سرخط خبرها

تکلیف انسان هایی که از وحی الهی محروم بوده اند چیست ؟

پرسش:

وحی الهی به واسطه محدودیتهای زمانی و مکانی در طول تاریخ فقط به گروهی از انسانها رسیده است. در کثیری از ادوار تاریخ و در مکانهای مختلف، انسانهایی بوده اند که از وحی الهی محروم و با عقل ناقص و خطا کار خویش تنها بوده اند. این انسانها عمر را به پایان برده اند در حالی که قطعا عقلشان نتوانسته در غیاب وحی، هدایتگر خوبی برای آنها باشد. اینان چگونه باید راه حقیقت را می شناخته اند و به سعادت می رسیدند؟

پاسخ:

مردم دو دسته اند ؛ یا عقل دارند یا ندارند.    آنها که عقل ندارند اساساً قابلیّت تکلیف را ندارند. لذا پیامبری نیز برای آنها ارسال نمی شود. چون مخاطب خدا و انبیاء ، عقل است ؛ نه بنی آدم . امام باقر (ع) فرمودند: « لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنْکَ إِیَّاکَ آمُرُ وَ إِیَّاکَ أَنْهَى وَ إِیَّاکَ أُثِیبُ وَ إِیَّاکَ أُعَاقِب‏ ــــ چون خدا عقل را آفرید به او فرمود: پشت کن! و او پشت کرد. سپس فرمود:رو کن! و او رو کرد. پس به او فرمود: به عزّت و جلالم سوگند که مخلوقی بهتر از تو نیافریده ام. من فقط تو را امر نموده و فرمان دهم، و تنها تو را نهى کرده و باز دارم، و تنها تو را ثواب می دهم و تنها تو را عقاب می کنم» ( الکافی، ج‏۱، ص۲۶)

پس مخاطب تکلیف عقل می باشد ؛ و خداوند متعال بی استثنا برای تک تک انسانهای دارای عقل را هدایت نموده است. حال اگر کسی هدایت خدا را نپذیرفته مقصّر خود اوست نه خدا. چون اگر کسی عاقل است پس یقیناً احتمال می دهد که در جایی هدایت وجود دارد. آنگاه حکم می کند که اگر جایی هدایت وجود دارد ، پس آن را باید جست. حال اگر کسی با این دو هدایت درونی که حجّت باطنی خدا انجام می دهد ، اقدام به تجسس نمود، محال است خداوند متعال او را هدایت بیشتر نکند ؛ امّا اگر کسی به این دو پیام حجّت باطنی خدا گوش نداد، اساساً نوبت به هدایتهای بعدی نمی رسد.

پس خدا دو حجّت دارد ؛ حجّت باطنی که عقل است و حجّت ظاهری که انبیاء و ائمه اند. لذا امام صادق(ع) فرمود: « … إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُول‏ ـــ همانا خدا را بر مردم دو حجّت است ؛ حجّت ظاهری و حجّت باطنی. امّا حجّت ظاهری فرستادگان و انبیاء و ائمه هستند ؛ و حجّت باطنی ، عقول می باشند » (الکافی ،ج‏۱ ،ص۱۶ ) ؛ و البته اصل نیز حجّت باطنی است. چون اوّلاً مکلّف خود اوست. ثانیاً اوست که باید وجود خدا و نبوّت عامّه و امامت عامّه را اثبات نماید. همچنین اوست که باید مصداق حقیقی حجّت ظاهری را از مصادیق دروغین آن تشخیص دهد.

خلاصه ی کلام آنکه پروسه ی هدایت خدا در دو مرحله انجام می گیرد. ابتدا حجّت باطنی به کار افتاده و قدمهای نخستین هدایت را برمی دارد و شخص را دعوت به هدایت جویی بیشتر می کند. آنگاه خداوند متعال حجّتهای ظاهری خود را نه به هر جا بلکه به امّ القری ارسال می نماید تا خود مردم به سبب آن هدایت مرحله ی نخست در پی او بیایند و هدایت مضاعف را دریافت نمایند. لذا فرمود: « وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى‏ حَتَّى یَبْعَثَ فی‏ أُمِّها رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُون‏ ـــــ و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمى‏کرد تا اینکه در امّ آن قری (کانون آن آبادیها) پیامبرى مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند»(القصص:۵۹).

امّ القری به محلّی گفته می شود که نسبت به محیط اطرافش حالت مرکزیّت دارد. مثلاً امروزه هر شهری کانون روستاهای آن شهر است ؛ و مرکز هر استانی مادر شهرها و روستاهای آن استان می باشد ؛ و پایتخت یک کشور مادر تمام نقاط آن کشور است. و شهر مکّه امّ القری برای کلّ قارّه هاست. چون مکّه در مرکز ارض مسکون می باشد ؛ یعنی نه باختر است و نه خاور ، نه شمال است و نه جنوب ؛ بلکه تقریباً وسط همه ی اینهاست.

در زمانهای خیلی دور که رفت و آمد دشوار بود ، خدا نه تنها برای هر شهری بلکه حتّی برای روستاهای بزرگ (بخشها) هم حجّت می فرستاد که یا پیامبر بود یا فرستاده ی پیامبر ؛ امّا هر چه زمان می گذشت و امکانات مسافرت بیشتر می شد و ارتباطات گسترش می یافت ، این حجج الهی منحصر می شدند به شهرها ، و بعدها منحصر شدند به شهرهای بزرگ (مراکز استانها) ؛ و بعدها منحصر شدند به پایتختها و در زمان خاتم الانبیاء ، برای کلّ دنیا فقط یک پیامبر ارسال شد. چون عصر بعد از او عصر کتابت و ارتباطات بوده و هست و خواهد بود.

پس اکنون هر کسی که عقل دارد و تعقّل بلد است یقیناً با این سوال مواجه می شود که: آیا عقیده ی من حقّ است یا نه؟ و محال است عقل ، در جهان کنونی ، عقیده ای غیر از اسلام را تصدیق نماید. چون در حال حاضر جز اسلام ، هیچ دین دیگری نیست که اصول اساسی آن قابل دفاع عقلانی باشد. پس اگر کسی با این سوال مواجه شد ، که هر عاقلی حتماً مواجه می شود، وظیفه دارد که تحقیق کند. و اگر تحقیق نمود، بطلان دین خودش آشکار می شود. آنگاه عقل حکم می کند که او در پی دین حقّ و عقلانی بگردد ؛ که اگر کسی اقدام به تجسس در این باره کند ، خیلی زود به اسلام می رسد ؛ کما اینکه می بینیم که از گوشه گوشه ی دنیا هر روز کسانی هستند که چنین پروسه ای را طیّ نموده و به اسلام می رسند. امّا مشکل اینجاست که اکثر مردم در همان سوال نخست توقّف می کنند و حال آن را ندارند که در پی پاسخ باشند. برای اینها حتّی اگر پیامبری خصوصی هم ارسال شود بعید است که فایده ای داشته باشد ؛ چون طالب هدایت نیستند.

Print Friendly, PDF & Email
0 0 vote
Article Rating
No votes yet.
Please wait...
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x