سرخط خبرها

چرا هر موجودی در مرتبه ای واقع شده؟ این مطلب چگونه با عدالت خدا سازگار است؟

پرسش:
اگر تمام مخلوقات حادثند (حداقل حدوث ذاتی)، چه ترجیحی برای انتساب یک جایگاه (از تشکیک وجود) به یک موجود وجود دارد بطوریکه ترجیح بلامرجح اتفاق نیفتد و مقرون به سابقه باشد. هر چند در واقع بیان انتساب یک جایگاه به یک موجود صحیح نیست و هر موجود در حقیقت عین آن جایگاه است. اما موضوع این است که آن موجود با تمام وجود آن مرتبه از وجود را وجدان می کند و نمی تواند مرتبه دیگری از وجود را وجدان نماید و در قالب و چارچوب آن مرتبه گرفتار است و با همان مرتبه حیات دارد و عواقب همان مرتبه را هم می چشد. اگر گفته شود    که خداوند ناچار بوده هر مرتبه را با موجودی جلوه دهد، یا خدا هر کسی را در مرتبه ای قرار نداده بلکه او خود ظهور آن مرتبه است یا خدا او را اینگونه نکرده بلکه آن مرتبه خود آنگونه جلوه کرده، پاسخهای اینچنینی که خداوند را نعوذبالله مجبور یا ضعیف یا جاهل یا از جهتی ناقص نماید، باطل است. در پاسخ به عدالت الهی که چرا یکی حیوان، یکی انسان و یکی فرشته شده و چرا یکی انسان سالم باهوش زیبا و از خانواده ای متمول شده و جز آن، گفته شده که اگر این تفاوتها وجود نداشت خلقت معنی نداشت! آیا خلقت به این مفهوم (که متناظر با تبعیض باشد)اصالت دارد یا عدالت خداوند؟ عدالت خداوند اقتضا می نماید که حتی اگر برای خداوند متعال، خلقت بدون رعایت عدالت و انجام تبعیض محال عقلی باشد (که البته اینگونه نیست)، خداوند خلقت را فدا نماید نه عدالت را هر چند که اصولاً خداوند اگر تنها یک مخلوق هم داشته باشد هم خلقت او تأمین شده و هم عدالت او. همچنین گفته شده که هر کس به اندازه ظرفیت نهاده شده در او تکلیف و مجازات می شود در حالیکه حظ و بهره هر کس ولو پس از انجام تمام تکالیف محوله، با یکدیگر متفاوت و جایگاه دو نفر در آن دنیا مختلف است. اینکه پاسخی داده شود که یک اسم الهی تأمین و اسم دیگر الهی نفی یا تضعیف شود، سزاوار نیست.
پاسخ:
۱ـ حدوث ذاتی همان امکان ماهوی است. و امکان لازمه ی ماهیّت است. امکان یعنی مساوی بودن نسبت یک شیء به وجود و عدم ؛ که این امر نیز لازمه ی ماهیّت است. لذا چنین موجودی برای موجود شدن ، محتاج مرجّح (علّت) است.
امّا با نگاه تشکیکی به عالم خلقت ، دیگر امکان ماهوی جایگاهی ندارد و جای آن را امکان فقری می گیرد. لذا در چنین سیستمی دیگر سخنی از امکان به معنای مساوی بودن نسبت یک شیء به وجود و عدم نیست تا احتیاج به مرجّح باشد. هر مرتبه از وجود ، فقط وجود است. لذا معنی ندارد که نسبتش به وجود و عدم یکسان باشد. این مطلب را خود حضرت عالی نیز متفتّن بوده اید. لذا فرموده اید: « هر چند در واقع بیان انتساب یک جایگاه به یک موجود صحیح نیست و هر موجود در حقیقت عین آن جایگاه است. »
۲ـ فرموده اید: « اما موضوع این است که آن موجود با تمام وجود آن مرتبه از وجود را وجدان می کند و نمی تواند مرتبه دیگری از وجود را وجدان نماید و در قالب و چارچوب آن مرتبه گرفتار است و با همان مرتبه حیات دارد و عواقب همان مرتبه را هم می چشد. »
عرض می شود که چنین نیست. هر مرتبه از وجود ، تمام مراتب مادون خود را ادراک می کند ، آنهم به نحو اتمّ و بهتر از ادراک خود آن مرتبه خودش را. همچنین هر مرتبه از وجود ، مراتب برتر از خود را هم به علم اجمالی و در حدّ رقیقی می شناسد. ضمناً توجّه شود که در نگاه تشکیکی به عالم خلقت ، دیگر سخن از ماهیّت نیست ؛ بلکه تمام مراتب وجود ، وجود رابطند ؛ در حالی که احساس می شود ، حضرت عالی برای مراتب وجود ، نوعی حالت نفسیّت نیز می دهید ؛ در حالی که وجود رابط نفسیّت نداشته فانی در مرتبه ی برتر از خویش است.
۳ـ فرموده اید: « اگر گفته شود که خداوند ناچار بوده هر مرتبه را با موجودی جلوه دهد، یا خدا هر کسی را در مرتبه ای قرار نداده بلکه او خود ظهور آن مرتبه است یا خدا او را اینگونه نکرده بلکه آن مرتبه خود آنگونه جلوه کرده، پاسخهای اینچنینی که خداوند را نعوذبالله مجبور یا ضعیف یا جاهل یا از جهتی ناقص نماید، باطل است. »
عرض می شود: نفسیّت دادن به مراتب وجود ، به اعتبار عقل است ؛ یعنی مرتبه ای از وجود ، که مرتبه ی عقل باشد ، سایر مراتب وجود را این گونه ادراک می کند که ادراک می کند. لذا کثرت ماهوی ناشی از اعتبار عقل است و چیزی نیست که محتاج خالق باشد. ماهیّت ، نمود مراتب وجود بوده ، حدّ عدمی آن مراتب است ؛ یا به تعبیر دیگر ، ماهیّت همان ما به الامتیاز مراتب از یکدیگر است که به ما به الاشتراک برمی گردد. لذا تفکیک آن از خود مرتبه ، اعتباری و به مجاز عقلی است. به تعبیر دیگر ، این عقل است که حدّ عدمی مراتب را وجود انگاشته ، آن را در کنار وجود چیزی فرض نموده ماهیّت می نامد ؛ همانگونه که عدم را هم چیزی فرض نموده در مقابل وجود قرار می دهد.
۴ـ فرموده اید: « در پاسخ به عدالت الهی که چرا یکی حیوان، یکی انسان و یکی فرشته شده و چرا یکی انسان سالم باهوش زیبا و از خانواده ای متمول شده و جز آن، گفته شده که اگر این تفاوتها وجود نداشت خلقت معنی نداشت! آیا خلقت به این مفهوم (که متناظر با تبعیض باشد)اصالت دارد یا عدالت خداوند؟ عدالت خداوند اقتضا می نماید که حتی اگر برای خداوند متعال، خلقت بدون رعایت عدالت و انجام تبعیض محال عقلی باشد (که البته اینگونه نیست)، خداوند خلقت را فدا نماید نه عدالت را هر چند که اصولاً خداوند اگر تنها یک مخلوق هم داشته باشد هم خلقت او تأمین شده و هم عدالت او. »
گفت: « یا مکن با فیلبانان دوستی ــ یا بنا کن خانه ای در خورد فیل». حیوان و انسان و فرشته و هوش و … همگی ماهیّتند. و ماهیّت در فضای تشکیک وجود ، امری است اعتباری. لذا حکم این امور نیز اعتباری خواهد بود. پس اگر گفته شود: خدا انسان را آفریده ، حکمی است اعتباری. چون خدا ماهیّت آفرین نیست بلکه افاضه کننده ی وجود و بلکه اظهار کننده ی کمال ذاتی خود می باشد. لذا ماهیّت کأنه تصویر دوم چشم احول است. شخص احولی به پزشک گفت: آقای دکتر! هر دو زنم می گویند چشم من چپ است. دکتر گفت: راست می گویند جانم . شخص احول گفت: آقای دکتر اگر چشم من چپ بود باید شما دو نفر را چهار نفر می دیدم. شیخ محمود شبستری آن وحدت بین بزرگ فرمود:« دو چشم فلسفی چون بود احول ــ ز وحدت دیدن حق شد معطّل ». عرب گوید: « ثبّت العرش! ثمّ النقش ــ وجود تخت شاهی را اثبات کن! آنگاه نقش و نگارش بزن » ؛ حالی شما در نظام تشکیکی ، غیری برای حضرت وجود اثبات کن! آنگاه سخن از تفاوت و تبعیض به میان آر ! مراتب وجود ، همگی ربط محضند به حقیقت وجود. استقلالشان کجا بود که حکمشان باشد؟
بین وجودات رابط ، وجه اختلاف عین وجه اشتراک می باشد و هر دو به حاقّ وجود بر می گردند. مراتب را چون نردبان نپندارید ؛ بلکه وجود را چون نوری بی نهایت وات فرض کنید که نور میلیون وات و هزار وات و نهصد وات و هشتصد وات و … نیز در او ملحوضند به نحو اعتبار.
ضمناً عدل خدا را چه پنداشته اید؟!! عدل به عنوان صفت موجود ماهوی کجا و عدل وجودی حضرت حقیقه الحقایق کجا؟!! در جنّات قرآن کریم که سیر و سیاحت نمایی ، نیابی که خدای ما خود را عادل خوانده باشد ؛ بلکه همواره سخن از این است که او به بندگان ظلم نمی کند ؛ « وَ ما رَبُّکَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید ـــ و پروردگارت هرگز ظلم کننده به بندگان نیست.»(فصلت:۴۶) ؛ یعنی عدل خدا به این معناست که فرض ظلم در حقّ او محال می باشد. آنکه فرض ظلم برای خدا تواند کند ، یقین دان که مخلوق را خالق و ممکن را واجب انگاشته است. اگر موجودات را مراتب وجود دانی ، پس همگی را ظهورات او شناسی ؛ و ظهور را ذات نیست کجا رسد که حقّی داشته باشد که صفت است. و اگر مخلوق را ماهیّت دانی ، ماهیّت نسبتش به هر چیزی یکسان است ؛ لذا نه در ذات خود صاحب حقّ است نه صاحب حقّ نیست. اگر حقّ محض به او حقّی دهد ، حقدار می شود و الّا حقّی ندارد.
۵ـ تکلیف شرعی نیز دستور العمل انسان است برای ارتقاء وجود خودش ، از اسفل السافلین خودش به اعلی علّیین خودش. در اینجا نیز نگاه ماهوی به تکلیف با نگاه تشکیکی متفاوت است. اگر غرق در اعتباری ، اشکال اعتباری می گیری و پاسخ اعتباری می شنوی ؛ و اگر به حضرت هستی پا نهاده ای خواهی یافت که تکلیف هر کسی عین خود اوست. « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ــــ تکلیف نمى‏کند الله کسی را مگر به اندازه ی سعه و گستره ی وجودی اش » (البقره:۲۸۶) و فرمود: « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ ـــــ پس روى خود را (وجهه ی وجودی خود را) اقامه کن برای دین خالصاً ! همان فطرتى الهی که خداوند ، مردم را بر آن سرشته است ؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آیین استوار؛ ولى اکثر مردم نمى‏دانند »(الروم:۳۰)
دین همان فطرت است. و فطرت یعنی شکاف. چاه را وجود انگاری و حال آنکه عدم بوده شکافی است در خاک . سایه را نیز وجود انگاری در حالی که شکافی است در نور. موجودات همگی وجود چاهی و وجود ظلّی دارند ؛ و دین نقشه و حدود همین وجود چاهی و سایه ای را مشخّص می کند. « ما عدمهاییم هستی ها نما ــ ت وجود مطلق و هستیّ ما »

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها