده است، که ما به هیچ صفحه‏اى مراجعه نمى‏کنیم جز آنکه عالى‏ترین چیزى را که همه کس بایستى پسندیده و تصدیق کند، در آن خواهیم یافت، این بنیاد مخصوص که به صورت تکه‏هاى کوتاه کوتاه است، مطالب، شعارها و قوانینى را به ما مى‏آموزد که به خودى خود کامل بوده و براى عموم در تمام حوادث و احتیاجات زندگى مناسب و قابل استفاده است.»

کرنیکو
Kernico
دانشمند انگلیسى
« «کرنیکو» در حضور اساتید ادبیات، در پاسخ کسى که درباره اعجاز بلاغى قرآن سئوال کرده بود، گفت: براى قرآن، برادر کوچکى است، به نام نهج‏البلاغه، آیا براى کسى امکان دارد، مانند نهج البلاغه که برادر کوچک تر قرآن است بیاورد؟ تا ما را مجال گفتگو در امکان آوردن کلامى بلیغ، نظیر قرآن باشد.»

پرفسور آرتور آربرى
artur gan arberi
دانشمند و خاورشناس انگلیسى (۱۹۰۵ – ۱۹۶۹ م)
« زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى‏شدم سخت در پریشانى بسر مى‏بردم، اما در طول ایام پریشانى، قرآن نویسنده را چنان آرامشى مى‏بخشید و چنان حفظ مى‏کرد که براى همیشه رهین منتش گردید. از این جهت، من سپاس خود را به آن قدرتى که به بشر الهام نمود و به آن پیامبرى که نخستین بار این صحیفه را ابلاغ کرد تقدیم مى‏دارم. … در تمام این مدت که وظیفه مطلوب خود را انجام مى‏دهم خاطرات آن شب هاى رمضان را به یاد مى‏آورم؛ آن هنگامى که در ایوان خانه جزیره مانند خود نشسته بودم در حالى که مدهوش و شیفته و فریفته الحان خوش قرآن شیخ ریش سفید همسایه بودم که با لذت زیاد و اشتیاق تمام براى مؤمنان و پرهیزکاران قرآن تلاوت مى‏کرد. و من در حالى که دیانت اسلام ندارم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگ هایش قرار گیرم و با همان کیفیت که مؤمنان نخستین و واقعى داشتند نزدیک گردم تا آن را بفهمم. در برابر آن زحمات، این نعمت عظمى که درک قرآن است برایم حاصل شد، لذا این اثر ناقص – یعنى ترجمه خود – را به یاد آن خاطرات رؤیاانگیز شبهاى مصر اهدا مى‏کنم .»

سرکوویلیام
SIR KUE WILLIAM
شخصیت مشهور انگلیسى
« به گفته تمام خاورشناسان دنیا قرآن به منتهاى درجه فصاحت و بلاغت نازل گشته و سبک و اصول انشاء آن به پایه اعجاز رسیده »

ج. م. رود ویل
Rodwel .G.M
اسلام‏شناس انگلیسى
« رود ویل، در مقدمه‏اى که بر ترجمه قرآن نوشته و در سال ۱۸۷۶ م به طبع رسیده، چنین نظر داده است:
باید اعتراف کرد که قرآن، بواسطه ارشادات عالیه و نظریات عمیقش سزاوار است که مورد توجه کامل قرار گیرد.این کتاب، همان روح قوى مى‏باشد که یک ملت نادان و فقیر را منقلب ساخت و تمدن نیرومندى را که رونقى کامل داشت به وجود آورد. تمدنى که بال هاى خود را از سمت مغرب تا اسپانیا و از سمت مشرق، به حدود هند گسترش داد و در اندک زمانى امپراطورى بزرگى را تأسیس نمود. قرآن، مقام والائى دارد، زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بت پرست، نشر داد و آن را به همه کس اعلام نمود.اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن است. همان کتابى که آفتاب علم را در میان تاریکى قرون وسطى در اروپا، جلوه‏گر ساخت»

مرمادوک
mermadok
محقق انگلیسى
« آیات و کلمات قرآن در قلب و زبان ما جاى گرفته و با گوشت و خون و استخوان ما و آنچه در وجود ماست در آمیخته است»

جورج سیل
sale .G
دانشمند انگلیسى( ۱۶۹۷ – ۱۷۳۶ م)
اسلوب قرآن زیبا و فیاض است و در اکثر موارد، اسلوب را شیرین‏تر و لطیف‏تر و با جلال‏تر مى‏یابیم، به خصوص در جائیکه پاس صحبت از عظمت و بزرگى و جلالت خداوندى به میان باشد.عجب این که قرآن با همین اسلوبش اذهان همه شنوندگان را اسیر و پایبند خود مى‏کند اعم از این که آنان از مؤمنان به قرآن باشند یا از معارضان و مبارزانش؛ منتهى دسته اخیر مجذوبیت و دلباختگى خود را این گونه توجیه مى‏کنند که آنان به وسیله قرآن و اسلوب بدیعش، سحر مى‏شوند لذا با سکوت محض و اعجاب و تحسین تام به قرائت و تلاوتش گوش مى‏دهند.» (قرآن بر فراز آسمانها، ص ۶۵ )

دکتر مارکس
Marks .Dr
دانشمند انگلیسى (۱۸۱۸ – ۱۸۸۳ م(
« قرآن شامل تمام پیام هاى خدایى است که در تمام کتب مقدسه عموماً براى جمیع ملل آمده و آن از جمله مسائلى است که فکر و اندیشه خداشناسى و یگانه پرستى را تأیید نموده و وحدانیت مصدرى را تثبیت مى‏کند که راهنمایان بشر و معلمان بزرگ تعلیمات خود را از آن فرا گرفته و از آن استمداد مى‏جویند. » ؛ «در قرآن آیاتى موجود است که اختصاص به طلب علم و دانش و تفکر و بحث و تدریس دارد و چاره‏اى جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم بسیارى از اشتباهات بشر را تصحیح کرد».

کینت گریک
Kent Greak
استاد دانشگاه کمبریج انگلستان
« من مسلمان نیستم تا بگویم قرآن کلام خدا مى‏باشد. ولى د رمدت چهارده قرن که از آمدن قرآن مى‏گذرد هیچ کس نتوانسته است در زبان عربى کلامى بیاورد که با قرآن برابرى نماید. قرآن کتابى نیست که براى یک دوره به خصوص آمده باشد، کتابى است جاوید براى تمام اعصار، و تا جهان است نوع بشر مى‏تواند و باید که قرآن را راهنماى زندگى خود قرار بدهد و بر طبق دستورهاى آن رفتار نماید. چرا قرآن براى یک دوره به خصوص نیامده و هرگز کهنه نمى‏شود و تا روزى که نوع بشر بافى است راهنماى انسان خواهد بود؟ زیرا چیزى وجود ندارد که در قرآن نیامده باشد. هنگامى که قرآن را براى نخستین بار گشودم و تحت تأثیر آن قرار گرفتم، تصور کردم اثرى که آن کتاب در من کرده استثنائى است و در سال هاى بعد که با چندین تن از مترجمان قرآن به زبانهاى اروپائى مکاتبه کردم و بعضى از آن ها را نیز دیدم، دریافتم تأثیرى که خواندن قرآن در ما اروپائیان مى‏کند همگانى است، اما مشروط بر این که قرآن در متن اصلى خوانده شود و ترجمه قرآن در هیچ یک از زبان هاى اروپائى تاثیر متن اصلى را ندارد» (قرآن و پدیده‏هاى طبیعت از دید دانش امروز، ص ۱۹)

دیوید ساموئل مارگولیوس
David Samuel Margoliooth
استاد دانشگاه آکسفورد (۱۸۵۸ – ۱۹۴۰ م)
« قرآن قطعاً مقام بزرگى در بین کتاب هاى این جهان دارا مى‏باشد. هر چند که تازه‏ترین و آخرین کتاب الهى است اما اثرى که بر روى توده‏هاى بشریت بخشیده است قابل قیاس با سایر آن ها (که عمر طولانى‏تر دارند) نیست.این کتاب یک مرحله جدیدى در فکر بشریت ایجاد کرده و یک نوع اخلاق تازه‏اى بوجود آورده است.» (قدمى در شناخت قرآن، ص ۴۴ )

آلبرت اینشتین
بزرگترین فیزیکدان قرن
« قرآن کتاب جبریا هندسه یا حساب نیست , بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست ، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند ، هدایت می کند.» (راه تکامل، ج ۶، ص ۵۳)

آلبرت اینشتین(فوت ۱۹۵۵ م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان « دی ارکلرونگ Die Erklärung – von: Albert Einstein – ۱۹۵۴ ، یعنی « بیانیه » که در سال ۱۹۵۴ آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است – اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت الله بروجردی(فوت۱۳۴۰ش=۱۹۶۱م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله « نظریه ی نسبیت » خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از(نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت۱۳۷۱ش) و… ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و مینویسد که :هیچ جا درهیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی شود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی نسبیّت را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

فردریش دیتریشی
اسلام شناس
« همین علوم و معارف مسلمین بود که اروپا رادر قرن دهم میلادی جلو برد همان علومی که سرچشمه آن ها قرآن کریم بود و اروپا از این حیث به اسلام مدیون است.»

فیلیپ.ک.حِتّى
دانشمند معاصر و استاد دانشگاه پرینستون آمریکا که در باره تاریخ عرب تحقیقات ارزندهاى کرده و چندین کتاب در این زمینه نوشته است، در یکى از کتب خود به نام «تاریخ عرب» مى نویسد:
« قرآن از تمام معجزات بزرگتر است و اگر سراسر اهل عالم جمع بشوند بى تردید از آوردن مثل آن عاجز خواهند بود.»

ناپلئون بناپارت
سیاستمدار فرانسوی
« قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است.»

ارنست رنان» فرانسوى
« در کتابخانه شخصى من هزاران جلد کتاب سیاسى، اجتماعى، ادبى و غیره وجود دارد که همه آن ها را بیشتر از یک بار مطالعه نکرده ام و چه بسا کتاب هایى که فقط زینت کتابخانه من مى باشند ولى یک جلد کتاب است که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى شوم و مى خواهم درهایى از معانى و کمال بر روى من باز شود آن را مطالعه مى کنم و از مطالعه زیاد آن خسته و ملول نمى شوم.این کتاب، قرآن کتاب آسمانى مسلمین است.»

دکتر گرینیه فرانسوى:
« من آیات قرآن را که به علوم پزشکى و بهداشتى و طبیعى ارتباط داشت دنبال کردم و از کودکى آنها را فراگرفتم و کاملاً به آن آگاه بودم.بنابراین دریافتم که این آیات از هر نظر با معارف و علوم جهانى منطبق است…هر کس دست اندرکار هنر یا علم باشد و آیات قرآن را با هنر و علمى که آموخته است مقایسه کند به همان صورت که من مقایسه کردم بدون تردید به اسلام خواهد گروید، البته اگر صاحب عقلى سلیم و بى غرض باشد.»

تنورد
خاورشناس آلمانى:
« قرآن با نیروى برهان خود، شنونده را مجذوب و شیفته خود می سازد و قلوب را تسخیر می کند.همین قرآن بود که ملّت وحشى عرب را معلّم جهانیان کرد.»

هـ .ج .ولز
دانشمند و مورخ انگلیسى (۱۹۴۶ ـ ۱۸۶۶)
« در قرآن بهترین عبارات و عالیترین جملات نازل گردیده و اسلوب فصاحت و بلاغت آن به حدّى زیباست که عقول عقلا را حیران ساخته است.قرآن کتابى است ابدى و جهانى.»

دکتر «ماردیس» به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه ۶۳ سوره از قرآن را در مدت نُهْ سال با رنج و زحمت متوالى به زبان فرانسه ترجمه کرد که در سال ۱۹۲۶ منتشر شد.وى در مقدمه اش مى نویسد:
« سبک قرآن بى گمان سبک کلام خداوند است، زیرا این سبک که مشتمل بر کنه وجودى است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندى باشد…از کارهاى بیهوده و کوششهاى بی نتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوقالعاده این نثر بى مانند را به زبان دیگر ادا کند، مخصوصاً به فرانسه که دامنه اش بسیار محدود است.»

