سرخط خبرها

حرکت جوهری و زمان جوهری را در موجودات شرح دهید ؟

پرسش:
سوال : با توجه به اینکه روشنترین خاصیت همه اجسام امتداد(طول-عرض-ارتفاع) است و از این امتداد حجم اجسام بدست می آید و وقتی حجم اجسام را با حجم کل جهان مقایسه می کنیم مکان اجسام از آن انتزاع می شود. حال با مبنا قرار دادن این مطالب چگونه می توان ثابت کرد که هر موجود جسمانی و مادی زمانمند است و دارای بعد زمانی است؟ اولا : در پاسخ فرمودید که هر چه در جهان مادی است دچار تغییر و حرکت می شود. و ما بدین ترتیب به وجود زمان پی می بریم . ولی چه استدلالی بر این مطلب دارید. در این جهان پهناور شاید موجودی باشد که دچار تغییر نشود. اصولا ما بعد از اثبات حرکت جوهری در جهان مادی به این نتیجه می رسیم که هرچه در جهان مادی است در تغییر و حرکت است. و البته طبق مطالب کتاب آموزش فلسفه متقن ترین و محکم ترین دلیلی که برای حرکت جوهری وجود دارد دلیلی است که درآن از این مقدمه استفاده شده که هر موجود جسمانی و مادی زمانمند است و لذا ابتدا باید این مطلب اثبات شود. ثانیا: مطالبی که در مورد انتزاع زمان از مثلا حرکت مکانی فرمودیدصحیح است اما این مطالب فقط ثابت می کند که وقتی جسمی از نقطه ای به نقطه دیگر حرکت مکانی می کند زمان بعدی از ابعاد حرکت مکانی و طول همان حرکت مکانی است. ولی اگر جسم مذکور بایستد دیگر حرکت مکانی ندارد که زمان داشته باشد . حال آیا با ایستادن این جسم ذات این جسم و جسم بودن آن هم از بین رفته است؟ ما در واقع می خواهیم ثابت کنیم که زمان ذاتی جسم است . و این با زمانمند بودن حرکت مکانی متفاوت است در واقع مساله بعد چهارم بودن زمان را به دو گونه میتوان بیان کرد:تفسیر اول مربوط است به حرکات عرضی که نظریه اینشتین نیز مربوط به این قسمت است. و تفسیر دوم مربوط است به حرکت جوهری که بحث فلسفه مربوط به این قسمت است . بنا برا ین ما باید ابتدا دقیقا ثابت کنیم که هر موجود مادی زمانمند است و زمان ذاتی جسم است . و سپس با مبنا قرار دادن آن حرکت جوهری را ثابت کنیم و به این نتیجه برسیم که هرچه در جهان مادی است در تغیر دایمی و تدریجی یعنی در حرکت است.
پاسخ:
پاسخی که قبلاً خدمت حضرت عالی ارائه شده ظاهراً بر اساس حکمت مشّائی بوده که بحث زمان در آن فضا ، کاملاً متفاوت با فضای حکمت متعالیه می باشد. لذا در این پاسخنامه با مبنای حکمت متعالیه وارد بحث می شویم.
۱ـ در صدر سوال فرموده اید: « خاصیت همه اجسام امتداد(طول-عرض-ارتفاع) است و از این امتداد حجم اجسام بدست می آید.»
این سخن از جهاتی جای مناقشه دارد. اینکه گفته می شود اخصّ خواص جسم داشتن ابعاد ثلاثه می باشد ، نظر حکمت مشاء است ؛ که قائل به حرکت جوهری نیست. در حکمت متعالیه اخصّ خواصّ جسم داشتن ابعاد اربعه می باشد. چون زمان یعنی مقدار حرکت ؛ و جوهر جسمانی عین حرکت است ؛ لذا زمان جوهری نیز عین ذات جوهر جسمانی است. باید توجّه داشت که جوهر ، حرکت نمی کند بلکه خود عین حرکت است. به تعبیر دیگر طبق نظریّه ی تشکیک وجود ، وجود دارای مراتب طولی می باشد و یکی از مراتب آن که وجود جسم است وجود سیّال می باشد. و از حدّ وجود سیّال ، ماهیّت جوهر جسمانی انتزاع می شود. لذا چنین نیست که جوهر جسمانی شیء دارای حرکت باشد ، بلکه جوهر جسمانی نحوه ای از وجود است که بودنش عین سیلان و حرکت می باشد. پس حرکت فی حدّ نفسه نه جوهر است و نه عرض و جزء هیچکدام از مقولات نمی باشد ؛ لکن از آنجا که وجود سیّال ، محدود به حدود عدمی است ، از حدود او ماهیّت جسم انتزاع می گردد.
۲ـ باز فرموده اید: « و وقتی حجم اجسام را با حجم کل جهان مقایسه می کنیم مکان اجسام از آن انتزاع می شود. »
این مطلب نیز جای مناقشه دارد. آیا ما وقتی مکان اجسام را می فهمیم واقعاً آن را با کلّ عالم مقایسه می کنیم؟!! یعنی ما با هر چیزی همواره کلّ عالم را تصوّر می نماییم؟!! مگر کلّ عالم غیر از مجموع همین اجزاء ، چیز دیگری هم هست؟! بلی مکان امری نسبی است و مکان هر موجودی در مقایسه به موجودات اطرافش معنی پیدا می کند ، نه در مقایسه با کلّ عالم . لذا اگر ما مبداء مقایسه را عوض کنیم ، مختصّات مکانی شیء نیز عوض می شود. بر همین اساس است که از نگاه فلسفی کلّ جهان مادّی مکان ندارد ؛ چون در کنار جهان مادّی ، شیء مادّی دیگری نیست که در مقایسه با آن دارای مکان گردد. از اینرو خارج از عالم مادّه نیز بی معنی است. بخصوص با توجّه به نظریّه ی استحاله تحقّق خلاء که اکثر حکمای بزرگ آن را قبول دارند.
۳ـ « چگونه می توان ثابت کرد که هر موجود جسمانی و مادی زمانمند است و دارای بعد زمانی است؟ »
همانطور که پیشتر گفته شد ، زمان جوهری مقدار حرکت جوهری بوده عین ذات جوهر است و نیازی به اثبات خاصّ ندارد. اثبات حرکت جوهری همان و اثبات زمان برای آن نیز همان.
۴ـ فرموده اید: « در این جهان پهناور شاید موجودی باشد که دچار تغییر نشود. »
از نظر حکما یقیناً چنین موجوداتی وجود دارند ؛ و البته شکّی نیست که چنین موجودی دیگر نمی تواند مادّی باشد ؛ بلکه چنین موجودی همان موجود مجرّد است.
مادّی بودن یعنی مادّه ی اولی داشتن و مادّه ی اولی یعنی بالقوّه ی محض بودن . از طرف دیگر ، حرکت یعنی خروج تدریجی شیء از قوّه به فعل. پس موجودی که حرکت ندارد ، از قوّه به فعل نمی رود و موجودی که بالفعل نمی شود فاقد قوّه است ؛ چون قوّه در ذات خود اقتضاء پذیرش صور کمالیّه را دارد و از طرف دیگر واهب صور نیز فیّاض علی الاطلاق بوده بخلی در اعطاء صور کمالی ندارد. پس اگر موجودی بالفعل نمی شود در حقیقت قوّه ندارد ؛ و آنچه فاقد قوّه باشد مادّه ندارد و آنچه مادّه ندارد مجرّد است. پس فرض موجودی بدون حرکت ، فرضی متناقض می باشد.
۵ـ همچنین فرموده اید: « طبق مطالب کتاب آموزش فلسفه متقن ترین و محکم ترین دلیلی که برای حرکت جوهری وجود دارد دلیلی است که درآن از این مقدمه استفاده شده که هر موجود جسمانی و مادی زمانمند است و لذا ابتدا باید این مطلب اثبات شود. »
گرچه در کتاب آموزش فلسفه از وجود زمان بر وجود حرکت جوهری استدلال شده ولی گفته نشده که کدام زمان را در استدلال داخل نموده است ، زمان جوهری را یا زمان عرضی را؟ اگر زمان به کار رفته در استدلال ، زمان عرضی است استدلال صحیح می باشد که در خاتمه ، شکل روشن آن استدلال را بیان می کنیم ؛ امّا اگر مقصود زمان جوهری باشد آن استدلال ، در حقیقت استدلال مصطلح فلسفی نیست بلکه بیان وارونه ی یک مطلب است برای نمودار شدن بداهت آن. به این معنی که چون زمان جوهری عین حرکت جوهری و حرکت جوهری نیز عین زمان جوهری است و تفاوت آنها اعتباری است ، و از طرف دیگر درک زمان جوهری روشنتر از حرکت جوهری است ، لذا از وضوح زمان در قالب یک برهان استفاده شده تا حرکت جوهری نیز واضح گردد ؛ همان گونه که از وجود نظم یا موجودات حادث بر وجود خدا استدلال می شود ؛ در حالی که وجود خدا بالذّات ظاهر بوده ظاهر کننده و مثبت وجود اشیاء می باشد. امّا در نظر غیر صدّیقین ، وجود مخلوقات اظهر می نماید ؛ لذا متوسّل به براهین انّی می شوند. امّا صدّیقین خدا را به خدا شناخته و نظام احسن را با وجود خدا اثبات می کنند. بر همین اساس است که امام حسین (ع) فرمودند: « کَیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیکَ بِمَا هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیکَ أَ یکُونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَکَ حَتَّى یکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیکَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَکُونَ الْآثَارُ هِی الَّتِی تُوصِلُ إِلَیکَ عَمِیتْ عَینٌ لَا تَرَاک‏ … وَ قَالَ أَیضاً تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَی‏ءٍ فَمَا جَهِلَکَ شَی‏ءٌ وَ قَالَ تَعَرَّفْتَ إِلَی فِی کُلِّ شَی‏ءٍ فَرَأَیتُکَ ظَاهِراً فِی کُلِّ شَی‏ءٍ فَأَنْتَ الظَّاهِرُ لِکُلِّ شَی‏ءٍ ـــــــ خدایا چگونه استدال می شود بر تو به سبب آنچه که در وجودش محتاج توست؟! آیا دیگرى ظهورى دارد که تو ندارى تا او ظاهر کننده ی تو گردد؟ کى نهان بودی تا نیازمند دلیل باشی ، که به سوی تو رهنمایی کند؟ و کى دور بودى تا آثار کسى را به تو رسانند؟! کور باد دیده‏اى که تو را نبیند!. … و نیز فرموده است: خود را به هر چیزی شناساندى و چیزى جاهل به تو نیست. و فرموده است: تو خود را در هر چیزى به من شناساندى و تو را در هر چیز ، روشن دیدم و تو برای هر چیزی ظاهری.» (بحار الأنوار، ج‏۶۴، ص۱۴۲ )
۶ـ فرموده اید: « ما باید ابتدا دقیقا ثابت کنیم که هر موجود مادی زمانمند است و زمان ذاتی جسم است . و سپس با مبنا قرار دادن آن حرکت جوهری را ثابت کنیم و به این نتیجه برسیم که هرچه در جهان مادی است در تغیر دایمی و تدریجی یعنی در حرکت است.»
از آنچه پیشتر گفته شد روشن گردید که برای اثبات حرکت جوهری نیازی به اثبات زمان جوهری نیست ؛ بلکه اساساً این دو مفهوم ، در حقیقت آب یک چاهند و اثبات یکی عین اثبات دیگری است. برای اثبات حرکت جوهری براهین دیگری نیز وجود دارد که زمان هیچ دخلی در آنها ندارد ؛ دو نمونه از آن در همان کتاب آموزش فلسفه ذکر شده و تعداد بیشتری در کتاب « ادلّه ای بر حرکت جوهری » تألیف علّامه حسن زاده آملی آمده است.
همچنین با مبنا قرار دادن زمان عرضی می توان وجود حرکت جوهری و به تبع آن زمان جوهری را به عنوان بُعد چهارم جسم اثبات نمود. به این نحو که:
وجود زمانی ــ اعمّ از این که وجود لنفسه باشد یا لغیره ــ یعنی وجود دارای سیلان. پس اگر زمان بر اجسام عارض است معلوم می شود که اجسام در اعراض خود سیلان دارند. از طرف دیگر ، اعراض ، معلول جوهرند ؛ و علّت طبیعی متحرّک باید خودش نیز متحرّک باشد. پس جوهر جسمانی نیز متحرّک است. لکن چون جوهر موضوع ندارد ، لذا خودش عین حرکت است. آنگاه از این امتداد سیّال مفهوم زمان جوهری انتزاع می شود.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها