سرخط خبرها

ایا می توان با تکیه بر خواب و صور خیالی وجود نفس و روح را اثبات کرد ؟

پرسش:

بعضی وجود خواب را دلیل بر روح می دانند. اما چرا باید پدیده خواب را مربوط به روح بدانیم. در خواب به جاهای زیادی می رویم . مثلا در یک باغ . اگر ما از جنس روح هستیم درختی که در باغ می بینیم از جنس چیست؟ چرا با خود نمی اندیشیم که ما در خواب از جنس همان درخت هستیم . چیزی مثل تخیل غیر ارادی. گاهی اوقات چیزهای غیر واقعی می بینیم . مثلا یکی از دوستانم در شب امتحان زبان انگلیسی می گفت خواب دیدم که حروف الفبا به من حمله کردند . مرا با طناب بستند. آیا این حروف الفبا دارای روح هستند یا از جنس تخیل؟ پس می توانیم بگوییم که ما هم در خواب از جنس همان درخت و حروف الفبا هستیم نه روح.    از طرفی چگونه می توان پذیرفت که مغز در حالت فعالیت به چیزهای ماورای دنیای مادی دسترسی نداشته باشد ولی در حالت خواب که مغز در استراحت بسر می برد و غیر فعال است و تنبل به چیزهای غیر عادی دست یابد

پاسخ:

این استدلال به دو شکل مطرح شده است که در شکل اوّل آن تکیه گاه استدلال خوابهای صادقه و خطورات پیش بینی کننده می باشد ؛ امّا در شکل دوم ، از هر گونه خواب و تخیّل برای اقامه برهان استفاده می شود. امّا از آنجا که استدلال شکل دوم بسیار پیچیده و مبتنی بر مبانی فلسفی خاصّی است ، از بیان آن اجتناب نموده تنها به ذکر برهان ساده تر اکتفا می شود. البته براهین فراون دیگری نیز بر وجود نفس (روح) اقامه شده که در کتب فلسفی مضبوط می باشند.

ـ برهان بر وجود نفس

خوابهای انسان و همچنین خطوراتی که در بیداری به ذهن انسان راه می یابند ، بر دو گونه اند ؛ برخی از آنها اصل و اساس درستی نداشته و از واقعیّتی خارجی حکایت نمی کنند ؛ امّا برخی دیگر که در مورد خواب ، رؤیاهای صادقه و در مورد خطورات هنگام بیداری ، الهام یا شهود یا روشن بینی یا ادراکات حسّ ششم نامیده می شوند ، از امور خارجی و گاه از آینده و از امور پنهانی خبر می دهند. حال اگر انسان دارای بُعدی غیر مادّی و فرا زمانی و فرا مکانی نباشد ، چگونه می تواند آینده را مشاهده نماید؟

زمان ، بُعد چهارم جسم ، و مکان ، بُعد فضایی آن است ؛ لذا موجود جسمانی نمی تواند جلوتر از زمان خود را ببیند ؛ کما اینکه نمی تواند در آنِ واحد در دو مکان باشد. چرا که لازمه ی این امر در مورد زمان جلو زدن جسم از خودش می باشد ؛ که امری است محال. چون حضور جسم در زمانی که در آن زمان معدوم است ، به معنی اجتماع وجود و عدم در یک چیز می باشد که بارزترین مصداق اجتماع نقیضین می باشد. امّا در مورد مکان اگر جسم در آنِ واحد در دو مکان باشد لازم می آید که یک چیز در آنِ واحد دو چیز باشد که آن نیز امری است محال.

بنا بر این ، این گونه خوابها و خیالات پیشگویی کننده ی صاحبان حسّ ششم و مشاهدات درست مرتاضان و شهودات صادق عرفا نمی تواند ناشی از بُعد مادّی و زمانی و مکانی این انسانها باشد. پس انسان دارای جنبه ای فرا زمانی و فرا مکانی است که این گونه خوابها و خیالاتِ پیشگویی کننده و شهودات مطابق با واقع عرفانی نتیجه ی آن می باشند ؛ که الهیّون همین جنبه از وجود انسان را نفس یا روح می نامند.

ـ برهان دوم

اوصاف جسم از قبیل رنگ ، اندازه ، وزن و … ، همگی محسوس می باشند. از طرف دیگر انسان دارای اوصافی غیر محسوس می باشد نظیر شجاعت ، حیا ، شادی ، اختیار ، اراده و … . پس انسان افزون بر جنبه مادّی ، دارای بُعد غیر مادّی نیز می باشد که این حالات اوصاف آن بعد می باشند.

ممکن است گفته شود این اوصاف نتیجه ی فعل و انفعالات شیمیایی بد هستند. پاسخ می دهیم: اینکه این امور همراه با برخی فعل و انفعالات بدنی نیز هستند ، هیچ خدشه ای بر غیر مادّی بودن این امور نمی زند ؛ چون ما غیر مادّی بودن این امور را به نحو حضوری ادراک می کنیم ؛ بخصوص در مورد اراده و اختیار ، این فعل و انفعالات بدنی هستند که معلول اراده و اختیار می باشند نه برعکس.

ـ برهان سوم

علم پزشکی و تجربه نشان داده که تمام اجزاء بدن انسان و حتّی مغز او از سی و پنج سالگی رو به زوال و ویرانی و فرسودگی می گذارند ؛ امّا قوای عقلی انسان تا به کهولت نرسیده رو به ترقّی است. بخصوص هر چه انسان از عقل خود بیشتر استفاده کند به همان اندازه قویتر می شود. بنا بر این معلوم می شود که قوّه ی عقلی آدمی مستقرّ در عضوی از اعضاء نیست و الّا همراه با زوال آن تضعیف می شد. پس انسان دارای بُعدی غیر جسمانی نیز هست که عقل از قوای آن می باشد.

ممکن است اشکال شود که: عقل به خاطر اینکه زیاد از آن کارکشیده می شود تقویت می شود. گوییم : دقیقاً همین مطلب گواه است که عقل جسمانی نمی باشد. چون جسم هر چه بیشتر کار کند بیشتر فرسوده می شود. لذا حتّی ورزش نیز قادر نیست جسم را حفظ نماید. بلکه تجربه نشان داده که اکثر افراد طویل العمر ورزشکار نبوده اند و هر چه ورزشها حرفه ای تر و سنگین تر باشند در سنین بالا بیشتر موجب زوال اعضاء می شوند. اینکه امروزه ورزش برای بدنها مفید می باشد به خاطر این است که تغذیه ها نامناسب شده است و ورزش تأثیر بد تغذیه را زائل می کند.

ـ برهان چهارم

جسم در زمان واحد و از جهت واحد ، جز یک صورت را قبول نمی کند. مثلاً محال است یک جسم در آنِ واحد هم به شکل اسب باشد هم به شکل انسان. امّا قوّه ی خیال انسان در آنِ واحد دهها و صدها صورت را می تواند قبول نموده در آنِ واحد تصوّر نماید. ضمناً قوّه خیال با تصوّر چندین صورت متکثّر نمی شود بلکه در عین اینکه خودش یکی است در چندین صورت ظهور می یابد. بنا بر این ، قوّه ی خیال آدمی جسم نیست. پس انسان دارای بُعدی غیر جسمانی است.

ـ برهان پنجم

شکّی نیست که ما عالم به اموری غیر مادّی هستیم مثل امور ریاضی و مفاهیم کلّی. پس انسان دارای بُعدی غیر مادّی است که ظرف این علوم غیر مادّی قرار می گیرد. مثلاً ما مفهوم کلّی انسان را ادراک می کنیم که نه مرد است و نه زن ، نه کوتاه قدّ است نه بلند قدّ ، نه پیر است نه جوان و … . چون اگر مفهوم انسان مرد بود پس زنها انسان نمی بودند ؛ اگر پیر بود جوانها انسان نمی شدند و … . امّا چنین انسانی در عالم اجسام موجود نیست. پس چنین انسانی در بُعدی غیر مادّی از وجود انسان حضور دارد.

ـ برهان ششم

جسم انسان و اجزاء بدن او همواره دارای اندازه و ابعاد بوده نامتناهی و بی انتها نیستد ؛ همچنین تعداد ذرّات بدن او اگر چه زیادند ولی معدود می باشند. امّا انسان قادر است بی نهایت و بی انتها را تصوّر نماید. پس این بی نهایت و بی انتها که انسان تصوّر می کند نمی تواند عارض بر کلّ بدن انسان یا اجزاء بدن او شود. پس بُعدی غیر مادّی برای انسان وجود دارد که ظرف چنین تصوّری قرار می گیرد.

ـ برهان هفتم

انسان می تواند بدن خود را به اندازه ی واقعی آن تصوّر نماید. اگر جایگاه این صورت ، جزئی از بدن شخص باشد لازم می آید که کلّ از جزء کوچکتر باشد ؛ که امری است محال. امّا اگر جایگاه آن کلّ بدن شخص باشد ، لازم می آید که یک شخص دو شخص باشد. پس اوّلاً خود این صورت مادّی نیست و ثانیاً جایگاه آن هم بدن مادّی شخص نمی باشد.

ـ برهان هشتم

انسان می تواند اشیاء بزرگ را تصوّر نماید ؛ مثلاً کوه را با همان ابعاد حقیقی اش تصوّر می کند. حال اگر آن صورت مادّی باشد و جایگاه آن هم مغز باشد ، لازم می آید که شیء بزرگ در شیء کوچک جا بگیرد که امری است محال.

ممکن است گفته شود که ما کوچک شده ی کوه را تصوّر می کنیم. گوییم پس در این صورت شما کوه را تصوّر نکرده اید بلکه چیز دیگری را به جای آن تصوّر نموده اید ؛ و این سفسطه است. همچنین ممکن است گفته شود که کوه در تلوزیون هم جا می گیرد. گوییم آنچه در تلوزیون مشاهده می شود به اندازه ی کوه حقیقی نیست و اساساً کوه نیست بلکه نقاطی نورانی است. اگر ما کوه روی پرده ی تلوزیون یا سینما و امثال آن را کوه می گوییم مجاز می باشد ؛ حقیقت آن است که آنها عکس کوه هستند. امّا ذهن ما خود کوه را می یابد نه عکس آن را. اگر گفته شود ذهن ما عکس کوه را می بیند ؛ گفته می شود پس خود کوه چگونه است؟ ما از مقایسه ی کوه و عکس آن می فهمیم که این عکس آن است ولی در مورد ذهن چنین امکانی نیست. پس اگر وجود نفس مجرّد پذیرفته نشود سفسطه لازم می آید.

ما وقتی کسی یا چیزی را می بینیم ، صورتی از آن شیء از طریق عدسی چشم ما وارد چشم شده تبدیل به جریان الکتریکی شده به سمت مغز می رود. پس آنچه در مغز ماست صورت خود آن شخص یا شیء نیست بلکه اطّلاعات الکتریکی آن می باشد. پس ما از کجا می توانیم یقین کنیم که آنچه مغز ما می سازد همان چیزی است که در عالم واقع وجود دارد؟ ما برای اینکه به مطابقت این دو یقین داشته باشیم باید در خارج از وجود خود قرار بگیریم و آنگاه یک نگاه به شیء خارجی و نگاه دیگر به صورت ساخته شده در مغز کرده آنها را مقایسه کنیم . امّا چنین کاری برای ما ممکن نیست. پس با انکار وجود نفس عملاً راه هر گونه علم به خارج بسته می شود ؛ و این یعنی سفلسطه.

امّا قائلین به وجود نفس به راحتی این مشکل را حلّ نموده می گویند: نفس مجرّد انسان ، صورت مجرّد شیء خارجی را در عالم ملکوت ملاقات نموده با صورت مجرّد خود آن شیء متّحد می گردد که آن را اتّحاد حاسّ و محسوس گویند. لذا علم ما به اشیاء از طریق حواسّ و مغز نیست و کار حواسّ و مغز تنها زمینه ی چنان ارتباطی را در عالم نفوس فراهم می کند تا علم حاصل شود.

توجّه: برخی از این براهین تجرّد خیال یا عقل را اثبات می کنند. لکن با اثبات این امور نیز تجرّد نفس اثبات می شود. چون نفس یعنی آن جنبه ی غیر مادّی انسان که خیال و ذهن و عقل مراتب گوناگون آن می باشند. براهین دیگری نیز در این باره وجود دارند که مقدّماتی سنگین دارند لذا از ذکر آنها پرهیز شد. علّامه حسن زاده آملی ـ ایّده الله تعالی ـ این براهین را در کتابی با عنوان « الحجج البالغه علی تجرّد النّفس النّاطقه » گرد آورده اند.

برای مطالعه ی بیشتر ر.ک: کتاب « معاد یا بازگشت بسوی خدا » ، استاد محمّد شجاعی ، جلد اوّل ، ص ۱۹۱ ـ ۲۲۰ . توجّه : حدّ الامکان به نسخه ی اصلی کتاب مراجعه شود نه به نسخه ی تلخیص شده ی آن توسّط جناب کاشفی.

Print Friendly, PDF & Email
No votes yet.
Please wait...

دیدگاه ها