کارلتون اس کون آمریکایى، دانشمند معروف آنتروپولوژى استاد دانشگاه ایالت پنسلوانیا ، در کتاب خود به نام کاروان مى نویسد:
« یکى از مزایاى عظیم قرآن بلاغت آن است. قرآن هنگامى که درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عرب آشنایى داشته باشد و آن را بفهمد یا نداشته باشد و آن را نفهمد تأثیر شدیدى در او گذاشته در ذهنش جاگیر مى شود. این مزیت بلاغتى قرآن ترجمه شدنى نیست.»

نون گرونبوم NON GUNBEAUM
استاد معاصر (۱۹۰۹ – ۱۹۷۱ م)
« قرآن معجزه بدیهى محمد (ص) است، اعجاز و انحصار کتاب از جهات مختلفى جلوه میکند. پیش بینى آینده ، اطلاعات درباره وقایع مجهول گذشته، ناتوانى مردم از آوردن مشابه آن با وجود مبارزه طلبیهاى مکرر و بالاخره زیبایى بى سابقه و فصاحت مافوق اعلاى انشاء آن.»

ژوزف هور دویچ Gosef hordvich
دانشمند و خاورشناس
« قرآن، عامل بسیار شگرفى در بالا بردن فکر مسلمانان بود. قرآن، آنان را به تحقیقات علمى و پدید آوردن اندیشه ها سوق داد. قرآن، موجب و انگیزه پیشروى مسلمانان، در سرزمینهاى اروپا گردید .در آنجا هنگامى که تاریکى ها همه جا را فرا گرفته بود اینان مشعلهاى انسانیت را بر افروختند و به آستان علم، خدماتى شایان کردند.علوم گذشتگان را دگربار نیرو بخشیدند و به شرق و غرب، فلسفه، پزشکى، ستاره شناسى و معمارى آموختند و ما را در مسیر نهضت جدید علمى قرار دادند. از این رو ما هر بار که سقوط غرناطه)پایتخت مسلمانان اسپانیا) را به خاطر می آوریم، نمی توانیم از ریختن اشک، خوددارى کنیم…»

تئودور نولدکه Theodor Noeldke
دانشمند و خاورشناس (۱۸۳۶ – ۱۹۳۰ م)
« قرآن با منطقی علمى و روش اطمینان بخش و قانع کننده ای که دارد دلهاى شنوندگان خود را به سوى خویش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار میدهد، و همواره بر دلهاى کسانى که از دور با آن مخالفت می ورزند تسلط یافته و آنها را به خود می پیوندد .فضیلت قرآن با داشتن سادگى و بلاغت خاص خود به اوج کمال رسیده است . این کتاب توانست از مردمى وحشى و بى تربیت ، ملتى متمدن ایجاد کند که تعالیم و تربیت دنیاى خویش را برعهده گرفتند .»

کوسن دوپر سوال مى گوید:
« مردم شرق عموماً اعتراف دارند که فکر بشر از آوردن مانند قرآن از حیث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آیاتى است که وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشک از دیدگان پادشاه حبشه سرازیر گردید، خردها به شگفتى مى افتد که چگونه این آیات روشن حکمت آمیز از زبان مردى درس نخوانده بیرون آمده باشد.»

بلر، Beller
خاور شناس معروف آلمانى
« لغت قرآن فصیحترین لغات عرب و اسلوب بلاغت آن طورى است که افکار را بسوى خود جذب میکند . قرآن داراى مواعظى آشکار است و به زودى براى همیشه بى معارض خواهد بود، هر کس که از این کتاب به خوبى پیروى کند زندگى آرام و گوارایى خواهد داشت .»

سدیو مورخ معروف فرانسوی :
« قرآن کتابی است جامع که خواننده را متخلق به فضائل انسانی و متّصف به کلمات روحانی می نماید. این کتاب شامل تمام اصول مذهبی است، احکام استوار آن دیدگان انتقاد کنندگان را کور ، زبان عیب جویان را لال ، گوش مغرضین را کر و در عوض قلب بشر را به حقیقت اسلام روشن کرده است.»

رنبورت مستشرق معروف :
« باید اعتراف کرد که علوم طبیعی ، فلکی ، فلسفه ، ریاضیات که در قرن دهم اروپا را زنده کرد از قرآن گرفته شده و اروپا رهین منّت اسلام است.»

ودن هامر Wooden Hammer
دانشمند آلمانى
« ما قرآن را به عنوان کتاب محمد (ص) با همان عظمت و اطمینانى می نگریم که مسلمین آن را کتاب خدا می دانند» .

ژان ژاک روسو
نویسنده فرانسوی (۱۸۷۶-۱۸۰۴)
« بعضی از مردم بعد از آنکه مقدار کمی عربی یاد گرفتند قرآن را خوانده و درست درک نمی کنند واگر می شنیدند محمد با آن لغت فصیح وآهنگ رسای عرب آنرا می خواند هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند ای محمدِ عظیم ! دست مارا بگیر و به محلّ شرف و افتخار برسان . ما بخاطر یاری تو حاضریم جان خویش را فدا سازیم.»

راکستون اسکاتلندی :
« سالیان درازی در جستجوی حقیقت بودم تا اینکه حقیقت را در اسلام یافتم .سپس قرآن مقدس را دیدم و شروع به خواندن آن کردم او بود که تمام سوالات مرا جواب گفت . قرآن ابّهت و ترس را در انسان الهام می کند و درعین حال ثابت می کند که هر چه می فرماید راست است .»

جان ناس
مورخ معروف ادیان
« قرآن مکمّل و متمم حقایقی است که به طور ناقص در مذاهب و ادیان سلف وجود داشته است.»

دکتر هانرى کُربن
اسلام شناس معروف فرانسوى
« اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقّل و تفکّر دعوت کند. هیچ اندیشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن جا که نزدیک به نهصد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است»

ــ منابعی که می توانید اصل این سخنان و آدرسشان را همراه با مطالبی دیگر در باب قرآن کریم در آنها بیابید.
نظریه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد (ص)
اعترافات دانشمندان بزرگ جهان
حقیقت اسلام در نظر دیگران
قرآن و دیگران
قرآن در نظر اروپائیان
عذر تقصیر به پیشگاه محمد (ص)، و قرآن
اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان
پیامبر اسلام (ص) از نظر دانشمندان شرق و غرب
قرآن و کتابهاى دیگر آسمانى
آنچه باید از قرآن بدانیم
ترجمه تصویرى و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، عبدالکریم بى آزار شیرازى
اسلام‏شناسى غرب
تاریخ قرآن
تاریخ و علوم قرآن

شبهه:
از اینها گذشته، حتی اگر بپذیریم که فصاحت و بلاغت قرآن به گونه‌ای است که بشر توان آوردن متنی مثل آن را ندارد، باز هم الهی بودن قرآن اثبات نمی‌شود، زیرا غیربشری بودن مساوی با الهی بودن نیست. ممکن است مخالفان قرآن غیربشری بودن آن را بپذیرند، اما منشاء این کتاب را القائات شیطانی بدانند نه الهامات الهی. برای رفع این احتمال و اثبات الهی بودن منشاء قرآن باید اولاً به محتوای آن پرداخت و ثانیاً خصوصیتی را در آن نشان داد که الهی بودن آن را اثبات می‌کند. آن خصوصیت کدام است و چگونه الهی بودن قرآن را اثبات می‌کند؟

پاسخ شبهه:
خداوند متعال می فرماید:
« أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏. ــــ آیا آنها مى‏گویند:او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟! بگو: اگر راست مى گویید ، یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و غیر از خدا ، هر کس را مى‏توانید(به یارى) طلبید!» (یونس:۳۸)
« وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ . ــــ و اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک و تردید دارید،( دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و گواهان خود را ــ غیر از خدا ــ براى این کار ، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید.» (البقره:۲۳)
در این آیات به وضوح می فرماید: « وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ ــ و غیر از خدا ، هر کس را مى‏توانید(به یارى) طلبید» ؛ یعنی هر که را می خواهید فراخوانید، چه از انسانها و چه از جنّها ـ که ابلیس نیز از جنّهاست ـ . لذا در آیه ۸۸ اسراء بر این مطلب تصریح نموده فرمود: « قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً ـــ بگو: اگر انسانها و جنّها اجتماع کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند یکدیگر را کمک کنند».
بشر از راه علم تسخیرات می تواند جنّها و بلکه ملائک موکّل را به تسخیر خود درآورد. پس اجمالاً راه برای کمک گیری از جنّها و ملائک موکّل نیز باز می باشد. تاریخ قطعی گواه است که از جمله ی بزرگترین دشمنان انبیاء(ع) و شخص رسول خدا(ص) و قرآن کریم، کاهنان شیطان پرست و ساحران بودند که آشنا به این گونه از علوم و تسخیرات می باشند و خودشان رسماً کارگران شیطانند. پس اگر شیطان منشاء قرآن بود، نباید بین قرآن کریم و کارگران او درگیری حاصل می شد. حال آنکه خود همین قرآن کریم، حکم به کفر این گونه افراد داده و مجازات اعدام را برایشان رقم زده است.
از این گذشته قرآن کریم بزرگترین منشور دشمنی با ابلیس می باشد ؛ و آنچه را که ابلیس در طول تاریخ بنیان نهاده همه را ویران ساخته است. قرآن کریم کتابی است که بسیاری از مراسمات شیطانی رایج در بین عربها و دیگر ملل را برانداخت. اگر منشاء این کتاب، شیطان بود، چرا او با دست خود این گونه آتش به کیان خود و پیروانش زده است؟!! به راستی شهوت شبهه افکنی چشم عقل برخی را چنان کور نموده که زبان به این گونه سخنان سست و نامعقول گشوده اند. انصاف دهید که اگر کسی نیمچه عقلی در سر داشته باشد، به چنین ادّعایی می خندد.

شبهه:
در متون کلامی و تفسیری مسلمانان با یک ادعای دیگر نیز مواجه می‌شویم و آن اینکه: نمونه‌هایی که مخالفان اسلام در پاسخ به تحدی قرآن ارائه داده‌اند:
به قدری از فصاحت و بلاغت قرآن فاصله دارند که هر فرد آشنا به ادبیات عرب را به غیر قابل قیاس بودن آنها با آیات قرآن متفطن می سازد (۳)
شاید بعضی از این نمونه‌ها چنین باشند، امّا آیا همه متن‌هایی که مخالفان (از صدر اسلام تا کنون) در پاسخ به تحدی قرآن و برای رقابت با آن ساخته‌اند، واقعاً اینگونه‌اند؟ بسیاری از دانشمندان و ادیبان عرب و مخالف اسلام (اعم از مسیحی، یهودی و یا ملحد) چنین نظری ندارند. لابد هیچ‌کدام از آنها با زبان و ادبیات عرب آشنایی ندارند!؟ چرا که اگر آشنایی داشته باشند، باید بفهمند که این نمونه‌ها هیچکدام قابل قیاس با قرآن نیستند و توان رقابت با آن را ندارند!! شاید هم همه آنها بی‌انصاف و مغرض هستند!! و با آنکه این «حقیقت آشکار»! را بوضوح می‌بینند، به خاطر دنیاپرستی و هوای نفس، آن را انکار می‌کنند!؟ به هر حال تقلید در مسائل اعتقادی خلاف عقل و وجدان است و هر کس خود باید با تحقیق و کاوش و تأمل در نمونه‌هایی که مخالفان ارائه داده‌اند، در مورد وزن و ارزش ادبی آنها و عمق و استحکام محتوایشان قضاوت کند و توان آنها در رقابت با قرآن را بسنجد.

