سرخط خبرها

فلسفه خلقت چیست؟

پرسش:
فلسفه خلقت جهان چیست؟ خدا چرا این جهان را آفرید؟ چرا انسان را آفرید؟ آیا آفرینش دنیا در چند مرحله بوده است؟ چرا خدا جهان را یکباره و با یک اشاره خلق نکرده؟
پاسخ:
پاسخ اجمالی:
۱ـ آفرینش ، اقتضای ذات خداست ؛ لذا فرض خدایی که مخلوق ندارد ، فرض خدایی است که خالق نیست یا خالق بالقوّه است ؛ و هر دوی این فرضها مساوی است با کمال محض نبودن خدا ؛ که لازمه آن نیز خدا نبودن خداست.
۲ـ اسماء الله ـ که ظهورات ذات خداوندی اند ـ مظهر می طلبند ؛ و از جمله ی آن اسماء ، اسم جامع الله می باشد. پس اسم الله نیز مظهر می خواهد ؛ و مظهر او نیست مگر حضرت انسان.
۳ـ از منظر الهی کلّ عالم خلقت ، یک حقیقت بیش نیست ؛ لذا او به یک اراده کلّ هستی را ظاهر ساخته است ؛ امّا از نگاه ما که در ظرف زمان گرفتار آمده ایم ، خلقت موجودات مادّی و از جمله خلقت خود عالم مادّه ، تدریجی می نماید. لکن اولیای الهی که از بند زمان رسته اند ، کلّ عالم مادّه ـ آینده و گذشته ـ را یکجا شهود می کنند. خداوند متعال نیز فرمود: « إِنَّا کُلَّ شَی‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر ؛ وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَهٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَر ـــــ البته ما هر چیز را به اندازه آفریدیم ؛ و امر ما یکی بیش نیست، همچون یک چشم بر هم زدن‏.» (القمر:۴۹ ، ۵۰)
پاسخ تفصیلی:
آنچه به اجمال گفته شد ، با تفصیل و همراه با مطالبی افزنتر در سطور زیر نیز می آید.
۱٫ خدا چرا می آفریند ؟
۲٫ خدا چرا این گونه آفریده است ؟
۳٫ خدا چرا انسان را آفرید؟
۴٫ چرا خدا همه را در عالیترین حدّ وجود و نیافریده است ؟
۵٫ چرا خدا تک تک انسانها را به جای پیامبر(ص) یا علی (ع) نیافرید؟

۱٫ خدا چرا می آفریند ؟
خدا یعنی واجب الوجود ؛ و واجب الوجود یعنی وجود محض ، یعنی کمال محض ، یعنی موجودی که نقص در او راه ندارد. و یکی از این کمالات خالقیّت است . پس خدا خلق می کند چون خالقیت کمال اوست. فرض خدایی که خالق نیست ، فرض خدایی است که فاقد یکی از کمالات وجودی است. و خدایی که فاقد یکی از کمالات وجودی باشد ،‌ ناقص بوده کمال محض و واجب الوجود نیست. بنا بر این ، فرض خدایی که خالق نیست فرض موجودی است غیر از خدا. به عبارت دیگر ، فرض وجود خدای غیر خالق مثل فرض وجود ثروتمند بی پول یا به قول معروف مثل کوسه ریش پهن است.
۲٫ اما چرا خدا چنین آفرید و جور دیگر نیافرید؟
حکما معتقدند که نظام موجود ،نظام احسن است ؛ یعنی عالمی بهتر از این عالم ممکن نیست خلق شود . چون خدا کمال محض است ، و کمال محض بودن اقتضاء می کند که کاملترین موجود ممکن را بیافریند . اگر گفته شود که عالمی بهتر از این عالم (عالم ماده +عالم برزخ + عالم آخرت ) امکان داشت و خدا آن را نیافرید معنایش این است که خدا بالقوه آفریننده ی عالمی بهتر از عالم فعلی است ؛ یعنی در وجود خدا استعداد اینکه عالمی کاملتر و بهتر از عالم فعلی را بیافریند موجود است ؛ و این امر عقلاً محال است ؛ چون استعداد داشتن و بالقوّه بودن از مختصّات موجود مادی است و خدا منزّه از مادّه است.
ما عالم را تکه تکه می بینیم و خیال می کنیم که دارای نقص است ؛ در حالی که کلّ عالم یک وجود به هم پیوسته و یکپارچه است . اگر همه ی اجزاء عالم در کنار هم دیده شوند آنگاه معلوم می شود که هر چیزی به جای خویش نیکوست ؛ به طوری که اگر یک ذرّه از اجزاء عالم از جای خود برداشته شود (عدم گردد) عالم به هم می ریزد . به قول شاعر حکیم:
اگر یک ذرّه را برگیری از جای ــــ همه عالم فرو ریزد سراپای
با این نگاه هیچ موجودی به خودی خود ناقص نیست. مثلا یک کرم خاکی در وجود خود کامل است و وجود آن برای بقای کل عالم لازم است .نقص و کمال موجودات در مقام مقایسه است که مطرح می شود مثلا گفته می شود انسان موجودی کاملتر از میمون است و میمون کاملتر از اسب است و اسب کاملتر از کرم خاکی است و کرم خاکی کاملتر از درخت است. در بین انسانها نیز این مطلب صادق است مثلا چهارده معصوم (ع) از نظر وجودی کاملتر از انبیاء سابقند ؛ و انبیاء نیز بعضی برتر از برخی دیگرند « تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض » (بقره /۲۵۳) و انبیاء(ع) برتر از افراد عادی هستند . بین افراد عادی نیز درجات وجودی مختلف است ؛ البته این درجات بالقوه هستند لذا در ابتدای تولد اکثر افراد تقریبا در یک رتبه ی وجودی قرار دارند ؛ لکن استعداد تکامل در افراد متفاوت است و تکلیف هر کسی به اندازه ی استعداد ذاتی اوست.
۳٫ خدا چرا انسان را آفرید؟
اوّلاً خدا یک موجود بیش نیافریده است و آن عالم هستی است. گفته شده که جدا انگاری اجزاء عالم ناشی از محدود نگری ما انسانها است و الّا کلّ عالم خلقت یک پیکر واحد بیش نیست. و این مطلبی است که تنها اولوالالباب (صاحبان خرد ناب ) به حقیقت آن نائل می شوند. « الَّذینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ . ـــــ همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته ، و آن گاه که بر پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند؛ و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند؛ (و مى‏گویند:) بار الها! تو این را بیهوده نیافریده‏اى! منزّهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار. » (آل‏عمران:۱۹۱) اینها زمانی که شروع به تفکّر می کنند با کثرتها ( السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ) مواجه می شوند ولی آنگاه که به عمق حقیقت رسیدند می یابند که کلّ عالم یک پیکر بیش نیست لذا هیچگاه نمی گویند:« رَبَّنا ما خَلَقْتَ هولاء باطِلاً ــــ بار الها! تو اینها را بیهوده نیافریده‏اى! » بلکه می گویند: « رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً ـــــ بار الها! تو این را بیهوده نیافریده‏اى! »
بنا بر این ، انسان موجودی غیر از عالم نیست که خلقت او علّتی جداگانه بخواهد بلکه او نیز جزئی از این پیکر واحد است. لکن نسبت او به کلّ عالم مثل نسبت مغز است به بدن و بلکه بالاتر مثل نسبت روح است به بدن.
ثانیاً گفته شد که خدا به خاطر کمال محض بودن است که می آفریند. و کمالات خدا همانهاست که اسماء و صفات الهی گفته می شوند. و یکی از این اسماء مقدّسه ، اسم شریف « الموجود » است. لذا در ادعیّه داریم : « … یا وَاحِدُ یا أَحَدُ یا فَرْدُ یا صَمَدُ یا حَی یا مَوْجُود … » (بحارالأنوار ،ج۸۳ ،ص۳۱۴ ) و نیز آمده است « … یا حَمِیدُ یا مَجِیدُ یا مَعْبُودُ یا مَوْجُودُ … » (بحارالأنوار ، ج ۸۸ ،ص۵۱ ) از اینرو حکما و عرفا گفته اند کلّ پیکر واحد هستی ظهور اسم الموجود است. و همانطور که همه ی کمالات وجودی مثل علم ، قدرت ، حیات ، خالقیّت و … مستتر در وجود و در ضمن آن هستند ، اجزاء عالم خلقت نیز مظاهر این اسمهای حضرت حق تعالی می باشند. و در این میان انسان مظهر کاملترین اسم خدا یعنی اسم جامع الله است لذا او خلیفهالله یعنی مظهر اسم الله خوانده شد که تمامی اسماء در او جمع شده اند.« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ـــــــ و همه ی اسماء را به آدم تعلیم داد جمیعاً » (البقره:۳۱) . پس اگر انسان خلق نمیشد اسم الله ظهوری نداشت. و محال است که اسماء و کمالات خدا بی مظهر بمانند چرا که یکی از اسماء او « الظاهر » است که به حکم این اسم تمام اسماء او مظهر می طلبند. پس خدا انسان را آفرید چون الله است. چون اسمی دارد که جامع جمیع اسماء است و انسان ظهور این اسم جامع است.
۴٫ چرا خدا همه را در عالیترین حدّ وجود نیافریده است ؟
اگر بنا بود که خدا تک تک موجودات را در یک سطح وجودی بیافریند در آن صورت دیگری عالمی آفریده نمی شد بلکه تنها باید یک موجود می آفرید و آن یک موجود ، وجود پیامبر اکرم (ص) بود . چون اگر بنا بود همه در عالیترین حدّ وجودی باشند پس باید همه ازهر جهت عین پیامبر (ص) می بودند و لازمه ی این امر آن است که همه ی موجودات بر هم منطبق شده و یک وجود شوند.
البته گفته شد که از نگاه عرفانی و فلسفی خدا واقعا یک وجود آفریده است و آن ، وجودِ کلّ عالم است . چون از دید عرفانی و فلسفی ، کلّ عالم ، مثل یک انسان است و موجودات عالم ، اجزاء و اعضاء او هستند. بر این اساس نیز گفته می شود نبود یکی از موجودات در زمان و مکان مشخّص خودش به معنی نقص کلّ عالم است ؛ تک تک ما انسانها نیز از اجزاء این پیکره ی عظیم عالم هستیم ؛ لذا وجود ما هم برای عالم ضروری است ؛ لکن نقش هر موجودی در عالم متفاوت با موجود دیگر است . برخی روح و جان عالمند ، برخی قلب عالمند ، برخی دیگر دست و پای عالمند و برخی نیز مو و ناخن عالمند .از دید عرفان و حکمت متعالیه انسان کامل ، روح و جان عالم است و فرشتگان قوای وجودی او هستند که عالم هستی را اداره می کنند و مدبرات امرند ؛ و عالم هستی به منزله ی بدن است نسبت به روح کلّی انسان کامل که از آن تعبیر می شود به صادر اوّل. بنا بر این ، این سوال که خدا چرا همه را در عالیترین حدّ وجود نیافریده؟ مثل این است که پرسیده شود: چرا خدا تمام اعضاء بدن را مغز نکرد؟ یا چرا خدا تمام اعضاء بدن را روح نیافرید؟ روشن است که اگر خدا چنین می کرد دیگر انسانی در کار نبود. در آن صورت انسان تنها یک مغز دارای روح یا فقط صرف روح بود.
۵٫ چرا خدا تک تک انسانها را به جای پیامبر یا علی (ع) نیافرید؟
جواب این سوال نیز از مطلب قبلی معلوم شد. اگر بنا بود خدا تک تک انسانها را به جای پیامبر خاتم بیافریند ، در آن صورت یک انسان بیشتر خلق نمی شد که آن هم همان پیامبر (ص) چون وجود دو موجود در یک مرتبه ی وجودی ذاتاً محال است. لذا از دیدگاه حکمت متعالیه ( مکتب فلسفی ملاصدرا ) هیچ موجودی در عرض موجود دیگر نیست بلکه همه ی موجودات در طول هم بوده هر یک مرتبه ای از هستی را اشغال نموده اند. به نحوی که اگر موجودی از جای خود برداشته شود دیگر خودش نخواهد بود. مثل اینکه بخواهیم عدد ۲ را از رتبه ی وجودی خود برداشته به جای عدد ۹ قرار دهیم. روشن است که چنین امری ذاتاً محال است. اگر عدد ۲ جای عدد ۹ را گرفت دیگر ۲ نخواهد بود بلکه همان ۹ خواهد بود.
پس همانطور که ممکن نیست همه ی اعداد ۹ باشند و هر عددی باید جای خود باشد تا سلسله ی اعداد موجود شوند هر موجودی نیز باید در جای خود باشد تا سلسله ی موجودات عالم تحقّق یابند.
افزون بر این ، حکما و عرفا گفته اندهیچ موجودی قادر نیست حقیقتی فراتر از رتبه ی وجودی خویش را حقیقتاً ادراک نماید. لذا آنکه در رتبه ی پایین وجود آفریده شده محال است کمال وجودی رتبه ی برتر از خود را دریابد. و آنکه چیزی را درک نمی کند محال است بتواند آن را طلب نماید. این حقیقتی است که خود اهل بیت (ع) نیز به انحاء گوناگون بر آن صحّه گذاشته حقیقت وجودی خود را برتر از ادراک مردمان دانسته اند. بر این مبنا ، برای افراد عادی محال است مقام امیرالمومنین (ع) را ادراک و آن را طلب نمایند. پس آنچه ما از این وجود متعالی ادراک و آن را طلب می کنیم در حقیقت مرتبه ی حقیقی خودمان است که بالقوّه آن را دارا ولی بالفعل فاقد آن هستیم. و هم از این جهت است انسان کامل اسوه ی و غایت همگان است. چون او مرتبه ی عالی همگان را داراست و هر که به نهایت درجه ی وجود خود برسد به اندازه ی سعه ی وجودی خود با انسان کامل متّحد می شود. لذا فرمودند: « سلمانُ مِنّا اهل البیت»

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.3/5. From 4 votes.
Please wait...

2
دیدگاه ها

پرویز

سلام.بنده سوالاتی داشتم.اگر کل جهان هستی در نهایت به قیامت ختم می شود انسانهایی که دیروز قیامت متولد می شوند چه حکمتی دارند؟اگر حق حیات و بهرمنده ای از دنیا را ندارند چرا خلق می شوند؟این که ظلمی بیش درحق انها نیست و اگر قرار است بدون مواخذه وارد بهشت شوند این لطفی در حق انها و ظلمی در حق سایر بندگان خواهد بود!شاید شما بگویید خداوند نسبت به نعماتی که به یک انسان عطا می کند او را مواخذه خواهد کردوچون به مخلوقات اخرین لحظات انتهای جهان چندروزی عمر داده فقط انقدر مواخذه می شوند واین منافاتی با عدالت نخواهد داشت ولی با عقل ناقص من سازگاری ندارد خواهشا جواب قانع کنده ای بفرمایید ممنون