سرخط خبرها

قصه های قرآن حقیقت هستند یا افسانه ؟ اخر باور بعضی از داستان های قران سخت است !

پرسش:
تمام قومیت‌ها و ملت‌ها ابتدای تاریخ خود را بر اساس خرافه و داستان‌های اسطوره‌ای تعریف کرده‌اند و خیلی از واقعیت‌ها را هم با خرافه ترکیب کرده‌اند تا به این صورت به وسیله آن بخش از تاریخ که به طور علمی مستنداتی از آن نداشته‌اند به خود هویت ببخشند.
سوال جدی که برای من مطرح شده اینست که چه شواهد دقیق و بدون جهت گیری اعتقادی و دوگماتیسمی وجود دارد که ثابت کند داستان‌های موجود در قرآن اسطوره‌‌های یهودیانی که به عربستان مهاجرت کرده‌اند نیست.حتی خیلی از این داستان‌ها با اسطوره‌های سایر ملت‌ها مانند اسطوره‌های یونان و چین و ایران و به خصوص مصر هم اشتراکاتی دارد    که این احتمال را قوی‌تر میکند.
سوالاتی هم اساسا در مورد وجود خیلی از پیامبران مطرح است چون اگر وجود داشتند چرا حضور چنین افراد مهمی که قصد تغییر شرایط سیاسی اجتماعی را داشتند در تاریخ آن ملت خاص ذکر نشده و یا چرا حضورشان هیچ اثری در زندگی و دین مردم آن ملت خاص نداشته که در تاریخ ذکر شود.
خیلی از تاریخ‌دانان معتبر هم به این امر اشاره کرده‌اند و مثال‌هایی هم وجود دارد که این شک را خیلی جدی‌تر می‌کند.به عنوان مثال
سخن گفتن با حیوانات توسط حضرت سلیمان که همواره آرزوی انسان های بدوی بوده.این که موجودات درک دارند و شاید سیگنال‌هایی از خود ساتع کنند امری ممکن است اما اینکه مثلا یک مورچه که دستگاه عصبی و مغز کوچکی دارد یک انسان مانند سلیمان را بشناسد و راجع به لشکر او چیزی بداند صحبت کردن آن با سایر مورچه‌ها مانند انسان‌ها باشد و بگوید مواظب باشید و به لانه ها پناه ببرید خرافه به نظر می‌آید.تمام فعالیت های حیوانات غریزی است و اینکه یک هدهد برود و در سرزمین دیگری کافران را تشخیص دهد و با سلیمان از آنها صحبت کند و از او عذرخواهی کند هم شک برانگیز است.
یا مثلا زنده ماندن حضرت یونس در شکم ماهی.اصلا این امر شک برانگیز است که در منطقه عراق کنونی دریایی بوده که در آن نژادی از ماهی به آن بزرگی پیدا شود که یونس در شکم آن بتوان زندگی کند و نفس بکشد. یا اینکه به لحاظ علمی آیا ممکن است بدن یک انسان بدون آسیب دیدن از اندام های باریک گوارشی یک ماهی عبور کند و در محیط پر از مایع و اسید و مواد شیمیایی معده‌ی یک نهنگ آسیبی نبیند و بتواند تنفس کند و حتی بعد از آن از دهان آن ماهی خارج شود.
یا مثلا اینکه چطور ممکن است حضرت نوح بتواند از تمام گونه‌‌های حیوانات یک جفت در یک کشتی جای دهد.و آیا در آن زمان تمام انسان ها در منطقه زندگی نوح زندگی میکردند که زمین از کافران پاک شد؟. و این که چطور ممکن است تمام سطح زمین زیر آب رود و هیچ اثری به لحاظ زمین شناسی از آن اتفاق باقی نماند.و اینکه اگر مثلا انسان ها در زمان نوح عمری چند صد ساله داشتند چرا در اجساد باقی مانده انسان ها عمر آن ها حتی کوتاه تر از عمر انسان های امروز تعیین شده و اگر آنها اینقدر عمر میکردند باید تکثیر نفوس آنقدر زیاد میشد که در زمین دیگر شرایط برای زندگی ما فراهم نمیشد.
دقت کنید که من به معجزات پیامبران اشاره نکردم فقط راجع به تفاوت امری ممکن با امری اساسا غیر ممکن بحث دارم.مطمئنا اگر ما این داستان‌ها را در جایی غیر از قرآن می‌خواندیم در خرافه بودن آن شک نداشتیم و من از شما انتظار دارم به جای دلایل سستی که فقط مادربزرگ‌های ما قبول می‌کرده‌اند دلایل منطقی و دقیق برای من ذکر کنید.
باتشکر.

پاسخ:
۱ـ فرموده اید: « تمام قومیت‌ها و ملت‌ها ابتدای تاریخ خود را بر اساس خرافه و داستان‌های اسطوره‌ای تعریف کرده‌اند و خیلی از واقعیت‌ها را هم با خرافه ترکیب کرده‌اند تا به این صورت به وسیله آن بخش از تاریخ که به طور علمی مستنداتی از آن نداشته‌اند به خود هویت ببخشند.»
این ادّعای شماست. اگر ادّعا دارید که این حرف به شکل کلّی درست است، با استقراء تامّ اثباتش کنید! مثلاً آیا تاریخ اسلام ـ که مستندترین تاریخ است و بیشترین و محکمترین اسناد را دارد ـ با خرافات شروع شده است؟

۲ـ فرموده اید: « سوال جدی که برای من مطرح شده اینست که چه شواهد دقیق و بدون جهت گیری اعتقادی و دوگماتیسمی وجود دارد که ثابت کند داستان‌های موجود در قرآن اسطوره‌‌های یهودیانی که به عربستان مهاجرت کرده‌اند نیست.حتی خیلی از این داستان‌ها با اسطوره‌های سایر ملت‌ها مانند اسطوره‌های یونان و چین و ایران و به خصوص مصر هم اشتراکاتی دارد که این احتمال را قوی‌تر میکند.»
ـ چرا قصه های ادیان و ملل این همه به هم شبیه هستند؟
اگر شبیه نبودند جای سوال داشت. مگر می شود که دو پیغمبر خدا، یک واقعه را متفاوت نقل کنند؟! بین قصّه های قرآن و انجیل و تورات و کتب آسمانی دیگر ـ که به قولی ۳۰۰ کتب بوده اند ـ شباهتهایی است و تفاوتهایی. شباهتها باید وجود داشته باشند؛ چون همه از یک واقع خبر داده اند. امّا تفاوتها، آنجا که با هم ناسازگار هستند، ناشی از تحریف کتب ادیان قبلی است؛ بلکه از برخی کتب آسمانی اصلاً اثری باقی نمانده و تعالیم آن کتابها بیشتر به صورت قصّه ها و اسطوره هایی در زبان ملل باقی مانده اند و در مواردی تغییرات فراوانی هم کرده اند.
آیا واقعاً عجیب نیست که کسی بپرسد: چرا موسی و عیسی و زرتشت و دیگر پیامبران، همه از معاد و جهنّم و بهشت سخن گفته اند؟ وقتی همه ی این انبیاء از طرف خدا آمده اند، چگونه ممکن است، حقیقتاً سخنان متضادّ بگویند؟ پس یقیناً باید گفته های آنها با هم هماهنگ باشد. لذا اگر جایی هماهنگ نبودند یقیناً تحریفی رخ داده است.
لذا اینکه در ادیان و ملل گوناگون جریانات و اسطوره های مشابه وجود دارند، خود گواه آن است که اینها در اصل یک منبع داشته اند؛ و در واقع تفاوت آنهاست که باید مورد سوال واقع شود نه اشتراکشان. به قول معروف « تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها». وقتی یک حکایت با شاخ و برگهای مختلف در بسیاری از ملل دنیا دیده می شود عقل سلیم حکم می کند که در این میان یک واقعیّت مشترک وجود داشته که هر قوم و ملّتی شاخ و برگهایی به آن اضافه نموده اند.
یکی از ویژگی های قرآن کریم نیز این است که از واقعیّت مشترک بین ادیان و ملل، خرافه زدایی کرده است. اگر اطّلاع دقیقی از منابع یهود داشته باشید متوجّه می شوید که خیلی از جریانات تاریخی که قرآن ذکر نموده، نه تنها عین قرائت یهودی آن نیست، بلکه در مواردی مخالف آن و نقد آن است. یکی از عللی هم که باعث می شد یهودیان حجاز با رسول خدا(ص) دشمنی کنند همین بود که قرآن کریم دروغها و تحریفات آنها را آشکار می کرد. جریان مریم(س) و عیسی(ع) نیز در قرآن کریم کاملاً متفاوت با آن چیزی است که مسیحیان نقل نموده اند. جریان قرآنی داوود(ع) نیز تفاوت عمده ای با آنچه یهود نقل نموده اند دارد. در سایر جریانات نیز همین اصل حاکم است.
امّا از کجا باید دانست که قرآن درست نقل نموده است؟
فهم این مطلب دو راه عمده دارد.
الف: اگر کسی با روشی منطقی توانست حقّانیّت قرآن و کلام الله بودن قرآن را به نحو کلّی اثبات کند، و نیز ثابت کند که قرآن تحریف نشده، آنگاه می تواند یقین کند که تمام جریاناتی هم که در قرآن آمده اند عین واقع می باشند.
ب: روش دوم آن است که اثبات کنیم قرآن کریم چند مورد از حوادث تاریخی را به روش اعجازی بیان نموده است؛ یعنی ثابت کنیم که فلان حادثه ی تاریخی که قرآن نقل نموده، اوّلاً مطابق با شواهد و اسناد یافت شده توسّط دانشمندان جدید است. ثانیاً ثابت کنیم که در زمان نزول قرآن، کسی از این واقعیّتها هیچ خبری نداشته است. در این حالت می توان یقین نمود که قرآن در نقل حوادث تاریخی از هیچ منبع متعارف مدد نجسته بلکه از منبع غیب گزارش داده است. با این شیوه ما به یقین می رسیم که این کتاب، حوادث تاریخی را از منبع غیب نقل می کند. لذا اطمینان پیدا می کنیم که باقی حوادثی هم که هنوز بشر نتوانسته شواهد آن را بیابد، از منبع غیب حکایت شده اند. بلکه با این شیوه می توان راه را باز نمود برای باستانشناسان تا با تکیه بر قرائن قرآنی در پی یافتن آثار اقوام گذشته بگردند. خود قرآن کریم نیز همین پیام را آشکارا بیان نموده و دانشمندان را تشویق نموده است که دنبال آثار باقی مانده از گذشتگان بگردند تا عبرت گیرند. فرمود: « قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمینَ ـــــ بگو: در روى زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید!» (النمل:۶۹)
شرح مطلب:
ـ برهان عقلی بر کلام الله بودن قرآن
در این که انسان نسبت به حیوانات موجودی است ویژه با راه تکاملی خاصّ شکّی نیست. حیوانات پاسخ نیازهای ذاتی خود را به صورت غریزه در درون خود دارا هستند لذا نیازی به هدایت بیرونی ندارند. امّا انسان ، تنها بخشی از پاسخ به نیازهای ذاتی خود را به صورت درونی داراست که عمدتاً نیازهای اوّلیّه هستند. این پاسخهای درونی ابتدایی ولی بنیادی را در بُعد مادّی ، غریزه و در بُعد معنوی و فوق مادّی ، فطرت می نامند. امّا این مقدار آگاهی درونی کافی برای تمام نیازهای مادّی و معنوی انسان نیست. از اینرو انسان دائماً در پی آن است که پاسخ بسیاری از نیازهای خود را از بیرون ذات خود به دست آورد. ضرورت وجود دین و هدایت الهی و نیاز انسان به چنین هدایتی از برون ذاتش نیز دقیقاً از همین امر ناشی می شود. یعنی انسان در می یابد که با قوای موجود خود ، مثل غریزه ، فطرت ، خیال و عقل قادر به پاسخ دادن به برخی از نیازهای مادّی و معنوی خود نیست ؛ لذا عقل حکم می کند که خداوند متعال باید پاسخ این نیازها را با ارسال وحی در اختیار انسان قرار دهد. چرا که خدا حکیم است و محال است حکیم نیازی بی پاسخ در وجود موجودات قرار دهد. چون لازمه ی چنین امری انجام فعل عبث است که از ساحت حکیم به دور می باشد.
تا اینجا معلوم شد که خدای حکیم، حتماً وحی فرستاده است.
پس یقیناً باید در بین این همه ادیان و کتبی که در این دنیا وجود دارند، یکی از طرف خدا و وحی الهی است.
امّا کدامیک از کتب موجود، حقیقتاً از طرف خدا آمده است؟ و کدام دین، حقیقتاً دین خداست؟
برای یافتن پاسخ، باید یک به یک سراغ ادیان موجود برویم و اصول اساسی آنها را مورد بررسی عقلانی قرار دهیم. اگر بتوانیم ثابت کنیم که همه ی این ادیان در اصول اساسی خودشان مشکلات عقلی دارند جر یکی؛ در حقیقت ثابت شده که همه ی آنها غیر الهی اند، جز یکی. پس ثابت می شود که همان یک دین، حقیقتاً از طرف خداست؛ و کتاب آن هم کتاب خداست.
امّا آن اصول اساسی که باید بررسی کنیم چیستند؟
اصل نخست: آیا ادّعای الهی بودن دارند؟ چون دینی که از طرف خدا آمده، یقنیاً ادّعای الهی بودن هم دارد.
از بین تمام ادیان موجود، تنها آیین زرتشت، یهود، آیین صابئی، مسیحیّت، اسلام ، آیین بابیّت و آیین بهائیّت ادّعای الهی بودن دارند. باقی ادیان، یا اصلاً خدا را قبول ندارند یا ادّعای الهی بودن ندارند. پس خودشان قبول دارند که بشر ساخته اند.
پس با اصل نخست، همه ی ادیان و کتابهایشان مردود می شوند جز این هفت آیین.
اصل دوم: آیا وجود تاریخی پیغمبر این دین، قابل اثبات با اسناد تاریخی هست؟
از بین ادیان هفتگانه ی فوق، تنها بنیانگذار اسلام، آیین بابیّت و آیین بهائیّت، وجودی تاریخی قابل اثبات دارند. در مورد زرتشت نیز اسنادی ضعیف وجود دارد. امّا در مورد موسی(ع) و عیسی(ع) و حضرت داود(ع) هیچ سند تاریخی موجود نیست. ما مسلمانها نیز به خاطر گزارش قرآن و احادیث، وجود آنها را می پذیریم.
اصل سوم: به فرض پیامبر یک دین، وجود تاریخی دارد، آیا استناد کتاب مقدّس آن دین، به آن شخص، دارای اسناد تاریخی هست؟
استناد کتاب یهودیان به موسی(ع) و اناجیل چهارگانه به عیسی(ع) بودن، و اوستا به زرتشت، و زبور به داود(ع) فاقد هر گونه مدرک تاریخی معتبر است.
لذا باز سه آیین اسلام و بابیّت و بهائیّت باقی می مانند.
تا اینجا شکّی نمی ماند که یکی از این سه دین، از طرف خدا هستند.
همچنین شکّی باقی نمی ماند که اسلام از طرف خدا آمده است. چون هم بابیّت هم بهائیّت، اسلام را از طرف خدا می دانند؛ لکن معتقدند که اسلام نسخ شده و قرآن هم تحریف شده است.
پس از این به بعد باید اثبات کنیم که بابیّت و بهائیّت باطلند. اگر بطلان اینها اثبات شود، ثابت خواهد شد که اسلام تنها دین الهی موجود در زمین است.
اصل چهارم: آیا خدای مطرح در این دین، قابل دفاع عقلانی هست؟
خدای بابیّت و بهائیّت، مشکلات عقلی دارند. چون هم «علی محمّد باب» بنیانگذار بابیّت، هم «عبد البهاء»، بانی بهائیّت، ادّعای خدایی داشتند. خدای این دو آیین، موجودی است می تواند به صورت انسان در آید؛ و چنین چیزی عقلاً تناقض است. چون خدا یعنی وجود نامحدود؛ و شکّ نیست که انسان، وجود محدود دارد. پس اگر خدا به صورت انسان در آید، یعنی نامحدود، در عین نامحدود بودن، محدود شده است؛ که تناقضی است آشکار.
از اینها گذشته، در اینکه بابیّت و بهائیّت را انگلیسی ها ساخته اند از نظر شواهد تاریخی هیچ شکّی وجود ندارد.
پس تنها دینی که می ماند، اسلام است. پس طبق آنچه پیشتر گفته شد، عقلاً شکّی نمی ماند که اسلام از طرف خدا آمده؛ و کتاب آن هم کلام خداست.
ـ آیا ممکن است دین حقّی در جهان نباشد؟
به حکم برهانی که در سطور قبل بیان داشتیم ، محال است خدا انسان نیازمند به برنامه ی سعادت را بدون برنامه ی درست رها سازد. لذا در هر زمانی یقیناً برنامه ی درست و تحریف نشده از سوی خدا وجود دارد. در غیر این صورت لازم می آید که خدا موجودی مکلّف و نیازمند به برنامه ی خودسازی را آفریده باشد ولی برنامه ای درست در اختیارش نگذارد. چنین چیزی نیز محال است ؛ چون چنین آفرینشی لغو و غیر حکیمانه است ؛ و از خدای حکیم چنین کار لغو غیرحکیمانه ای سر نمی زند. پس یقیناً در بین ادیان موجود ، یکی از آنها درست می باشد. و چون غیر از اسلام هیچ دین دیگری نیست که بتواند از عهده ی سوالات مطرح در سطور قبل برآید ، لذا شکّی نمی ماند که همه ی آنها در عصر کنونی باطلند. پس اگر لازم است که حتماً دینی درست در میان مردم باشد ، آن دین نمی تواند باشد مگر اسلام ؛ چون گزینه ی دیگری در کار نیست. و کتاب آن هم قاعدتاً کتاب خداست.
حال بعد از این استدلال هر شبهه ای نیز در سرشاخه های دین اسلام مطرح شود قادر نخواهد بود اصل اسلام و الهی بودن کتاب آن را زیر سوال ببرد.