پاسخ شبهه:
در این باره پیشتر سخنانی گفتیم ؛ و نظر شخصیّتهای مطرح جهان را ذکر نمودیم و ملاحظه فرمودید که برخی از همین غیرمسلمانان نیز اذعان نمودند که تاکنون هیچ متنی نتوانسته است با قرآن کریم رقابت نماید.
همچنین گفتیم که مثل قرآن فقط مثلیّت در فصاحت و بلاغت نیست، بلکه موارد دیگری نیز مطرح است که برخی را مورد اشاره قرار دادیم.
اگر طرّاح شبهه سخنی سراغ دارد که بتواند با قرآن کریم برابری نماید، این گوی و این میدان، عرضه کند تا بر اساس قواعد مسلّم ادبی و بلاغی و منطقی و فلسفی و علمی، مقایسه کنیم. اگر چنین متون قابل رقابتی وجود داشتند، دشمنان اسلام در قرن حاضر ـ که هر سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با اسلام می کنند ـ با این متون، علمای اسلام را به مبارزه می خواندند. امّا چرا به جای این کارها، دست به قرآن سوزی و نوشتن کتابهای توهین آمیزی چون آیات شیطانی و ترسیم کاریکاتورهای موهن و ساخت فیلمهای اهانت آمیز می زنند؟!!!

شبهه:
۳. فرض کنیم برای قضاوت در مورد اینکه آیا نمونه‌های ارائه شده توسط مخالفان ، مثل قرآن هست یا نه، معیارهای دقیق، عینی و قابل اندازه‌گیری وجود داشته و قضاوت واقع‌بینانه و قاطع در این مورد امکان‌پذیر باشد. مسلمانان برای اینکه نشان دهند متن‌های ارائه شده توسط مخالفان «مثل» قرآن نیست و در فصاحت و بلاغت و عمق و استحکام معانی به پای قرآن نمی‌رسد، می‌بایستی آن نمونه‌ها را نقد کنند و نقاط ضعف آنها را نشان دهند. اما نکته بسیار مهم در اینجا این است که حتی اگر نقدهای مسلمانان به این متن‌ها درست بوده و مورد قبول واقع شوند، رقیب به معنای واقعی شکست نخورده و می‌تواند با رفع اشکالات (مطابق نظر مسلمانان) به متن‌های دیگری برسد که دیگر جای چون و چرا نداشته باشند. در این صورت متن‌هایی بدست می‌آید که بنا به فرض «مثل» قرآن است و تحدی قرآن با شکست مواجه می‌شود. به عنوان مثال فرض کنید یکی از مخالفان متنی را در رقابت با قرآن خلق می‌کند. آنگاه علمای اسلام برای اینکه نشان دهند این متن مثل قرآن نیست و توان رقابت با آن را ندارد، به نقد و بررسی آن می‌پردازند و می‌گویند :
الف) در فلان قسمت از متن، فلان اشکال دستور زبانی وجود دارد.
ب) در فلان قسمت دیگر، فلان قاعده فصاحت یا بلاغت رعایت نشده است.
ج) در فلان قسمت، مطلبی آمده که به لحاظ علمی یا عقلی نادرست است.
د) فلان جمله متن با فلان جمله دیگرش در تناقض است.
ه) فلان تشبیه که در متن آمده، نادرست و یا نارسا است.
و) فلان قسمت متن، نامفهوم و یا دچار ابهام است.
بسیار خوب، فرض کنیم همه این ایرادات و اشکالات وارد باشند. اما مسلم است که همه آنها قابل اصلاح‌اند و پس از اصلاح این موارد (خصوصاً طبق نظر مسلمانان) دیگر بهانه‌ای برای رد این متن باقی نمی‌ماند و این یعنی پایان ماجرا. مگر اینکه پس از اصلاح همه این موارد، و عدم وجود هرگونه اشکال ادبی، علمی، عقلی و… در متن، ادعا شود که این متن از نظر زیبائی و جذابیت به پای قرآن نمی‌رسد. اما زیبائی و جذابیت (حتی به اعتراف خود مسلمانان) هیچ قاعده و معیار دقیق و مشخصی ندارد و مفهومی کاملاً ذهنی و نسبی است. بنابراین چنین اشکالی فقط نوعی بهانه‌جویی محسوب می‌شود.

پاسخ شبهه:
۱ـ اگر متنی بخواهد با حلّ اشکالات به پای قرآن برسد، در آن صورت، خود قرآن می شود نه مثل آن ؛ یعنی می شود مشق نوشتن از روی قرآن نه ساختن کتابی دیگر که قابل رقابت با قرآن باشد.
۲ـ برخی از ویژگی های آیات قرآن، را ذاتاً محال است کسی بتواند تقلید نماید. مثلاً آیه ۱۰۲ سوره بقره ـ که هفت سطر می باشد ـ در عین بودن در اوج فصاحت و بلاغت، طبق قواعد ادبیّات عرب ، دارای یک میلیون و دویست و شصت هزار وجه معنایی است؛ یعنی این تعداد احتمال معنایی در این آیه وجود دارد. علّامه طباطبایی ذیل این آیه فرموده اند: « اگر احتمالها و اختلافهایى را که در این آیه وجود دارد، در یکدیگر ضرب کنیم، حاصل ضرب سر از عددى سرسام‏آور در مى‏آورد، و آن یک ملیون و دویست و شصت هزار احتمال است. به خدا سوگند این مطلب از عجائب نظم قرآن است، که یک آیه‏اش با احتمالهایى می سازد، که عددش حیرت انگیز و محیر العقول است، و در عین حال، کلام، همچنان بر حسن و زیبایى خود متکى است، و به زیباترین حسنى آراسته است، و خدشه‏اى بر فصاحت و بلاغتش وارد نمی شود.» (المیزان، ذیل آیه ۱۰۲ بقره)
علّامه طباطبایی ذیل همین مطلب، در مورد آیه ۱۷ سوره هود نیز همین ویژگی را بیان داشته اند.
ویژگی دیگر آیات که قابل تقلید نیست، وجود محاسبات ریاضی در آنهاست؛ که آن را با عنوان اعجاز عددی قرآن می شناسیم ؛ و هر از گاهی شمّه ای از آنها کشف می شود. مثلاً عدد هفت به نحو شگفتی در آیات قرآن حضور دارد. عدد نوزده نیز در آیات قرآن کریم، نمود خاصّی دارد. همچنین کلمات مرتبط به هم طبق نوعی رابطه ریاضی چینش یافته اند. اگر کسی بخواهد این دقّتها را در یک کتاب مراعات نماید و همزمان متنی در اوج فصاحت و بلاغت هم بگوید، عادتاً نشدنی است.
ویژگی دیگر قرآن که آن را غیر قابل تقلید می کند، این است که صاحبان علوم غریبه از به کار بستن این علوم در آیات قرآن، می توانند به اموری برسند که عادتاً ممکن نیست کسی آن را به دست آورد. ساختن متنی که هم فصیح باشد هم دارای چنین خاصّیّتی باشد، از عهده ی بشر خارج می باشد.
ویژگی دیگر قرآن آن است که در عین فصاحت و بلاغت، حقایقی علمی یا فلسفی یا عرفانی و … را در خود گنجانده ؛ به نحوی که فیلسوف و عارف و دانشمند، آن را می فهمند و غیر متخصّص در این علوم، نیز بی آنکه آن دقایق را دریابد، معنی مناسب خود را از آیات می گیرد. حال آنکه متون علمی برای عوام قابل فهم نیستند، و متون عوام فهم نیز فاقد حقایق تخصّصی سطح بالا می باشند. چه بسا در یک آیه حقیقتی فلسفی گنجانده می شود که فیلسوف برای توضیح آن به زبان اصطلاحی، باید صفحات متعدّدی مطلب بنویسد؛ و برای تفهیم نمودن همان مطلب به عوام، باید دهها برابر آن مطلب بنگارد. حال آنکه قرآن کریم، کلّ آن را در یک آیه می گنجاند به نحوی که نه آیه را برای عامی غیر قابل استفاده می کند نه برای متخصّص ، از ارزش می اندازد.
ویژگی های دیگری نیز در آیات قرآن وجود دارند که جهت پرهیز از اطاله ی مطلب از ذکرشان حذر می کنیم. ای کاش معاندان این کتاب شگفتی ساز، به جای این همه صرف عمر در راه دشمنی با کتاب خدا، عمر خود را مصروف فهم آن می کردند تا نه از بیرون و از راه آثار، بلکه از درون و از طریق علم به دقایق شگفت قرآن، اعجاز آن را می یافتند. خدا شاهد است که اعجاز قرآن برای شخص خود بنده مثل روز روشن است؛ امّا نه از این گفتارهای روبنایی. اینها را برای کسی بیان می کنیم که در متن قرآن داخل نگشته و خارق عادت بودن آن را از درون نیافته است.

شبهه:
۴. آیا (از نظر قرآن و یا پیروان آن) بشر عادی می‌تواند «آیه»‌ای مثل آیات قرآن بسازد؟ اگر پاسخ مثبت است، در این صورت باید اعتراف کرد که ساختن سوره‌ای مثل قرآن هم از عهده بشر برمی‌آید (زیرا هر سوره از چند آیه ساخته شده است). و این، معجزه بودن قرآن را نقض می‌کند و برخلاف مضمون آیات تحدی است. اما اگر پاسخ سؤال مذکور منفی است، این سؤال مطرح می‌شود که چرا خدا نگفته است: اگر می‌توانید، یک «آیه» مثل قرآن بیاورید؟ توجه کنید که اگر ما معتقد باشیم فردی نمی‌تواند وزنه ده کیلویی را بلند کند، برای متذکر شدن او نسبت به ضعفی که دارد، نباید به او بگوییم که اگر راست می‌گویی، فلان وزنه یکصد کیلویی را بلند کن! همینطور اگر بر این باور باشیم که شخصی نمی‌تواند حتی یک بیت شعر با وزن و قافیه بگوید، نباید به او بگوییم که اگر راست می‌گویی یک غزل دوازده بیتی بگو!

پاسخ شبهه:
این شبهه به قدری سست و کودکانه است که نیازی به پاسخ ندارد؛ لکن از آنجا که برخی ها کودک فکرند و تحت تأثیر شبهه ای به این سستی نیز قرار می گیرند، چاره ای جز پاسخ گفتن ندارم.
۱ـ هر سوره ای مرکّب از چند آیه نیست؛ همان گونه که یک ساختمان، مرکّب از مقداری آجر و سیمان و آهن و … نیست. آیا هر کسی که قادر است آجر درست کند و تیرآهن ببرد و جوش بزند و ملات سیمان درست کند و … ، می تواند سازه ای به عظمت برج میلاد تهران یا پل بندر سیدنی استرالیا را بسازد؟! مگر برج میلاد یا پل بندر سیدنی صرفاً مشتی مصالح ساختمانی هستند؟!! پس آن همه نقشه ی مهندسی و محاسبات ریاضی و فیزیکی و شیمیایی چه می شوند؟!! سور قرآن کریم نیز مشتی آیات کنار هم چیده شده نیستند؛ بلکه آیات، کلماتی هستند حساب شده که طبق یک هندسه چینش یافته اند. سوره ها نیز آیاتی هستند که بر اساس حسابی ویژه و طبق یک مهندسی فوق بشری، یک سازه ی منسجم، فصیح، بلیغ ، بلند پایه، زیبا و … را ساخته اند. لذا اینکه کسی قرآن را صرفاً ترکیبی از کلمات بداند، حکایت از کوته فکری او دارد. ساختن تک مصراعهایی به مراتب زیباتر از مصراعهای جناب حافظ ، از بنده ی حقیر نیز برمی آید؛ امّا کسی می تواند مدّعی رقابت با حافظ شود که غزلی در حدّ غزل او بگوید. بنده ـ که کمی تا قسمتی تب شاعری دارم ـ می توانم دهها مصراع به زیبایی مصراعهای حافظ بسازم؛ امّا آیا از کنار هم چیدن این مصراعها، یک غزل درست می شود؟!! مصراعها وقتی یک غزل را درست می کنند که بین آنها ربطی منطقی باشد. و مشکل همینجاست که وقتی بنده می خواهم این ربط را مراعات کنم، دیگر نمی توانم مصراعهایی به فصاحت مصراع اوّل بسازم. مثلاً بنده ی حقیر در وصف آخرین لحظات زندگی ظاهری امام حسین(ع) گفته است: « قامت چون برافراشت در آن گودی طف سایه ی نور … » ؛ امّا دیگر مصرع دومی مرتبط با آن و با این قوّت و فصاحت نمی یابم تا آن را ادمه دهم. فرق بین بنده و حافظ و بین حافظ و قرآن همینجاست.
۲ـ آیات قرآن کریم، همه در یک سطح نیستند. برخی آیات، مثل آیه ی ۱۰۲ سوره بقره ـ که یک میلیون و دویست و شصت وجه معنایی دارد ـ قابل تقلید نیستند، امّا آیه ی « والعصر » را به تنهایی می تواند مشابه سازی نمود ، مثلاً گفت:« و الصّبح ». برای همین است که خداوند متعال، تک آیه ها را معجزه نخواند؛ بلکه یک سازه ی مهندسی پیچیده مثل سوره را معجزه نامید. البته اعجاز سور نیز همه در یک سطح نیست؛ همانگونه که معجزات عملی انبیاء نیز همه در یک سطح نبودند. مثلاً شفا دادن یک بیماری بدون ابزار علمی کجا و زنده نمودن مرده ی پوسیده کجا؟ هر دو معجزه اند؛ ولی دومی وجه اعجازی برتری دارد.

شبهه:
۵. دعوت قرآن به چنین رقابتی غیرمنطقی است، زیرا نتیجه آن هیچ‌گاه بطور قطع و یقین معلوم نمی‌شود. فرض کنید که ما در زمان پیامبر اسلام زندگی می‌کنیم و به نبوت او و آسمانی بودن آیات قرآن شک داریم و به همین دلیل مخاطب آیات تحدی قرار گرفته‌ایم. سپس برای نقض مدعای قرآن و پیامبر، همه تلاش خود را بکار می‌بندیم، اما نمی‌توانیم سوره‌ای مثل قرآن بیاوریم. حال آیا عجز ما از ساختن سوره‌ای مثل قرآن، منطقاً آسمانی بودن این کتاب را اثبات می‌کند؟ پاسخ منفی است، به دو دلیل:
الف. درست است که ما نتوانسته‌ایم از عهده این کار برآییم، اما همواره ممکن است افراد دیگری در جاهای دیگر جهان باشند که بتوانند سوره‌ای حتی بهتر از قرآن بیاورند. در هیچ مقطع زمانی، نمی‌توان اثبات کرد که در سراسر کره زمین و از میان صدها میلیون عرب و غیرعرب، احدالناسی پیدا نمی‌شود که بتواند سوره‌ای مثل قرآن بیاورد. دقت کنید که قرآن می‌گوید: اگر جن و انس دست به دست هم دهند، نمی‌توانند سوره‌ای مثل قرآن بیاورند؛ و از مخالفان می‌خواهد که اگر باور نمی‌کنند، این مدعا را عملاً بیازمایند. اما نکته مهم این است که چنین مدعایی قابل آزمون نیست تا نتیجه آن معلوم شود. یعنی نمی‌توان توانایی همه آدمیان و جنیان در آوردن سوره‌ای مثل قرآن را مورد آزمایش قرار داد.
ب. ممکن است در دوره‌ای خاص ـ مثلاً زمان پیامبر و یا حتی عصر حاضر ـ کسی نتواند سوره‌ای مثل قرآن بیاورد، اما احتمال تحقق این امر در آینده‌ای نزدیک یا دور منتفی نیست. حتی ممکن است فردی خاص ـ که قصد پاسخ دادن به تحدی قرآن را دارد ـ اکنون از ساختن متنی مانند قرآن عاجز باشد، اما همین فرد، سالها بعد از عهده این کار برآید. بنابراین، تقاضای قرآن از مخالفان (که اگر نتوانستید سوره‌ای مثل قرآن بیاورید، باید تسلیم شوید و ایمان بیاورید) بی‌نهایت غیرمنطقی است. برای اثبات معجزه بودن قرآن، حداقل باید به نحوی اثبات شود که هیچ انسانی در هیچ عصری نتوانسته و نخواهد توانست سوره‌ای مثل قرآن بیاورد. در حالی که چنین مدعایی نه تنها قابل اثبات نیست، بلکه از دیدگاه بسیاری از مخالفان موارد نقض فراوانی دارد. با روشی که قرآن برای اثبات معجزه بودن خود در پیش گرفته است، بسیاری از اندیشمندان، هنرمندان، شاعران، مخترعان و… می‌توانند ادعای پیامبری کرده و آثار خود را معجزه بنامند! مثلاً لئوناردو داوینچی با خلق اثر شاهکار «مونالیزا» می‌تواند ادعا کند که این نقاشی با هدایت و کمک فرشتگان آسمانی خلق شده و بشر از آوردن نمونه‌ای مثل آن عاجز است. آنگاه برای اثبات مدعای خود به مردم بگوید که: اگر در سخنان من شک دارید، تابلویی مثل آن بکشید و اگر نتوانستید، پس به ارتباط من با عالم غیب، و آسمانی بودن این اثر ایمان بیاورید! به همین ترتیب اگر مولوی و حافظ نیز مدعی شده باشند که اشعارشان وحی الهی است، بایستی بپذیریم! زیرا تاکنون نه مانند مثنوی مولوی آمده و نه غزلیات حافظ رقیبی پیدا کرده است. اینها البته از باب جدل است و در حقیقت برای هیچ اثر هنری و یا متن ادبی، هیچگاه مثل و مانندی ظهور نخواهد یافت. در عالم ذوق و هنر و ادبیات، هر حادثه‌ای فقط یک بار اتفاق می‌افتد، حتی قرآن. اما این، نشان‌دهنده آسمانی بودن آن نیست. بلکه به این دلیل است که «مثل» و «مانند» در این عرصه‌ها بی‌معیار و لذا بی‌معنی و بی‌مصداق است.

پاسخ شبهه:
طرّاح شبهه غافل است که معجزه، برای اثبات نبوّت خاصّه است، نه نبوّت عامّه ؛ یعنی اصل نبوّت را اثبات نمی کند ، بلکه نبوّت شخص خاصّ را اثبات می کند. ما ابتدا با برهان عقلی اثبات می کنیم که خدایی وجود دارد. آنگاه با برهان عقلی اثبات می کنیم که خدا حکیم می باشد. و اثبات می کنیم که ارسال دین، لازمه ی حکمت خداست. برای ارسال دین، گزینه های مختلفی متصوّر است، که یکی از آنها ارسال نبی است. وقتی به عالم واقع نظر می کنیم، می بینیم که در واقع امر، خدا از هیچکدام از راههای احتمالی، برای بشر دینی نفرستاده است؛ و تنها یک راه است که مدّعی داشته است؛ یعنی راه ارسال انبیاء. پس وقتی برای ما به برهان عقلی مسلّم است که خدا حتماً دین می فرستند و از طرفی عدّه ای هم ادّعای نبوّت دارند، عقلاً شکّ نخواهیم داشت که برخی از این مدّعیان نبوّت، راست می گویند و حقیقتاً نبی می باشند. امّا از کجا بدانیم که کدامشان راست می گویند؟ چون احتمال اینکه که کسی خود را به دروغ نبی بنامد نیز وجود دارد. پس باید راهی برای شناسایی نبیّ حقیقی از مدّعیّان دروغین نبوّت وجود داشته باشد. چون اگر خدا چنین راهی را قرار ندهد، اصل ارسال انبیاء ، بیهوده خواهد بود. چرا که تا ما یقین به نبوّت فرستاده ی او نکنیم عقلاً نباید از او اطاعت کنیم.
پس طبق این مبنا، عقل حکم می کند که مدّعی حقیقی نبوّت، باید از جانب خدا، امضایی غیر قابل جعل داشته باشد؛ که آن امضاء الهی را معجزه می گویند.
حال فرض کنیم کسی آمده، اوّلاً ادّعای نبوّت دارد. ثانیاً سخنی خلاف عقل نمی گوید. ثالثاً کاری شگفت انجام می دهد که از عهده ی مردم زمانش برنمی آید. رابعاً ادّعا دارد که این کار معجزه ای اوست از طرف خدا.
عقل حکم می کند که این شخص، یقیناً پیامبر می باشد. چون اگر حقیقتاً پیامبر نبود، بر خدا لازم بود که عدم نبوّت او را بر مردم زمانش فاش سازد. یا با گرفتن قدرت آن کار شگفت از او، یا با قرار دادن مخالفی برای او که او نیز همان کار را بتواند انجام دهد. چون در غیر این صورت، عقلاً لازم است که مردم زمان او، از او اطاعت کنند. این مطلب دقیق را اگر کسی بتواند هضم کند، آنگاه می فهمد که عجز تمام مردم زمان رسول خدا(ص) از آوردن مثل قرآن، اعجاز آن را برای تمام زمانها اثبات می کند. چون از این امر یقین حاصل می شود به پیامبری آن شخص و الهی بودن قرآن در آن زمان. حال آیا با گذر زمان، حقیقت قرآن عوض می شود؟ مگر می شود که قرآن در آن زمان الهی باشد ولی در زمان ما غیر الهی؟!! (دقّت شود! مطلب دقیق و فنّی است).
تذکّر:
اگر کسی خارق عادتی دارد که رقیب ندارد، ولی ادّعای نبوّت هم ندارد، کار او معجزه نیست. همینطور اگر کسی خارق عادتی دارد که رقیب ندارد، و ادّعای نبوّت هم دارد، ولی تعلیماتی ارائه می دهد که خلاف برهان عقلی است، یا رفتار او خلاف احکام قطعی عقل عملی است، باز کار او معجزه نیست. معجزه آن خارق عادت بلارقیب است که صاحبش شأنیّت نبوّت را داشته باشد، یعنی عقیده و کار خلاف عقل از او دیده نشود ؛ و ادّعای نبوّت هم بکند. اینجاست که به پشتوانه براهین نبوّت عامّه ، کار خارق عادت او، معجزه تلقّی خواهد شد. چون محال است خدا به کسی که حقیقتاً نبی نیست ولی تمام شرائط برای جا زدن خود به عنوان نبی را دارد، اجازه ی داشتن خارق عادت بی رقیب را بدهد. چرا که چنین اجازه ای از طرف خدا مساوی است با گمراه نمودن عمدی مردم از طرف خدا. پس بر خداست که در چنین مواردی یا خارق عادت را از او سلب نماید، یا مخالفی را در برابرش قرار دهد که همان کار خارق عادت را بتواند انجام دهد.
اینکه صاحبان خارق عادات مثل مرتاضها و ساحران و … جرأت نمی کنند ادّعای نبوّت کنند، ریشه در همین معنا دارد. چون به محض آنکه ادّعای نبوّت کنند، یا به خاطر داشتن عقائد و سخنان نامعقول ، با براهین عقلی منکوب می شوند، یا قدرت خارق عادت خود را از دست می دهند، یا کسی در مخالفت با آنها خارق عادتی مشابه آن را به نمایش گذاشته رسوایشان می کند.

شبهه:
۶. به عقیده مسلمانان آشنایی وسیع و عمیق با زبان و ادبیات عرب، بعلاوه «کمی‌ انصاف» و «اندکی تعمق»، شرایط لازم و البته کافی برای اعتراف به معجزه بودن متن قرآن است. اما واقعیت این است که در سراسر جهان میلیون‌ها انسان با شرایط فوق وجود دارند که نه تنها قرآن را ساخته دست بشر می‌دانند، بلکه معتقدند که از نظر ادبی ضعفهای فراوانی دارد و محتوای آن در بسیاری از موارد با قواعد عقلی و قوانین علمی و اصول اخلاقی ناسازگار است . (۴) در بین اعراب، صدها هزار تحصیلکرده، روشنفکر و دانشمند غیرمسلمان وجود دارند که هم با زبان عربی و ظرایف آن آشنا هستند و هم انصاف و صداقت دارند، اما متن قرآن را معجزه نمی‌دانند. آیا می‌توان همه آنها را به غرض‌ورزی، عدم صداقت و یا بی‌سوادی و ناآشنا بودن به زبان عربی متهم کرد؟

پاسخ شبهه:
اگر در آن طرف کسانی وجود دارند که قرآن را معجزه نمی دانند، مثل آنها و بلکه صدها برابر باسوادتر از آنها و هزاران برابر زیادتر از آنها و فهمیده تر از آنها نیز در این طرف وجود دارند که قرآن را معجزه می دانند. چطور شما بی انصاف بودن آنها را امری بعید می دانید ولی این افراد مقابل آنها را متّهم به بی انصافی می کنید؟! بنده ی خدا! کسانی معجزات عینی انبیاء را به چشم خود می دیدند و انکار می کردند. مگر آنها که معجزات حسّی را انکار می کردند، چشم نداشتند؟ یا گوسفند بودند و معنایش را درک نمی کردند؟!! مگر علم داشتن و فهمیدن مستلزم اعتراف به حقیقت است. خیلی ها هستند که حتّی روشنترین منطق را هم انکار می کنند. امروز کسانی که بمب اتمی دارند، به ما می گویند: شما انرژی هسته ای نداشته باشید. چون ممکن است بمب اتمی درست کنید ؛ و برای جهان، خطر درست کنید. چه کسانی این را می گوید: کسانی که از جنگ جهانی دوم تا کنون، حتّی یک روز بدون جنگ هم نداشته اند. ما هم در پاسخشان می گوییم: اوّلاً چرا ما برای راحتی خیال شما باید از حقّ مسلّم خودمان بگذریم؟! ثانیاً اگر بمب اتمی بد است چرا بمبهای خودتان را از بین نمی برید؟ آیا منطق از این روشنتر؟ امّا چرا این همه غربی این برهان روشن را نمی پذیرند؟ آیا عقل ندارند؟! آنها می گویند: چون هیتلر آلمانی یهودی ها را کشته ، پس باید مردم یهود در فلسطین جمع شوند و آنجا را کشور خود کنند. ما می گوییم: اگر هولوکاست (یهودی کشی) رخ داده اوّلاً اجازه دهید دانشمندان تاریخ درباره اش تحقیق کنند؟ ثانیاً اگر آلمانی ها یهودی ها را کشته اند، چرا تاوانش را فلسطینی ها بدهند؟ مگر فلسطین مال یهودیان فعلی است؟ بلی مردم سابق فلسطین، یهودی بودند. تعداد زیادی از آنها بعدها مسیحی شدند؛ و همینها بعداً مسلمان شدند. مگر مسلمانان فلسطین را از جایی دیگر وارد فلسطین نموده اند؟ اینها فرزندان اجداد مسیحی و یهودی خودشانند که مسلمان شده اند؛ مثل ما ایرانیان که اجدامان زرتشتی بودن ولی ما اکنون مسلمانیم. آیا زرتشتی ها الآن حقّ دارند ما را از دیارمان بیرون کنند؟ آیا این منطق غلطی است؟ اگر این منطق درست است ـ که یقیناً درست است ـ پس چرا این همه غربی و صاحبان فکر و اندیشه ی آنها زیر بار این حرف نمی روند؟ چرا از یک منطق غلط به نام اسرائیل ، حمایت می کنند؟
پاسخ روشن است. بشر مختار یعنی همین. اگر خواست می پذیرد و اگر نخواست، نمی پذیرد؛ حتّی اگر حقیقت مثل روز روشن باشد. مارکسیستها می گفتند: اجتماع نقیضین نه تنها ممکن بلکه لازم و ضروری است. آیا به صرف گفتن اینها، روشنترین حقیقت جهان عوض می شود؟!
اگر کسی آشنا به ادبیّات عرب باشد، و اهل انصاف و فکر نیز باشد، یقیناً اعجاز بلاغی قرآن را می فهمد. امّا حقیقت گریزی مرض رایج بشر است. مگر آنگاه که از چراغ قرمز عبور می کنیم و خیابان یک طرفه را خلاف می رویم ، نمی دانیم که کارمان خطاست، ولی بازهم انصاف نمی دهیم.

شبهه:
در آیات مذکور نه تنها اعراب، بلکه همه مردم جهان دعوت به رقابت شده‌اند. به عبارت دیگر از آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها، ژاپنی‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و کردها و … نیز خواسته شده است تا در صورت عدم یقین به آسمانی بودن قرآن، متنی مثل آن بیاورند و اگر نتوانستند چنین کنند، تسلیم شوند و حقانیت قرآن و نبوت پیامبر اسلام را بپذیرند. اما آیا چنین درخواستی، نامعقول نیست؟ تصور کنید فردی در عربستان ادعای پیامبری کرده و کتابی به زبان عربی آورده و اصرار می‌کند که محتوای آن وحی الهی است. آنگاه برای اثبات آسمانی بودن کتابش از مردم ژاپن _ که ممکن است حتی یک کلمه عربی ندانند _ می‌خواهد یا متنی مثل آن بیاورند و یا آسمانی بودن آن را بپذیرند. به عبارت دیگر، او می‌خواهد عجز ژاپنی‌ها از نوشتن کتابی مثل قرآن را دلیل حقانیت نبوت خود و آسمانی بودن کتابش قلمداد کند؟! به راستی آیا لحظه‌ای اندیشده‌اید که چگونه می‌توان تحدی قرآن در برابر مردم غیرعرب (مانند ژاپنی‌ها، هلندی‌ها، فرانسوی‌ها، هندی‌ها، روس‌ها، آمریکایی‌ها و …) را به گونه‌ای معقول معنا کرد؟

پاسخ شبهه:
قبلاً گفتیم که قرآن کریم زبان خاصّی را برای تحدّی مطرح نکرده ، لذا هر کس به هر زبان که می خواهد، مثل قرآن را بیاورد. بر همین اساس گفتیم که حتّی ترجمه ی مطابق با اصل قرآن نیز محال است. امّا برای متون دیگر هم می توان مشابه آورد، هم می توان ترجمه ای بهتر از متن کرد.
طرّاح شبهه ابتدا اعجاز قرآن را خلاصه می کند در فصاحت و بلاغت، آنگاه شروع می کند به جولان دادن. حال آنکه پیشتر گفتیم که مثلیّت در باب قرآن، یعنی مثلیّت در ویژگی های بارز قرآن ، که فصاحت و بلاغت تنها یکی از آنهاست.

شبهه:
ممکن است بگویید، همان فرد ژاپنی وقتی می‌بیند که حتی اعراب نتوانسته‌اند متنی مثل قرآن بیاورند، می‌فهمد که دیگران نیز هرگز نمی‌توانند چنین کاری کنند. اما مشکل اینجاست که فردی که خود از زبان عربی هیچ نمی‌‌داند، چگونه می‌تواند بفهمد که اعراب از آوردن متنی مثل قرآن عاجز شده‌اند یا نه؟ باز ممکن است بگویید که این افراد می‌توانند به متخصصان فن (آشنایان به زبان و ادبیات عربی) رجوع کنند تا دریابند که تاکنون کسی نتوانسته متنی مثل قرآن بیاورد و از این طریق پی به اعجاز قرآن و نبوت پیامبر اسلام ببرند و مسلمان شوند! اما این پاسخ سه اشکال عمده دارد:
الف) اگر قبول داریم که اصول دین تحقیقی است، دیگر نمی‌توانیم برای تشخیص حقانیت و صدق مدعای یک مدعی نبوت به متخصص رجوع کنیم. دوراهی انتخاب یا عدم انتخاب یک دین، دوراهی بسیار حساس و سرنوشت‌سازی است که یک طرف آن سعادت ابدی و طرف دیگر آن بدبختی و شقاوت ابدی است. در چنین دوراهی وحشتناکی چگونه می‌توان به متخصص رجوع و از او تقلید کرد؟ فردی که می‌خواهد دینی را انتخاب کند، چگونه می‌تواند به یک متخصص رجوع کند و به او بگوید: فلانی، تو که متخصص هستی یک دین درست و خوب برای من انتخاب کن چون من خودم عامی هستم و نمی‌دانم از بین این همه دین‌های متفاوت کدامشان درست‌تر و خوب‌تر است!؟ فراموش نکنیم که انتخاب یک دین از میان ادیان دیگر، مانند انتخاب یک هندوانه از میان هندوانه‌های دیگر نیست تا بتوانیم کار را به یک متخصص بسپاریم و به او بگوییم یکی از بهترین‌ها و شیرین‌ترین‌هایش را برایم انتخاب کن!

پاسخ شبهه:
ما نیازی نمی بینیم که کسی به متخصّص رجوع کند. چون اعجاز قرآن، منحصر در فصاحت و بلاغت آن نیست. امّا این منطق طرّاح شبهه را هم قبول نداریم. چون تقلید از متخصّص ، خودش حکم عقل است.
فرد جاهلی را فرض کنید که مانده است که اسلام را بپذیرد یا نپذیرد. آیا به بهانه ی این که خودش متخصّص نیست می تواند اسلام را نپذیرد؟! این یعنی تبعیّت از جهل خود. بلی تقلید از متخصّص برای شخص، یقین منطقی نمی آورد. امّا او را به ظنّ قوی می رساند. و شکّ نیست که تبعیّت از ظنّ حاصل از نظر متخصّص ، به عقل نزدیکتر است تا تبعیّت از نظر جاهل.
ما وقتی به تشخیص پزشک عمل می کنیم، یقین نداریم که تشخیصش درست می باشد، امّا عقل حکم می کند که تشخیص او را بر تشخیص خودمان ترجیح دهیم. چون احتمال خطای او در تشخیص بیماری، از احتمال خطای خودمان کمتر می باشد. بخصوص اگر تعداد این متخصّصین زیاد باشد و اکثر آنها طرفدار یک تشخیص باشند.
بلی به حکم عقل، باید دنبال یقین تحیقی بود؛ امّا اگر چنین تحقیقی مقدور نبود چه باید کرد؟ آیا باید تابع جهل خود بود یا تابع تشخیص متخصّص؟ اگر کسی امکان تحقیق داشت ولی تقلید از متخصّص کرد، در صورتی که تشخیص متخصّص خطا از آب درآمد، عذری نخواهد داشت. امّا اگر امکان تحقیق نداشت و به نظر متخصّص یا به نظر اکثریّت متخصّصین عمل نمود، و بعداً معلوم شد که راهش خطا بوده، معذور است. چون راهی را رفته که معقولترین راه ممکن برای خودش بوده است.
از اینها گذشته، برای اثبات حقّانیّت اسلام، اساساً نیازی به معجزه نیست. چون طبق براهین نبوّت عامّه شکّ نداریم که دین حقّ در روی زمین وجود دارد. امّا کدام دین، حقّ است؟ با برهان عقلی می توان اثبات نمود که اصول دین تمام ادیان موجود در زمین، باطل است، غیر از اسلام. پس اگر اسلام نیز باطل باشد، لازم می آید که دین حقّی در زمین موجود نباشد، که این نیز طبق براهین نبوّت عامّه، محال می باشد.

شبهه:
ب) فرض کنیم رجوع به متخصص در این مرحله جایز باشد. اما مشکل اینجاست که متخصصان مختلف در این زمینه نظریات متفاوت و متناقض دارند. متخصصان زیادی وجود دارند که قرآن را معجزه نمی‌دانند و معتقدند که تاکنون افراد زیادی توانسته‌اند متن‌هایی مثل قرآن و حتی بهتر از آن بیاورند و البته متخصصان زیادی هم عکس‌این نظر را دارند. حالا یک فرد ژاپنی یا چینی اگر بخواهد برای کشف حقیقت به متخصص رجوع کند، به کدام یک از این دو گروه مراجعه کند؟!

