سرخط خبرها

حس همنوع دوستی و همدردی در انسان بالاترست یا حس پرستش و تقدیس خداوند ؟

پرسش: طی یه بحثی که با دوستم داشتم دو دیدگاه بزرگی مطرح شد. می خواستم بدونم که این نظرها درست هستند یا نه؟
۱: مثلا یه فقیر میاد از ما پول می خواد می گن که اگه به خاطر خدا بهش پول بدی درسته که درست هست ولی ازون بالاتر و پرارزشتر این است که به خاطر خدا بهش ندی، بلکه به خاطر حس همدردی بهش پول بدی گرچه خدا تو رو به خاطر این عملت مجازاتت کنه!

پاسخ:

۱ـ گفته شده: « مثلا یه فقیر میاد از ما پول می خواد می گن که اگه به خاطر خدا بهش پول بدی درسته که درست هست ولی ازون بالاتر و پرارزشتر این است که به خاطر خدا بهش ندی، بلکه به خاطر حس همدردی بهش پول بدی گرچه خدا تو رو به خاطر این عملت مجازاتت کنه!»

الف ـ صاحب این فکر در واقع ادّعا می کند که « حسّ غریزی همدردی و همنوع دوستی ، از حسّ فطری پرستش و تقدیس برتر است». بنده عرض می کنم:اگر کسی بتواند یک شاهد قرآنی بر این ادّعا بیاورد جایزه دارد.

حسّ همنوع دوستی و همدردی کما بیش در حیوانات نیز وجود دارد. لذا یک غریزه ی حیوانی است نه صفت متعالی انسانی. اکثر حیوانات فرزندانشان را دوست دارند و برای آنها فداکاری می کنند. اگر همنوع خودشان را در خطر ببینند نگران می شوند و سعی در کمک به او می کنند. شاید دیده باشید که گاه بچّه گنجشکی از لانه بیرون می افتد و کسی می خواهد آن را بگیرد. در این هنگام دهها گنجشک جیغ و داد راه می اندازند؛ در حالی که تنها دو تا از آنها والدین آن بچّه گنجشک می باشند. در حیوانات اجتماعی افرادی از آن گروه هستند که نگهبانی می دهند و چه بسا حاضرند جان خدا را بدهند و از گروه محافظت نمایند. مثلاً ثابت شده که کفتارها از اعضای پیر و آسیب دیده ی خودشان نگهداری می کنند و برای آنها غذا تهیّه می نمایند. فیلها نیز به حمایت از همنوع مشهورند ؛ تا آنجا که حتّی از اجساد مردگان خود دیدن می کنند و برای مردگانشان محزون می شوند.

امّا کدام حیوان است که مثل انسان ، حسّ پرستش و تقدیس داشته باشد و به خاطر وجود همین حسّ ، برای او پیامبر فرستاده شود و کتاب آسمانی نازل گردد؟! تنها انسان و جنّها هستند که از چنین حسّ فطری ـ نه غریزی ـ برخوردار می باشند. حال چگونه این حسّ منحر به انسان و متعالی و فطری پستتر از حسّ حیوانی همنوع دوستی و همدردی شده است؟!!

ب ـ این ادّعا نه تنها عقلاً مردود می باشد ؛ و مطابق دین نیست بلکه اگر آگاهانه ابراز شود، شعبه ای از شرک می باشد. چون کار کردن بر اساس حسّ همدردی یعنی خود پرستی؛ یعنی کار کردن برای خوشنود نمود خود ، اگر چه به قیمت ناخشنودی خدا باشد. خداوند متعال فرمود: « أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ـــ آیا دیدى کسى را که هواى نفسش را معبود خود برگزیده است؟!»(الفرقان:۴۳) ؛ یعنی آیا دیدی آن کسی را که در هر کاری خشنودی هوای نفسش را در نظر دارد؟  هر کس برای خشنودی هر موجودی کار می کند همان موجود را معبود خود قرار داده است. اگر دانسته این کار را انجام دهد دچار شرک جلی است و در غیر این صورت دچار شرک خفی می باشد. « وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلائِکَهِ أَ هؤُلاءِ إِیَّاکُمْ کانُوا یَعْبُدُونَ ؛ قالُوا سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ ــــ (به خاطر بیاور) روزى را که خداوند همه آنان را بر مى‏انگیزد، سپس به فرشتگان مى‏گوید: «آیا اینها شما را پرستش مى‏کردند؟!» آنها مى‏گویند: «منزّهى(از اینکه همتایى داشته باشى)! تنها تو ولىّ مایى، نه آنها (ما را پرستش نمى‏کردند) بلکه جنّ را پرستش مى‏نمودند؛ و اکثرشان به آنها ایمان داشتند» (سبأ:۴۰ ـ ۴۱).

تاریخ گواه است که برخی از اعراب جاهلیّت برای خشنودی جنّها اموری را انجام می دادند تا آن جنّها در صحراها آنها را اذیّت نکنند و اموال آنها را ندزدند ؛ یا انتظار داشتند که جنّها به آنها کمکی بنمایند. امّا هیچ عربی جنّها را خدا یا شریک خدا نمی دانست. امّا خداوند متعال همین انجام امور برای خشنودی جنّها را عبادت جنّها خوانده است.