ـ اعجاز باستان شناسی قرآن
خدای تعالی فرمود: « قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمینَ ـــــ بگو: در زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید!» (النمل:۶۹)
وقتی می فرمایید « در زمین سیر کنید» صرفاً منظور این نیست که روی زمین راه بروید، بلکه سیر عالمانه و دانشمندانه و محقّقانه مراد است.
ــ موریس بوکای و پرده برداری از اعجاز قرآن.
خداوند متعال می فرماید:
« وَ جاوَزْنا بِبَنی‏ إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ (۹۰) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ (۹۱) فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ ـــــ و بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم؛ و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودى، جز کسى که بنى اسرائیل به او ایمان آورده‏اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم» (۹۰) الآن؟!! در حالى که قبلاً عصیان کردى، و از مفسدان بودى! (۹۱) پس امروز، بدنت را نجات مى‏دهیم، تا نشانه ای باشی براى آیندگان؛ در حالی که بسیارى از مردم، از آیات ما غافلند » (سوره یونس)
در این آیات آمده که:
۱ـ یکی از فراعنه، که ظاهراً قدرتمندترین آنها هم بوده، در آب غرق شده و مرده است.
۲ـ خداوند جسد او را از آب نجات داده و حفظ نموده است؛ تا عبرت آیندگان شود.
۳ـ با اینکه خدا چنین نموده، ولی اکثر مردم از این ماجرا غافلند.
از این سه مطلب، تنها یکی در زمان نزول قرآن معلوم بود؛ یعنی غرق شدن یکی از فراعنه در دریا. چون در نقلهای یهودی نیز به غرق شدن فرعون اشاره شده است؛ امّا این مطلب که جسد او از آب بیرون افتاده و حفظ شده تا عبرت آیندگان شد، مطلبی است کاملاً بِکر که در زمان نزول قرآن، هیچ کس از آنها خبر نداشته؛ و در هیچ تاریخی نیز این امور نوشته نشده اند. پس دو خبر غیبی در این آیات وجود دارد؛ نخست اینکه بدن فرعون بعد از غرق شدن حفظ می شود برای زمانهای آینده و دوم اینکه مردم عادی (غیر انبیاء)، از این دو امر غافلند.
تا اینجا شکّ نداریم که دو مورد از این سه مورد، درست از آب در آمده اند. یکی اینکه بدن برخی از فراعنه تا به امروز باقی مانده است. چون تا حدوداً ۲۰۰ سال قبل کسی خبری از مومیایی های اهرام مصر نداشت. در تاریخ نیز چنین چیزی ثبت نشده است. دوم اینکه، مردم، حدود ۱۲۰۰ سال از این ماجرا غافل بوده اند. پس تنها می ماند یک مورد؛ و آن اینکه آیا حقیقتاً یکی از این مومیایی های کشف شده از فراعنه، در اثر غرق شدن مرده است؟
پاسخ این سوال را پروفسور موریس بوکای فرانسوی پیدا نمود.
هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده ی فرعون رامسس دوم را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرنسه منتقل کنند. جسد این فرعون ـ که بزرگترین فرعون مصر بوده است ـ به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان شناس به همراه بهترین جرّاحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند. رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود. او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند، در صدد کشف راز چگونگی مرگ این فرعون بود. تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد؛ او کشف نمود که در این جسد، مقدار قابل توجّهی نمک دریا وجود دارد. این کشف دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است؛ و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. لازم به ذکر است که طبق نوشته های مصری، او در جنگ کشته است؛ امّا هیچ گونه آثار جراحت بر پیکر او دیده نمی شود؛ و در میان مومیایی ها، سالمترین آنهاست. نوشته های مصری از او به بزرگی یاد نموده و او را خدای بی همتا خوانده اند؛ ولی نگفته اند که او در جنگ با چه کسی و چگونه مرده است. لذا به نظر می رسد که تاریخ نویسان مصری سعی داشته اند نحوه ی مرگ او را مخفی نگه دارند.
امّا مسأله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حدّ پروفسور بوکای شده بود این مسأله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده، در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است؛ و قاعدتاً باید تا زمان مومیایی شدن تا حدودی فاسد می شده است؛ و این فساد اوّلیّه باید در طول این مدّت چند هزار ساله، مومیایی او را از دیگر مشابه های خودش فرسوده تر می کرده است . حیرت و سر در گمی پروفسور دو چندان شد وقتی دید نتیجه ی تحقیق او کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون و نجات یافتن بدن او از آب است؛ و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان حدود ۱۴۰۰ سال پیش نوشته شده است؟! چگونه ممکن است بشری چنین گزارش دقیقی از ماجرا داده باشد در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسأله نمی گذرد؟! پروفسور موریس بوکای تورات و انجیل را بررسی کرد امّا آنها فقط به غرق شدن او اشاره داشتند و هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند. پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر بازگرداندند؛ ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر کند تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و آیه ۹۲ سوره یونس را برای او تلاوت نمود. این آیه او را بسیار تحت تاثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم. موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقایق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه‌های قرآن تحقیق کرد و حتّی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق قطعی علمی ـ نه فرضیّات ـ تناقض داشته باشد.
وی حاصل تحقیقات چندین ساله ی خود را در کتابی به نام « مقایسه ای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم » ثبت نمود. این کتاب توسّط ذبیح الله دبیر به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب با عنوان « عهدین، قرآن و علم» نیز معروف است. ترجمه ی دیگری از محمود نورمحمدی نیز برای این کتاب وجود دارد که توسّط انتشارات سایه‌گستر، در سال ۱۳۸۶ منتشر شده است.

ـ شواهدی دیگر از جریان موسی و فرعون
خداوند متعال می فرماید: « وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ ــــ (ای موسی! هنگامى که از دریا گذشتید) دریا را آرام و گشاده بگذار، که آنها لشکرى غرق‏شده خواهند بود!» (الدخان:۲۴).
طبق این آیات، اوّلاً واقعه در دریا رخ داده نه در رودخانه و امثال آن. ثانیاً نه تنها فرعون، بلکه لشکر او نیز در دریا غرق شده اند؛ ولی تنها جسد او نجات یافته. پس باید بتوان آثاری از این لشکر در دریاهای اطراف مصر یافت.
تا کنون تصور بسیاری از موّرخین و مفسّرین این بود که حضرت موسی(ع) و یارانش از رود نیل عبور کرده اند. امّا خداوند متعال صحبت از دریا کرده نه رودخانه. برخی برای توجیه کلام خداوند که اشاره به بحر کرده می گویند این استعاره است واشاره به بزرگی رود نیل دارد. امّا دانشمندی به نام رونی وایت، تحقیقات گسترده ای در این زمینه انجام داد. او فرضیّه ای بنا نهاد مبنی بر اینکه حضرت موسی از دریای سرخ عبور کرده نه از رود نیل. وی در همین راستا تصمیم گرفت عمق دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند تا شاید بتواند آثاری از لشکریان فرعون را بیابد. دانشمندان باستان شناس کار او را خیالپردازی و نشدنی می دانستند. او می گوید بیش از ۳۰۰۰ پرواز به منطقه انجام شد ولی اثری یافت نشد. نهایتاً آنها سراغ نقشه های ماهواره ای رفتند. در این نقشه ها نقطه ی از خلیج عقبه وجود داشت که عمق کمتری نسبت به مناطق دیگر داشت. آنها با خود فکر کردند اگر دریا شکافته شده، احتمالاً در همین منطقه بوده است. در نتیجه شروع به غواصی در همین منطقه نمودند. بعد از گذشت شش ماه اوّلین نشانه ظاهر شد. یکی از غواصان، مرجان عجیبی در آب مشاهده کرده بود؛ مرجانی به شکل چرخ ارّابه. آن مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که فقط افسران بلند پایه ی مصر اجازه سوار شدن برآن را داشتند. بعد از آن، سپرهای نظامی و استخوانهایی از ایشان نیز در این منطقه کشف شد. تصاویر این کشف را در اینترنت می توانید بیابید.

ـ قوم لوط
باستان شناسان امروز، هزاران شهر از زیر خاکها بیرون کشیده اند؛ که بسیاری از آنها تاریخ مشخّصی ندارند و کسی نمی داند آنها مربوط به چه قومی بوده اند. از کجا معلوم که برخی از اینها برای همان اقوامی نباشند که قرآن کریم گفته است؟ مگر بر دیوارهای شهر قوم لوط نوشته است، خانه های قوم لوط؟ البته هنگام نزول قرآن کریم، برخی از این شهرها برای مردم آن زمان معلوم بوده اند؛ اگر چه آنها نام و نشان شهر ویران شده را نمی شناخته اند؛ مثلاً در باره ی سرزمین قوم لوط (شهر سدوم) یا مجموعه شهرهای مؤتفکه، قرآن کریم فرموده است: « وَ إِنَّها لَبِسَبیلٍ مُقیمٍ ـــ و ویرانه‏هاى سرزمین آنها، بر سر راه(کاروانها)، همواره ثابت و برقرار است.» (الحجر:۷۶) ؛ از این آیه می توان استفاده کرد که عرب حجاز در سفر به دیگر نقاط، ویرانه های این شهر را می دیده است. لذا اگر امروزه این ویرانه ها را نبینیم باید در زیر خاک دنبالش باشیم. پس با این قرینه می توان به جستجوی شهر سدوم (شهر قوم لوط) پرداخت. و البته تحقیقات در این باره تا حدودی به ثمر رسیده و بخشی از تاریخ قوم لوط در کشور اردن ( در مسیر مکّه و مدینه به شام) کشف شده است؛ و شواهد آشکاری در این کشفیّات وجود دارد که نشان می دهد، این آثار مربوط به قوم لوط می باشند.
« بر اساس نظریّات باستان شناسان ، حضرت لوط (علیه السلام) و همراهانش ، پس از خروج از شهر سدوم ، به غاری در ور الصافی اردن پناه بردند که امروزه آن غار توسط موزه ی بریتانیا با همکاری وزارت سیاحت و باستان شناسی اردن کشف شده است. » (باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن، عبدالکریم بی آزار شیرازی، ص ۱۷۲، ۱۷۵)
همچنین به گزارش « مهر نیوز»، وزارت گردشگری اردن اعلام کرد: ساختمان موزه ی حضرت لوط(ع) که ۲۰۰ متر از غار لوط(ع) فاصله دارد به منظور ارائه و حفظ میراث تمدّن و تاریخ زندگی قوم لوط به‌ زودی افتتاح خواهد شد. غار لوط در جنوب اردن در استان کرک واقع شده است که در سال ۱۹۸۶ کشف شد و عملیات بازسازی و ترمیم آن بیش از ده سال طول کشیده است. این غار به گفته ی محققان به بیش از ۵ هزار سال پیش باز می‌گردد. بر روی دیوارهای این غار، نوشته‌ها، تصاویر و عکسهایی از حیوانات، گیاهان و درختانی است که داستان زندگی حضرت لوط، قوم او، نحوه زندگی مردم آن دوران را به تصویر کشیده است. این بنا از سنگهای بسیار قدیمی ساخته شده است.
این است کلام خدا درباره ی قوم لوط: « وَ لَقَدْ تَرَکْنا مِنْها آیَهً بَیِّنَهً لِقَوْمٍ یَعْقِلُون‏ ـــــ و از این آبادى نشانه ی روشنى براى کسانى که مى‏اندیشند باقى گذاردیم» (العنکبوت:۳۵). آری نشانه ی روشنی برای اهل تعقّل و تحقیق نه عوامی که در خانه می نشینند و می گویند: کجاست آن آثار؟ امّا اهل تحقیق می گردند و می یابند و ایمان می آورند.

ـ کشتی نوح
قدیم‌ترین نوشته‌ای که تاکنون درباره ی طوفان نوح به دست آمده، سنگ‌نوشته‌هایی‌است که از سومریان و بابلیان باستان یافت شده‌است. این سنگ‌نوشته‌ها در سه هزار سال پیش از میلاد مسیح نوشته شده‌اند، به همین دلیل سومریان و بابلیان پیشتر از دیگر ملت‌ها، داستان طوفان را نگاشته‌اند. طوفان در سنگ‌نبشته‌های سومری، به نام زیوگیدو است. البته معلوم نیست که خود طوفان چند سال قبل از نگارش این سنگ نوشته ها بوده است.
رویدادهای داستان طوفان سومری و بابلی با رویدادهای داستان طوفان نوشته شده در تورات، تا حدودی هماهنگ است؛ زیرا در داستان سومری و بابلی، آمده‌است که کشتی طوفان با قیر اندود شد و سازنده ی کشتی، خود قهرمان طوفان است. این توصیف در سفر پیدایش در تورات نیز آمده‌است. در هر دو سند آمده‌است که خدایان، شخصی را از روی دادن طوفان آگاه کردند و او با افراد خانواده‌اش در یک کشتی نشسته و از جانوران، از هر کدام جفتی در آن نهاده و از طوفان رهایی یافتند.
چگونگی داستان طوفان در اسناد بابلی، که جدیدتر از اسناد سومری‌است، با طوفان سومری اندکی اختلاف ظاهری دارد. نام خدایی که به قهرمان طوفان دستور ساختن کشتی داده در الواح سومری انکی ولی در سنگ‌نبشته‌های بابلی و آشوری نام او ایشتار نوشته شده‌است.
در میان داستان حماسی گیل‌گمش که در حدود دو هزار و پانصدسال پیش از میلاد، در الواح سومری نوشته شده، اشاره‌ای به داستان طوفان سومری و بابلی شده است؛ در آن داستان، یعنی داستان حماسی گیلگمش، میان گیل‌گمش و اوتناپیش‌تیم دیداری روی می‌دهد، گیل‌گمش چگونگی رخ دادن طوفان بزرگ را از اوتاناپیش‌تیم می‌شنود. گیل‌گمش برای دیدار اوتاناپیش‌تیم از جنگل و دریاها گذشته و در جزیره‌ای در وسط دریا با او دیدار می‌کند؛ اوتاناپیش‌تیم آن‌چه در طوفان بر وی گذشته‌است، برای گیل‌گمش روایت می‌کند.
لذا این ادّعای برخی معاندان که قدیمترین سند طوفان نوح، حماسه ی گیل گمیش می باشد، گزافه ای بیش نیست؛ و اسناد سومریان، پانصد سال قبل از آن نوشته شده اند؛ که البته آن نیز یقیناً بعد از طوفان نوشته شده است؛ امّا چه اندازه بعد از طوفان، معلوم نیست.
در روایات اسلامی، جریان طوفان جریانی خیلی قدیمی است. طبق نقلهای اسلامی، رسول الله(ص) حدود ۶۱۶۰ سال بعد از هبوط آدم(ع) بوده است. لذا در زمان ما، حدوداً ۷۶۰۰ سال از زمان هبوط آدم(ع) می گذرد. باز در نقلهای اسلامی آمده که طوفان نوح در ۲۲۵۰ سال بعد از هبوط آدم(ع) بوده است. لذا زمان طوفان حدود ۵۳۵۰ سال قبل از زمان ما بوده است؛ یعنی در حدود ۳۳۰۰ تا ۳۴۰۰ سال قبل از مسیح. لذا این جریان طبق روایات اسلامی، هم قبل از ساخته شدن اهرام مصر بوده، هم قبل از نوشته شدن گیل گمیش؛ و حتّی از سنگ نوشته ی سومریان نیز پیشتر بوده است؛ البته فاصله ی کمی در حدود ۳۰۰ یا ۴۰۰ سال با آن داشته است.
شگفتی جریان طوفان نوح در آن است که همه ی ملل بزرگ جهان آن را در فرهنگ خود دارند؛ و این خود نشان از آن دارد که این واقعه امری جهانی بوده و ارض مسکون آن زمان را فراگرفته است. البته توجّه شود که در آن عصر، فقط منطقه ی بین النهرین دارای سکنه بوده است. چون هنوز از خلقت آدم(ع) زمان چندانی نمی گذشته است؛ و در این مدّت، تعداد انسانها نمی توانسته در حدّی باشد که به سبب تزاحم بر سر منابع، بخواهند کوچ کنند.

ـ آیا آب گرفتگی عظیم در اثر طوفان نوح، ناشی از بارش باران بوده است؟
از آیه ی ۴۰ و ۴۴ هود و بخصوص از آیات ۱۱ و ۱۲ قمر چنین استفاده می شود که این آب گرفتگی نتیجه ی بارش باران از یک سو و جوشیدن آب از زیر زمین، از سوی دیگر بوده است. لذا این احتمال وجود دارد که در آن هنگام، نوعی نشست زمین نیز رخ داده باشد. البته دلیلی قطعی نیست که این آبگیری تمام زمین را فرا گرفته باشد؛ بلکه می توان چنین گفت که تنها منطقه ی مسکون زمین را فرا گرفته است. چون طبق آنچه گفته شد، این جریان، حدود ۲۲۵۰ سال بعد از خلقت اوّلین انسان رخ داده است. پس در آن زمان، جمعیّت زیادی روی زمین نبوده و به احتمال زیاد، اکثر آنها نیز در خاورمیانه مجتمع بوده اند. این معنا از روایات نیز قابل استفاده است. لذا اینکه در اکثر ملل جهان این داستان نقل می شود، ناشی از آن است که آنها اجداد مشترکی داشته اند که در خاورمیانه بوده اند.
این آب گرفتگی طبق روایات اسلامی، هفت روز بوده است. در تورات نیز آن را هفت روز گفته اند.

ـ آیا حضرت نوح از تمام حیوانات سوار کشتی نمود؟
طبق آنچه در روایات آمده، منظور از « مِن کُلٍ‏ّ زَوْجَینْ‏ِ اثْنَین‏ ـــ از هر جفتی، دو تا»، تمام حیوانات نبوده اند؛ بلکه منظور همان ازواج هشتگانه ای هستند که در آیات ۱۴۳ و ۱۴۴ انعام نام برده شده اند که عبارتند از: گوسفند، بز ، شتر و گاو ، که از هر کدام یک نر و یک ماده، می شوند هشت جفت. همچنین فرمود: « خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ ــــ او شما را از نفس واحده آفرید، و زوج او را از او (جنس او ) خلق نمود ؛ و براى شما هشت زوج از چهارپایان نازل نمود» (الزمر:۶). این چهار گونه حیوان ، اشرف چهارپایان می باشند؛ که انسانها بدان نیاز دارند. آن حضرت، این حیوانات را به علاوه برخی پرندگان اهلی و مشابهشان از وحشی ها، سوار کشتی نمودند. و عاقلان دانند که بسیاری از حیوانات اساساً نیازی نداشتند که سوار کشتی شوند؛ چرا که اکثر حیوانات قادر به شنا در آب می باشند. از این گذشته، در قرآن کریم نداریم که تمام زمین را آب فرا گرفته است؛ بلکه احتمالاً یک آب گرفتگی عظیم در مناطق مسکونی آن روز بوده است. لذا حیوانات در مناطق دیگر می توانستند زنده بمانند.
حاصل کلام آنکه: برخلاف تصوّر عمومی، آن حضرت برای جلوگیری از انقراض حیوانات آنها را سوار کشتی نکردند، بلکه قصد اصلی آن حضرت این بوده که انسانهای نجات یافته، در منطقه ی خود دچار کمبود نسل این حیوانات ـ که منبع غذایی می باشند ـ نشوند. در قرآن کریم نیز نداریم که غرض آن حضرت، جلوگیری از انقراض نسل بوده باشد. از روایات نیز استفاده می شود که غرض حضرتش حفظ منابع غذایی انسانها بوده نه نسل حیوانات.
امام صادق(ع) فرمودند: « حَمَلَ نُوحٌ ع فِی السَّفِینَهِ الْأَزْوَاجَ الثَّمَانِیَهَ الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ‏ … وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ فَکَانَ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ زَوْجٌ دَاجِنَهٌ یُرَبِّیهَا النَّاسُ وَ الزَّوْجُ الْآخَرُ الضَّأْنُ الَّتِی تَکُونُ فِی الْجِبَالِ الْوَحْشِیَّهُ أُحِلَّ لَهُمْ صَیْدُهَا وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ زَوْجٌ دَاجِنَهٌ یُرَبِّیهَا النَّاسُ وَ الزَّوْجُ الْآخَرُ الظَّبْیُ الَّتِی تَکُونُ فِی الْمَفَاوِزِ وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ الْبَخَاتِیُّ وَ الْعِرَابُ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ زَوْجٌ دَاجِنَهٌ لِلنَّاسِ وَ الزَّوْجُ الْآخَرُ الْبَقَرُ الْوَحْشِیَّهُ وَ کُلُّ طَیْرٍ طَیِّبٍ وَحْشِیٍّ أَوْ إِنْسِیٍّ ثُمَّ غَرِقَتِ الْأَرْض‏ ــــ نوح در این کشتى هشت جفت از جانورانى را حمل کرد که خداوند عزّ و جلّ فرموده بود: « ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ … وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ » پس از میش (گوسفند) یک جفت یکى میش اهلى که مردم تربیت مى‏کنند و دیگری میش کوهى که شکار آن براى مردم رواست، و از بز هم دو تا، یکى اهلى که مردم تربیت مى‏کنند و یکى بزى که در دشت و بیابان است، و از شتر هم دو تا، یکى شتر بخاتى [که در خراسان پرورش مى‏یافت‏] و دیگر شتر عربى، و از گاو هم دو تا، یکى گاو اهلى و دیگر گاو وحشى، و از هر پرنده یکى اهلى و دیگر وحشى را برگزید و آنگاه زمین غرق شد.» (الکافی،ج‏۸ ،ص۲۸۳)
این حدیث شریف، به وضوح حکایت می کند، که آن حضرت، حیوانات اهلی ـ اعمّ از چهارپا و پرنده ـ را که منبع غذایی اند، همراه با مشابه وحشی آنها ـ که برای غذا شکار می شوند ـ سوار کشتی نموده است.
اگر برخی شبهه افکنان به جای اینکه شهوت شبهه افکنی خود را به کار گیرند، حسّ تحقیقشان را به کار می گرفتند، متوجّه می شدند که باور عمومی مردم یک چیز است و مفادّ کلام خدا و معصومین(ع) چیز دیگری است. اینکه کسی باور عوامانه ی مردم را طرح کرده و آن را به دین نسبت داده و بر اساس آن، دین را مورد حمله قرار دهد، نهایت درجه ی بی انصافی است.

ـ بقایای کشتی نوح در کوههای آرارات
در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی‌ که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس‌های او تصویری جلب نظر می‌کرد تصویری از یک کشتی بزرگ که بر سینه ی تپه ای، در فاصله ی بیست کیلومتری کوه‌های آرارات آرمیده بود.
تصویر هوایی از فسیل یک کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده ی این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه‌مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو در آمریکا یکی از این علاقه‌مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه ی کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کِنِدی کشف کرده بود. دکتر واندنبرگ با دقت عکس‌ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس‌های هوایی یک کشتی است.» ۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت تا در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او به زودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده، در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و به سختی و تنها از ارتفاع قابل رؤیت بود. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می‌کردند، به این نتیجه رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می‌توانست راهگشای کار آنها باشد.
از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره‌های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می‌تواند باقیمانده ی کشتی نوح باشد. سپس بدبینی‌ها به خوش بینی مبدل و این سؤال‌ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می‌تواند باشد؟ و اگر جسم، کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً به وقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟» بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگ‌های دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می‌دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.
وجود لایه‌های مخلوط فسیل شده ی حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره‌ها که بعضاً در برگیرنده ی حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می‌دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده‌اند. تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می‌گوید؟
داستان کشتی نوح از گذشته‌های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که مسافران کنجکاو از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می‌دادند و گاهی تکه‌های کوچکی از آن به غنیمت برده می‌شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می‌دهد که اقوام مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.

ـ تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می‌طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی ‌بوده اند، این سؤال پیش می‌آید که نوح به راستی چگونه این کشتی را ساخته است. یک کشتی که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می‌رفت و اکنون یک واقعیت علمی ‌لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه ی خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره ی قدما، همخوانی دارد؟
علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده‌های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه‌های گل و لای خشک شده ی اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده ی جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده ی کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است.

ـ کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی
آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگه‌ها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گره‌ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند.تصویر برداری‌های راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن، نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها می‌گویند که استفاده ی وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور ماست.
امّا خدای تعالی فرمود:« و اصنع الفلک باعیننا و وحینا ــــ و کشتی را بساز زیر نظر ما و مطابق وحی ما.» (سوره هود، آیه۳۷)
به نظر می‌رسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره‌مند شود. تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف می‌کند. اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکار رفته در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان می‌دهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر می‌رسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه ی وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید می‌کند. در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول، عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزیئیات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند. دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود، چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود.
کشف یک لایه ی غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی از آن جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه یا پوسته اصلی مجهز می‌کرد. این آزمایشات، وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفره‌ها، اتاقها و دهلیزها و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد. در این آزمایشها که به «اسکن‌های راداری» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود، در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند. در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه ی کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است. این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند. در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد. این در حالی است که گمان می‌رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله ی کشف و استخراج نرسیده باشند. آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟

ـ لنگرهای کشتی هم کشف شدند.
بر بلندیهای تپه‌های اطراف محل کشتی، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود. اینها در واقع ابزاری بودند که به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب می‌شدند. چگونه و با چه نیرویی؟ دقیقاً نمی‌دانیم.
کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد.
روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را می‌فرستد که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمی‌گیرد و بعد از آن کبوتری را می‌فرستد.] درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد، دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» یا « گارگا گونماز» نامیده شده است؛ که واژه ای ترکی است به معنی « جایی که کلاغ در آن نمی نشیند». محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته‌های دور، به منطقه ی هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ در کتاب «کشتی گمشده نوح» آمده: نام این منطقه به «تمانین» (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است؛ و با واژه ی ثمانین عربی، به معنی هشتاد، نزدیک می باشد. شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که : « نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت.» همانطور که می‌بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد.
در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر رشته کوههایی دیده می‌شود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است… در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت. کتاب مقدس، سرنشینان کشتی نوح را هشت نفر ذکر کرده است. در احادیث اهل بیت(ع) نیز به صراحت گفته شده که تعداد ساکنان انسانی آن کشتی، تنها هشت نفر بوده اند. « عن ابى عبد الله علیه السلام قال: آمن مع نوح من قومه ثمانیه نفر. ــ امام صادق(ع) فرمودند: ایمان آوردند همراه نوح(ع) از قومش، هشت نفر» (تفسیر نور الثقلین، ج‏۲، ص: ۳۵۷) و « عن ابى جعفر علیه السلام فی قول الله عز و جل: «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ» قال: کانوا ثمانیه. ـــ امام باقر(ع) در تفسیر «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ» فرمودند: آنها هشت نفر بودند.» (تفسیر نور الثقلین، ج‏۲، ص: ۳۵۷).
طبق روایات اهل بیت(ع)، سه تن از آن هشت نفر، پسران نوح(ع) بودند به نامهای سام، حام، یافث. از این سه تن، سام بن نوح به نبوّت رسید. در کشتی از آن دو پسر دیگر خطایی سر زد که مورد نفرین نوح(ع) واقع شدند. آن حضرت نفرینشان نمود که نطفه ی آنها متحوّل شود؛ لذا نسل یکی از آنها سیاه پوست شد و نسل دیگری زرد پوست؛ و فرزندان سام، سفید پوست بودند.

ـ نتیجه:
اگر قرآن کریم وحی نیست، چگونه از حقایقی خبر داده که تازه امروز ما توانسته ایم از آنها اطّلاع پیدا کنیم؟ و شگفت آنکه قرآن کریم اوّلاً از اخبار ملل گذشته افسانه زدایی نموده. ثانیاً افزون بر آنچه ملل گذشته نقل نموده اند، سر نخهای جدیدی هم ارائه نموده که در هیچ تاریخ و افسانه ای سابقه ندارند؛ مثلاً خبر داده که جسد فرعون باقی خواهند ماند تا عبرت آیندگان شود. یا خبر داده که موسی(ع) از دریا گذشته نه از رودخانه ی نیل. یا خبر داده که اوّلاً محلّ قوم لوط در یکی از راههای کاروان رو قرار دارد، و ثانیاً نشانه های روشنی از آن باقی است برای حقیقت جویان. نشانه هایی که در قرون اخیر یافت شده اند.
نتیجه ی دیگر آنکه اگر تعدادی از این ماجراهای تاریخی با تحقیقات امروزی تطابق دارند، چرا دیگر ماجراها حقیقت نداشته باشند؟

۳ـ فرموده اید: « سوالاتی هم اساسا در مورد وجود خیلی از پیامبران مطرح است چون اگر وجود داشتند چرا حضور چنین افراد مهمی که قصد تغییر شرایط سیاسی اجتماعی را داشتند در تاریخ آن ملت خاص ذکر نشده و یا چرا حضورشان هیچ اثری در زندگی و دین مردم آن ملت خاص نداشته که در تاریخ ذکر شود.»
در کدام تاریخ باید اسم و رسمشان می ماند؟ در تاریخی که تاریخ نویسان دربار نوشته اند؟
در زمانهای سابق، تنها جایی که کتاب وجود داشت، دربار پادشاهان بود، و هر کسی هم که سواد خواندن و نوشتن داشت، د خدمت دربار بود؛ لذا تاریخ نویسان آزادی وجود نداشتند که بخواهند تاریخ مخالفان پادشاهان را ثبت کنند. لذا اگر نامی از انبیاء در تاریخ پادشاهان وجود داشت جای عجب بود.
امّا تاریخ انبیاء نه به نحو مکتوب بلکه به نحو شفاهی دائماً بین مردم رایج بوده است. مردم عادی اغلب توان نوشتن نداشتند، و اگر چیزی می نوشتند، نمی توانست بقاء داشته باشد؛ چون حکومتها به محض اطّلاع از نوشته شدن مطلبی بر ضدّ خودشان آن را جمع و عاملانش را اعدام می نمودند. لذا تاریخ انبیاء بیشتر به نحو شفاهی منتقل شده است تا به نحو مکتوب. و صد البته این تاریخ شفاهی متعبرتر از تاریخ مکتوب پادشاهان است. چون شکّ نیست که تاریخ دربارها به دستور پادشاهان نوشته شده و شکّ نیست که آنها نمی گذاشته اند تمام حقایق در موردشان نوشته شود. لذا عین سفاهت است که ما هر چه دربارها نوشته اند یا بر سنگها نقش بسته اند عیناً باور کنیم.

۴ـ فرموده اید: « سخن گفتن با حیوانات توسط حضرت سلیمان که همواره آرزوی انسان های بدوی بوده.این که موجودات درک دارند و شاید سیگنال‌هایی از خود ساتع کنند امری ممکن است اما اینکه مثلا یک مورچه که دستگاه عصبی و مغز کوچکی دارد یک انسان مانند سلیمان را بشناسد و راجع به لشکر او چیزی بداند صحبت کردن آن با سایر مورچه‌ها مانند انسان‌ها باشد و بگوید مواظب باشید و به لانه ها پناه ببرید خرافه به نظر می‌آید.تمام فعالیت های حیوانات غریزی است و اینکه یک هدهد برود و در سرزمین دیگری کافران را تشخیص دهد و با سلیمان از آنها صحبت کند و از او عذرخواهی کند هم شک برانگیز است.»
الف: اینکه فرموده اید تمام فعالیّتهای حیوانات غریزی است، صد در صد مخالف با تحقیقات دانش امروزی است. طبق تحقیقات نوین، ثابت شده که حیوانات حتّی قدرت استدلال هم دارند. نیز ثابت شده که مورچه هر کدام شخصیّت مخصوص به خود را دارد، و چنین نیست که همگی مثل هم رفتار کنند. البته کسی که با حیوانات سر و کار داشته باشد این مطلب برایش بدیهی است که حیوانات اخلاق و رفتارهای شخصی دارند؛ مثلاً برخی سگها مهربانند، برخی دیگر، ترسو هستند، برخی دیگر خیلی وحشی اند، برخی بازی گوشند، برخی جدّی اند، و … . کدام یک از این حالات، غریزه است؟ اگر رفتار سگها غریزی است، پس چرا این همه تفاوت شخصیّت دارند؟
ب: اینکه حیوانات تکلّم دارند، و انسانهایی قادرند با آنها صحبت کنند، یک افسانه نیست. اهل بیت(ع) بارها این کار را کرده اند و تاریخ متواتر آن را ثبت نموده است. رسول خدا(ص) حتّی سنگ را هم به تکلّم در آورده و مردم با گوش خود شنیده اند. درخت خشکیده در مسجد مدینه به سخن در آمد و حاضران به گوش خود شنیدند تکلّم رسول خدا(ص) با درخت را. همواره عارفای مسلمانی نیز در طول تاریخ ادّعا بوده اند که قادر بوده اند کلام حیوانات را متوجّه شوند؛ بلکه کلام نباتات و جمادات را هم می فهمیدند. شیخ رجبعلی خیاط یک افسانه نیست؛ بلکه هنوز شاگردانش در قید حیات هستند. این مرد شگفت روزگار با گیاهان تکلّم می کرد.
البته تاریخ دانهای سکولار برای گزارشات متواتر از معجزات رسول خدا(ص) پشیزی ارزش قائل نیستند، امّا اگر بر روی کوزه شکسته ای مطلبی نوشته باشد، چنان به آن یقین می کنند که گویا خدا آن جمله را بر کوزه نوشته است. نقلهای تاریخی را که سلسله سند مشّخص دارند، نمی پذیرند، امّا نوشته ای بر کوزه شکسته ای یا بر سنگ نوشته ای را اصلاً معلوم نیست نویسنده اش چیست، می پذیرند. چرا؟ به همان دلیل که تاریخ نویسان پادشاهان، تاریخ انبیاء را ننوشته اند.
اگر در عصر رسول خدا(ص) سواد و کتاب نویسی رواج عمومی نمی یافت و تاریخ نویسی از انحصار دربارها خارج نمی شد، امروز حتّی نامی از رسول خدا(ص) در مکتوبات وجود نداشت کجا رسد گزارش معجزاتش.
سوال: اگر حیوانات سخن می گویند و سخن گفتها آنها قابل فهم توسّط یک بشر است، پس چرا دانشمندان قادر به فهم کلام حیوانات نیستند؟
پاسخ:
اگر امکان داشت که دانشمندان به این توفیق دست یابند، آنگاه انبیاء با حیوانات تکلّم نمی کردند. چرا؟ چون در این صورت، اعجازشان زیر سوال می رفت. معجزه آن کاری است که فقط از عهده ی مدّعی نبوّت یا امامت بر می آید. مراد از نبوّت هم اعمّ از نبوّت تشریعی و تبلیغی و انبائی است؛ که از این سه قسم، دو قسم نخست ختم شده ولی قسم سوم تا قیامت وجود خواهد داشت.

۵ـ فرموده اید: « یا مثلا زنده ماندن حضرت یونس در شکم ماهی.اصلا این امر شک برانگیز است که در منطقه عراق کنونی دریایی بوده که در آن نژادی از ماهی به آن بزرگی پیدا شود که یونس در شکم آن بتوان زندگی کند و نفس بکشد. یا اینکه به لحاظ علمی آیا ممکن است بدن یک انسان بدون آسیب دیدن از اندام های باریک گوارشی یک ماهی عبور کند و در محیط پر از مایع و اسید و مواد شیمیایی معده‌ی یک نهنگ آسیبی نبیند و بتواند تنفس کند و حتی بعد از آن از دهان آن ماهی خارج شود.»
الف: ای کاش قبل از طرح سوال به نقشه ی جهان یک نگاهی می کردید. خلیج فارس در جنوب شرقی عراق است؛ دجله و فرات به خلیج فارس می ریزند. و دریای مدیترانه در غرب عراق قرار دارد. در قرآن هم ذکر شده که آن حضرت قوم خود را رها نمود از میان آنها بیرون رفت تا به دریا رسید. در هر دوی این دریاها نیز نهنگها امکان رفت و آمد دارند. البته احتمالش زیاد است که جریان در دریای مدیترانه رخ داده باشد؛ چون اکنون قبر شریف حضرت یونس(ع) در روستای «الجیه» در جنوب لبنان قرار دارد؛ که در ساحل دریای مدیترانه است.
ب: مجاری غذایی نهنگ هم باریک نیست. یک نهنگ سی متری یعنی حیوانی که طولش به اندازه ی ارتفاع یک ساختمان تقریباً هفت طبقه است. آیا مجاری غذایی چنین حیوانی آن اندازه بزرگ نیست که بتواند یک انسان را از خود عبور دهد؟ نهنگ قاتل یا اُرکا که جزء نهنگهای کوچک محسوب می شود، بین ۶ تا ۹ متر طول دارد، و یک فک را ـ که به اندازه ی گوسفند است ـ به راحتی می بلعد؛ بدون جویدن؛ چون نهنگها امکان جویدن ندارند. حال ببینید یک نهنگ آبی غول پیکر ـ که بزرگترین موجود زنده ی دنیاست ـ چه گلوی گشادی خواهد داشت. نهنگ آبی بزرگترین پستاندار کره زمین است که وزن آن به ۱۰۰ تا ۱۵۰ تن و طول آن به ۲۵ تا ۳۰ متر می رسد. علت نامگذاری این گونه نهنگ رنگ آبی خاکستری ویژه آن است. قلب بزرگترین نهنگ آبی که تاکنون یافت شده به بزرگی یک لتومبیل و طول زبان این حیوان به اندازه ی بدن یک فیل است؛ و همچنین تخمین زده اند که با هوای بازدم این حیوان می توان ۲۰۰۰ بادبادک را باد کرد. متوسط عمر این جانور ۸۰ سال است. سرخ رگهای این حیوان به قدری بزرگند که یک انسان به راحتی می تواند از آنها عبور کند.
بزرگوارا! حیوانی که درون سرخ رگ او به اندازه ی هیکل یک انسان فضا باشد، ببینید مجاری گوارشی و تنفّسی آن به چه اندازه اند.
ج: به فرض که آن حضرت وارد معده ی این حیوان شده است. معده ی چنین حیوانی به قدری بزرگ است، که یک انسان می تواند بین چین و چروکهای آن گیر کند یا از قسمتی از آن آویزان شود و در شیره ی معده ی آن نیفتد.
د: از اینها گذشته، شما از کجا یقین نموده اید که یونس(ع) وارد فضای گوارشی نهنگ شده است؟ چه بسا وارد مجاری تنفسی آن شده و در یکی از لوله های هوایی ریه ی نهنگ مستقرّ شده است. با این فرض، اوّلاً آنجا چیز خطرناکی نیست تا تهدیدش کند. ثانیاً دائماً اکسیژن وارد آن می شود. لذا کمبود هوا نخواهد داشت. دقّت داشته باشید که نهنگ، آبشش ندارد بلکه شش دارد و مثل موجودات خشکی، هوا تنفس می کند. ثالثاً خروج از ریه ی نهنگ به طور طبیعی تقریباً امکان ندارد؛ چون داخل لوله های هوایی اوّلاً صاف است، ثانیاً لزج و لیز می باشد و رابعاً لوله ی هوایی آصلی آن عمودی است؛ چون مجرای تنفسی نهنگ روی سر آن قرار دارد؛ این سوراخ هوایی در نهنگ آبی به قدری بزرگ است که یک انسان بالغ به راحتی می تواند درون آن بیفتد. پس چگونه آن حضرت می توانسته از لوله ی هوایی نهنگ بیرون آید؟ قرآن نفرموده که خودش بیرون آمد؛ بلکه خود ماهی(نهنگ) او را بیرون آنداخت. همان گونه که اگر خلطی در لوله های هوایی ما جمع شود یا شیء خارجی وارد لوله های هوایی ما شود، دچار عطسه می شویم، و با عطسه آن امور زائد را خارج می کنیم، نهنگ نیز در این حالت دچار عطسه می شود. در این حالت است که یونس(ع) را به بیرون پرتاب می کند. البته چنین نیست که شیء داخل شده در مجاری تنفسی، لزوماً به محض ورود با عطسه خارج شود؛ بلکه در مواردی روزها طول می کشد تا بدن بتواند آن را دفع کند. وقتی شیء داخل شده در مجاری تنفسی به دیواره ها بچسبند و خارج نشوند، بدن با ترشحات خاصّی دیواره های لوله های هوایی را لغزنده می کند تا بتواند شیء زائد را دفع کند.
البته شکّ نیست که آن حضرت در این مدّت دچار ضعف خواهد بود. لذا طبق آیات، حضرتش بعد از خروج از بدن نهنگ چند روزی ناتوان بود و با خوردن کدویی که در ساحل و بالای سرش روییده بود توانش را باز یافت.
امّا چگونه ممکن است یک انسان در مجاری تنفّسی نهنگ بیفتد؟
اگر کسی در لبه ی کشتی ایستاده باشد و نهنگی با سر به کشتی برخورد کند، احتمالش زیاد است که فرد از لبه ی کشتی سقوط نموده و در مجرای تنفسی نهنگ بیفتد؛ چون نهنگ وقتی روی آب می آید این مجرا اوّلاً کاملاً باز است. ثانیاً در حال دم (کشیدن هوا به درون ششها) است. لذا اگر کسی در این حال روس سر نهنگ سقوط کند، احتمالش زیاد است که به درون مجاری تنفسی او بیفتد.
ـ سخن آخر در این باب.
در دنیای واقعی مواردی از زندگی موجودات زنده در شکم موجود دیگر گزارش شده است.
۱ـ کرمهای گوناگونی وجود دارند که در دستگاه گوارش انسان زندگی می کنند؛ مثل کرم کدو و کرم آسکاریس.
۲ـ به گزارش زیر توجّه فرمایید.
خارج شدن مار۲متری از شکم یک خانم.
این زن که باتریشا نام دارد پس از خوردن ماهی خام و بزرگی در یکی از رستورانهای ژاپنی درد شدیدی از ناحیه شکم احساس می کرد. این زن ۳۶ ساله فورا به بیمارستانی در نیویورک منتقل شد. به گفته پزشکان، در حین معاینه به طور مستمر حالت استفراغ داشت.
به نقل از روزنامه البیان امارات، پزشکان پس از معاینه، متوجه حرکت موجود زنده ای در درون شکم وی شدند و پس از آنکه شکم وی را شکافتند ماری به رنگ سیاه و سفید پیدا کردند که طول آن تقریبا دو متر بود. این روزنامه در ادامه گزارش خود افزود: پزشکان و پرستاران با مشاهده این مار وحشت زده شدند و باتریشا نیز اکنون درحالت بهبودی است.
توجّه:
درد شکم این زن ربطی به وجود مار نداشته بلکه ماهی خام موجب درد او شده و در مراجعه به پزشک، معلوم شده که ماری هم در شکم اوست.
چگونه یک مار وارد شکم می شود؟
نوزاد کوچ مار، به خصوص مارهای آبی، در حالت شنا یا غیر آن می توانند داخل رحم زن شده و به آرامی بزرگ شوند. همچنین در شرائط نادری ممکن است از راه مقعد وارد دستگاه گوارشی تحتانی شوند.
همچنین احتمالش وجود دارد که کسی تخم مار را بلعیده باشد و تخم بعد از رسیده به روده تبدیل به جنین شود.
در مواردی قورباغه هم از شکم برخی افراد خارج شده است.
زندگی کردن زالو در داخل بدن انسان هم امر رایجی است. اغلب این جاندار در قسمتهای فوقانی دستگاه گوارش یا قسمتهای فوقانی دستگاه تنفس داخل می شود. این پدیده در افرادی که مستقیماً با دهان از آب چشمه یا رودخانه می خورند بیشتر دیده می شود. چون زالو اغلب در آبهای سرد زندگی می کند و ممکن است موقع خوردن آب وارد بدن شود.
البته این موارد را ذکر نکردیم که بگوییم جریان یونس(ع) نیز از این قبیل بوده، بلکه صرفاً خواستیم گوشزد کنیم که زنده ماندن یک موجود زنده در بدن یک موجود زنده ی دیگر، امر غیر ممکنی نیست. وقتی یک مار دو متری بتواند مدّتهای مدیدی در بدن یک انسان زنده بماند، یک انسان در مجاری تنفسی یک نهنگ آبی ۳۰ متری به نحو اولی می تواند زنده بماند.

۶ـ فرموده اید: « یا مثلا اینکه چطور ممکن است حضرت نوح بتواند از تمام گونه‌‌های حیوانات یک جفت در یک کشتی جای دهد.و آیا در آن زمان تمام انسان ها در منطقه زندگی نوح زندگی میکردند که زمین از کافران پاک شد؟. و این که چطور ممکن است تمام سطح زمین زیر آب رود و هیچ اثری به لحاظ زمین شناسی از آن اتفاق باقی نماند.»
پاسخ این مطلب را هم قبلاً دادیم.
الف: در هیچ جای قرآن نیامده که از تمام حیوانات سوار کشتی نمود. این توهّمی است که عوام الناس کرده اند. در قرآن فرموده از هر جفتی دو تا. دقّت فرمایید! نفرمود: « از هر حیوانی دو تا» هر جفت، یعنی هر حیوان اهلی که جغت وحشی هم دارد، مثلاً اسب اهلی و اسب وحشی، گاو وحشی گاو اهلی و … . تعداد این گونه حیوانات هم بسیار کم است. ثانیاً همه ی حیوانات اهلی امروزی در آن روزگار اهلی نشده بوده اند. طبق تفسیر اهل بیت(ع) این جفتها همان هشت جفتی هستند که خو قرآن در آیات دیگری نام برده است.
ب: از هیچ آیه ای هم استفاده نمی شود که کلّ زمین را آب فرا گرفته است.
ج: با توجّه به این که فاصله نوح(ع) و آدم(ع) کم است، پراکندگی جمعیّت هم بعید است وجود داشته باشد. چون عامل اصلی پراکندگی و کوچ، در اعصار گذشته، کمبود زمین زراعی و منابع غذایی بوده است.
حرف مردم عوام ربطی به خدا و دین خدا ندارد. مردم، هزاران حرف غلط می زنند این هم یکی. خدا می گوید: آتش بر ابراهیم سرد شد، مردم می گویند: آتش گلستان شد. خدا می گوید: نوح(ع) هشت جفت حیوان سوار کشتی نمود، مردم می گویند: از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی کرد.
در کشتی نوح(ع) هشت نفر انسان بود، هشت جفت چهار پا بود و تعدادی پرنده؛ و مقداری آذوقه برای انسانها و حیوانات. چون این آب گرفتگی روزها طول کشیده است.
پیش مردم عوام، مشهور است که در طوفان نوح، کلّ زمین را آب فرا گرفت.
امّا هیچ جای قرآن چنین چیزی گفته نشده است؟ اینها توهّمات عوام است که از قرآن خبر ندارند.
همچنین توهّم کرده اند که حضرت نوح، از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی نمود؛ در حالی که هیچ جای قرآن چنین چیزی نیامده است؟ این هم از توهّمات رایج است. ما که عمری است سر و کارمان با قرآن است چنین چیزی را در قرآن ندیده ایم.
ـ حضرت نوح(ع) چند حیوان در کشتی سوار کرد؟
خداوند متعال می فرماید: « فَأَوْحَیْنا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا فَإِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَ لا تُخاطِبْنی‏ فِی الَّذینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ـــــــ ما به نوح وحى کردیم که: «کشتى را در حضور ما، و مطابق وحى ما بساز. و هنگامى که فرمان ما فرا رسد، و آب از تنور بجوشد، در کشتى سوار کن از هر جفتی دو تا ؛ و همچنین خانواده‏ات را، مگر آنهایی که قبلاً وعده ی هلاکشان داده شده‏؛ و دیگر درباره ی ستمگران با من سخن مگو، که آنان همگى هلاک خواهند شد.» (المؤمنون:۲۷)
آیا شما در این آیه سخنی از حیوان می بینید؟ کجای این آیه آمده که از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی کن؟!
این آیه می فرماید: از هر جفتی، دو تا.
هر جفت چی؟ معلوم نیست. هر جفت حیوان؟ هر جفت جوراب؟ هر جفت کفش؟ هر جفت حیوان اهلی؟ هر جفت حیوان وحشی؟ هر جفت … ؟
اصلاً از «هر جفت دو تا» یعنی چه؟ «دو تا» خودش یعنی یک جفت. پس « از هر جفتی دو تا» یعنی « از هر جفتی، یک جفت»؛ که می شود چهار فرد.
اگر خدا می خواست بگوید از حیوانی یک جفت نر و ماده، می گفت: « مِنْ کُلٍّ نوع زَوْجَیْنِ ــ از هر نوعی یک جفت» یا « مِنْ کُلٍّ نوع اثْنَیْنِ ــ از هر نوعی دو تا» و امثال اینها. امّا فرمود: «از هر جفتی دو تا»؛ که می شود چهار تا. ظاهراً یکی از این «دو تا» منظور، نر و ماده است. امّا « دو تا» ی دیگر اشاره به چیست؟
حیوانات بر دو گونه اند: وحشی و اهلی. خود اهلی ها هم دو گونه اند: آنها که معادل وحشی دارند و آنها که معادل وحشی ندارند. مثلاً بز، هم وحشی دارد هم اهلی؛ گاو، هم وحشی دارد هم اهلی؛ اسب، هم وحشی دارد هم اهلی و … .
پس برخی حیوانات، زوجند؛ یعنی نوع اهلی و وحشی دارند. مراد از «زَوْجَیْنِ» در آیه ی مورد بحث، این گونه حیواناتند. دقّت شود! واژه زوج (جفت) ربطی به نر و ماده بودن ندارد؛ آیا وقتی می گویید «یک جفت کفش» منظورتان این است که این دو لنگه ی کفش، نر و ماده اند؟!!! پس خداوند متعال امر نموده نوح را که از این گونه حیوانات، دو تا (یک نر و یک ماده) را سوار کشتی کند. مثلاً یک جفت بز اهلی و یک جفت بز وحشی یا یک جفت گاو اهلی و یک جفت گاو وحشی.
روشن است که تعداد چنین حیواناتی بسیار اندک است؛ به نحوی که جا دادن آنها در یک کشتی، کار آسانی است. بخصوص در کشتی نوح(ع) که به اندازه ی یک زمین فوتبال و به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری بوده است. بقایای فسیل شده ای این کشتی امروزه در کوههای آرارات ترکیه شناسایی شده است. این کشف در سال ۱۹۵۹ و طیّ یک عکسبرداری هوایی به طور اتّفاقی انجام گرفت؛ و تحقیقات بعدی، روشن ساخت که این کشتی، همان کشتی نوح(ع) است. در قرآن کریم نیز خبر داده که خداوند از آن ماجرا، علائمی را برای آیندگان باقی گذاشته است. فرمود: « وَ لَقَدْ تَرَکْناها آیَهً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ ـــ ما آن را به عنوان نشانه‏اى باقى گذاردیم؛ آیا کسى هست که پند گیرد؟» (القمر:۱۵)
پس آن حضرت، تنها حیواناتی را سوار کشتی نمود که جفت اهل و وحشی دارند؛ که تعدادشان اندک است؛ امّا یک مطلب دیگر هم هست. می دانیم که فاصله ی نوح(ع) با آدم(ع) چندان نبوده است؛ به نحوی که در آن زمان، تنها مناطق مسکون زمین، منطقه ی بین النحرین بوده است؛ یعنی مناطقی از عراق و ترکیه ی امرروزی. پس در آن هنگام، بشر هنوز چندان متمدّن نبوده است. حال سوال این است که: آیا در آن زمان، تمام حیوانات اهلی شده ی امروزی، اهلی شده بودند یا نه؟ مثلاً آیا در آن هنگام، مردم توانسته بودند مرغ و بوقلمون و اردک و غاز و گربه و سگ و … را هم اهلی کنند یا نه؟ اگر بپذیریم که در آن زمان، هنوز برخی حیوانات اهلی امروزی، اهلی نشده بودند، در آن صورت، تعداد این حیوانات، باز هم کمتر می شوند. امّا دانستن این که آن زمان چه تعداد از حیوانات را توانسته بودند اهلی کنند، کار آسانی نیست؛ و در شرائط فعلی ما جز سخنان افراد معصوم، راه دیگری برای حلّ این معمّا نداریم. حال به احادیث اهل بیت(ع) مراجعه کنیم تا ببینیم آن بزرگواران ـ به عنوان تبیین کنندگان قرآن ـ در این باره چه فرموده اند.
طبق آنچه در روایات آمده، منظور از « مِن کُلٍ‏ّ زَوْجَینْ‏ِ اثْنَین‏ »، تمام حیوانات نبوده اند؛ بلکه منظور همان ازواج هشتگانه ای هستند که در آیات ۱۴۳ و ۱۴۴ انعام نام برده شده اند که عبارتند از: گوسفند، بز ، شتر و گاو ، که از هر کدام معادل وحشی اش را هم لحاظ کنیم، می شوند هشت جفت. همچنین فرمود: « خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ ــــ او شما را از نفس واحده آفرید، و زوج او را از او (جنس او ) خلق نمود ؛ و براى شما هشت زوج از چهارپایان نازل نمود» (الزمر:۶). این چهار گونه حیوان ، اشرف چهارپایان می باشند؛ که انسانها بدان نیاز دارند. آن حضرت، این حیوانات را به علاوه ی برخی پرندگان اهلی و مشابهشان از وحشی ها، سوار کشتی نمودند. و عاقلان دانند که بسیاری از حیوانات اساساً نیازی نداشتند که سوار کشتی شوند؛ چرا که اکثر حیوانات قادر به شنا در آب می باشند. از این گذشته، در قرآن کریم نداریم که تمام زمین را آب فرا گرفته است؛ بلکه احتمالاً یک آب گرفتگی عظیم در مناطق مسکونی آن روز بوده است؛ یعنی در منطقه ی بین النهرین. لذا حیوانات در مناطق دیگر می توانستند زنده بمانند؛ و نیازی نبود که برای بقاء نسل، سوار کشتی شوند.
حاصل کلام آنکه:
برخلاف تصوّر عمومی ـ که ناشی از عدم دقّت در آیه و عدم مراجعه به روایات اهل بیت(ع) است ـ آن حضرت برای جلوگیری از انقراض حیوانات آنها را سوار کشتی نکردند، بلکه قصد اصلی آن حضرت این بوده که انسانهای نجات یافته، در منطقه ی خود دچار کمبود نسل این چند قلم حیوان ـ که منبع غذایی می باشند ـ نشوند. در قرآن کریم نیز نداریم که غرض آن حضرت، جلوگیری از انقراض نسل بوده باشد. از روایات نیز استفاده می شود که غرض حضرتش حفظ منابع غذایی انسانها بوده نه نسل حیوانات.
امام صادق(ع) فرمودند: « حَمَلَ نُوحٌ ع فِی السَّفِینَهِ الْأَزْوَاجَ الثَّمَانِیَهَ الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ‏ … وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ فَکَانَ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ زَوْجٌ دَاجِنَهٌ یُرَبِّیهَا النَّاسُ وَ الزَّوْجُ الْآخَرُ الضَّأْنُ الَّتِی تَکُونُ فِی الْجِبَالِ الْوَحْشِیَّهُ أُحِلَّ لَهُمْ صَیْدُهَا وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ زَوْجٌ دَاجِنَهٌ یُرَبِّیهَا النَّاسُ وَ الزَّوْجُ الْآخَرُ الظَّبْیُ الَّتِی تَکُونُ فِی الْمَفَاوِزِ وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ الْبَخَاتِیُّ وَ الْعِرَابُ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ زَوْجٌ دَاجِنَهٌ لِلنَّاسِ وَ الزَّوْجُ الْآخَرُ الْبَقَرُ الْوَحْشِیَّهُ وَ کُلُّ طَیْرٍ طَیِّبٍ وَحْشِیٍّ أَوْ إِنْسِیٍّ ثُمَّ غَرِقَتِ الْأَرْض‏ ــــ نوح در این کشتى هشت جفت از جانورانى را حمل کرد که خداوند عزّ و جلّ فرموده بود: « ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ … وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ » بنا بر این، از میش (گوسفند) یک جفت یکى میش اهلى که مردم تربیت مى‏کنند و دیگری میش کوهى که شکار آن براى مردم رواست، و از بز هم دو تا، یکى اهلى که مردم تربیت مى‏کنند و یکى بزى که در دشت و بیابان است، و از شتر هم دو تا، یکى شتر بخاتى ـ که در خراسان پرورش مى‏یافت‏ ـ و دیگر شتر عربى، و از گاو هم دو تا، یکى گاو اهلى و دیگر یگاو وحشى، و از هر پرنده یکى اهلى و دیگر وحشى را برگزید و آنگاه زمین غرق شد.» (الکافی،ج‏۸ ،ص۲۸۳)
این حدیث شریف، به وضوح حکایت می کند، که آن حضرت، حیوانات اهلی ـ اعمّ از چهارپا و پرنده ـ را که منبع غذایی اند، همراه با مشابه وحشی آنها ـ که برای غذا شکار می شوند ـ سوار کشتی نموده است.
در این حدیث، واژه «الارض» نیز به معنی کره ی زمین یا کلّ خشکی ها نیست. چون اوّلاً در قرآن کریم و لسان اهل بیت(ع) و عرب آن روزگار، زمین به خشکی ها اطلاق می شد نه به کره ی زمین. ثانیاً حضرت، زمین را مطلق آوردند؛ و نفرمودند که آیا کلّ خشکی ها غرق شدند یا بخشی از آن؟ لذا هر دو محتمل است؛ و از این کلام نمی توان غرق شدن کلّ زمین را استفاده نمود. شواهد زمین شناسی نیز حاکی از آن هستند که حدود هفت هزار سال قبل، در بین النهرین یک آب گرفتگی عظیم رخ داده است. پیدا شدن فسیل کشتی نوح بر بالای کوه هم نشان می دهد که این کشتی هنگام به گل نشستن در بالای کوه بوده است؛ یا آب تا آن ارتفاع منطقه را گرفته بوده است.

۷ـ فرموده اید: « و اینکه اگر مثلا انسان ها در زمان نوح عمری چند صد ساله داشتند چرا در اجساد باقی مانده انسان ها عمر آن ها حتی کوتاه تر از عمر انسان های امروز تعیین شده و اگر آنها اینقدر عمر میکردند باید تکثیر نفوس آنقدر زیاد میشد که در زمین دیگر شرایط برای زندگی ما فراهم نمیشد.»
کجای قرآن آمده که انسانهای زمان نوح(ع) عمرهای چند صد ساله داشته اند؟ آنچه در قرآن آمده، فقط اشاره دارد به درازی عمر نوح(ع).
امّا تکثیر نفوس چه ربطی به طولانی بودن عمر دارد. زن، فقط تا پنجاه سالگی توان زایمان دارد، اگر چه هزار سال هم عمر بکند. بعد از پنجاه یا پنجاه و پنج سالگی تخمک گذاری زن پایان می یابد و یائسه می شود.
از اینها گذشته، اگر به گذشته ی بشر نگاه کنید می بینید که بشر گذشته مرگ و میرش هم زیاد بوده است؛ وقتی یک طاعون می آمد، در صد بالایی از مردم را به کام مرگ می فرستاد. سرخک و آبله و وبا و … مثل خزان، انسانها را بر زمین می ریختند. تازه اینها بس نبود، خود افراد بشر هم به جان همدیگر می افتادند و همدیگر را قتل عام می کردند.
از اینها گذشته، فاصله ی نوح(ع) با آدم(ع) آن اندازه نبوده که تکثیر جمعیّت زیاد باشد.

۸ـ آیا عمر دراز برای انسان، غیر ممکن است؟
اینکه کسی عمری طولانی داشته باشد ، چیزی نیست که خلاف عقل باشد. عقل سلیم اگر چیزی را نپذیرد بر عدم امکان آن برهان عقلی اقامه می کند ، پس به منکرین عمر طولانی باید گفت:« هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ ــــ برهانتان را بیاورید اگر راست مى‏گویید.» . اینکه چیزی بعید به نظر می رسد دلیل بر این نیست که غیر ممکن هم باشد. در همین جهان امروزی ما نیز موجوداتی زندگی می کنند که چندین هزار سال عمر کرده اند ؛ در حالی که دیگر همنوعان آنها عمرهای کوتاهی دارند. به چند مورد از این موجودات اشاره می شود.
ـ سرو ابرکوه
سرو ابر کوه یکی از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده است. این درخت غول پیکر در قسمت جنوب غربی شهر ابرکوه واقع شده و شهرت و اهمیت تاریخی به شهر ابرکوه داده است. متخصّصین، عمر این درخت را چهار هزار سال و یا بیشتر تخمین زده اند. این درخت دارای تنه‌ای به قطر حدود ۵/۴ متر ، شاخه هایی به قطر ۸۵/۱ متر و ارتفاع ۳۵ متر است.
عمر درخت سرو بطور طبیعی چیزی در حدود ۱۵۰ سال است. پس عمر چهار هزار ساله ی این درخت غول پیکر ، بر خلاف روال عادی است. محیط رشد این درخت نیز تفاوتی با درختان اطراف خود ندارد.
ـ سرو منگاباد
سرو منگاباد یکی دیگر از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده است. این درخت کهنسال با عمر ۱۴۰۰ سال و قطر ۱۸۰ سانتیمتر در استان یزد شهرستان مهریز و شهر مهریز قرار دارد .
این سرو در محله منگاباد مهریز واقع در ۹ کیلومتری مغرب شاهراه یزد به کرمان واقع است که هم اکنون به عنوان یکی از آثار دیدنی مهریز مورد بازدید عموم مردم قرار می گیرد. ارتفاع این سرو ۲۶ متر و محیط بدنه ی آن ۵ متر می باشد.
ـ چنار کرخنگان
کرخنگان از توابع شهرستان خاتم و چنار کرخنگان با شماره ثبت ۱۰ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. این اثر با ۱۵۰۰ سال قدمت ۳۵۰ سانتیمتر قطر دارد . ارتفاع این درخت حدود ۲۰ متر و تنه ی درخت اصلی شکافته و به پنج قسمت تقسیم شده است و آثاری از سوختگی طبیعی در وسط تنه درخت دیده می شود.
مردم منطقه معتقدند که این درخت مقدس می باشد و هر صد سال یک بار خود به خود آتش می گیرد.
ـ چنار تنگ چنار
تنگ چنار از توابع مهریز در استان یزد، با شماره ثبت ۱۱ قدمتی ۱۲۰۰ ساله دارد این چنار تک پایه ۱۹ متر ارتفاع و۳ متر قطر و ۱۱ شاخه فرعی دارد.رشد این درخت به تازگی کند شده ودر قسمت درونی تنه نوعی چوب خوار یا موریانه مشهود است.این درخت از نظر موقعیت جغرافیایی در محاصره ی دو کوه واقع شده و از دیر باز محل استراحت مردم در ماه های گرم سال بوده است.مردم معتقدند که این درخت هر هزار سال یک بار آتش گرفته ودوباره احیاء می شود.
غیر از این درختان ، درختان تاریخی دیگری نیز در کشورهای دیگر وجود دارند که بعضی از آنها بالغ بر شش هزار سال عمر دارند.
در مکزیک درخت سروی وجود دارد که عمرش ۲۰۰۰ سال است. در آمریکا درختی به نام مادر جنگل وجود دارد که درازای آن ۳۰۰ قدم و قطر ساق آن در نزدیک زمین ۳۰۰ قدم و ضخامت پوست آن ۱۸ انگشت است. در کالیفرنیا درخت کاجی هست به طول ۳۰۰ قدم که محیط آن ۳۰ قدم می باشد و عمرش به ۶۰۰۰ سال می رسد. عجیبتر از آن درختی در شهر اورتاوا در جزیره تتریف ، یکی از جزایر کانادا ، می باشد. محیط این درخت به قدری است که اگر ۱۰ نفر دور آن دستهای خود را باز کنند باز تمام تنه ی آن را احاطه نمی نماید.
یکی از دانشمندان گیاه شناس در تعیین عمر این درخت که «عندم » نام دارد ، اظهار عجز کرده می گوید : فهم بشر از کشف این راز عاجز است و نمی تواند به تقریب هم بفهمد که «عندم اورتاوا» چند سال عمر کرده است. همین قدر مسلّم است که این نهال کهنسال قرنها پیش از خلقت انسان در کار نشو و نما بوده تا به این اندازه در آمده است. عجیبتر این که دانشمندان گیاه شناس ، عندم اورتاوا را از صنف درخت نمی دانند بلکه آن را از جنس نوعی گیاه زنبقی یعنی گیاهانی که پیاز دارند (مثل پیاز گل نرگس و سنبل) می دانند.
امّا عمر طولانی تنها اختصاص به درختان ندارد ؛ بلکه در میان حیوانات نیز مواردی از طول عمر دیده شده است.
دانشمندان شوروی سابق ،در جمهوری یاکوشک نزدیگ قطب شمال نوعی حلزون پیدا کرده اند که از چندین هزار سال قبل از تاریخ تا حال زنده مانده است. و ماهیهایی کشف کرده اند که عمر آنها را سه میلیون سال تخمین زده¬اند. در یخهای قطبی ماهی منجمدی پیدا کردند که وضع طبقات یخ آن نشان می¬داد مربوط به پنج هزار سال قبل است و ماهی نیز زنده بود. برخی از نهنگ ها نیز تا ۱۷۰۰ سال عمر کرده اند.
با این چند نمونه که ذکر شد ملاحظه می فرمایید که عمر طولانی بر روی کره ی زمین یک پدیده ی ناممکن نیست. بلی بسیاری از موجودات زمینی ، موفّق به چنین زندگیهای درازی نمی شوند ؛ ولی دیده شدن چند نمونه از چنین عمرهایی نشان می دهد که عمر طولانی برای موجودات زمینی ، امری است ممکن.
ـ حد عمر طبیعی انسان
پرسش مهمّ در باب عمر انسان این است که : عمر طبیعی انسان چند سال است؟
بسیاری از افراد ، عمرهایی زیر هشتاد سال دارند و متوسّط عمر بشر حتّی به هشتاد سال هم نمی رسد. امّا برخی افراد بشر ، گاه بالای صد سال نیز عمر می کنند. در همین ایران عزیز خودمان افراد ۱۳۰ ساله نیز دیده شده اند و هم اکنون افرادی با بیش از صد سال عمر مشغول زندگی می باشند. امّا رکوردی که در قرون اخیر ثبت شده مربوط به فردی چینی است به نام « لی چینگ یون » (Li Ching Yuen ) وی بعد از ۲۵۶ سال عمر ، در سال ۱۹۹۳ میلادی فوت کرد ؛ در حالی که ۲۳ همسرش قبل از وی مرده بودند . وی تا آن زمان دارای ۱۸۰ فرزند شده بود.
پس با توجّه به این نمونه ی ثبت شده ، شکّی نیست که عمر ۲۵۶ سال برای انسان ممکن است ؛ در حالی که اکثر انسانها چنین عمری نمی کنند. حال با چه دلیلی می توان ثابت نمود که عمر ۳۰۰ سال در مورد انسان محال می باشد؟ و با چه دلیلی می توان اثبات نمود که عمر چهارصد سال و … و هزار سال غیر ممکن می باشد. اگر گفته شود که چنین عمری غیر عادی و بعید است ، گفته می شود که عمر ۲۵۶ سال نیز برای انسان غیر عادی به نظر می رسد. بنا بر این ، عقل نفیاً و اثباتاً نمی تواند قضاوتی در این باره داشته باشد. کما اینکه عقل در مورد درختان چهار هزار ساله و شش هزار ساله نیز سخنی برای گفتن ندارد. عمر معمول یک سرو یا چنار چیزی در حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال است نه در حدّ هزاران سال.
در گذشته گروهی از دانشمندان عقیده به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده داشتند ، مثلا: پاؤلوف عقیده داشت عمر طبیعی انسان ۱۰۰ سال است ، میچینکوف می¬گفت: عمر طبیعی یک انسان ۱۵۰ تا ۱۶۰ سال ؛ و کوفلاند ، پزشک آلمانی ۲۰۰ سال ؛ فلوگر، فیزیولوژیست معروف ۶۰۰ سال؛ و بیکن ، فیلسوف و دانشمند انگلیسی ۱۰۰۰ سال برای عمر طبیعی انسان، معیّن کرده¬اند. ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیست های امروز در هم شکسته شده و مسأله ی حدّ ثابت در عمر طبیعی ابطال گردیده است. به گفته ی پروفسور اسمیس، استاد دانشگاه کلمبیا ، همان گونه که سرانجام دیوار صوتی شکسته شده و وسایل نقلیه ای با سرعتی ما فوق صوت به وجود آمده اند ، یک روز دیوار سنّ انسان نیز شکسته خواهد شد، و از آنچه تا کنون دیده¬ایم فراتر خواهد رفت. بنا بر این برای مدت زندگانی انسان، حدّی که تجاوز از آن محال باشد معیّن نشده است.
امّا اگر کسی استدلال کند که میکروبها و ویروسها اجازه نمی دهند که کسی عمر طولانی کند ، گفته می شود پس چگونه آقای « لی چینگ یون » توانست در مدّت ۲۵۶ سال بر این عوامل غلبه نماید؟ و چرا زنان و فرزندان و همسایگان وی چنین عمری نداشتند؟ نیز گفته می شود: تحقیقات دانشمندان نشان داده که دستگاه ایمنی برخی افراد چنان قدرتمند است که حتّی کشنده ترین میکروبها و ویروسها را هم نابود می کند ، در حالی که برخی افراد در اثر ویروس سرما خوردگی از پای درآمده و می میرند.
همچنین باید دانست که هر چه در زمان پیش می رویم ، تعداد بیماریهای بشر نیز زیادتر می شوند ؛ و هر از چندی بیماریهای تازه ای ظهور می کنند. پس در اوائل پیدایش انسان ، یعنی زمان حضرت آدم ابوالبشر و حضرت نوح ، که ابوالبشر ثانی گفته می شود ، تعداد بیماری های انسان بسیار اندک بوده. بخصوص نارسایی های ژنتیکی در حدّ اقلّ بوده اند. آلودگی آب و هوا و استرس ناشی از عوامل تمدّنی نیز وجود نداشته اند.

۹ـ فرموده اید: « دقت کنید که من به معجزات پیامبران اشاره نکردم فقط راجع به تفاوت امری ممکن با امری اساسا غیر ممکن بحث دارم.مطمئنا اگر ما این داستان‌ها را در جایی غیر از قرآن می‌خواندیم در خرافه بودن آن شک نداشتیم و من از شما انتظار دارم به جای دلایل سستی که فقط مادربزرگ‌های ما قبول می‌کرده‌اند دلایل منطقی و دقیق برای من ذکر کنید.»
اینکه شما هر چیز نادری را می خواهید افسانه نام گذاری کنید دلیل نمی شود که حقیقتاً افسانه باشد. جهان پر است از عجایبی که اگر شواهدی بر صحّتشان نداشیم ممکن بود افسانه قلمداد شوند.
ـ عجائب نادر در جهان امروز
جهان ما پر از شگفتیهای نادری است که تا آنها را نبینیم ممکن است وقوع آنها را محال بپنداریم ؛ ولی حقیقت این است که این امور عجیب و نادر وجود دارند. به چند مورد از این شگفتی های غیر قابل انکار اشاره می کنیم که اگر ثبت نمی شدند و خود یا فیلم آنها را نمی دیدیم شاید وقوعشان را باور نمی کردیم.
در کتاب رکوردهای گینِس از مردی ژاپنی نام برده شده که توانسته است چهارده ثانیه ، سرب مذاب را در دهان خود نگه دارد ، بدون آنکه زبان و دهانش بسوزد. تلوزیون جمهوری اسلامی ایران نیز فیلم این آزمایش را نشان داده که شاید بتوانید از آرشیو صدا و سیما آن را به دست آورید.
کسانی هستند که زهر کشنده ی مار بر آنها بی ثأثیر است. افرادی وجود دارند که با دست برهنه دست به سیم برق می زنند ، بدون اینکه دچار برق گرفتگی شوند ؛ گفته می شود از هر یک میلیون نفر ، یک نفر چنین حالتی را دارد. حتّی افرادی وجود دارند که هزاران ولت برق را در بدن خود ذخیره می کنند. نیز افرادی وجود دارند که بدنشان خاصّیّت آهنربایی دارد ؛ یکی از این افراد ، مردی مالزیایی به نام لئو تو لین می باشد که بدنش قادر است آهن و حتّی پلاستیک را جذب خود کند. اگر در موتور جستجوگر گوگل واژه ی « مرد مغناطیسی» را جستجو بفرمایید ، شرح حال و عکس وی را ملاحظه خواهید نمود. بلندترین صدا از آن دختری است که قدرت صدایش از صدای هواپیمای جت نیز بیشتر است . همچنین دختری وجود دارد که وقتی جیغ می زند ، شیشه ها فرو می ریزند. و … .
کدامیک از این امور برای اکثریّت مردم ممکن است؟ آیا به صرف اینکه اکثر افراد دنیا قادر به انجام این اموری نیستند می توان این امور را غیر ممکن تلقّی نمود و گفت که عقل سلیم زیر بار چنین اموری نمی رود؟ خود همین عقل سلیم می گوید: « ادلّ دلیلٍ علی امکان شیءٍ وقوعه ــــ بهترین دلیل بر امکان چیزی وقوع آن می باشد.»

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 4.4/5. From 5 votes.
Please wait...

19
دیدگاه ها

نیما

سوال در مورد مورچه که دوستی عنوان کردند که چطور می تونسته نظر بده و وضع لشکریان رو در ذهن مورچه ای خودش تحلیل کنه ، جالب بود و خندیدم . گویا در قرن بیست یکم زندگی نمی کنید ! برید سراغ ایده های مربوط به مغز .هوش مصنوعی و هر از گاهی بحث های TED رو که دستاوردهای علمی آتی رو توضیح میده، اگه می تونین دنبال کنید. تمام میلیاردها میلیارد میلیارد خاطرات، تصاویر و افکار یک فرد قابل بارگذاری (شاید بازگذاری کلمه مناسب نباشه) روی یک مایکرو چیپ هوشمند هست! تازه ! مایکروچیپی که شاید با فقط با میکروسکوپ الکترو نیکی قابل مشاهده باشه . محشر نیست پیشرفت علم! نباید ما رو به فکر بیندازه؟ مغز مورچه که قابل رویت هست جانم!! من نکته جالبی به شما در مورد یافته های جدید زبانشناسی بگم سیلاب و هجا در گفتار میمون ها وجود داره و وازه سازی می کنند. Seals دریایی مورفولوژی زبانی خاصی برای اشاره به حضور انسانها و غیر انسانها دارن . حتی کلمه های ترکیبی می سازند. فیلها با امواج صوتی غیر قابل شنیداری برا یشنوایی انسان دقیق ترین اطلاعات رو در مورد گروه و قبیله خودشون و وضعیتی که به سر می برند مرگ اعضاو…… بیشتر بخوانید »

محمد لیبرال

با سلام دوباره در ادامه بحثمان می خواهم وارد استدلالات قرآنی شوم . این استدلالات به دو دسته استدلالات و تشبیهات ضعیف و نادرست ( زمانی مکانی و مخاطب خاص که همان اعراب بی سواد هستند ) در مقابل استدلالات قوی ( فرازمانی فرامکانی و جهانی و عام بودن مخاطب هستند می پردازیم . برای دسته اول یعنی استدلالات ضعیف که به درد مخاطب آن زمان به خصوص اعراب بی سواد می خورد : مثال اول : اگر در آنها (آسمان ها و زمین ) جز خدا خدایان وجود داشت قطعا تباه می شدند . سوره انبیا آیه ۲۲ این برهان نزد فیلسوفان و متکلمین اسلامی به برهان تمانع معروف است و آن را برهانی در جهت اثبات خدای یکتا و نفی شرک به کار میبرند . در نقد این برهان باید گفت : اولا : چندان غیر معقول و غیر ممکن نیست که جهان به این بزرگی را چند خدا هر کدام قسمتی از آن را آفریده و اداره کنند بدون آن که در کار دیگری دخالت کنند . ثانیا : این استدلال بر این تصور و ادعا استوار است که جهان کنونی را کامل ترین و بدون کوچکترین نقص و خلل و فسادی بدانیم که شواهد موجود هم… بیشتر بخوانید »

محمد لیبرال

با سلام دوباره این که این جانب فقط کلی گویی کردم به خاطر همان محدودیت های زمانی است که اشاره کردم . اما چون گویا جناب عالی جز همان جریان تئولوژیک و سنتی افراطی می باشید که معتقد به فرازمانی و فرامکانی کل مقوله وحی می باشید و مثل کبک سرتان را زیر برف کردید و واقعیت های موجود را که دانشمندان علوم انسانی و هرمنوتیک و دین شناسی جدیدو جامعه شناسی دین و روان شناسی دین و زبان شناسان و…را ا به درستی به آن اشاره کرده اند یا نمی دانید یا از سر تعصب و کج اندیشی انکار می کنید بسیار خوب ما هم در چند کامت مفصل وارد جزئیات می شویم تا ارزش علمی مدعی پیشینیان را درباره وحی اثبات کنیم و ضمن آن که بر خلاف جوابیه شما در نظر قبلی مان کلیت و مبانی را طرح و وارد جزئیات نشدیم که اکنون به یاری خداوند می شویم . ۱ – آیات غیر علمی قرآن که بر گرفته از عقاید علمی و حتی افسانه ای ملل و تمدن های زمان نزول وحی است . مثال اول : ا آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یک… بیشتر بخوانید »

محمد لیبرال

ممنون که تلاش می کنید به شیوه ای علمی و منطقی و نه تحکمی از قرآن دفاع کنید . اما یک نکته را باید در نظر بگیرید . واقعیت های تاریخی و علمی روزگار ما به گونه ای است که دیگر جایی برای امر قدسی و متافیزیک باقی نگذاشته است و همه مفاهیم متافیزیکی حتی خدا را امری موهوم می داند . حال چه باید بکنیم . آن طور که جناب بیژن عبدالکریمی به درستی به آن اشاره کرده اند ما دو راه افراطی و یک ره اعتدالی که دیالکتیک و اصلاح شده ی آن دو رویکرد افراطی است در پیش داریم . ۱- راه اول این است که وحی و قرآن را یک سره فرازمانی و فرامکانی بدانیم و هر آن چه که در قرآن و از وحی می باشد را حقایقی ابدی و منطبق با عین واقعیت بدانیم چنان که جریان سنتی و تئولوژیک حاکم بر جهان اسلام این گونه عمل می کند و با این رویکرد عملا عده ای از نسل جوان را که خرد گرا می باشد و هر چیزی را به صرف آن که از جانب خدا و پیامبر است را بدون تامل و تفکر نمی پذیرند به دامن بی دینی و انکار کامل متافیزیک… بیشتر بخوانید »

یک بی دین

توفان نوح در اساطیر بین النهرین و تورات???????????? داستان توفان سومری همان طور که گفته شد، کشف جرج اسمیت ریشه آشوری بابلی داستان توفان نوح مذکور در تورات را بر همگان آشکار کرد. البته باید گفت داستان توفان بابلی هم به نوبه خود از افسانه های سومری اخذ شده، با این تفاوت که روایت سومری مختصرتر وپراکنده تر است، اما شکل بابلی آن دارای انسجام و شرح و بسط بیشتری است. پروفسورساموئل کریمر، (۱۱) سومرشناس  برجسته آمریکایی، در کتاب معروف خویش، الواح سومری، متن کامل داستان توفان سومری را ذکر کرده است. (۱۲) در این مقال به تناسب قسمت هایی از آن را نقل می کنیم. از روایت سومری، که دارای افتادگی های بسیاری است و فقط قطعاتی چند از آن دردسترس است، چنین برمی آید که با وجود مخالفت و ممانعت برخی از خدایان و اعضای پانتئون، خدایان بزرگ آن (۱۳) و انلیل (۱۴) اراده می کنند بشر را با توفانی عظیم از میان بردارند.یکی از ایشان، موسوم به انکی (۱۵) ، ارزش های زی  سودرا شاه، یعنی فروتنی، فرمان برداری و پارسایی را به خدایان یادآور می شود . هموست که پنهانی زی سودرا را در شوروپاک یاشروپک (۱۶) از این تصمیم آن و انلیل آگاه می کند. (۱۷) پروفسور کریمر می نویسد: زی سودراهنگام خواب و در ساعات خواندن… بیشتر بخوانید »

یک بی دین

احتمال نمی دهم مطمئنم چون این داستان ها یونانی ۷۰۰ سال قبل از میلاد هستن

یک بی دین

براستی که این داستانها را تنها انسانهایی که کودکانه فکر میکنند، یا اساساً جرات فکر کردن در مورد مسائل دینی را ندارند میتوانند باور کنند، پدر ژپتو نیز در افسانه پینوکیو همچون یونس به دهان نهنگ میرود و در آنجا مدتی زندگی میکند، تا اینکه خود پینوکیو نیز به پدر می پیوندد، و سپس هردو باهم از بدن نهنگ خارج میشوند، البته حتی کودکان نیز به این داستانها اعتقاد پیدا نمیکنند، عجیب است که یک میلیارد مسلمان چگونه میتوانند این ماجرا را باور کنند. به راستی باید از کار آدمیزاد در شگفت بود که در همه چیز دست به موشکافی و کنکاش و تفکر و شک و تحقیق میزند، اما در مسائل دینی، کودکانه ترین خرافات را نجویده قورت میدهد و برایش آدم میکشد و جان میدهد ماجرای یونس بدین ترتیب پایان می یابد ، در حالیکه او متقاعد نمیشود و در نافرمانی خود باقی میماند. جالب است بدانید که این افسانه کودکانه تورات که در دوران یونانی فلسطین نوشته شده رونوشتی از افسانه باستانی یونانی است که دو تن از شعرای معروف یونان هومر و لیکوفورن انرا در شرح دروازه خوان هرکول نقل کرده اند، و طبق ان هرکول سه روز و سه شب در شکم یک غول دریائی… بیشتر بخوانید »