پاسخ شبهه:
اگر همین فرد ژاپنی بیمار شود و از هزار متخصّص موجود، صد نفرشان یک تشخیص دهند و نهصد نفر دیگر تشخیص دیگر دهند؛ و زبده ترین متخصّصین نیز در بین آن نهصد نفر باشند، عقل به او چه حکمی می کند؟ او بالاخره باید یکی از دو طرف را بپذیرد ؛ حال کدام طرف را بپذیرد؟ پاسخ روشن است. نمی گوییم: نهصد نفر حتماً درست تشخیص داده اند؛ امّا به احتمال زیاد، تشخیص آنها درست خواهد بود. البته توجّه شود که این موضوع ربطی به رأی گیری متعارف در امور حکومتی ندارد. چون اینجا رأی متخصّص مطرح است نه رأی هر کسی.
توجّه شود که: ۱ـ تعداد اعراب غیر مسلمان نسبت به تعداد اعراب مسلمان، مانند قطره است نسبت به دریا. ۲ـ تعداد غیر مسلمانهای متخصّ در زبان عرب نسبت به تعداد مسلمانهای متخصّص در زبان عرب، مثل نسبت قطره است به اقیانوس. چون از غیر عربهای مسلمان نیز تعداد زیادی متخصّص در زبان عرب وجود دارند؛ بلکه شگفت آنکه اکثر بزرگترین متخصّصین زبان عربی، ایرانیان غیر عرب بوده و هستند. مثلاً افرادی چون زمخشری ، سیبویه ، خلیل نحوی و … همه در اصل فارسی زبانند.
حال اگر این فرد ژاپنی عقل دارد؛ و امکان تحقیق شخصی هم ندارد، و چاره ای جز انتخاب یکی از دو راه هم ندارد، چه باید بکنند. اگر کسی عاقل و منصف باشد، پاسخ روشن است.

شبهه:
ج) اصولا چرا باید معجزه به گونه‌ای باشد که فقط عده‌ای متخصص بتوانند به معجزه بودن آن پی ببرند و توده مردم مجبور شوند به آنها رجوع کنند؟!

پاسخ شبهه:
۱ـ گفته شد که برای اثبات حقّانیّت اسلام، اساساً نیازی به معجزه نیست؛ بلکه با برهان عقلی به راحتی قابل اثبات می باشد. خلاصه ی برهان اینکه: طبق فتوای عقل، حتماً باید دین حقّ بر روی زمین موجود باشد. بنا بر این از ادیان موجود در زمین، لااقّل یکی حقّ است. از طرف دیگر، اصول دین حقّ نباید خلاف برهان عقلی باشد. و تنها دین موجودی که اصولش مخالف برهان عقلی نیست، اسلام می باشد. پس طبق فتوای عقل، اسلام ، همان دین حقّ می باشد.
۲ـ گفتیم که اعجاز قرآن منحصر به فصاحت و بلاغت نیست تا تشخیص اعجاز آن منحصر به متخصّص باشد؛ بلکه وجوه اعجازی متعدّدی برای قرآن هست که هر کسی به فراخور اطّلاعات خود، آنها را می فهمد.
۳ـ رسول خدا(ص) غیر از قرآن کریم، معجزات دیگری نیز داشته که مردم زمان خودش را مجاب می نمود. خبر آن معجزات از طریق تواتر (سلسله اسناد بسیار زیاد) به دست ما رسیده است؛ و خبر متواتر، نزد عقلا معتبر است. مثلاً ما نادرشاه و جنگهای او را ندیده ایم ، امّا نه در وجودش شکّ داریم و نه در وقوع جنگهایش. چرا؟ چون خبر وجود او و جنگهایش از طریق خبر متواتر به ما رسیده است. بر همین اساس، اگر کسی وجود نادرشاه را انکار نماید، تاریخ شناسان شکّ نمی کنند که او یا مغرض است یا روانی. امّا اگر کسی شکّ کند که آیا حافظ شیرازی به خارج از ایران مسافرتی کرده است یا نه؟ جا دارد. چون هیچ خبر متواتری در این باب به دست ما نرسیده است؛ و در این باره تنها اخباری غیر متواتر در دست است که یقین آور نمی باشند. بر همین مبنا در وجود معجزات برای رسول خدا(ص) نیز نمی توان شکّ نمود. چون اوّلاً برخی معجزات آن حضرت با تواتری بسیار بالا به ما رسیده است؛ که تواتر خبر وجود نادرشاه در برابر آن چیزی نیست. ثانیاً اصل صدور معجزه از آن حضرت نیز متواتر است. چون برای حضرتش بیش از چهار هزار اعجاز نقل شده که برخی از آنها اسناد متواتر دارند و برخی نیز اسناد کثیر و برخی نیز اسناد واحد. لذا اصل صدور معجزه از آن حضرت، با تواتری فوق متعارف ثابت است که به جرأت می توان گفت: هیچ اتّفاق انسانی در طول تاریخ نیست که تواتری در این حدّ داشته باشد.
۴ـ مباهله، معجزه ی زنده
در جریان مناظره ی رسول خدا(ص) و مسیحیان نجران، نجرانی ها در برابر منطق روشن آن حضرت عناد نمودند؛ و با اینکه پاسخی نداشتند، ولی باز حقّ را نپذیرفتند. در این زمان خداوند متعال فرمود: « فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ ــــ هر گاه بعد از علمی که به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: « بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما خویشتن را دعوت کنیم، شما هم خودتان را ؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.» (آل‏عمران:۶۱)
یعنی هم شما ادّعای الهی بودن دارید هم ما، پس بیایید جمع شویم و از خدا بخواهیم که هر کدام ما باطل است، خدا آن را گروه را عذاب نماید. پس هر گروه مورد غضب خدا قرار گرفت، معلوم می شود که او بر باطل است و طرف مقابلش حقّ و الهی می باشد.
فردای نزول این آیه، رسول خدا(ص) همراه علی (ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسن و امام حسین (ع) تشریف آوردند برای مباهله؛ ولی نصارای نجران حاضر به مباهله نشدند؛ و گفتند: با ما مصالحه کن نه مباهله! لذا به پیشنهاد خودشان قرار شد که جزیه بدهند و به عنوان شهروند در میان مسلمانان زندگی کنند. رسول خدا(ص) نیز این پیشنهاد را پذیرفتند. طبق روایات، بعد از آن ، حضرتش یهودیان را هم دعوت به مباهله کردند، که آنها نیز حاضر به مباهله و ملاعنه نشدند.
وجه اعجازی مباهله چیست؟
علمای بزرگ اسلام بر این باورند که راه مباهله هنوز هم گشوده است. لذا هر کسی که حقّانیّت اسلام و قرآن را انکار می کند، بیاید و با علمای اسلام مناظره نماید؛ اگر حقّانیّت اسلام را از راه بحث و گفتگو پذیرفت که هیچ، در غیر این صورت نوبت می رسد به مباهله. لذا برخی علمای شیعه به صراحت اعلام نموده اند که حاضر به مباهله می باشند. علّامه حسن زاده آملی ـ حفظه الله ـ در کتاب هزار و یک کلمه، صفحه ۱۰۲ فرموده اند: « در قرآن کریم به هیچ وجه و هیچ نحو تحریفی نشده است. این قرآن بین دفّتین که اوّل آن فاتحه و آخر آن ناس است.همانی است که بر خاتم صلّی علیه وآله و سلم انزالاً و تنزیلاً وحی شده است ،و ترتیب سور و آیات،همه به فرمان حقّ سبحانه است و اگر کسی خلاف این حکم را مدّعی است، علاوه بر این که رساله ای در ردّ آن نوشته ام و براهین قاطعه آورده ام ، با چنان کس به مباهله حاضرم.»
در روایات نیز تصریح شده که راه مباهله همواره باز است. در تفسیر نور الثقلین جلد ۱ صفحه ۳۵۱ حدیثى از امام صادق ع نقل شده که فرمودند: « اگر سخنان حقّ شما را مخالفان نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کنید». راوى مى‏گوید: سؤال کردم چگونه مباهله کنم؟ امام فرمودند: « خود را سه روز اصلاح اخلاقى کن! و گمان مى‏کنم که فرمودند: روزه بگیر و غسل کن! و با کسى که مى‏خواهى مباهله کنى به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: خداوندا! تو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمینهاى هفتگانه‏اى و آگاه از اسرار نهان هستى، و رحمان و رحیمى، اگر مخالف من حقّى را انکار کرده و ادعاى باطلى دارد بلایى از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناکى مبتلا ساز! و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو: اگر این شخص حقّ را انکار کرده و ادعاى باطلى مى‏کند بلایى از آسمان بر او بفرست و او را به عذابى مبتلا کن! سپس فرمودند: چیزى نخواهد گذشت که نتیجه ی این دعا آشکار خواهد شد»، به خدا سوگند که هرگز نیافتم کسى را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند.»

شبهه:
۸. و امّا بزرگترین خطای محمد (قرآن) این است که به علت‌ها و انگیزه‌های شک مخالفان به قرآن توجهی نکرده است. اکثر مخالفان قرآن به دلیل وجود اشکالات عقلی، علمی، اخلاقی، ادبی و … در قرآن، آسمانی بودن آن را انکار می‌کنند (نه به خاطر اینکه فکر می‌کنند توان آوردن مثل آن را دارند). کاری به وارد بودن یا نبودن اشکالات و انتقادهای آنها نداریم، اما در برابر چنین افرادی، آیا خنده‌دار نیست که به جای پاسخ منطقی به اشکالات و شبهاتشان، از آنها بخواهیم متنی مثل قرآن بیاورند؟ مخالفان قرآن معتقدند که در این کتاب ده‌ها مورد تناقض‌گویی شده، مطالب خلاف واقع آمده و حجم عظیمی از آن شامل دستورات ضداخلاقی، سخنان بیهوده، جملات ناقص و نامفهوم، استدلال‌های ضعیف و… است و همین، مانع ایمان آوردن آنها می‌شود (از نقاط تاریک زندگی محمد که آن نیز بسیاری از محققان را به شک و تردید انداخته است می‌گذرم). آنها می‌گویند: گیریم که ما نتوانستیم متنی مثل قرآن بیاوریم، آیا باید چشم خود را برروی صدها اشکال و عیب و ایراد که در قرآن وجود دارد ببندیم و همه آنها را نادیده بگیریم و فقط به این دلیل که نمی‌توانیم متنی مثل آن بیاوریم، به آسمانی بودن آن اعتراف کنیم؟ شما پاسخ صدها سؤال و انتقاد ما را بدهید، آنگاه ما حتی اگر بتوانیم متنی مثل قرآن بیاوریم، باز هم به آسمانی بودن آن ایمان می‌آوریم، چه رسد به اینکه از عهده این کار برنیاییم! به عبارت دقیق‌تر، آنچه آتش شک و تردید نسبت به قرآن را در دل مخالفان و شکاکان شعله‌ور می‌کند، این نیست که آنها گمان می‌کنند می‌توانند متنی مثل آن بیاورند (اگر چنین بود، تحدی قرآن در برابر این افراد تاحدودی معنای معقولی پیدا می‌کرد). ریشه شک و تردید آنها، ارزش اخلاقی و معرفتی محتوای قرآن است که (از نگاه آنها) در آزمون نقد، نمره زیر ۱۰ می‌گیرد. بنابراین تحدی قرآن در برابر چنین افرادی فوق‌العاده بی‌معناست.

پاسخ شبهه:
قرآن کریم دقیقاً به همین دلیل خود را فوق بشری می داند که هیچ اختلاف و عیب و تناقض حقیقی در آن قابل شناسایی نیست. یعنی عصمت خود را از هر عیبی دلیل بر الهی بودن خود معرّفی می کند. اینکه برخی ها توهّم وجود اختلاف و تناقض و عیب در قرآن کرده اند، دلیل نمی شود که حتماً چنین باشد. تا کنون کدام ایراد بر قرآن گرفته شده که پاسخ دندان شکنی از سوی قرآن شناسان دریافت نکرده است؟ به صرف ادّعا چیزی ثابت نمی شود. اگر تناقضی حقیقی هست بیان کنید و جواب بشنوید. آری قرآن کریم به صراحت اعلام می کند که کتابی خدایی است ؛ و علامت الهی بودنش آن است که اختلافی در آن یافت نمی شود؛ امّا طرّاح شبهه به اندازه ای کور بوده که آیاتی به این روشنی را ندیده و از پیش خود بریده و دوخته است. خداوند متعال در آیات متعدّدی می فرماید:
« أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً ـــ آیا در قرآن تدبّر نمی کنند؟! اگر از نزد غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند.» (النساء:۸۲)
خداوند متعال در این آیه به صراحت بیان می کند که عدم وجود عیب و ایراد و ناهمخوانی در قرآن، دلیل غیر بشری بودن آن است. چون بشر عادی به خاطر جهلش محال است بتواند کتابی به سبک قرآن بنویسد که به امور گوناگونی بپردازد و در عین حال، هیچ خطای حقیقی در آن نباشد.
« إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ (۴۱) لا یأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ ـــ (نیز بر ما مخفى نخواهد ماند) کسانى که به این ذکر (قرآن) هنگامى که به سراغشان آمد کافر شدند؛ و این کتابى است قطعاً شکست ناپذیر (۴۱) که هیچ گونه باطلى، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى‏آید؛ چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است» (فصّلت)
در این آیه نیز به صراحت بیان شده که قرآن کریم کتاب عزیز (نفوذ ناپذیر) می باشد. لذا خلل و نقصی در آن نیست و کسی نیز نمی تواند بر آن نقصی وارد کند.
تاریخ نیز گواه است که هر گاه کسانی بر قرآن کریم ایراد گرفته اند، پاسخهایی قاطع از سوی اهل بیت(ع) دریافت نموده اند. امّا طرّاح شبهه چشم خود را بر تمام این پاسخها بسته و حرف مفت می زند. و چه بسا اصلاً اطّلاعی از این اشکال و جوابهای ثبت شده در کتب مربوطه هم ندارد. لذا در وهم خود گفته: سنگ مفت، گنجشک مفت؛ سنگی می اندازیم شاید به هدف خورد و کسانی را توانستیم گمراه سازیم.