امروز نیز بسیاری همین مسلمانها هستند که جنّ پرستی می کنند. مثلاً فلان مهره را به گردن طفل آویزان می کنند ؛ تا از گزند جنّها در امان باشد یا در مشکلات روز مرّه سراغ ساحران و جنّ گیرها و رمّالها و امثال این گونه کارگران شیطان می روند. اینها از منظر قرآن کریم همه از مصادیق شرک خفی می باشند.

باز فرمود: « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه‏ ــــ ( بنی اسرائیل) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند » (التوبه:۳۱).

امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: « أَمَا وَ اللَّهِ مَا دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَهِ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَهِ أَنْفُسِهِمْ مَا أَجَابُوهُمْ وَ لَکِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَیْهِمْ حَلَالًا فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُون‏  ـــ به خدا سوگند آن احبار و راهبان ایشان را به عبادت خودشان دعوت نکردند ؛ که اگر چنین می نمودند ، بنی اسرائیل اجابت نمی کردند ؛ لکن آنها حرام خدا را برایشان حلال کردند و حلال خدا را برایشان حرام نمودند ؛ و بنی اسرائیل نیز بدون اینکه بدانند آنها را عبادت کردند» (بحار الأنوار،ج‏۲،ص۹۸)

یعنی از هر کس اطاعت می کنی عبد او هستی و او را عبادت می کنی. اگر کسی سخن حقّ و سخن خدا را گفت و تو اطاعت نمودی خدا را عبادت کرده ای ؛ و اگر سخن خودش را گفت و تو اطاعت نمودی خود آن شخص را عبادت کرده ای. اگر شیطان چیزی القاء نمود و تو تبعیّت کردی ، شیطان را عبادت نموده ای « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ ـــ آیا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او براى شما دشمن آشکارى است؟!» (یس:۶۰)

به همین نحو اگر کسی حتّی کاری کند برای اینکه مثلاً مادرش را خشنود کند یا فرزندش را خشنود سازد ، و کار را نه به خاطر امر خدا بلکه صرفاً برای اینکه خودش از خشنودی آنها لذّت می برد ، انجام دهد، خودپرست می باشد. همنوع دوستی خوب است، فرزند دوستی خوب است ، دوست داشتن والدین خوب است؛ به شرط آنکه غرض ما در این امور، جلب رضایت خدا باشد. امّا اگر غرض ما جلب رضایت خدا نبود و تنها غرایز درونی و حیوانی ما عامل آن بود ، در واقع لذّت جویی خودمان ما را به سوی آن عمل سوق داده ؛ و ما برای خشنودی خودمان دست به عمل زده ایم. پس خود پرستیم. بلی این گونه رفتارها نیز در حدّ خود کمالند امّا نه کمال انسان بلکه کمال حیوانات. لذا آنکه فاقد این گونه حسّها باشد، انسان که نیست هیچ ، بلکه از بسیاری از حیوانات نیز پستتر می باشد. حسّ همدردی و همنوع دوستی را هر انسانی باید داشته باشد امّا کار را صرفاً با این حسّها نباید انجام داد ؛ بلکه باید همنوع را به خاطر خدا دوست داشت ؛ و به خاطر خدا همدردی کرد. این است فرق بین انسان و حیوان. برخی کفّار نیز حسّ همنوع دوستی و همدردی دارند ولی از منظر قرآنی ، چنین کافری حیوان بالفعل و انسان بالقوّه است. چنین کافری حیوان خوبی است نه انسان خوبی. چنین کسی در مرز ایستاده ؛ لذا اگر یک قدم بالا بیاید انسان خواهد بود.

پس در عالم انسانی، کار صرفاً طبق حسّ همنوع دوستی ، نوعی شرک است ؛ البته خدا بسیاری از این خودپرستی ها را جدّی نمی گیرد ؛ و عذاب بر آنها مترتّب نمی کند ؛ چون ناآگاهانه هستند. امّا در هر حال این نیز درجاتی از شرک می باشد. لذا فرمود: « وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏ ـــ و به خدا ایمان نمی آورند بیشتر آنها مگر اینکه مشرکند» (یوسف:۱۰۶). امّا اگر کسی آگاهانه چنین اموری را انجام دهد و به چنین باوری برسد که کار برای خشنودی خود یا به تعبیر گول زننده ی « کار از روی حسّ همنوع دوستی و همدردی » بهتر از کار برای رضای خداست ، از منظر اسلام ، یقیناً مشرک بوده و بلکه مشرکی است عصیانگر و مستکبر. چون مشرک عادی نمی گوید پرستش غیر خدا بهتر از پرستش خداست ؛ بلکه می گوید چون ما دستمان به خدا نمی رسد لذا خدایان پایین دستی را عبادت می کنیم. امّا صاحب چنین باوری به درجه ای از شرک رسیده که اطاعت از حسّ همنوع دوستی یا حسّ همدردی را برتر از اطاعت خدا می داند. و این یعنی خود و احساسات خود را برتر از خدا دیدن ؛ یعنی عصیان علیه خدا ؛ یعنی استکبار.

اولیای الهی به چنان درجه ای از خلوص می رسند که حتّی غذا هم که می خورند برای رضای خداست. به فرزند خودشان هم که آب می دهند برای رضای خداست. مرحوم سیّد احمد خمینی فرمودند: پدرم آب هم که دست بچّه هایش می داد قربه الی الله بود.

Print Friendly, PDF & Email
Rating: 1.0/5. From 1 vote.
Please wait...

دیدگاه ها