شبهه:
مجموع مطالبی که گفته شد، ارزش منطقی و علمی مدعای مسلمانان مبنی بر اینکه :
از هزار و چهارصد سال پیش تاکنون هیچکس نتوانسته متنی مانند قرآن بیاورد و همین، نشان‌دهنده آسمانی بودن این کتاب است. (۵)
معلوم می‌شود. هر مسلمانی که چنین سخنی می‌گوید، باید به این پرسش‌ها پاسخ دهد:
۱. منظور شما از متنی که «مثل» قرآن باشد، چیست؟ و با کدام معیار و میزان روشن، مشخص و قطعی می‌توان حکم کرد که متن ارائه شده توسط مخالفان، «مثل» قرآن هست یا نیست؟
۲. با فرض وجود معیاری مشخص و روشن، شما از کجا می‌دانید که تاکنون هیچ بشری در هیچ کجای کره زمین نتوانسته است متنی مثل قرآن بیاورد؟ آیا در این مورد تحقیق کافی کرده‌اید؟ و اصلاً آیا چنین موضوعی قابل تحقیق هست؟ اتفاقاً از صدر اسلام تاکنون هزاران مخالف مسیحی، یهودی، هندو، لائیک و… برای پاسخ به تحدی قرآن، سوره‌هایی ساخته و مدعی شده‌اند که این سوره‌ها «مثل» قرآن و در مواردی «بهتر» از آن است . (۶) آیا واقعاً همه این نمونه‌ها را دیده و توانسته‌اید با معیارهای محکم، قطعی و مشخص، «ناهمانندی» آنها با قرآن را نشان دهید؟
۳. گیریم که تاکنون هیچکس نتوانسته باشد متنی مانند قرآن بیاورد. از این مدعا چگونه می‌توان معجزه بودن قرآن را نتیجه گرفت در حالی که هنوز احتمال تحقق این امر در آینده وجود دارد؟
۴. حتی فرض کنیم تا روز قیامت هم کسی نتواند متنی مثل قرآن بیاورد، به لحاظ منطقی تنها نتیجه‌ای که در آن روز (یعنی روز قیامت) از این ماجرا می‌توان گرفت این است که: محمد هزاران سال پیش کتابی آورد که هیچ بشری نتوانست نظیر آن را بیاورد، همین و بس! یعنی باز هم وحیانی بودن قرآن اثبات نمی‌شود. زیرا از نظر عقلی محال نیست که یک انسان باهوش، با اتکاء‌ به استعداد و نبوغ ذاتی و ذوق هنری و ادبی خود، اثری علمی، هنری، ادبی یا… به یادگار بگذارد که تا روز قیامت هم کسی نتواند «مثل» یا «بهتر» از آن را بیاورد، و چون چنین فرض و احتمالی کاملاً معقول است، تحدی قرآن اندکی نامعقول جلوه می‌نماید. زیرا در این تحدی حتی شکست قطعی رقیبان هم چیزی را ثابت نمی‌کند! اگر مسلمانان این نکته مهم را نمی‌پذیرند؛ باید نظر مخالف خود را با استدلالی محکم ارائه و نشان دهند که از دو مقدمه: الف. قرآن تحدی کرده است و ب. هیچکس نتوانسته است (و نمی‌تواند) سوره‌ای مثل قرآن بسازد، چگونه و طبق کدام قواعد منطقی می‌توان نتیجه گرفت که قرآن کلام خداست؟
تا اینجا معلوم شد که تحدی قرآن، بیش از آنکه اعجاز قرآن را اثبات کند، بر شک و تردید نکته‌سنجان نسبت به اعتبار و اصالت این کتاب می‌افزاید.

پاسخ شبهه:
تمام این مطالب را قبلاً به تفصیل پاسخ دادیم. لذا دوباره وارد بحثشان نمی شویم.

شبهه:
عده‌ای از عالمان اسلام سعی‌ کرده‌اند تا به تحدی قرآن شکلی برهانی بدهند. حاصل تلاش آنان اقامه برهانی است با سه مقدمه زیر:
۱. پیامبر اسلام، قرآن را به عنوان یک امر خارق العاده که فقط با امداد ویژه الهی تحقق می‌یابد و دلیل صحت ادعای پیامبری اوست، مطرح کرده است (آیات تحدی نیز بیانگر همین موضوع هستند.)
۲. مخاطبان پیامبرـ که بنا به علل و دلایل مختلفی بیشترین انگیزه را برای پاسخ گویی به تحدی قرآن داشته‌اند ـ مسئله را جدی گرفته و در صدد بررسی قرآن و همانند آوری آن برآمده و در این راه تلاش جدی و فراوانی کرده‌اند.
۳. کتاب‌های تاریخ و علوم قرآن، افراد متعددی را ذکر می‌کنند که در صدد همانند آوری قرآن برآمده و خود با بررسی قرآن به عجز خویش پی برده‌اند و یا به آوردن چیزی شبیه قرآن دست یازیده، ولی نمونه‌هایی را ارائه داده‌اند که موجبات رسوایی خویش را فراهم آورده و عدم توانایی بشر در همانند آوری را به اثبات رسانده‌اند. و اگر نمونه‌های دیگری وجود داشت،… حتماً آن نمونه ها به صورت برجسته در تاریخ ثبت می‌شد و هم اکنون در دسترس ما قرار می‌گرفت. (۷)

در مقدمات اول و دوم این برهان البته جای شک و تردیدی نیست، همه سخن در مقدمه سوم است که خود شامل سه مدعای مشکوک و سؤال‌برانگیز می‌باشد؛ اول آنکه: از صدر اسلام تا کنون، هر کس در هر کجای دنیا که برای پاسخ‌گویی به تحدی قرآن اقدام کرده، یا به عجز خود پی برده و عقب نشینی کرده، یا اینکه با آوردن نمونه‌هایی ضعیف و غیر قابل قیاس با قرآن، به جای اینکه از میدان رقابت سر بلند بیرون بیاید، رسوا و سرافکنده شده است، دوم اینکه: همه نمونه‌هایی که در هزار و چهار صد سال گذشته از طرف مخالفان قرآن ارائه شده، در کتب تاریخ ثبت شده و در کتب علوم قرآنی ـ که عالمان اسلام نوشته‌اند ـ مورد نقد و بررسی دقیق و علمی قرار گرفته و «ضعیف بودن» و «غیر قابل قیاس بودن آنها با قرآن» به گونه‌ای محکم و قطعی به اثبات رسیده است، و سوم آنکه با توجه به دو مدعای پیشین، عدم توانایی بشر در آوردن متنی مثل قرآن به اثبات می‌رسد. با توجه به مطالبی که پیش از این آمد، گمان نمی‌کنم دیگر نیازی به نقد علمی این برهان باشد، اما شاید نقد اخلاقی آن (با طرح سه پرسش ساده) خالی از لطف نباشد:
۱. آیا کسانی که چنین برهانی را اقامه کرده‌اند، خودشان واقعاً معتقدند که تمام نمونه‌هایی که مخالفان قرآن از صدر اسلام تا کنون آورده‌اند، در کتب تاریخ ثبت شده و در کتب علوم قرآنی با ضوابط و معیارهایی عینی و مشخص مورد نقد و بررسی دقیق و علمی قرار گرفته و شکست همه آنها بگونه‌‌ای محکم و قطعی نشان داده شده است؟ صحّت این مدعای بزرگ و شگرف، چگونه بر آنان ثابت شده است؟
۲. مقدمات یک برهان عقلی باید از قطعیات و مسلمات، و یا (مطابق قاعده جدل) مورد قبول خصم باشد ، اما آیا مقدمات این برهان چنین است؟ یک محقق نقاد و آزاداندیش چگونه می‌تواند مدعیات خود‌پسندانه و خیال‌بافانه‌ای را که در مقدمات این برهان آمده، باور کند و با خود بگوید: دیگر نیازی به تحقیق در این مورد نیست، زیرا بنا به ادعای عالمان اسلام، اسناد و مدارک رسوایی همه مخالفانی که در هزار و چهارصد سال گذشته قصد آوردن سوره‌ای مثل قرآن را داشته‌اند (بدون استثناء) در کتب تاریخ (لابد آن هم کتب تاریخی که مسلمانان نوشته‌اند!) و کتب علوم قرآنی مسلمانان آمده است؟ آیا این، برهان است یا دعوت به خوش‌باوری و عافیت‌طلبی و تقلید کورکورانه؟ شاید در پاسخ بگویید: چه کسی گفت شما تحقیق را کنار بگذارید و ادعای ما را کورکورانه باور کنید؟ شما خودتان هم می‌توانید در این مورد تحقیق کنید. اما همانطور که پیش از این گفتم، تحقیق در این مورد هیچگاه به پایان نمی‌رسد، چون تلاش مخالفان و رقیبان هیچگاه تمام نمی‌شود و هر روز صدها متن جدید در رقابت با قرآن پدید می‌آید، آیا همین واقعیت نشان نمی‌دهد که روشی که قرآن در اثبات آسمانی بودن خود در پیش گرفته، روشی نامعقول و ناسنجیده است؟
۳. در مقدمات برهان مورد بحث، ابتدا ادعا شده است که تاکنون هیچ‌کس نتوانسته است متنی مثل قرآن بیاورد، سپس از این مدعا نتیجه گرفته شده است که: «بشر در آوردن متنی مثل قرآن ناتوان است». تو را به خدا صادقانه بگویید: آیا شما واقعاً معتقدید که این نتیجه منطقاً از آن مقدمه قابل استنتاج است؟ آیا اگر (بنا به فرض) تاکنون کسی نتوانسته باشد متنی مثل قرآن بیاورد، همین نشان می‌دهد که در آینده و تا ابد نیز هیچ‌کس از عهده این کار برنمی‌آید؟ این استنتاج مستند به کدام قاعده منطقی است؟
شکل خلاصه ولی عجیب و شگفت‌انگیز این برهان چنین است:
هیچ انسانی نتوانسته و نمی‌تواند همانند قرآن را بیاورد و همین گویای اعجاز قرآن است (۸)
در استدلال فوق، گیرم که واژه «نتوانسته» درست باشد، اما واژه «نمی‌تواند» (که نوعی غیب‌گویی است) از کجا آمده است؟ از اینها گذشته حتی اگر معلوم شود که بشر هرگز نمی‌تواند متنی مثل قرآن بیاورد فقط غیربشری بودن قرآن اثبات می‌شود نه الهی بودن آن. زیرا غیربشری بودن، معادل یا ملازم الهی بودن نیست. می‌توان احتمال داد که آیات قرآن القائات شیطانی است نه الهامات الهی. برای رفع این احتمال چه اندیشیده‌اید؟
در آخر شاید اشاره به نظر آقای جوادی آملی در باره تحدی قرآن خالی از لطف نباشد. به نظر ایشان تحدی مشتمل بر قیاس و برهان است، بدین‌گونه که:
….. اگر این کتاب کلام خدا نباشد، پس کلامی بشری است و اگر بشری باشد پس شما هم که بشر هستید باید بتوانید مثل آن را بیاورید، اگر شما توانستید مثل آن را بیاورید، بشری بودنش اثبات می‌شود و اگر نتوانستید، معلوم می‌شود که (قرآن) بشری نیست و اعجازی است که اثبات کننده ادعای نبوت و رسالت آورنده آن خواهد بود (۹)
برهان آقای جوادی آملی مشتمل بر چهار گزاره شرطی است که هیچ‌کدام از آنها درست نیست و این مرا به حیرتی عجیب فرو برده است. گزاره شرطی اول نا‌درست است، زیرا ممکن است محتوای قرآن کلام شیاطین یا ملائکه باشد . (۱۰) به عبارت دیگر، از خدایی نبودن یک کتاب لزوما بشری بودن آن نتیجه گرفته نمی‌شود. گزاره دوم نیز نادرست است، چرا که بشری بودن یک اثر (علمی، ادبی، هنری و …) لزوما به معنای معارض داشتن آن نیست، یا حداقل دلیلی به سود این مدعا اقامه نشده است. به عبارت دیگر وقوع این پدیده که یک نفر اثری علمی، ادبی یا هنری خلق کند و هیچ‌کس نتواند مثل یا بهتر از آن را بیاورد، محال عقلی نیست. گزاره شرطی سوم نیز نادرست است، زیرا معارض داشتن لزوما به معنای بشری‌بودن نیست. حداقل می‌توان فرض کرد (و احتمال داد) که پدیده‌ای مخلوق ملائکه یا شیاطین باشد و در عین حال بشر نیز توانایی خلق اثری مثل آن را داشته باشد. گزاره شرطی چهارم نیز نادرست است و اگر بنا به فرض پذیرفته باشیم که قرآن پدیده‌ای بی‌نظیر و بلامعارض است، بشری‌نبودن آن اثبات نمی‌شود. و در آخر، بشری‌نبودن قرآن نیز لزوما به معنای الهی‌بودن یا آسمانی‌بودن آن نیست ولذا ادعای رسالت و نبوت آورنده‌اش را اثبات نمی‌کند. اگر خوب دقت کنیم، در ساختار برهان تحدی قرآن یک پیش‌فرض اثبات‌ناشده و بلکه واضح‌البطلان وجود دارد و آن اینکه گویی بین توانایی یا ناتوانی آدمیان در آوردن اثری مثل یک اثر مفروض، و بشری بودن یا نبودن آن، رابطه‌ای منطقی وجود دارد، در حالی که بین این‌دو هیچ رابطه‌ای دیده نمی‌شود.
حجت الله نیکویی

پاسخ شبهه:
ما از این استدلال دفاع صد در صدی نمی کنیم ؛ چون دارای ضعفی است که در ضمن بحث متذکّر آن شده و از آن رفع اشکال خواهیم کرد. ولی اشکالات مطرح از سوی طرّاح شبهه بر این استدلال را هم سست می دانیم. به سستی این اشکالات به اجمال اشاره می کنیم. پاسخها طبق شماره ی اشکالات است.
۱ـ طبق ادّعای طرّاح استدلال، آنچه مخالفین قرآن ـ طبق نقل تاریخ ـ در برابر قرآن کریم ساخته اند، همگی مورد نقد قرار گرفته اند. راه فهم درستی این ادّعا آن است که به کتب تاریخ و کتب علوم قرآنی مراجعه نماییم. با رجوع به این کتب می بینیم که آنچه نقل شده، حقیقتاً مورد نقّادی قرار گرفته است. پس با صِرف ایجاد سوال از سوی طرّاح شبهه ، این ادّعای طرّاح استدلال خدشه دار نمی شود. سوال طرّاح شبهه علامت جهل اوست به اینکه آیا این موارد دقیقاً بررسی شده اند یا نه؟ پس با این سوال ادّعای مذکور زیر سوال نمی رود، بلکه جهل طرّاح شبهه به دو طرف قضیّه اثبات می شود. اگر کسی به کتب مربوطه مراجعه نماید، به وضوح می بیند که آنچه تاریخ نقل نموده ، مورد نقد واقع شده است.
امّا سوال اینجاست که آیا هر آنچه مخالفین ساخته اند، در تاریخ ثبت شده است یا نه؟
طرّاح استدلال گفته: « اگر نمونه‌های دیگری وجود می‌داشت، به دلیل اهمیت مسئله و با وجود دشمنان قسم‌خورده و سرسخت اسلام و قرآن، حتماً آن نمونه‌ها به صورت برجسته در تاریخ ثبت و هم‌اکنون در دسترس ما قرار می‌گرفت. »
امّا طرّاح شبهه، قسمتی از این عبارت را حذف نموده و به جای آن، نقطه چین گذاشته است. حال آنکه دقیقاً همین قسمت حذف شده، دلیل این ادّعاست.
طبق ادّعای طرّاح استدلال،
این مساله(بحث اعجاز قرآن) چنان جدّی بوده و هست که کوچکترین امری درباره ی آن سریعاً از سوی دوستان و دشمنان قرآن، در ویترین اخبار بشری قرار می گیرد. پس اگر مخالفان سوره ای قابل عرضه ساخته بودند، یقیناً آن را در بوق و کرنا می کردند.
از طرف دیگر، تاریخ نویسان معمولاً کاری با امور جزئی و غیر مهمّ ندارند؛ بلکه اغلب نکات مهمّ را ثبت و ضبط می کنند. و در اسلام، بحث اعجاز قرآن، یکی از مسائل بسیار مهمّ می باشد. لذا اگر کسی حقیقتاً سخنی در هماوردی با قرآن ساخته باشد، و سخن او بیش از اندازه سخیف و بی ارزش نباشد، به احتمال قریب به یقین، تاریخ نویسان از ثبت آن نمی گذرند. پس معقول است که بگوییم:« اگر سخنی قابل اعتناء در این باره وجود داشت، تاریخ نویسان آن را ثبت می نمودند». بلی ممکن است که برخی ها سخنانی در هماوردی با قرآن ساخته باشند و در تاریخ نیامده باشد. امّا این سخنان نقل نشده نمی توانسته اند سخنان قابل اعتنایی باشند. لذا تاریخ نویسان آنها را چنان مضحک یافته اند که برایش ارزش ثبت قائل نشده اند.
۲ـ اوّلاً کتب تاریخ موجودند. پس مراجعه کنید و ببینید که ادّعای طرّاح استدلال درست است یا نه؟ ثانیاً در همان ابتدای مباحث در معنی آوردن کلامی مثل قرآن، بیان نمودیم که اعجاز قرآن، تنها از حیث فصاحت و بلاغت نیست؛ بلکه وجوه دیگری نیز برای آن وجود دارد. و همانجا گفتیم که جمع تمام آن ویژگی ها در یک کتاب است که آوردن مثل قرآن را غیر ممکن می کند. اگر کسی آن ویژگی ها را لحاظ نماید ، آنگاه تصدیق خواهد نمود که نه در گذشته و نه در حال و نه در آینده، با توان بشری نمی توان مشابه قرآن را آورد. بلی در این استدلال، به این نکته اشاره نشده، و برای همین بود که ما گفتیم: « ما از این استدلال دفاع صد در صدی نمی کنیم.»
۳ـ بلی از خود آن مقدّمه ـ به آن شکل ضعیف که بیان شده ـ چنین نتیجه ای قابل استنتاج نیست؛ امّا طبق آنچه در سطور پیشین گفتیم، علّت شکست این حریفان، در این است که نمی توانند تمام ویژگی های عاجز کننده ی قرآن را یکجا کنار هم گرد آورند. پس با توجّه به علّت شکست آنها، بلی می توان نتیجه گرفت که آنها شکست خوردند و دیگران نیز شکست خواهند خورد. مثل این است که کسی دارویی را می خورد و دچار توهّم می شود. نفر دوم نیز می خورد و او نیز دچار توهّم می شود. … ؛ نفر هزارم نیز می خورد و باز دچار توهّم می شود. از اینجا می توان نتیجه گرفت که اگر نفر پنج هزارم نیز آن را بخورد، دچار توهّم خواهد شد. امّا ما این نتیجه را از وضع افراد گذشته به دست نمی آوریم؛ بلکه با توجّه با حالات آنها، علّت آن حالات را کشف کرده می فهمیم که آن دارو ، داروی توهّم زا می باشد. پس هر کس و از جمله نفر پنج هزارم آن را بخورد ، دچار توهّم خواهد شد. در این مورد نیز ما با نظر به نقاط ضعف حریفان قرآن می فهمیم که آنها نتوانسته اند ویژگی های شاخص قرآن را یکجا گرد آورند. آنگاه نظر به آن ویژگی ها نموده به فتوای عقل می فهمیم که جمع نمودن این ویژگی ها در یک کلام، توانی فوق بشری می خواهد. لذا حکم می کنیم که حریفان آینده نیز مثل حریفان گذشته شکست خواهند خورد.

زیرنویس:
۱ . جوان آراسته، حسین: درسنامه علوم قرآنی، ج۲، ص ۳۶۱_۳۶۰
۲. مصباح یزدی، محمد تقی: قرآن شناسی، ص ۱۵۱
۳. همان، ص۱۵۱
۴. در فصل‌های آینده به تعدادی از این موارد اشاره خواهم کرد.
۵. این مدعا تقریباً در همه کتب تفسیری و کلامی مسلمانان دیده می‌شود.
۶ . نمونه‌هایی از این متن‌ها را می‌توان در سایت‌های www.answeringislam.org ، www.islameyat.com ، www.servant13.net و www.islam-exposed.org مشاهده کرد.
۷ . مصباح یزدی، محمد تقی: قرآن‌شناسی، ص ۱۲۷ـ۱۲۳ (با اندکی تلخیص و تصرف)
۸. فتحعلی، محمود: مبانی اندیشه اسلامی، ج ۳ ، ص ۱۱۱
۹. جوادی آملی، عبدالله: قرآن در قرآن، ص ۱۲۸
۱۰. توجه کنید که عصمت ملائکه (به قول فخر رازی) مدعایی است که پس از اعتقاد به نبوت پیامبر اسلام و آسمانی بودن قرآن حاصل میشود و در اینجا قابل استناد نیست. به عبارت دیگر عصمت ملائکه با دلایل عقلی و پیشینی محض قابل اثبات نیست تا بتوان از آن برای حل این مشکل استفاده کرد

Print Friendly, PDF & Email
0 0 votes
Article Rating
Rating: 2.7/5. From 3 votes.
Please wait...
2 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
تحدی
3 سال ها پیش

با درود این هم‌ایاتی شبیه قران. در مورد زبان این ایات باید گفت که خواوند تمام بشریت را به تحدی دعوت کرده است و بنابراین انتظاری نداشته است که همه مردم جهان به زبان عربی مسلط باشند. ضمن اینکه حایی هم اشاره به زبان عربی نکرده است که الزاما باید این ایات به زبان عربی باشند. و در پایان اینکه اگر طبان هربی ایات برایتان مهم است میتوانید این ایات را به عربی ترجمه کنید. تعداد ایات بیش از ده عدد هست که قران انتظار داشته است. حق جو و حق طلب باشید به اسمان بنگرید، و هر ان شگفت زده میشوید چه در شب و چه در روز. در روز خورشید در اسمان میدرخشد و در شب ماه نور میپراکند. و ستاره ها نیز چون خورشیدی در دوردست میدرخشند. چون اینه ای بر اسمان. انچه میبینید و تصور میکنید با انچه در حقیقت وجود دارد متفاوت است. ماه به دور زمین میگردد و این دو به دور خورشید میگردند. و همه چیز در چرخش است. و این است دلیل شب و روز و حتی ماه گرفتی و خورشید گرفتگی. پس علم و دانش را سرلوحه کارتان قرار دهید. همانطور که فرادی پیش از شما با کسب اخلاق و دانش… بیشتر بخوانید »

2
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x